
عاشورا بود و روز عزاداری و کدام انسانی است که در این روز عزادار نباشد.مثل هر عاشورای دیگری برای اقامه عزا به مجلس عزاداری که 15 سال بود هر سال در آن شرکت می کردم و در حوالی خیابان انقلاب قرار داشت رفته بودم. جمعیت خوبی حضور پیدا کرده بود، ،در هم همه عزاداران شنیده می شد که در تاسوعا افراد به اصطلاح جنبش سبز ، با حضور در خیابانها اقدام به اغتشاش و آسیب رساندن به اموال عمومی کرده اند و شاید برای امروز هم برنامه داشته باشند.اما از طرفی با خود فکر می کردم که هر چه باشد امروز عاشورا است و حرمت خود را دارد و حتی مسیحیان و پیروان سایر مذاهب دیگر هم برای آن حرمت قائل هستند. اما چه خیالی خامی انتظار بی جایی بود از افرادی که حرمت سرخ عاشورایی بر قلب سنگشان هیچ اثری نگذاشته بود.
ظهر هنگام بود که در میان سوز عزاداران حسینی متوجه سر و صدا هایی شدم.نجواها حکایت از یک راهپیمایی از سوی جنبش سبزیها داشت که شعارهای تندی میدادند و با نیروهای انتظامی درگیر شده و شروع به پرتاب کردن سنگ و چوب و بتن و ... نمودند.
برای در امان ماندن از حوادث احتمالی عزاداری را نیمه کار تمام کردم و از هیئت جدا شدم و به سمت منزل حرکت کردم. نمی دانم با اینکه نه لباس خاص یا علامت و نشانه ای و سلاح و... داشته باشم ناگهان خود را در محاصره عده ای وحشی سبز دیدم.کار به سئوال و جواب و داد و فریاد نرسید.سیل مشت و لگد و فحش و ناسزای زن و مرد سبز پوش خدا جوی! بود که به سمت من روانه شد.فقط به جرم سیاه پوشیدن برای امام حسین و ریش داشتن. خود را به روی زمین انداختم ، نا خودآگاه سر خود را گرفتم که از ضربات مشت و لگد در امان باشد و خود را به صاحب روز عاشورا سپردم .نمی دانم چقدر طول کشید.تا مردم به دادم رسیدند.
شکستگی دندان و بینی و کبود شدن تمام بدن و آسیب دیدگی کلیه ها و لطمات روحی و جسمی که از آن جماعت وحشی و ملحد برای من باقی ماند و اگر مردم من را نجات نمی دادند معلوم نبود الان چه سرنوشتی در انتظار من بود. جدای از اینکه در تمام طول زندگی ام هیچ افتخاری بالاتر از این نداشته ام که به خاطر اربابم حسین از دست جماعتی بی دین و لامذهب کتک خورده ام اما یادم می آید آن لحظه ای که زیر مشت و لگد آن جماعت بی دین و هتاک بودم با خودم فکر می کردم که آیا در نظام اسلامی و در تنها حکومت شیعی دنیا سرنوشت یک عزادار حسینی باید این باشد که فقط و فقط به جرم عزاداری ابا عبدالله اینگونه آماج بدترین حملات قرار بگیرد. و آیا این زیبنده مسئولان و متولیان امر دز نظام اسلامی شیعی هست؟
از آنروز بود که هر روز و ساعت پیگیر اخبار و جریانات دستگیری متهمان حوادث عاشورا بودم و شاهد مظلوم نمایی و بیانیه های رهبران فتنه و حامیان داخلی و خارجی آنها. برای من و امثال من که وحشی بازی و هتاکی و خباثت این قوم «خداجوی!» از خدا بی خبر را از نزدیک و با گوشت و پوست و استخوان لمس کرده ام هیچ آرزویی بالاتر از برخورد قاطعانه و بدون اغماض دستگاه قضا با آنها نیست.
با خود می اندیشیدم که آیا پرونده این اشرار سبز هم مانند ده ها پرونده آقازاده و بنده زاده، در پیچ و خم راهروهای دستگاه قضا گم خواهد شد و یا مردم مومن و مسلمانی که با حضور خود در حماسه 9 دی کار را یکسره کردند ، شاهد پاسخ قاطع و بی مماشات قوه قضایی با فتنه گران خواهند بود.
و آخر اینکه این چند روز با شنیدن احکام صادره برای این چند هتاک و آشوبگر سبز اموی و اعدام دو تن از آنان شادی و مسرت وصف ناشدنی در دل همه دوست داران نظام و مومنان و عاشقان حسینی ایجاد شد که اینجانب به عنوان یکی از مصدومین حادثه عاشورای 88 تهران از طرف خودم و همه آسیب دیدگان جسمی و روحی حوادث فتنه سبز اموی از شجاع و افدام به هنگام دستگاه قضایی تشکر می کنم و امیدوارم که آن عده فریب خورده که هنوز راه خود را خود را از فتنه گران جدا نکرده اند و در فکر ایجاد آشوب و بلوا هستند بدانند: ای مگس عرصه سیمرغ نه جولانگه توست/ عرض خود می بری و زحمت ما می داری