یک بهانه این خبر مهم: «40 درصد ایرانیها خودسرانه دارو مصرف میکنند»، خوشم آمد. بالاخره باید یک جورایی حق این عربها و آن ژاپنیهای چشم بادامی را گذاشتیم کف دستشان! مگر خبر را نشنیدید؟ دوم شدیم. البته بعد از چین. چین که چیزی نیس؛ اراده کنیم میشکنیمشان. بابا رکورد جدیدمان را میگویم، در زمینه مصرف دارو. حقمان بود که دوم شویم. تازه اگر کمی اتحاد داشته باشیم اولی را هم میگیریم. ولی من نفهمیدم چرا بعضیها میخواهند اینقدر شکسته نفسی کنند و این مقام دومی را بد و ناراضی کننده جلوه دهند. بابا خوشحال باشید، دوم شدیم! حالا چه فرقی میکند در چه زمینه ای. مهم کسب مقام است. در ضمن ما همه حالمان خوب است. شما نگران دارو مصرف کردن ما نباشید. مصرف کنیم خوب است دیگر. پس مصرف نکنیم که از مریضی بمیریم؟ من یکی که هر وقت مریض میشوم، یعنی فقط کافی است مریض شوم، میدانید بعدش چه میشود؟ فردایش خوب میشوم. چون داروهایم را عوض یک بار، دو بار میخورم، شیرم را میخورم، استراحت میکنم، باز هم داروهایم را عوض یک بار، دو بار میخورم. تازه بعضی وقتها که جناب دکتر یادش میرود بعضی چیزها را بنویسد خودم میروم سراغ پاکت داروهای بابابزرگ جان و با اجازه ایشان نباشد، با اجازه شما، بعضی از قرصهای خوشرنگاش را برای خودم جدا میکنم. پس چی؟ فکر کردید الکی سر و مر و گنده شدم؟ البته خدا پدر این دکتر جانها را هم بیامرزد که تا به چشمهایشان نگاه میکنی، داخلشان یک دنیا آنتیبیوتیک و کورتیکواسترویید میبینی. نمیدانم اگر این آنتی و کورتیکو نبودند، نسخههای ما با چه چیزی زیبا میشد؟ دکتر هم دکترهای خودمان. بروید، بروید عوض اینکه راه بروید و گیر بدهید یک مراسم تقدیر و تشکر برای ما و این دکترهای کاردرست برگزار کنید که اگر ما نبودیم، شاید صدم هم نمیشدید و آن موقع هیچ کس حتی اسمتان را هم نمیشنید. تازه به ما و دکتر، داروخانهچیها را هم اضافه کنید. الحق و الانصاف همکاری خوبی داشتند. روزی نبود که روی ما را زمین بیندازند. کافی بود فقط بگوییم یک بسته پروپرانول، در عرض چشم به هم زدن، یک کیلو میکشیدند. یکی مثل ما که راه به راه مقام اول، دوم و سومی میآورد و قدرش را نمیدانید، یکی هم مثل فلان و بهمان تیم ورزشی که هی هیچم میشود و هی بهش سکه میدهید! لازم به یادآوری است: تازه، ما فقط با 40 درصد نیروهایمان به این مقام رسیدیم!