
محسن طنابنده متولد سال 1354 است و فارغ التحصیل رشته بازیگری از دانشگاه هنر و معماری است. او فعالیت هنریاش را از تئاتر آغاز کرد و سپس به نویسندگی روی آورد. به گفته خودش دلیل روی آوردن او به نویسندگی فرار از کلیشه شدن در عالم بازیگری است. با اینکه کارنامه بازیگری طنابنده حتی به تعداد انگشتان دست هم نمیرسد اما او توانسته دوبار سیمرغ بلورین را از آن خود کند؛ دو سال پیش به واسطه بازی در فیلم «چند کیلو خرما برای مراسم تدفین» سیمرغ مکمل را از آن خود کرد و امسال هم برای بازی در فیلمهای «سنگ اول» و «هفت دقیقه تا پاییز» سیمرغ بهترین نقش مرد را دریافت کرد. نکته جالب آن جاست که فیلمنامه نویسی هر دو فیلمی که به واسطه آن، سیمرغ را دریافت کرد برعهده خودش بود شاید به این خاطر است که او میگوید من سیمرغ را از دستان خودم گرفتم. ناگفته نماند طنابنده تاکنون علاوه بر نویسندگی «چند کیلو خرما برای مراسم تدفین» و «هفت دقیقه تا پاییز» نویسندگی آثاری مانند «پیامک از دیار باقی» و «زندگی به شرط خنده» را هم بر عهده داشته است. گفتوگوی ما را با وی میخوانید.
انتظار داشتید سیمرغ بلورین را از آن خودتان کنید؟
به گرفتن سیمرغ امیدوار بودم و حسی به من میگفت که سیمرغ همین نزدیکیهاست.
این امیدواری به خاطر اعتقادی بود که به بازیتان داشتید یا اینکه فضای فیلمهایی که در آن حضور داشتید به گونهای بود که مطمئن بودید در نهایت برایتان سیمرغی به ارمغان میآورد؟
در طول این سالها به شدت مواظب خودم بودم! اینکه میگویم مواظب خودم بودم منظورم این است که خودم را در مقابل وسوسه نقشهایی که به من پیشنهاد میشد حفظ میکردم به خودم اجازه نمیدادم به خاطر انگیزههای مالی نقشی را بپذیرم، حتی زمانی که به شدت تحت فشار مسائل مالی بودم، سعی میکردم توجهام را روی تواناییهایم زوم کنم در زمانی که در شرایط چندان مطلوبی قرار نداشتم بازی در فیلم «زمهریر» به من پیشنهاد شد. پیشنهاد مالی این کار برای من کاملاً وسوسهکننده بود. وقتی فیلمنامه کار را خواندم احساس کردم با وجود همه احترامی که برای عوامل کار قائلم اما این کار آنچنان من را راضی نمیکند با این وجود سعی میکردم دائم بازیام را در این اثر به تعویق بیندازم تا اینکه ابراهیم فروزش با من تماس گرفت و گفت: محسن من نقش را بر اساس شخصیت تو نوشتم، وقتی فیلمنامه «سنگ اول» را خواندم گفتم این همان کاری است که من میخواهم.
در این فیلم دستت برای پردازش شخصیت کاملاً باز بود میتوانستی لایههای درونیات را نشان بدهی؟
در جواب سؤالتان به طور خلاصه باید بگویم انتخاب درست به همراه یک بازی نسبتاً یکدست این موقعیت را در اختیار من قرار داد که به گرفتن سیمرغ امیدوار شوم.
البته شما در کارنامه هنریتان سیمرغ مکمل را هم برای بازی در فیلم «چند کیلو خرما برای مراسم تدفین» دارید، فرق سیمرغ مکمل و اصلی چیست؟
تفاوتش برای من تا حد زیادی مهم بود. آن زمانی که من جایزه مکمل را گرفتم با خودم گفتم محسن تو باید تلاش کنی روزی سیمرغ نقش اصلی را از آن خود کنی و خوشحالم که بین آرزویم و تحقق رؤیایم فاصله چندان زیادی وجود نداشت.
در بخشی از گفتوگو به این مساله اشاره کردید که حتی در مقطعی که تحت فشار مالی بودید تن به بازی در هر کاری ندادید تصمیمی که کمتر بازیگری معمولاً در شرایط مشابه میگیرد، پس معتقدید این جایزه به نوعی پاداش صبرتان محسوب می شود؟
بله، به نوعی پاداش صبر و نه گفتنهای من محسوب میشود. در این مدت به جرأت میگویم از طرف 70، 80 درصد از سریالهایی که در تلویزیون ساخته میشد به من پیشنهاد بازی در نقشهای اصلی داده میشد ولی من نپذیرفتم، به خودم میگفتم تو هدفت از حضور در این عرصه چیست پول یا ... من تکلیفم را با خودم روشن کرده بودم شاید گفتن این مسائل به زبان کار سادهای باشد اما در عمل واقعاً کار دشواری است.. من ترجیح دادم در کوران پیشنهادات برای بازیگری، سرخودم را با نویسندگی گرم کنم.
اما شما در پرونده هنریتان بازی در سریال مناسبتی «مأمور بدرقه» را داشتید، سریال ناموفقی که به اعتقاد بسیاری با توجه به موقعیتی که شما در سینما کسب کرده بودید برای شما به نوعی بازگشت به عقب محسوب میشد. با توجه به این وسواس که از آن در انتخاب نقشهایتان حرف میزنید پس چرا بازی در این نقش را پذیرفتید؟
در جواب شما مثالی میزنم، منظورم از بیان این مثال تشابهسازی موقعیت خودم نیست بلکه برای بازکردن و قابل لمس بودن جوابتان میگویم، در کل دنیا آرتیستهای تراز اول هالیوودی مانند رابرت دنیرو، مارلون براندو و ... هم در انتخابهای خودشان اشتباهاتی داشتند، گاهی فیلمهایی را از آنها میبینیم که با تمام وجود تعجب میکنیم، میخواهم بگویم هر چقدر هم که شما در کارهایتان حساس باشید اما باز هم شرایطی به وجود میآید که در یکی دو جا پایتان بلغزد...
البته به نظر من «مأمور بدرقه» اثر ضعیفی نبود این کار در جذب مخاطب چندان موفق عمل نکرد چرا که از انسجام برخوردار نبود، اما با تمام این تفاسیر یک بازیگر در مقطعی احتیاج به رسانه همهگیری مانند تلویزیون دارد.
پس شما از «مأمور بدرقه» و تلویزیون به عنوان بیلبوردی برای شناسایی خود و آثار گذشتهتان استفاده کردید، چرا که امتیاز حضور در آثار تلویزیونی حتی ضعیفترینشان دیده شدن است؟
تاحدی با حرفهایتان موافقم، شاید. «مأمور بدرقه» از جهاتی کار سطح بالایی نبود و عدهای هم مرا به خاطر بازی در آن کار مورد انتقاد قرار دادند اما همان عده اذعان داشتند که من در این سریال بازی قابل دفاعی را از خود به نمایش گذاشتم من در آن مقطع که بازی در آن سریال را پذیرفتم احتیاج به فضایی داشتم که مخاطب عام هم من را بشناسد اما بعد از آن سعی کردم دوباره به آن مسیری که از اول برای خودم در نظر گرفته بودم بازگردم، در چند سؤال قبلتان هم توضیح داده بودم. بعد از این سریال سیل پیشنهادات برای بازی در سایر آثار تلویزیونی بهطرف من سرازیر شد اما جواب من به همه آنها منفی بود. دوستانم به طرف من گفتند این کارها را رد نکن پشیمان میشوی چون در شرایط کنونی پول در تلویزیون است چرا به این کارها نه میگویی، اما من تصمیم خودم را گرفته بودم، نمیخواستم به بازیگری تبدیل شوم که دائم از این شبکه به آن شبکه میرود و مدام مشغول مصاحبههای تلویزیونی رنگارنگ است و به خاطر چند تا سکه در تمام مراسمهای تجلیل شرکت میکند چرا که پدرم به من یاد داد که صرفاً هیچوقت به خاطر پول کاری را انجام ندهم و همیشه بدون آنکه در چشم باشم کارم را انجام بدهم.
پس پدرتان به نوعی شما را به پرهیز از حاشیه نصیحت میکرد، اما در شرایط کنونی اکثر آرتیستها به لطف جنجال و حاشیه است که اسمهایشان سرزبانهاست و گرنه...
حرفتان تا حدی در مورد برخی از آرتیستها صدق میکند اما فراموش نکنید همیشه کسی به ماندگاری میرسد که حرفی در عمل برای گفتن داشته باشد، شاید در مقطعی با جار و جنجال، ایجاد حاشیه و گفتوگوهای زرد. بتواند خودش را سر زبانها بیندازد اما این آدمها هیچگاه در حافظه مردم جایی ندارند. متأسفانه شرایط کنونی ما به گونهای است که آدمها خیلی خوب حرف میزنند اما وقتی پای عمل به میان میآید...، وقتی به دیگران میرسد همه منتقد هستند و طرف را هزار و یک جور به نقد میکشند اما در عمل...
یعنی فکر میکنید هنر در کشور ما بیشتر از آنکه عملی باشد تئوری است؟
دقیقاً همین طور است، هنر چیزی نیست که شما بتوانید با پشت میز نشستن آن را ارتقا دهید، یا فقط از پشت کتابها راجع به آن اظهارنظر کنید. گاهی وقتها که در جلسات هنری و نقد و بررسی آثار مختلف حضور دارم میبینم که افراد چقدر خطکشی شده و تمیز و مطابق کتابهای روز دنیا حرف میزنند آن لحظه به خودم نهیب میزنم که تو عمراً هیچ وقت نمیتوانی این طور حرف بزنی...، بعد مشتاقانه منتظرم ببینم این آدمهایی که در آثار دیگران سوزن را از انبار کاه درمیآورند خودشان در عمل چهکار میکنند.
مدتی بعد وقتی به تماشای آثارشان مینشینم شوکه میشوم. آنها حتی ابتداییترین چیزها را هم در کارهایشان رعایت نمیکنند...
شما به واسطه دو فیلم کاملاً متفاوت به لحاظ ساختاری و موضوعی «سنگ اول» و «هفت دقیقه تا پاییز» جایزه گرفتید، راجع به فضای این دو کار صحبت کنید.
همانطور که خودتان هم اشاره کردید این دو اثر به لحاظ ساختاری و موضوعی کاملاً متفاوت از یکدیگرند و تفاوتشان از زمین تا آسمان است. ساخت اثری مانند «سنگ اول» در سینمای ایران یک ریسک بزرگ محسوب میشد. قصه این فیلم از استاد هوشنگ مرادی کرمانی بود. داستان در یک روستا اتفاق میافتاد در روستایی سمبلیک مرد ساده روستایی خوابهایی میبیند که او را به شدت پریشان میکند و وی به دنبال تعبیر خوابش در عالم واقع است، بازی کردن این نقش به دلیل پیچیدگیهایی که داشت برای من بسیار سخت بود این کاراکتر از گویش ملایری که وام گرفته از زبان لری است و به زبان همدانی و نهاوندی هم طعنه میزند برخوردار بود. برای رسیدن به این گویش من و خانم اندیشه فولادوند سختیهای زیادی را تحمل کردیم چرا که علاوه بر ما، 50 تا 60 هنرور با یک لهجه و گویش یکدست در این کار حضور داشتند و اگر ما ذرهای در ادای این لهجهها کوتاهی میکردیم در این هارمونی فالش بودیم، خدا را شکر جواب زحمتهایمان راهم تا حدی گرفتیم و این گویش در نزد مردم باورپذیر از کار درآمد، اما هفت دقیقه تا پاییز که نویسندگیاش هم بر عهده خودم بود یک فیلم شهری است که به مناسبات روابط شهری و خانوادگی خانوادههای شهری میپردازد و زندگی آنها را از چند زاویه مورد بررسی قرار میدهد... کار کردن در این فیلم واقعاً برای من سخت بود چرا که من شببیداریهای بسیار زیادی برای نگارش فیلمنامه این کار داشتم و باید دائم تلاش میکردم که کار را به موقع برسانم. «هفت دقیقه تا پاییز» قصه آمادهای نبود و در طول ساخت کار قصه هم پیش میرفت که این خودش کار نگارش قصه را سختتر میکرد چرا که باید راکورد کار را حفظ میکردم مثلاً طبق ذهنیتی که داشتیم تصادفی در شمال رخ میدهد اما ما هنوز از ابتدای کار خبر نداشتیم. این مسأله کار نگارش و بازیگران را سختتر میکرد چرا که بازیگر بدون اینکه حس اول کار را داشته باشد باید حس آخر کار را میگرفت.
سطح جشنواره امسال را چطور دیدید؟
دریغ از پارسال...
منظورتان به لحاظ کیفی است؟
فکر میکنم جملهای که گفتم به اندازه کافی واضح بود، متأسفانه هر سال که میگذرد به جای آنکه سطح کارها بالاتر برود و... تنها نقطه مثبت ماجرا وجود یک سری بازیگر جدید و تزریق نیروهای جدید بود. چند سال بود که سینمای ما در اختیار یک سری بازیگر خاص بود و نقشها صرفاً بین آنها دست به دست میشد، در حالی که در چند سال اخیر بازیگران توانا و زحمتکش تئاتر که بازی را با همه وجودشان لمس کردهاند در کار تصویر هم بسیار خوب عمل کردند و جایزههای مختلف را از آن خود کردند. افرادی مانند مهتاب نصیرپور، هنگامه قاضیانی، افشین هاشمی، هدایت هاشمی و نگار جواهریان. این افراد در کار تصویر هم بسیار خوب عمل کردند و توانستند جوایزی را هم در جشنواره به خودشان اختصاص بدهند. کلیشهای شدن مدتها بود که همه را اذیت میکرد اما ورود تئاتریها در تصویر سطح بازیها را هم بالا برده است.
سطح داوریها چطور بود؟
اگر کلاه خودمان را قاضی کنیم، میبینیم امسال اکثر جایزهها به حق بوده است، نمیتوانم بگویم فلان فیلم خوب بوده است و به بخش مسابقه راه پیدا نکرده و یا اگر هم کرد حقش خورده شد... بهجز یکی دو مورد که به دلیل مسائل پشت پرده که از بالا هدایت میشد اصلاً به این مراحل نرسیدند البته این مسائل را به این خاطر که امسال خودم در جشنواره جایزه گرفتم نمیگویم اگر بخواهیم منصفانه قضاوت کنیم امسال هیچ کار شاخصی اصلاً وجود نداشت که مثلاً بخواهد حقش خورده شود اما مسائلی که برای من تا حد زیادی ناراحتکننده و سؤالبرانگیز است تعداد زیاد جوایزی است که توزیع میشود کاری که در هیچ جای دنیا مرسوم نیست مثلاً یک جایزه برای بهترین کارگردانی میدهند بعد ده تا دیپلم چند تا هم فوق دیپلم، اگر یکی دو تا سیکل هم بدهند دیگر هیچ کس دست خالی از جشنواره بیرون نمیرود. به نظر من باید یک رأی قاطع وجود داشته باشد برای بهترین کارگردان یا بهترین بازیگر، فیلم یا... نه اینکه به خاطر رودربایستی و به خاطر اینکه کسی ناراحت نشود تعداد زیادی سیمرغ را توزیع کنیم. این مسأله از اهمیت جشنواره کم میکند.
اگر خودتان جای داوران جشنواره بودید به محسن طنابنده سیمرغ میدادید؟
من در جشنواره همه فیلمها را ندیدم به همین خاطر نمیتوانم قضاوت درستی راجع به بازی همه بازیگرها داشته باشم، اما محسن طنابنده حتماً جزو کاندیداهای من برای سیمرغ محسوب میشد.
به غیر از خودتان به نظرتان کدام بازیگر مستحق گرفتن این جایزه بود؟
حمید فرخنژاد به خاطر بازی بسیار خوبش در فیلم «شب واقعه».
... و نظرتان راجع به گرفتن سیمرغ نگار جواهریان چیست؟
او جزو بازیگران بسیار مستعد تئاتر است و خیلی خوشحالم که او توانست به حقش برسد و سیمرغ بگیرد.
بعد از گرفتن سیمرغ محسن طنابنده قرار است چه تغییری را در روند بازیگریاش به وجود آورد، از این به بعد با دقت بیشتری نقش انتخاب میکند، دستمزدش را افزایش میدهد یا...؟
خدا را شکر من قبل از گرفتن سیمرغ هم با وسواس کار انجام میدادم و سعی میکردم به دور از حاشیه، زندگی نرمال و بدون جنجالهای مرسوم را داشته باشم. من هیچ وقت برای مطرح شدن بال بال نزدم و خودم را به در و دیوار نکوبیدم. سعی میکردم مسائل سیرطبیعی خودشان را پیش بگیرند، از این به بعد هم همین روال را ادامه میدهم بدون توجه به حرف و حدیثها کار خودم را دنبال میکنم اما خب یک قراری با خودم گذاشتم و آن این است که بعد از گرفتن جایزه تا مدتی با خودم خلوت کنم و یک فرصتی به خودم برای ریکاوری بدهم چرا که از درون احساس خلأ میکنم احساس خالی بودن، به همین خاطر میخواهم فرصت تحقیق و مطالعه را در اختیار خودم قرار بدهم تا بتوانم دست پر بازگردم.
به نکته جالبی اشاره کردید شما بعد از همزمانی دو کار با یکدیگر به فکر این افتادید که خودتان را به لحاظ روحی تقویت کنید چرا که حس میکنید ممکن است حرفی برای گرفتن نداشته باشید اما متأسفانه این روزها پرکاری و حتی حضور در چند پروژه مشترک چیز مرسومی بین بازیگران تراز اول کشور ما محسوب میشود که همین مسأله موجب افت کیفی بازی آنها میشود؟
بازیگرها ماشین بازی و دیالوگ گویی نیستند که بدون هیچ وقفهای کار کنند حتی اگر ماشین هم باشند بعد از یک دوره کار فشرده هنگ میکنند. چند روز پیش به آقای پرستویی گفتم شما که با تجربهتر هستید به من بگویید بعد از یک سیکل بازی چهکار میکنید، دغدغه من در بازیگری ارائه یک بازی خوب است نه... چندی پیش با خودم گفتم در شرایط کنونی من هیچی ندارم که آن را دستاویز قرار بدهم و با آن درونم را نو و زنده کنم پس باید دانشاندوزی کنم.
شما چطور دانشاندوزی میکنید؛ با مطالعه، تماشای فیلم یازوم کردن در زندگی افراد؟
ترکیب همه اینها... من همیشه با نگاه کردن به زندگی آدمها از آنها الهام میگیرم، روتسوی لهستانی میگوید برای نوشدن همیشه از نو شروع کنید، شرایط سینمای ما به گونهای نیست که یک بازیگر احساس دست نیافتن بودن به او دست بدهد فاصله بین ابتدای صف تا انتهای صف بازیگری ایران کوتاه است آنقدر که اگر سربرگردانی آخرین نفر را خواهی دید و اگر هم کمی تلاش کنی به راحتی میتوانی خودت را به نفر اول برسانی، به همین خاطر جایگاه یک بازیگر، به ویژه در کشور ما بسیار متزلزل است پس اگر قصد دارید در این حرفه همیشه حرفی برای گفتن داشته باشید باید سعی کنید خوب ببینید، خوب بشنوید و بهتر مطالعه کنید البته همه این تئوریها را همه میدانند، این تئوریها بسیار سهل ممتنع است و بین دانستن و اجرای درست آن فاصله زیادی وجود دارد همیشه سعی داشتم این مسأله را در نظر داشته و به جایگاهی که اکنون به واسطه گرفتن سیمرغ دست یافتم غره نشوم.
نکته جالبی که در کارنامه هنریتان وجود دارد این است که شما در هر دو باری که جایزه گرفتید فیلمنامه آن اثر را هم خودتان نگاشته بودید؟
همینطور است، به همین خاطر به دوستانم میگویم من جایزه را از دست خودم گرفتم یعنی به واسطه فیلمنامههایی که خودم مینگاشتم و نقشهایی که میآفریدم جایزه گرفتم.
این اتفاق تصادفی است یا اینکه شما در فیلمنامههایی که مینگارید نقشهای گل درشت را خودتان برمیدارید؟
من چنین استنباطی ندارم، همواره در آثاری که مینویسم سعی میکنم تک تک شخصیتها را به گونهای پردازش کنم که دست بازیگر را برای پرداخت آن کاملاً باز بگذارم. در فیلم «چند میگیری گریه کنی؟» که فیلمنامه آن را نوشتم یک کاراکتر شیرین بود که آقای حمید لولایی آن را ایفا کرد و توانست سیمرغ مکمل را از آن خود کند، در «هفت دقیقه تا پاییز» هم به غیر از من دو بازیگر دیگر (هدیه تهرانی و حامد بهداد) کاندیدای جایزه شدند در مجموع هیچ وقت اینگونه نیست که بخواهم نقش خاصی را در فیلمنامه صرفاً برای خودم انتخاب کنم.
محسن طنابنده بازیگر بیشتر میتواند خود واقعیاش را به نمایش بگذارد یا محسن طنابنده فیلمنامه نویس؟
محسن طنابنده بازیگر؛ همانطور که در سؤال قبلیتان هم به نوعی اشاره کردم سعی کردم فیلمنامه نویسیام به نوعی در خدمت بازیگریام باشد در بازیگری بیشتر میتوانم خود واقعیام را به نمایش بگذارم.
شما فعالیت هنریتان را با تئاتر آغاز کردید و بعد راهی سینما و تلویزیون شدید، روحتان به کدام یک از آنها تعلق بیشتری دارد؟
تئاتر، چرا که من تا به امروز به هر جایی که رسیدم مدیون فعالیتهای تئاتر هستم. تئاتر هنر متعالی است که در فهم بیشتر و بهتر بازیگران به فرد کمک بیشتری میکند.
شما تجربه کار طنز را هم دارید، اگر فرصتش پیش بیاید باز هم به سراغ فضای کارهای طنز میروید؟
بله، من به ژانر طنز علاقهمند هستم به ویژه طنز شعورمند، این روزها ساخت کارهای طنز به صورت چشمگیری افزایش پیدا کرده است اما در میان آنها کمتر اثر طنزی شعورمند را میبینیم.
به نظر شما بین مخاطب تلویزیون و سینما چه تفاوتهایی وجود دارد؟
در تلویزیون مخاطب بیشتری وجود دارد، مخاطب زیاد با سلیقه و نگاههای مختلف و مسلماً راضی نگه داشتن این تعداد مخاطب کار چندان سادهای نیست، چرا که بازیات به مراتب بیشتر از سینما زیر ذرهبین است اما در سینما شما با مخاطب کمتر و البته با دقت بیشتر طرف هستی...
از اینکه در این گفتوگو شرکت کردید متشکرم.
گفتوگوی خوب وکاملی بود، من هم از شما متشکرم و برای همه هموطنانم آرزوی روزگاری خوش دارم.