
سیستم آموزش و پرورش هر کشور تأثیر بسزایی در شؤونات آن کشور دارد و مناسب ترین بستر برای تحقق آرمان مشارکتهای مردمی است. بنابر فرموده مقام معظم رهبری« مسأله آموزش و پرورش یک مسأله دائمی و همیشگی و در حقیقت، قاعده نظام جمهوری اسلامی است» لذا در جامعه اسلامی، کسی که وظیفه رهبری و مدیریت را برعهده دارد لازم است از ویژگیها و صفات برجسته بندگان خاص خدا بهره داشته باشد. قرآن کریم در سوره فرقان آیات 63 تا 76 صفات ویژه بندگان خاص خدا را برشمرده است. چنانچه مدیر و رهبر مسلمان در سازمان و جامعه اسلامی منصف و مزین به صفات الهی باشد، موفقیت بادوام و چشمگیری نصیب او، سازمان و جامعه و مردم میشود. گسترش مشارکتهای مردمی در امور آموزش و پرورش نیازمند این است که زمینه و بستر لازم برای آن فراهم شود. فراهم ساختن عدالت اجتماعی، وجود قوانین و مقررات و تشکیلات لازم در این زمینه و رفع تبعیضها و فراهم کردن زمنیههای برخورداری به نسبت برابر از امکانات اجتماعی و فرهنگی... از جمله این زمینههاست. باید پذیرفت که مشارکت، یک امر فرهنگی و عاطفی است. مشارکت امری تحکمی نیست که از بالا دستور تحقق آن صادر شود. مشارکت در درجه اول امری درونی است که از درون و وجدان آگاه افراد نشأت میگیرد، پس ضرورت دارد زمینههای اجتماعی و فرهنگی این انگیزههای درونی فراهم شود. با توجه به پیچیده شدن جامعه امروزی دیگر نمیتوان به مشارکتهای خودجوش و لحظهای دل بست، بلکه برای تحقق مشارکتها ضرورت دارد سازمان و تشکیلات و آییننامه و مقررات ویژه پدید آید و همه مشارکتها بر مبنای اصول و قوانین صورت پذیرد. فرهنگ مشارکت مجموعهای از ارزشها، باورها و هنجارهایی است که مشارکت را میسر و متحقق میسازد.فرهنگ مشارکت، عناصر سازنده مشارکت است. بدیهی است هر جامعهای متناسب با نظام فرهنگی خود، نوع ویژهای از فرهنگ مشارکت را داراست. در کشور ما اغلب اشکال مشارکتهای ماندگار در بافت و ساختار ارزشهای مذهبی صورت گرفته است. اصیلترین احساسات، عواطف و خواستهای ما ریشه در باورها و ارزشهای مذهبی دارد. مشارکت در صورتی در جامعه ما رونق مییابد که رنگ و بوی مذهب را دارا باشد. آنچه از گذشته به صورت بخشی از فعالیتهای مشارکتی والدین در مدرسه در ذهن افراد نقش بسته است، دریافت کمکهای مالی در انجمن اولیا و مربیان است ولی با مشارکت این دو نهاد همسویی و تشابه در روشها و منشهای اولیا و مربیان صورت میگیرد. مدرسه باید پیشاهنگ ایجاد ارتباط با خانه باشد و با تشکیل کلاسهای آموزش خانواده و برگزاری جلسات انجمن اولیا و مربیان اسباب مشارکت فکری اولیا را در امر تعلیم و تربیت فرزندانشان فراهم کند. لزوم مشارکت اولیا و مربیان، تحقق اهداف مدرسه است و اگر مشارکت در بین این دو نهاد نباشد اختلال در روند رشد کودکان به وجود میآید. شناخت و انطباق فعالیتهای آموزشی و تربیتی باید در جهت تأمین نیازهای روانی دانشآموزان باشد.
تأمین این نیازها تنها به عهده محیط خانواده نیست بلکه مدرسه بهعنوان یک نهاد فرهنگساز نیز باید این نیازها را بشناسد و برنامه آموزشی و تربیتی را به گونهای طراحی و اجرا کند که تا حد زیادی به آنها پاسخ دهد. بدیهی است اگر نیازهای روانی انسان با اهتمام خانه و مدرسه و جامعه در مراحل مختلف رشد برطرف نشود، سلامت و تعادل روانی وی در مخاطره قرار خواهد گرفت. اگر ضمانت و پشتوانه فعالیت اولیا را تنها در سایه علاقهمندی آنان به سرنوشت تربیتی فرزندان بدانیم، به طور حتم به تداوم و استمرار این همکاری وقوف مییابیم.