کد خبر: 386936
تاریخ انتشار: ۰۸ ارديبهشت ۱۳۸۹ - ۱۹:۴۸
اهداف گمشده و اختلاف در جريان سبز با جبهه اصلاحات
علي رضايي -ديدارهاي ميرحسين موسوي با گروه‌ها و اشخاص مختلف در سال جديد همچنان ادامه دارد و در اين ميان مهدي كروبي نيز از قافله جا نمانده و قصد ابراز وجود در صحنه سياسي را دارد. اما اين ديدارها در چارچوبي پيش مي‌رود كه گويا بيش از آنكه موجب نزديكي جريان اپوزيسيون به يكديگر باشد، افتراق و انشقاق را براي‌شان حاصل كرده است. براي اثبات اين مدعا لازم است تا واكنش اخير موسوي و كروبي به دعوت مجمع روحانيون مبارز را يادآوري كرد. اين مجمع در پي دعوت از كروبي و موسوي براي شركت در جلسه و بيان ديدگاه‌هايشان، با واكنش جالب و البته تند كروبي و موسوي مواجه شده است. از اظهارات شيخ اصلاحات كه بگذريم، توجه به گفته موسوي حائز اهميت است و نشان از اوج اختلافات او با سيد محمد خاتمي دارد. موسوي در پاسخ به اين دعوت، ضمن رد آن، ابراز مي‌دارد: «مواضع من روشن است، نيازي به بيان آن در جلسه نيست؛ من از آقاي خاتمي گله دارم؛ مجمع بيانيه مي‌دهد اما يك بار و يك جا نامي از جنبش سبز نمي‌آورد...»البته پيشتر نيز اين اختلافات در جبهه اصلاحات مشهود بود و امروز نه فقط ميان خواص آن طيف بلكه ميان عامه هوادارانشان نيز اختلافاتي را به وضوح مي‌توان ديد. يك شوك براي احياي اصلاحاتموج سواري‌ها بر احساسات مردم در تشنجات پس از انتخابات 88، از همان هنگام خبر از اين روزها مي‌داد. روزهايي كه با اختلافات شديد ميان مدعيان دروغين خط امام (ره) همراه است. اما عجيب اينجاست كه چرا اين طيف، از ياران اصلاح طلب خود درس عبرت نگرفتند؟ اصلاح‌طلبان نيز در سال‌هاي اقتدار خود با طرح نظريات مغاير با انديشه‌هاي مردم ايران، درصدد خودنمايي بودند و اعمال ناشايست آنان در حيطه سياست به رنجش و آزردگي خاطر مردم منتهي شد، طوري كه اعتماد ملت را از دست دادند و در انتخابات‌هاي دهه 80 دوران افول تدريجي خود را شاهد بودند تا اينكه در انتخابات دهم رياست‌جمهوري كورسوي اميدشان هم از بين رفت. البته بايد متذکر شد جنبش سبز مورد ادعاي موسوي هم جداي از اصلاحات نيست؛ بلکه تار و پودي است از همان رنگ. با اين حساب شايد خيلي هم تعجب جايز نباشد و اصلا بحث عبرت‌گيري خارج از کلام بنمايد. زيرا عده‌اي از اردوگاه اصلاحات با مشاهده افول روز افزون خويش به ويژه پس از انتخابات به اين فکر بودند تا از يک راهرو، خود و حزب متبوعشان را نجات دهند. بنابراين حرکتي را موسوم به جنبش سبز ساختند تا از اين طريق بر اصلاحات نيمه جان شوک وارد کنند. ولي در اين مسير همه اصلاح‌طلبان همراه و همساز نبودند. چنانكه سيد محمد خاتمي حتي يکبار از جنبش سبز نامي نمي آورد و حرفي نمي زند و قصد دارد مرز اصلاحات به عنوان تنه اصلي از شاخ و برگ‌هايي همچون جنبش سبز جدا باشد و دوم خرداد در رتبه برتر بماند. چنين مسائلي امروز بر اختلافات دروني اصلاح‌طلبان بيش از پيش دامن زده و هر کدام را به يک سو کشانده است. اين اصطکاک دروني نه تنها نشانگر درگير شدن ظرفيت‌هاي اصلي اصلاحات است بلکه روز به روز موجب پراکندگي بيشتر و گمگشتگي حاميان مردمي طيف سياسي مزبور شده است. رودررويي دو يار قديميبه طور طبيعي يکي از مسائلي که موجب انشقاق در اصلاحات يا هر جناح و گروه ديگري مي‌شود، خودبيني و خودمختاري اعضاي حزب و تک روي افراد در مسير دلخواه است. دليل و علت اين معضل درون جناحي گستردگي دارد و نمي‌توان آن را در چند مورد کوتاه خلاصه کرد. اما نگاهي به سابقه اصلاحات تا حدودي به تلخيص عوامل بروز چنين تضادهايي مي انجامد. چنانكه در يك مثال نزديك مي‌توان به همين انتخابات 22 خرداد اشاره كرد كه در آن نه شوراي هماهنگي جبهه اصلاحات و نه طرح شوراي حكميت هيچ يك نتوانست موجب ائتلاف اصلاح‌طلبان براي حضور نامزد واحد در انتخابات رياست جمهوري شود؛ هر چند اگر كروبي به صحنه نمي‌آمد، باز هم چند ده هزار راي او چاره‌سازي براي موسوي محسوب نمي‌شد. اين اختلافات در اردوگاه اصلاح طلبان را در روزهاي نزديك به انتخابات دوره هشتم مجلس شوراي اسلامي نيز مي‌توان ديد. در حالي كه آنان تلاش مي‌كردند از طريق فضاي رسانه‌اي جبهه خود را متحد و در مقابل، اصولگرايان را متفرق و متكثر نشان دهند، اما اختلافات دروني آنان به حدي بود كه در ادامه راه، خود نيز به قطعيت شكست واقف بودند و لذا تمام كوشش‌ها و هزينه‌ها را در راستاي تضعيف جبهه مقابل مصروف داشتند تا بدين وسيله از پيروزي رقيب نيز ممانعت به عمل آورند. ولي از همه مهمتر و عميق‌تر، اختلافاتي بود كه پس از پايان انتخابات دهم رياست جمهوري به مرور در ميان اين جبهه رخ داد.حركتي موسوم به جنبش سبز از درون اصلاحات اما به ظاهر مجزا از اصلاحات متولد شد و اين همان نقطه آغاز اختلافات ميان ميرحسين موسوي و خاتمي بود؛ طرفه آنكه خاتمي كسي بود كه در ماه‌هاي پيش از انتخابات 88، بعد از آنكه قاطعانه اعلام كرد: «يا من مي‌آيم يا ميرحسين موسوي» رسما به نفع موسوي از كانديداتوري كنار كشيد و در ايام تبليغات انتخاباتي در حمايت از موسوي سخنراني‌ها كرد. پالايش و عبور از صافي ضوابطاين حجم انبوه اختلافات نشان از آن دارد كه جبهه اصلاحات يا هدف قطعي و استراتژي مشخصي براي نيل به هدف ندارد يا همانطور كه گفته شد با تك روي‌هاي فراواني مواجه است. به هر عنوان اگر از حالت اول بگذريم و حالت دوم را فرض كنيم، اين نشان از قدرت طلبي و عافيت‌طلبي سران اين اردوگاه دارد كه به نوعي و در مسيري قصد پرچمداري هواداران اين طيف را دارند. بر اين اساس هر يك سعي مي‌كنند با اتخاذ مواضع راديكال و تند و گاه عليه نظام و خلاف قانون اساسي، هويت تازه‌اي از اصلاحات را نمايش دهند تا علاوه برآنكه خود را مطرح مي‌كنند، با اين شوك‌درماني‌ها، نقشه راه و افكار اصلاح طلبانه را نيز مراقبت نمايند و جمعيت اپوزيسيون را همراه و همنام خود قلمداد كنند. بي ترديد ساختارشكني‌هايي كه در ماه‌هاي پس از انتخابات 22 خرداد در قالب جنبش سبز رخ داد را مي‌توان در همين دايره گنجاند. اما با اين حال واقعيتي كه بايد به آن افراد يادآور شد، آن است كه جمهوري اسلامي ايران با منتقدان، نظرات مخالف و حتي معترضان به مدارا رفتار كرده و مي‌كند و مصداق بارز آن را شما بهتر از هر كس مي‌توانيد در 8 سال قدرت اصلاحات (84-76) مشاهده فرماييد. ولي آنچه در اين نظام از سوي مردم قابل تحمل نيست، ورود آگاهانه يا نا آگاهانه احزاب و گروه‌ها يا اكثريت افراد عضو آن به دايره «معاندان و معارضان» است كه با اعمال ساختارشكنانه، قدم در راه تضعيف نظام برمي‌دارند.
نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار