مهدي مکاري، متولد سبزوار، داراي مدرک کارشناسي نمايش از دانشکده تهران و کارشناسي ارشد از دانشکده تربيت مدرس، در رشته کارگرداني است. وي از سال 1360 فعاليت خود را در کانون پرورش فکري سبزوار آغاز کرد و عضو شوراي عالي تئاتر دانشگاهيان کشور، عضو کانون کارگردانان تئاتر انقلاب و دفاع مقدس و عضو هيأت علمي جهاد دانشگاهي و مدير تالار مولوي است. او نمايشهايي مانند آقاي رئيس جمهور، خداحافظي نکردي با نجمه، سورچيري، 2011 بيداري در نورنبرگ، تارا و ديو دمن، حقيقت دارد تو را در خواب بوسيدم، تئاتر بيحيوان، پسر طلاها، آيا تا به حال عاشق شدهاي روژانو و. . . را کارگرداني کرده است. به بهانه نمايش «شرق غزل» با او گفتوگويي كردهايم كه در ادامه ميخوانيد.به عنوان سؤال اول چرا شرق غزل؟ شرق به چه معناست؟ «شرق» معمولاً به شهرها و کشورهايي که در نيمکره شرقي زمين قرار ميگيرند و داراي آيينهاي خاصي هستند گفته ميشود و از منظر ديگر، شرق محل طلوع خورشيد است. خود «غزل» نيز دو معني متفاوت دارد که از تغزل ميآيد و نوعي شعر عاشقانه است. در واقع «غزل» به شعرهايي گفته ميشود که حداقل هفت بيت و حداکثر 15 بيت است و معمولاً نجواي عاشقانه شاعر با خدا است و تعبير ديگرش، حديث عاشقانه زنان است که در نمايش هم وجود دارد. در اين کار ما دو زن داريم که هر دو عاشق همسرانشان هستند و به هرحال همه معاني در کار لحاظ شده است.شما به عنوان کارگردان نمايش با چه نگاهي شرق غزل را به صحنه برديد؟ در واقع تلاش من در «شرق غزل» اين بوده تا نگاه خاص عاشقانه و شاعرانهاي به زندگي «محمدبن مكي» داشته باشم. حتي در بروشور هم شعري با همين مضمون آمده:هرچه شاعر باشي بازهم چشمهايت بسته ميشود به ديدار تني که سر ندارد؛سنگ ميخورد و هيمه آتش ميشود به دوران ناداني اما دريچه گشاده بود و دهانها بسته. . . به اين معني که ما در هر عصري افراد مبارزي را داريم که معمولاً در زمانشان آدمهاي جاهل بسياري زندگي ميکنند و آنها به خاطر آرمانها و اهدافشان حتي تا پاي جان پيش ميروند و مبارزه ميکنند. هدفتان از اجراي اين نمايش چه بود و ميخواستيد چه چيزي را به نمايش بگذاريد؟شرق غزل نمايشي در رابطه با زندگي اولين شهيد به نام «محمد بن مکي» است که از بزرگان حديث و روايت هم بوده است. وي به دليل شيعه بودن يکسال زنداني ميشود و بعد از زنداني شدن هم به دار آويخته شده و سپس جنازهاش را ميسوزانند. زماني که درباره اين قصه صحبت شد با توجه به موقعيت و شرايطي که در خود متن بود احساس کردم ميتواند درام و موضوع خيلي خوبي براي نمايش باشد. در «شرق غزل» دو زمان را کنار هم داريم که به طور موازي پيش ميرود. ما از ذهنيت شخصيت معاصرمان «سينا» وارد قصه اصلي ميشويم. البته «سينا» همسري به نام «غزل» دارد و او کسي است که يادداشتها و تحقيقهايي درباره شهيد اول داشته است. وي بر اثر خواندن آن يادداشتها کابوسهايي ميبيند و از اين منظر وارد قصه قديم ميشود. چه رابطهاي بين اين دو رويداد گذشته و حال بوده است؟ در واقع رابطه «سينا» و «غزل» چه شباهتي با رابطه «محمد بن مکي» و همسرش داشته است؟ارتباط اين دو قصه يکي بحث زمان معاصر است و يکي داستان زندگي محمد بين مکي، در واقع هر دو شخصيت اصلي يعني خود شهيد و غزل همسر سينا، يک مأموريت مشترک دارند. غزل در زمان معاصر، از شهر و ديار خودش بيرون ميزند و از حوزه بيرون ميآيد تا به درون جامعه برود. او وظيفه خودش را خدمت به مردم ميداند و به همين دليل در کنار مردم قرار ميگيرد تا مشکلات آنها را شناخته و بتواند به آنها کمک بکند. در قصه «محمد بن مکي» او مجدد به زادگاه خودش برميگردد چون احساس ميکند در آنجا بيشتر به او نياز دارند اما با توجه به شرايط و حاکم وقت - که خودش شاگرد او بوده و حالا به درجهاي و اعتباري رسيده و طرفدارهايي دارد- حوادثي برايش پيش ميآيد که باعث ميشود به محمد بن مکي تهمت بزنند و او را محکوم و زنداني کنند و در زندان هم يکسري از اتفاقات برايش پيش ميآيد که بعد از دادگاهي شدنش در نهايت منجر به شهادتش ميشود. در واقع شباهتهايي بين دو شخصيت «سينا» و «محمد بن مکي» وجود دارد؟بله، پرداختن به شخصيتهاي مذهبي به لحاظ ديني حساسيتها و شرايط خاصي دارد که شايد گروه اجرايي يا نويسنده نتواند به لحاظ روانشناسي مستقيماً دگرگوني آن شخصيت را پردازش بکند. مثلاً نميتواند يکسري گرهها و تزلزل در شخصيتش به وجود بياورد که بعداً کامل شده و شخصيت متحول شود. البته ما يکسري مواجهات براي شخصيت اصلي محمدبن مکي قرار داديم مثل مواجهه با همسرش، مواجهه با دوست صميمياش و يا قرار گرفتن با شاگردي که الان ادعاي پيغمبري ميکند که خود اين مواجههها ميتواند به تماشاگر کمک کند تا لايههاي شخصيت را ببيند. اما در زمان معاصر نويسنده ميتواند روي شخصيت اصلي و تحولي که در او به وجود ميآيد تا او را آرماني و قهرمان جلوه کند مانور دهد و از تک بعدي بودن شخصيتها دوري کرده و به لحاظ روانشناسي شخصيت پردازي بکند. به همين دليل نويسنده با طراحي صحنه، نور پردازي و شيوه اجراي طراحي لباس و. . ميتواند به گروه اجرايي کمک بکند که يک کار خلاقه را روي صحنه ببرد. درباره شيوه اجراي متن هم ميشود توضيح بدهيد؟اين نمايشنامه را ميلاد اكبرنژاد به توصيه مدير اداره كل هنرهاي نمايشي و براي كارگرداني ديگر نوشته بود كه شرايط اجرايش فراهم نشد و من چون فضاي اين نوع كار را خيلي دوست داشتم و از داستان آن خوشم آمده بود تصميم گرفتم آن را اجرا كنم. ميلاد اکبرنژاد اين نمايشنامه را درباره شهيد اول نوشته بود. آقاي پارسايي هم پس از ديدن متن اجازه كار را دادند و ما شروع كرديم؛ البته متن كامل نبود و نياز به تغييرات داشت. پس از جمع شدن گروه و بازيگران،بازنويسي نهايي متن توسط اكبرنژاد انجام شد. اين نوع كار كردن سخت بود كه همزمان متن نوشته شود و بازيگران كار را شروع كنند. به نظر من ميلاد اکبرنژاد همواره سعي کرده نگاه جديدي را به مقولههاي مختلف تجربه کند و جسارت و ساختارشکني که در متنهاي او ديده ميشود براي من بسيار حائز اهميت است چرا که نوشتههايش فضاهاي بکري را هم در اجرا و هم در طراحي ايجاد ميکند. دليل کروي بودن صحنه نمايش چه بود؟ در واقع هدف خاصي از چنين طراحي داشتيد؟ دايره و کروي بودن، شيارها و درخت، تداعي کننده مغز يک انسان و پردهاي هم که ميان صحنه وجود دارد نشانگر همان پرده ذهن شخصيت اوست. در ميزانسن هم سعي کرديم نشانهها را طوري به کار بگيريم که به درستي معنا شوند. حتي در قسمتي هم که واگويههاي ذهني شخصيت به صورت نريشن پخش ميشود ميزانسني را داريم که شخصيت «سينا» را از فضا جدا ميکند و نظارهگر کل صحنه است؛ گويي شرايطي فراهم ميشود تا تمام فعل و انفعالات ذهني خويش را در يک تصوير مشاهد کند. شما در کارهايتان از دراماتورژ استفاده کرديد و اين در تئاترهاي ايراني کمتر به چشم ميخورد. شما چقدر به وجود دراماتورژ اهميت ميدهيد؟ من چند سال است که با گروه «تئاتر سکوت» کار کرده ام و شناخت کاملي روي آنها داشتم، کارهايشان را قبلاً ديده بودم و از لحاظ فکر و ذهنيت خيلي به هم نزديک بوديم، همچنين بچههاي گروه، کارهاي ميلاد اکبر نژاد را قبلاً کار کرده بودند، خود من هم سه چهار تا از کارهاي ايشان را اجرا کرده بودم و چون در چند کارهم با هم بوديم، به متن وشيوههاي ايشان آشنايي کامل و فضاي ذهني نزديکي داشتيم. به دليل اينکه ما فرصت کمي داشتيم و بايد روي خود کار تمرکز ميکرديم از وجود آقاي «عباس اقسامي» به عنوان دراماتورژ استفاده کردم. زماني که متن بازنويسي ميشد از همفکري بچهها استفاده ميکرديم و اين خيلي به ما کمک کرد تا لحظه به لحظه، ديالوگها و خود شخصيتها کامل بشود. گاهي قسمتهايي از متن که آماده ميشد همزمان به بچهها ميرسيد و احساس کردم با توجه به اين شرايط همزماني استفاده از دراماتورژ لازم باشد، مخصوصاً به دليل نوع نوشته و خود روايتي که در قصه هست احساس کردم لازم است براي بحث ديداري و تصويري نمايش از دراماتورژ استفاده کنيم که به نظر من کمک خيلي بزرگي به ما کرد. «شرق غزل» در بخش جشنواره هم اجرا رفت؟بله، آقاي پارسايي با توجه به شناختي که از گروه داشت و متن، نوشته آقاي اکبرنژاد بود. لطف کردند کار را به «تئاتر سکوت» واگذار کردند و گفتند خود گروه کار را روي صحنه بياورد. با توجه به زمان محدود، فشارهاي موجود، زمان طولاني تمرينها و بالاخره تلاش بچهها، کار را به جشنواره رسانديم. ما دو اجرا در بخشهاي مهمان در جشنواره داشتيم که در خود مجموعه مولوي به روي صحنه رفت. اما به هر حال نمايشهايي که در جشنواره به اجرا ميرود به دليل زمان و موقعيتي که جشنواره دارد و همچنين فشردگي کارها باعث ميشود کار از کيفيت مطلوبي برخوردار نباشد. جشنواره فجر امسال را چطور ديديد؟به نظر من امسال يک مقداري تنزل داشت. شما قبلاً کارهاي کمدي را به روي صحنه برديد. چرا اين بار سراغ يک کار مذهبي و ديني رفتيد؟در کارهاي کمدي با توجه به فضاي نشاط آوري که دارد ارتباط با مخاطب بهتر و راحتتر است و به همين دليل ميتواند ضمن خنداندن تماشاگر به او تلنگر بزند و همچنين ميتواند نقد اجتماعي بکند اما با توجه به اتفاقات چند وقت اخير در جامعه و همزمان بودن با ماههاي محرم و صفر احساس کردم فضاي مناسبي وجود دارد که «شرق غزل» را روي صحنه ببرم و همچنين پس از اجراي دو نمايش کمدي بهتر ديديم نمايش را در فضايي متفاوت اجرا کنيم که با شرايط فعلي ما هماهنگي داشته باشد و به لحاظ مضموني متناسب با فرهنگ و تاريخ ملي و ديني باشد. من هم تلاش کردم خود اين اجرا به گونهاي باشد که در خور اجرا در مجموعه تالار مولوي باشد. چرا تالار مولوي؟ تنها به اين دليل که خودتان مدير اين مجموعه بوديد؟چون تالار مولوي، تالاري است فضايش کاملاً دانشگاهي است و اکثر اجراهايي که در مجموعه قرار ميگيرد اجراها دانشگاهي با فضاي خلاقه و آکادمي است، به همين دليل شما در اينجا معمولاً کارهايي را ميبينيد که در شيوه اجرا، نوع بازي، شيوه طراحي و. . . به دليل فضاي کاملاً آکادميک و دانشگاهي، اجراها کاملاً بکر و خلاق هستند. خب قطعاً فضاي دانشگاهي و کساني که به شکل آکادمي در اين زمينه کار ميکنند، بچههايي هستند که آينده تئاتر ملي کشور هستند. به همين دليل بها دادن و ديدن کارهاي اين بچهها در فضاي تئاتر دانشگاهي و تالار مولوي ميتواند خيلي قابل تعمق و انديشه باشد و نمونه اش شايد در جاهاي ديگر وجود نداشته باشد. همچنين به دليل جسارتي که بچههاي دانشگاهي دارند، دست به آزمون و خطا ميزنند و رسيدن به موقعيتي که خيلي از بزرگان و پيشکسوتان پس از سالها تلاش به آن رسيدهاند و در آن تثبيت شدهاند يک مقداري براي اين بچهها سختتر است، چون اين بچهها ميخواهند به يک اجراي خلاقه دست پيدا کنند و بتوانند ارتباط موثري با مخاطبشان داشته باشند به همين دليل شما شاهد يک خلاقيت و نوآوري در کارهايشان هستيد. حالا همه اين توضيحها به اين دليل بود که هنوزهم ما خودمان را در اين فضا و ارتباطي که با بچهها داريم دانشجو ميدانيم و واقعاً کار کردن در اين فضا براي من خيلي لذت بخش بوده است. من هم تلاش کردم خود اين اجرا داراي اين ويژگي و بهگونهاي باشد که در خور مجموعه تالار مولوي باشد و هيچ ترس و واهمهاي از آزمون و خطا و كسب تجربههاي جديد نداريم. آيا در تالار مولوي فعاليتهاي ديگري جز اجراي تئاتر هم انجام ميشود؟در تالار مولوي طي چند سال اخير علاوه بر اجراي تئاتر، جلسات و كارگاههاي آموزشي و همچنين دورههاي نمايشنامهخواني براي تشويق دانشجويان به نگارش نمايشنامههاي جديد برگزارشده است ضمن اينكه قصد داريم بخش جداگانهاي را در اين دوره به پاياننامههاي دانشجويان ادبيات نمايشي اختصاص دهيم تا ساير دانشجويان در جريان دستنوشتههاي اين عزيزان قرار گيرند. اين تالار زير نظر چه سازماني اداره ميشود؟تالار مولوي زير نظر جهاد دانشگاهي واحد تهران اداره ميشود كه وظيفه اجراي امور فرهنگي، پژوهشي و آموزشي را بر عهده دارد و خود، زير نظر شوراي انقلاب فرهنگي به فعاليت ميپردازد. به نظر شما به عنوان مدير تالار مولوي چه شاخصهايي باعث ميشود تئاتر در کشور ما توسعه پيدا کند؟ببينيد من چند سال پيش شعاري را مطرح کردم با عنوان «تئاتر براي همه»؛ در هر کشوري شايد اگر بخواهند فرهنگ آن کشور را مورد ارزيابي قرار بدهند بايد به وجود تعداد سالنهاي تئاتر و به تعداد اجراها و تماشاگران تئاتر نگاه کرد. در کشور ما و بعد از انقلاب، دولتمردان و سياستمداران و مردان فرهنگي کشور آن گونه که بايد به مقوله تئاتر اهميت بدهند بهاي واقعي به آن ندادهاند. مسوولان بايد بتوانند شرايطي ايجاد کنند که همه به گونهاي مخاطب تئاتر باشند و اگر تلاش ميشد سالنها را هم به لحاظ محتوايي،بحث شيوه اجرا و مخاطب تقسيم بندي بکنند، مثلاً سنگلج کارهاي سنتي، چهارسوکارهاي ايراني و. . . . باعث ميشد تا مخاطب بداند تئاتر مورد علاقهاش در کدام سالن است و مستقيماً به آنجا مراجعه بکند يعني مخاطب بر اساس سليقهاش به تماشاي تئاتر بنشيند. چيزي که براي يک بازيگر تئاتري مهم است وجود تماشاگر است و به همين دليل تئاتر هنر زنده ايست و نفس به نفس با تماشاگر ارتباط دارد و واقعاً اگرتماشاگري وجود نداشته باشد تئاتر بي معني است، بنابراين مهمترين اصل براي کارگردان و گروهش اينست که مخاطب خودش را بشناسد. اگر من به عنوان کارگردان بخواهم کاري را اجرا بکنم بايد اين مسأله را در نظر بگيرم که براي چه مخاطبي اجرا ميکنم. خب تالار مولوي معروف است به مرکز تئاتر دانشجويان کشور و در فضاي دانشگاهي قرار دارد و به دليل حضورش در دانشگاه تهران قطعاً بيشترين تماشاگري که براي ديدن نمايش ميآيند قشر تحصيلکرده است، قشري است که دغدغه تئاتر دارد و اگر ميآيد تئاتري را در مجموعه مولوي ببيند آن را قبلاً انتخاب کرده است و ما تماشاگر گذري نداشتهايم که فقط به خاطر اينکه بخواهد وقتش را پر کند بيايد در اين مجموعه و تئاتر ببيند. مگر اينکه کارهايي باشد که خيلي براي آن تبليغ شده باشد و يا چهره معروف و تلويزيوني در آن بازي کند که بيشتر براي ديدن آن چهره بيايند و تئاتر را ببينند که البته اين مسأله هم خيلي کم اتفاق ميافتد. همانطور که شايد مسؤولان و مديران فرهنگي در اين کار سهيم هستند خود تئاتريها هم به عنوان کساني که ميخواهند کاري را روي صحنه ببرند بايد به اين نکته که براي چه مخاطبي نمايش اجرا ميکنند، توجه داشته باشند. به همين دليل خود گروه اجرايي و دوستاني که تئاتري هستند بايد اين دقت را داشته باشند تا مردم به سوي سالنهاي تئاتر روي بياورند و نمايش ببينند. از بين همه هنرها، قطعاً تئاتر ميتواند تأثيرگذارترين هنر بر مخاطب باشد و براي ارتباط و القاي مفهومي که مد نظرش است ميتواند از تمام اين هنرها بهره بگيرد. بحث ديگر اينکه به دليل شرايط و موقعيتهاي اجتماعي که دچارش بوديم يعني از زمان انقلاب درگير انقلاب بوديم و درگير تغيير و تحولاتي که شايد در ادارات به وجود آمد، تا آمديم به خودمان بجنبيم درگير جنگ شديم. خب به کشور ما حمله شده بود و همه آدمها به شکل مستقيم و غير مستقيم درگير اين مسأله بودند. بعد از جنگ، عواقب و اتفاقاتي که براي جامعه ما به وجود آمد و درگير مسائل سياسي، تحريمها و حالا اتفاقات ديگر شديم، همه اينها دست به دست هم داده تا به گونهاي دررابطه با فرهنگ جامعه، کم کاري شود. با توجه به همه اين شرايط چه راهکارهايي را پيشنهاد ميکنيد تا بتوان تئاتر را همه گير کرد؟ بايد فرهنگسازي شود و بخشي از اين فرهنگسازي به آموزش کودکان ما برميگردد. آموزش و پرورش خيلي ميتواند در اين بخش سهيم باشد و ميتواند دانشآموزان را با هنر تئاتر آشنا کرده و به اين وسيله فرهنگ و سطح فرهنگ جامعه ارتقا پيدا کند. حتي به پيشنهاد من ميشود زنگ تئاتر را در مدارس به وجود آورد و ميتوان به عنوان يکي از درسهاي مقطع ابتدايي، راهنمايي و دبيرستان به تناسب شرايط سني آن را در برنامه درسي بچهها بگنجانند. الان خوشبختانه در اين چند سال اخير شرايط به دليل حضور بچههاي فارغ التحصيل که به گونهاي خودشان مديريت قسمتهايي از بدنه تئاتر کشور را بر عهده داشتهاند، پشتيباني از تئاتر دانشگاهي و دانشجويي خيلي خوب صورت گرفته است. اتفاق ديگري که ميتواند بيفتد اينکه بياييم به دانشجوهاي رشته تئاتر و بخش دانشگاهي اهميت بيشتري بدهيم، به دليل اينکه اين قشر، قشري است که با شرايط و موقعيت جامعه کاملاً همگام است، اين نسل جوان است که ميتواند نيازهاي قشر خودش را پيدا، ريشهيابي و سپس در آن زمينه کار بکند، به همين دليل بخش دانشگاهي با وجود حمايتهاي بيشتري که در اين چند ساله نسبت به سالهاي گذشته داشته ولي هنوز نياز به سرمايه گذاري دارد. خوشبختانه يکي از اتفاقاتي که در اين چند ساله افتاده و از يک جهت ميشود گفت جاي بسيار خوشحالي است و از جهت ديگر بايد احساس نگراني کرد ايناستکه دانشکدههاي تئاتري زيادي تاسيس شده است؛ اين خيلي خوب است اما با توجه به گستردگي جامعه تئاتري، بچههاي فارغالتحصيل اين رشته را داريم که هنوز بيکار هستند و به نظر من بايد شرايطي را فراهم کرد که اينها پس از پايان تحصيلات بازار کار برايشان فراهم بشود؛ خب اينها بايد برنامهريزي بشود. همچنين با توجه به افزايش جمعيت ما هنوز سالن نمايش کم داريم و به تناسب نياز کم ساخته شده است. من هم به عنوان مدير تالار مولوي با مشکلات، دغدغههاي تئاتر دانشجويي و معضلاتش آشنايي دارم و در اين راستا تلاش کردم شرايط لازم را براي فارغ التحصيلان تئاتري در اين مجموعه فراهم کنم. مجموعه مولوي و جهاد دانشگاهي دانشگاه تهران نيز توانسته تا حدودي اين شرايط را ايجاد کند. حتي يک سالن ديگر هم به تالار اضافه کرده و الان سه اجرا را در آن فقط بابت اجراهاي دانشجويي پوشش ميدهد. انتخاب سالنهاي مجموعه مولوي بر اساس چه معيارهايي انجام ميپذيرد؟براي اجراي هر نمايش، شرايط و شيوه اجراها در نظر گرفته ميشود به اين معني که هر نمايش با توجه به شيوه طراحي پس از تاييد هيات بازبيني در سالني متناسب با آن اجراي عمومي خواهد داشت و اين که برخي از دوستان تصور ميكنند سالن كوچك تالار مولوي مخصوص تئاتر دانشگاهي و سالن بزرگ اين مجموعه متعلق به گروههاي حرفهاي است درست نيست. شما با افزايش سالن و بودجه موافقيد؟قطعاً ميتواند تأثيرگذار باشد اما نياز به برنامهريزي، پژوهش و آسيب شناسي دارد. تئاتر دانشگاهي پشتواته تئاتر ملي و کشور است به همين دليل مسوولين تئاتري و فرهنگي نبايد ساده از کنار آن بگذرند و اين را بايد خيلي جدي بگيرند. ببينيد تئاتر ملي نيازمند تئاتر دانشگاهي است به همين دليل اين نيروي انساني تحصيلکرده و گسترده بايد حتما به گونهاي جذب بشوند و شرايط براي آنان فراهم بشود تا لااقل کاري را که انجام ميدهند به روي صحنه ببرند و مخاطب کارشان را ببيند. دانشجويي که از پلاتوهاي دانشکده بيرون آمده، بايد بيايد کسب تجربه و کاربکند تا جزء سوابقش شود و با اين سوابق وارد حرفه خودش شود. خب بايد براي اين نيروي عاشق سرمايهگذاري شود. من فکرميکنم اين کمترين کاري است که ما ميتوانيم براي اين بچهها انجام دهيم. ما در اين مجموعه مولوي تقريباً رابط بين تئاتر دانشگاهي به تئاتر حرفهاي هستيم و همچنين رابط به جامعه و به مخاطب. به هر حال در جامعه ما براي فوتبال هزينه ميشود و تئاتر کمتر از فوتبال نيست، خب بياييم براي بازيگر تئاتر هم هزينه بکنيم شايد دستمزدي که يک بازيکن فوتبال ميگيرد قابل مقايسه با دستمزد يک بازيگر نباشد. بها دادن به هنرمندي که با فرهنگ يک جامعه سر و کار دارد خيلي مهم است. آيا خود شما به عنوان مدير تالار مولوي، قدمي در اين زمينه برداشتهايد؟ما چند سال سمينارهاي آسيب شناسي تئاتر دانشگاهي را برگزار کرديم تا بررسي کنيم و ببينيم اشکال کار در کجاست و اينکه بچههاي فارغ التحصيل بايد چه کار بکنند و چه جوري وارد بازار کار بشوند. تالار مولوي و حتي مرکز هنرهاي نمايشي که وظيفه تئاتر کشور را به عهده دارد جوابگوي اين همه فارغ التحصيل نيست. بايد همه نهادها و ارگانها سهيم شوند. مثلاً در برخي کشورها شهرداريهاي شهرها، باني تئاتر کشور و شهرشان هستند. درست است که سازمان فرهنگي و هنري شهرداري تشکيل شده و اتفاقاتي افتاده اما بودجه بسيار ناچيز و کمي در نظر گرفته شده است. از طرفي ميتوانند شرايطي را در فرهنگسراها به وجود بياورند که بچههاي دانشگاهي تجربههاي خودشان را براي تماشاگر اجرا بکنند و بايد از اينها پشتيباني بشود اما در آنجا هم بودجه کم است و شرايط براي بچههاي تئاتر واقعاً سخت است. به نظر من ميشود برنامهريزي بيشتري کرد حتي بايد رديف بودجه در مجلس و بخش تئاتر دانشگاهي مطرح شود. و حرف آخر.ما افرادي را داريم که براي تئاتر اين کشور زحمت کشيدند و توانستند يک جاهايي اين هنر اصيل و مهم را مطرح بکنند اما جامعه تئاتري نيازمند کمک بيشتري هستند و بايد شرايط بهتري براي بچهها فراهم بشود تا بتوانند نياز فرهنگي کشور را جوابگو باشند.