انديشه وحدت حوزه و دانشگاه مرهون پايمردي بزرگاني است كه در هنگامه تلاش ايادي استكبار براي جدايي افكندن ميان اقشار دانشجو، چون مشعلي فروزان فرا راه جوانان اين مرز و بوم ظاهر شدند. شهيد آيتالله حاج شيخ محمد مفتح از جمله بزرگاني است كه با بهرهمندي از سرچشمه غني و فياض علوم اسلامي، در دانشگاهها به روشنگري پرداخت و اين تلاش، نتايجي ارزشمند و مبارك به بار آورد. در سالروز شهادت آن شهيد گرانمايه با فرزند محترم جناب مهندس محمد مهدي مفتح به گفت و گو نشستيم. در هنگام شهادت پدر چند سال داشتيد؟بيست و دو، سه سال. از چه سني نسبت به عملكرد علمي و سياسي پدر حساسيت داشتيد و خاطرات آن را به ياد ميآوريد؟از نظر يادآوري كه قبل از سن دبستان به ياد ميآورم در جريان مبارزه ايشان بودم. يكي از اولين خاطراتي كه دارم سفري است كه ايشان به خوزستان داشتند و من همراه ايشان بودم. چه سالي؟شايد سال 41 بود. قطعاً قبل از تبعيد حضرت امام(ره) بود. من هنوز مدرسه نميرفتم، ايشان را براي سخنراني به اهواز دعوت كرده بودند. يكي از مراحل مهم زندگي پدر سخنرانيهايي بود كه در استان خوزستان داشتند؛ خصوصاً آبادان و خرمشهر و اهواز كه سخنرانيهاي بسيار تند و پرشور و روشنگرانه عليه رژيم ايراد كردند. افراد بيشماري از جمله آيتالله مكارمشيرازي، آيتالله جعفر سبحاني هم بودند كه همزمان با ايشان سخنراني ميكردند ولي در سخنرانيهاي شهيد مفتح جمعيت بسيار زيادي گرد ميآمدند و سخنرانيها بعد مبارزاتي بسيار تندي داشتند. به اين دليل ايشان را چند بار دستگير كردند و به قم برگرداندند و بر سر سخنرانيهايشان مانع ايجاد كردند تا نهايت ايشان را در كل استان خوزستان ممنوعالورود كردند .ايشان بر هويت اسلامي نهضت تا چه ميزان اصرار داشتند؟ميشود گفت ايشان تعصب زيادي روي مسائل ديني و اعتقادي داشتند. تعصبي كه عرض ميكنم به معناي درست و عميق آن است. اعتقادات جوانان و احكام دين برايشان از اهميت ويژهاي برخوردار بود و سخناني كه در خلال پيروزي انقلاب و پس از آن فرمودند، نشان از تأكيد فراوان ايشان بر اين نكات دارد. مثلاً در جايي فرمودند: «انقلاب ما انقلابي اسلامي، نهضت ما نهضتي اسلامي و حركت ما حركتي اسلامي است. همه چيز ما از اسلام و همه كارمان براي اسلام است و هرچه داريم از اسلام است. » در مجموعه صحبتهاي ايشان كاملاً مشخص است كه ايشان تأكيد بسيار زيادي بر اين نكته داشتند. از فعاليت شهيد در دانشگاه نكاتي را ذكر كنيد. آشنايي ايشان با دانشگاه در كنار حوزه، اعم از تحصيل و تدريس موجب آشنايي ايشان با مكاتبي شده بود كه آن سالها در دانشگاه و در ميان جوانان رواج بسيار داشت، از جمله افكار كمونيستي و الحادي كه خطرات فراواني را براي جوانان ايجاد كرده بودند. به هرحال بسيار روشنبينانه و روشنگرانه، مثبت و سازنده نسبت به اين مسائل حساسيت داشتند. برخورد ريشهاي و بنيادي شهيد مفتح با اين گونه مسائل را ميتوان از نحوه برخورد ايشان پس از انقلاب و هنگامي كه در دانشگاه الهيات مشغول خدمت بودند و تا چند ماهي قبل از شهادتشان كه مسؤوليت دانشكده را به عهده داشتند، مشاهده كرد. ميدانيد كه ايشان بعد از پيروزي انقلاب اسلامي مدت چندان زيادي نماندند. در 22 بهمن 57 پيروزي انقلاب را داريم و ايشان در 27 آذر 58 به شهادت رسيدند، يعني كمتر از يك سال. ايشان در همان مدت كوتاه در دانشكده الهيات كه بهزعم ايشان مسؤول تربيت كساني بود كه بايد در احكام اسلام فرد متبحري ميشدند، تغييراتي را پديد آوردند و بنابراين اينگونه نبود كه افراد منحصراً از طريق كنكور وارد اين دانشكده شوند، بلكه از طريق مصاحبه، افراد واقعاً علاقهمند را گزينش ميكردند و ديدگاهشان اين بود كه فارغالتحصيلان دانشكده الهيات متبحر و متخصص در علوم اسلامي باشند. براي كسب اين تبحر و تخصص از چه شيوههايي استفاده ميكردند؟مكاتب مختلف مطرح در آن زمان، حتي مكاتب كمونيستي و الحادي را تدريس و استادان مبرزي را دعوت ميكردند. در آن سالها مكاتب مادي در ميان دانشجويان رونق فراواني داشتند. افراد فعال در زمينه تفكرات و ديدگاههاي ماركسيستي، كمونيستي در شاخههاي مختلف آن، چه در سالهاي قبل از انقلاب و چه در سالهاي اول بعد از پيروزي انقلاب، بسيار فعال بودند. ايشان براي اينكه افرادي را كه ميخواستند در برابر شبهاتي كه اينها در جوانان به وجود آورده بودند، از اسلام دفاع كنند كاملاً تجهيز كنند. معتقد بودند كه دانشجويان بايد در ابتدا اين مكاتب را عميقاً و درست بشناسند و به شكل كارشناسانه مطالعه و نقد كنند تا بتوانند در هر جمعي متناسب با آن، به نقد و رد اين عقايد بپردازند و بهدرستي از اسلام دفاع و اين شبهات را برطرف كنند. تسلط بر احكام اسلامي كه مدنظر ايشان بود با اين گونه شيوهها صورت ميگرفت، يعني برخورد صحيح و دقيق و عميق با همه افكار و آراي مطرح شده در سطح دانشگاه و جامعه و دفاع شايسته و دقيق و تحليلي از اسلام، بنابراين ميتوان گفت ايشان در مواجهه با همه مكاتب و آرايي كه در آنها انحراف نسبت به اسلام وجود داشت، از جمله جريان التقاط، با چنين ديد عميقي به رفع شبهات و در واقع مبارزه با اينگونه تفكرات پرداختند. فعاليتهاي ايشان به چه شكل بود؟ مواجهه صريح با دستگاه داشتند يا مواجهه ضمني؟در بسياري از اوقات مواجهه صريح بود. شما اگر به سوابق ايشان توجه كنيد، ملاحظه ميفرماييد كه متناسب با شرايط، روش خود را انتخاب ميكردند. مثلاً اگر ضرورت ايجاب ميكرد، از جمله دفاع از حضرت امام(ره) و آشكار كردن تضييقاتي كه شاه براي حضرت امام(ره) ايجاد ميكرد، ايشان چه در تهيه و چه در امضا و تأييد اعلاميهها نقش اساسي داشتند. نمونهاش همان منبرهاي خوزستان بود كه عرض كردم. منبرهاي زيادي در جاهاي مختلف كشور هم بوده است. شما اگر به كتاب اسناد ساواك درباره ايشان مراجعه بفرماييد، ملاحظه خواهيد كرد كه به گوشه گوشه ايران، كرمان، قائم شهر، مازندران، سمنان و نقاط ديگر كشور دعوت ميشدند و سخنرانيهاي تندي داشتند. به خاطر سخنرانيهايي كه در جاهاي مختلف كشور ايراد ميكردند تحت تعقيب بودند و بازداشت ميشدند. عملاً شباهتي بين شيوههاي شهيد مفتح با شهيد مطهري، شهيد بهشتي و شهيد باهنر مشاهده ميشود به اين شكل كه اينها بيشتر كارهاي فرهنگي ميكردند تا زيربنا و پايههاي اعتقادي جوانها را محكم كنند كه عملاً خروجي قوي و مؤثري هم در عرصه مبارزه داشت. كاملاً صحيح است. البته اين مبارزات دو بعد داشت، يكي بعد عميق تربيت نيروي انساني كه از اعتقادات قوي اسلامي برخوردار باشند، بهويژه جوانان و شناساندن چهره رژيم شاه به آنها در جهت تربيت عناصر مبارز. اين دو بعد را بهخوبي ميتوان در شهيد مفتح ديد و بعد ديگري كه در سخنرانيهاي ايشان هم كاملاً آشكار است، صراحت لهجه و مبارزه صريح با رژيم شاه، متناسب با شرايط زماني و مكاني كاملاً مشخص است، بهطوري كه ايشان بهكلي در استان خوزستان ممنوعالورود شدند. نمونههاي بارز ديگر اينگونه برخوردهاي شهيد مفتح با رژيم شاه، سخنرانيهاي ايشان در دانشگاه است. از آن سو هم از بعد تربيت جوانان و بالا بردن آگاهيهاي ديني و سياسي آنها، نمونههاي بيشماري داريم؛ از جمله دروسي كه در قم داشتند و كلاسهايي كه در دانشگاه داشتند. مشخصاً چگونه و كجا؟در قم مجمعي داشتند به نام «مجمع علمي اسلامشناسي». كار اين مجمع اين بود كه طلاب جوان علاقهمند بااستعداد را در آنجا جمع و درباره مسائل روز و مبتلا به جوانان بررسي و بحث ميكردند. سپس براي هر موضوعي فردي معين ميشد كه يا تحقيقي درباره آن موضوع بكند و يا ترجمهاي انجام دهد و نتيجه كارش را ميبرد به مجمع و در جمع مطرح ميكرد. سپس نقد و تصحيح و بعد هم چاپ ميشد. حاصل اين فعاليت حدود 10 جلد كتاب است كه همگي اساسي و بسيار عميق و ريشهاي هستند. چند عنوان آن را هم كه در ذهنم هست، عرض ميكنم: زيارت، خرافه يا حقيقت كه به شبهاتي در مورد زيارت كه در ذهن جوانها بود، جواب داده بودند. دعا: عامل پيشرفت يا ركود؟ ضعف مسلمين، دنيا در خطر سقوط، كودك نيل يا مرد انقلاب كه راجع به حضرت موسي(ع) است و رهاوردهاي استعمار. در اين جمع نويسندگان خوبي هم تربيت شدند؛ مثلاً مرحوم مصطفي زماني كه دو سه جلد از اين مجموعه متعلق به ايشان است و در كتابشناسي ايشان هم آمده. غير از كتابهايي كه در پاسخ به سؤالات جوانان نوشتند، كتابهاي ديگري هم دارند. مطالب مربوط به فن نويسندگي و امثالهم نيز توسط افرادي كه در اين جمع وارد ميشدند، آموزش داده ميشد كه نمونه آن همين مرحوم مصطفي زماني هستند. تفكر وحدت حوزه و دانشگاه از كجا شكل گرفت؟اگر تاريخ زندگي ايشان را پيگيري كنيم، اين مطلب به صورت يك خط روشن وجود دارد و در شرايط مختلف اين تفكر در زندگي ايشان مطرح بود. بعد از آشنايي با تفكر حضرت امام(ره) ، شهيد مفتح از اولين كساني هستند كه با آنكه در قم و در حوزه علميه وجهه خوبي داشتند، به تدريس در دانشگاه پرداختند. همين جلسه شبهاي جمعهاي كه براي طلاب و دانشآموزان در دبيرستان دين و دانش ايجاد كرده بودند و نيز نام اين دبيرستان نشان ميدهد كه نگرش ايشان و شهيد بهشتي از ابتدا چگونه بوده است و نيز مقالههايي كه ايشان در مجله مكتب اسلام در دهه 40 به نام مسجد و دانشگاه نوشتند و فعاليتها و سخنرانيهاي گوناگون ايشان در سالها و شرايط مختلف نشان ميدهد كه مسأله ارتباط دانشگاهيان و روحانيون كه پس از پيروزي انقلاب به شكل رسمي مطرح شد، از همان ابتدا، مدنظر ايشان بوده است. چرا تحصيل در حوزه را ادامه ندادند؟مبارزات گسترده و عميقشان با رژيم سبب شد كه ايشان را به كرمان تبعيد كنند. در چه سالي؟47 يا 48 بود. ايشان چون كارمند آموزش و پرورش بودند، ظاهراً ايشان را منتقل و در واقع تبعيد كردند. يك سال انتقالي ايشان در كرمان تمام شد و هنگامي كه قرار شد به قم بيايند، اجازه داده نشد و گفتند غير از قم هرجا كه تمايل داشته باشيد، ميتوانيد برويد. ارتباط ايشان با قم تا چه حد برقرار بود؟ما خودمان در قم بوديم و ايشان به تنهايي به كرمان رفتند. بعد از آن كه ديگر به ايشان اجازه ندادند به قم بيايند، شهيد مطهري كه درتهران و در دانشكده الهيات بودند، زمينه كارشان را در آنجا فراهم كردند. با اسكان ايشان در تهران و تدريس در دانشكده الهيات، استقلال بيشتري برايشان فراهم شد و خودشان هم احساس كردند كه در تهران ممكن است زمينه فعاليت و ايجاد ارتباط با جوانان دانشگاهي بيشتر فراهم شود چون در آن زمان يكي از اصليترين و اساسي ترين اولويتها در ذهن افرادي چون شهيد مفتح، شهيد مطهري و دوستان همرديف ايشان، فعاليتهاي مبارزاتي بود و ميخواستند به اين فعاليتها سازمان و انسجام بيشتري بدهند. در اين زمينه به نظر ميرسيد كه شهيد مفتح در تهران ميتوانستند بيشتر فعاليت كنند، بنابراين در تهران مستقر شدند و خانواده هم كلاً به تهران نقل مكان كردند. از مشكلات و معضلات ايشان و شهيد مطهري در مقطعي كه در دانشكده الهيات حضور داشتند چه خاطراتي داريد؟در گروه فلسفه دانشكده الهيات، غير از شهيد مطهري و شهيد مفتح، دكتر آريانپور هم بود. پدرم و البته شهيد مطهري طبيعتاً نسبت به رعايت شعائر اسلامي و احترام به اصول عبادي و آييني حساسيت و تعبد ويژهاي داشتند. ايشان ميگفتند دكتر آريانپور كه نگرش فلسفي او را همگان ميدانند، مثلاً در ماه رمضان همراه با دوستانش تظاهر به روزهخواري ميكرد. شهيد مفتح چند بار با ايشان درگير شده بودند. يكي از خيانتهاي رژيم شاه اين بود كه در محيط دانشكدهاي كه عليالاصول بايد احكام اسلامي تدريس شود، فردي را كه ايدئولوگ ماركسيسم و از ماركسيستهاي بسيار فعال و نشاندار و شناخته شده بود، استاد كرده بود. شهيد مفتح ميگفتند من در اتاقم نشسته بودم كه صداي شهيد مطهري را از راهرو شنيدم كه داشتند اعتراض ميكردند. از در بيرون رفتم و پرسيدم: «آقاي مطهري! چه شده؟» ديدم كه ايشان با دكتر آريانپور درگير شدهاند. ظاهراً در كلاس درس با دانشجويي كه در مقابلش ايستاده و نظراتش را در باب مسائل اسلامي رد كرده بود، درگيري فيزيكي پيدا كرده بود و شهيد مطهري در حمايت از آن دانشجو اعتراض ميكردند. شهيد مفتح هم به حمايت از آقاي مطهري، به دكتر آريانپور پرخاش كرده بودند. اين رويداد در سال 56 و نزديك به انقلاب بود. اين قضيه خيلي بالا گرفت و اعتراض شهيد مطهري و شهيد مفتح در حد گستردهاي مطرح شد كه: «اينجا دانشكده الهيات است. شما به چه مجوزي ميآيي و اين مسائل كفرآميز را در اينجا مطرح ميكني؟» شهيد مفتح از قول شهيد مطهري نقل ميكردند كه: «دكتر آريانپور نوه نايب حسين كاشي است. او دزد سر گردنه بوده، اين هم دزد افكار دانشجويان و جواناني شده كه به دانشكده الهيات ميآيند تا با معارف اسلامي آشنا شوند و گرفتار افكار او ميشوند. او دين و تقوا و اعتقادات آنها را ميربايد. » در هرحال درگيري بالا ميگيرد و شهيد مطهري و شهيد مفتح آنجا را به نشانه اعتراض ترك ميكنند. از جلساتي كه به شكل سيار با ساير اساتيد دانشكده داشتند، نكاتي را ذكر كنيد. من از محتواي اين جلسات اطلاع دقيقي ندارم ولي در قبال فعاليتها و حركات امثال آريانپور هركاري از دستشان برميآمد، انجام ميدادند. مثلاً در سالهاي 50 و 51 ميگفتند كه آريانپور از امكانات مالي فراواني برخوردار بود و وقتي دانشجويان مشكل مالي پيدا ميكردند، به آنها كمك ميكرد تا در ميان آنها كسب وجهه كند، در حالي كه شهيد مفتح و شهيد مطهري چنين امكاني نداشتند. در آن سالها برخي روحانيون مبارز در شميرانات با كمك امام جماعات شميران، صندوق ذخيرهاي را به نام «صندوق بعثت» ايجاد كرده بودند. شهيد مفتح با هماهنگي با اين دو، به دانشجويان وام پرداخت ميكردند و با آن محدوديتهايي كه داشتند، در تمام ابعاد تلاش ميكردند فضاي دانشكده الهيات را براي دانشجويان فضاي امني كنند.از ارتباط اين دو شهيد بزرگوار چه خاطراتي داريد؟ارتباط شهيد مفتح و شهيد مطهري با يكديگر بسيار عميق بود. منزل ما به يكديگر بسيار نزديك بود و خانوادهها دائماً با يكديگر رفت و آمد داشتند. بسياري از اوقات شهيد مطهري سخنراني داشتند و نميتوانستند بروند و يا در صبحهاي جمعه جلسات تفسير قرآني داشتند و كاري برايشان پيش ميآمد و شهيد مفتح جاي ايشان ميرفتند؛ يا بالعكس، گاهي كه شهيد مفتح جايي قول داده بودند و امكان نبود بروند، شهيد مطهري جاي ايشان ميرفتند. مثلاً در مسجد جاويد كه شهيد مفتح امام جماعت آنجا بودند، شهيد مطهري بعد از سالها كه در منبر صحبت نكرده بودند، در آنجا در ايام ماه مبارك از شب نوزدهم تا شب بيست و سوم، پنج شبي به جاي شهيد مفتح سخنراني كردند. رابطه اين دو بزرگوار بسيار نزديك بود. خاطرم هست قبل از اينكه انقلاب پيروز شود، يعني ايام نزديك به 22 بهمن 57، يك روز صبح، طبق معمول با پدرم سوار اتومبيل شديم. من رانندگي ميكردم. بعد دنبال شهيد مطهري ميرفتيم. من هميشه آنها را ميرساندم و بعد دنبال كار خودم ميرفتم. شهيد مطهري از جيبشان نواري را بيرون آوردند و به شهيد مفتح گفتند: «اين نوار تفسير قرآن فردي است. من ديشب اين را گوش كردم و ديدم گوساله سامري را به نظام سرمايهداري تشبيه كرده!» آقاي مطهري بهشدت ناراحت و عصباني بودند و رگههايي از التقاط را در اين نوع برداشت از قرآن ميديدند. تا اين حد به هم نزديك بودند و تصميماتشان متاثر از يكديگر بود. در مورد دكتر شريعتي چه نظري داشتند؟شهيد مفتح نسبت به دكتر شريعتي ديد منفي نداشتند و در بعضي از جاها چه بسا ديد مثبت هم داشتند. اين ديد مثبت نسبي بود يا مطلق؟شهيد مفتح، دكتر شريعتي را فردي متدين و كسي كه ميتواند براي جذب دانشجويان، بسيار مؤثر باشد، ميشناختند و بسياري از بيانات ايشان را تكرار ميكردند. حتي در يك مصاحبه تلويزيوني هم اين سخن دكتر شريعتي را كه در دفاع از روحانيت گفته بود، نقل قول كردند كه «در نهضتهاي چند دهه اخير، زير تمام قراردادهاي استعماري، امضاي چند فرنگ رفته تحصيلكرده و در تمام قراردادهاي ضد استعماري، امضاي چند روحاني حوزه علميه قم ديده ميشود. » شهيد مفتح اين جمله يا امثال آن را در جاهاي مختلف از دكتر شريعتي نقل ميكردند و اعتقاد داشتند كه ايشان يك چهره ضد روحانيت و ضد روحاني نيست. ولي اين را هم كه برخي از صحبتهاي دكتر شريعتي احتياج به اصلاح و بازنگري دارد، بيان ميكردند. به هرحال چون ايشان ارتباط خيلي خوب و عميقي با نسل جوان داشتند، تاثير گفتار و نظرات دكتر شريعتي را در هدايت نسل جوان مثبت ميديدند و با تأكيد بر نقد و اصلاح صحبتهاي ايشان، اين نكته را كه بيانات و نظرات ايشان ميتواند در خدمت نشر اسلام قرار گيرد، تأييد ميكردند. شهيد مطهري در نامهاي كه بعد از درگذشت دكتر شريعتي به حضرت امام(ره) نوشتند، به اين نكته اشاره كردند كه مراسم چهلم دكتر شريعتي در مسجد قبا، با درايت و هوشياري امام محترم جماعت اين مسجد بهنحوي اداره شد كه توطئهاي كه قرار بود به بهانه اين مراسم توسط برخي از سخنرانان عليه روحانيت صورت بگيرد، خنثي شد. نميدانم مراسم چهلم دكتر شريعتي بود يا مراسم ديگري، ولي در ماه مبارك رمضان سال 56 بود كه افرادي از جمله مرحوم مهندس بازرگان و دكتر سامي صحبت كردند. آشوري مدتي بعد از نماز جماعت شهيد مفتح منبر ميرفت. آنها جريان مخالفت با شهيد مفتح و وابسته دانستن ايشان و شهيد مطهري به اسلام سرمايهداري را از چه موقعي علم كردند؟آشوري مدت كوتاهي در مسجد جاويد منبر رفت و ديگر بعد از آن او را نديدم. اينكه آيا فراري بود يا شهيد مفتح، ديگر او را نپذيرفتند، نميدانم. تهديدات فرقانيها نسبت به شهيد مفتح از چه موقع شروع شد؟عملاً بعد از پيروزي انقلاب و پس از شهادت شهيد مطهري تهديدها شروع شدند. تلفن ميكردند، نامههاي تهديدآميز ميفرستادند. حتي يك بار قرار بود به منزل حمله كنند كه با هوشياري پاسدارها خنثي شد. ظاهراً فردي روي ديوار منزل بوده كه پاسدارها متوجه ميشوند و توطئه خنثي ميشود. در مورد شهيد مطهري، اشاره آنها به مقدمه كتاب علل گرايش به ماديگري بود و با ايشان سابقه خصومت طولاني داشتند. آيا با شهيد مفتح هم چنين سابقهاي داشتند يا تصادفي نفر دوم را انتخاب كرده بودند؟مسائلي كه گودرزي ميگفت، تحليل عميقترش اين بود كه آنها قرار بود بهتدريج عناصر اصلي نظام جمهوري اسلامي و كساني را كه ياوران نزديك حضرت امام(ره) بودند، ترور كنند. اينها دقيقاً با برنامه پيش آمدند و نميشود گفت گروهي بود كه تصادفي كار ميكرد. شايد خودشان چنين انسجامي نداشتند، ولي كساني كه به آنها خط ميدادند ميدانستند چگونه انقلاب را از عناصر بانفوذ خود محروم كنند، بنابراين كاملاً مشخص است كه برنامه دقيقي براي ضربه زدن به اين نظام مقدس در كار بوده است. اما نسبت به مسائل فيمابين، نمونهاش شهيد حاج طرخاني است. شهيد حاج طرخاني بنيه مالي خوبي داشتند و انصافاً انسان بسيار خيري هم بودند كه بسيار در مسائل خير و انقلابي از بنيه ماليشان استفاده و به مبارزان كمك ميكردند. فردي ميرود پيش ايشان كه كمك بگيرد و شهيد حاج طرخاني ميپرسند كجا بودي و كجا درس خواندي. حوزه يا دانشگاه، كدام حوزه؟ كدام دانشگاه و خلاصه سؤالاتي از اين دست ميپرسند. شهيد طرخاني به پدرم گفته بودند: «ديدم كه اين فرد در حوزه درس نخوانده و ميگويد كه حوزه موجب تخدير ذهن جوانها ميشود و در دانشگاه هم كه دست استعمار در كار است و غربيها ايجاد كردهاند كه جوانها را از نهضت و انقلاب دور كنند. » شهيد مفتح ميگفتند: «ديدم اين جوابهايي كه اين فرد روحاني داده، درست و منطقي و معقول نيستند. » ايشان قبلاً نميدانستند اينها يك سري تفسير به صورت جزوه داشتند كه آنها را به حاج طرخاني داده و گفته بودند كه پول را براي اين جور كارهاي خير ميخواهيم. حاج طرخاني جزوهها را به شهيد مفتح ميدهند كه اظهارنظر كنند. اين حرفي را كه ميگويم شهيد مفتح بعد از شهادت حاج طرخاني و موقعي كه داشتيم براي عرض تسليت به منزل ايشان ميرفتيم نقل ميكردند كه: «من به شهيد طرخاني گفتم اين فرد به نظر نميرسد كه آدم منطقي و معقولي باشد. جوابهايش متناسب نيستند. » نميدانم كه حاج طرخاني كمك كرده بودند يا نه. بسياري شهيد مفتح را به ويژگي برگزاري نماز عيد فطر ميشناسند. خاطره خود را از اين رويداد به تفصيل بيان كنيد. در سال 56 سخنرانيهاي پرشوري در مسجد قبا برگزار ميشدند و جمعيت كثيري از نقاط مختلف شهر ميآمدند، بهخصوص در ماه رمضان، مردم قبل از افطار ميآمدند كه جا پيدا كنند و تمام خيابانهاي اطراف مسجد پر از جمعيت ميشد و برنامههاي مفصل و خوبي بود. در آن هنگام نمازهاي عيد فطر را در مساجد برگزار ميكردند. شهيد مفتح اعلام كردند كه ما ميخواهيم به تأسي از يك سنت اسلامي، نماز عيد را در يك فضاي باز برگزار كنيم و اين حركت هم به خاطر اين بود كه جنبش انقلابي مردم و حركت مبارزاتي آنها را يك قدم جلوتر ببرند. فكر هم شده بود كه در قيطريه در پل رومي، دكتر شريعتي فعلي كه الان در آنجا پاركي درست كردهاند، اين نماز برگزار شود. در مسجد قبا اعلام شد كه نماز عيد فطر آنجا برگزار خواهد شد و بحمدالله به شكل بسيار مناسبي هم برگزار شد. البته با مخالفتهاي پنهان و آشكار شديدي هم مواجه بود و بسياري تلاش كردند كه اين نماز برگزار نشود و يا شكوه لازم را نداشته باشد، ولي خوشبختانه به شايستگي تمام انجام شد و مبارزات مردم ما يك گام پيش رفت و جمعيتي كه تا آن زمان براي برگزاري يك نماز بيسابقه بود، در اين مراسم شركت كردند. بعد از اين نماز عيد فطر، در سال بعد، در تمام طول ماه مبارك رمضان راهپيمايي هاي عظيمي در شهرها انجام و شهداي بسياري تقديم انقلاب شدند. در روزهاي آخر ماه رمضان بود كه شهيد مفتح اعلام كردند كه: «ما مثل گذشته نماز عيد فطر را در همان قيطريه برگزار ميكنيم» و يك گام هم جلوتر رفتند و گفتند: «بنا بر سنت اسلامي، از منزل تا محل برگزاري نماز را پياده خواهيم رفت. » البته منزل ما تا محل برگزاري نماز فاصله چندان زيادي نداشت. برنامهريزي شد كه مردم از مسجد، جلوي منزل ما بيايند و در آنجا شهيد مفتح جلوي جمعيت حركت كردند تا به قيطريه رسيديم. اولين راهپيمايي ما به اين ترتيب شكل گرفت و شعارها به شعارهاي ديگري مثل اللهاكبر، نصر منالله و فتح قريب تبديل شد تا بالاخره به قيطريه رسيديم. در آنجا جمعيت فوقالعاده زياد بود. شهيد مفتح نماز را برگزار و شهيد باهنر سخنراني كردند. پس از آن جمعيت براي راهپيمايي حركت كرد. اين برنامه غير از برگزاري نماز عيد فطر كه اهميت فوقالعادهاي داشت، از اين جهت كه براي اين مراسم و راهپيمايي پس از آن، برنامهريزي دقيق انجام شد و با يك راهپيمايي كوچك از جلوي منزل شهيد مفتح آغاز و سپس به آن راهپيمايي عظيم منجر شد، نقطه قابل توجهي در تاريخ مبارزات انقلاب است. جريان مضروب شدن شهيد مفتح در جريان راهپيمايي چه بود؟ در روزهاي آخر ماه مبارك رمضان، جامعه روحانيت مبارز تهران در اعتراض به اقدامات رژيم شاه در برخوردهايي كه در طول ماه مبارك رمضان با مردم مسلمان شهرهاي مختلف داشت و شهدايي كه در اين شهرها داده بوديم، پنجشنبه شانزدهم شهريور را تعطيل عمومي اعلام كرد و شهيد مفتح اين مطلب را در مسجد قبا اعلام كردند. هميشه در روز راهپيمايي ، قرار راهپيمايي بعدي گذاشته ميشد، بنابراين در يكي از شعارهاي راهپيمايي گفته شد پنجشنبه هشت صبح قيطريه. اين راهپيمايي رژيم شاه را غافلگير كرد، چون تصور نميكرد كه چنين برنامهريزي دقيقي صورت بگيرد و در واقع در مقابل عمل انجام شده قرار گرفت و نتوانست مقابله كند. در اين راهپيمايي براي راهپيمايي بعدي قرار روز پنجشنبه شانزده شهريور گذاشته شد. روز پنجشنبه من و شهيد مفتح و عمويم با ماشين ژيان من به طرف قيطريه رفتيم و در شرق آن زمين در خياباني ماشين را پارك كرديم و ديديم كه محوطه مملو از نيروهاي پليس است. در محل ورودي زمين پليسي را كه هميشه با لباس شخصي به مسجد قبا ميآمد و ما او را ميشناختيم و مسؤول كلانتري قلهك بود، با لباس رسمي ديديم. او به ما گفت كه ما دستور برخورد با مردم را داريم و نبايد مراسم انجام شود. لحنش طوري بود كه ميخواست شهيد مفتح را مرعوب كند. شهيد مفتح توجهي به حرف او نكردند و به طرف خيابان شريعتي راه افتاديم. كسي آنجا نبود. عرض خيابان را طي كرديم و بهتدريج چند نفري جمع شدند و شهيد مفتح به طرف جنوب خيابان شريعتي حركت كردند. زمان زيادي نگذشت كه ناگهان جمعيت بسيار زيادي شكل گرفت و پشت سر شهيد مفتح حركت كردند. معلوم بود كه مردم وقتي آمده و ديده بودند كه زمين قيطريه پر از پليس است، در گوشه و كنار و پشت درختها و ماشينها پنهان شده بودند و مترصد آن بودند كه ببينند قرار است چه اتفاقي روي دهد و وقتي ديدند كه شهيد مفتح وارد خيابان شدند، همگي به طرف ايشان آمدند و در زمان بسيار كوتاهي، جمعيت بسيار قابل توجهي شكل گرفت و دو باره راهپيمايي شروع شد و شعار داده شد و پليس و عوامل امنيتي رژيم شاه غافلگير شدند. جمعيت از پل رومي تا تقاطع اتوبان شهيد صدر حركت كرد. در اينجا پليس از جلو آمد و گاز اشكآور در محوطه پرتاب كرد. مردم در ماههاي اوجگيري انقلاب نحوه مقابله با گاز اشكآور را ياد گرفته بودند و شروع كردند به روشن كردن كارتن و كاغذ و پلاستيك و اين گونه چيزها كه اثر گازهاي اشكآور خنثي شود. به اين ترتيب جمعيت، متفرق نشد و ادامه داد. سرانجام به سه راهي دولت (شهيد كلاهدوز فعلي) تقاطع شريعتي رسيديم. در آنجا پليس از خيابان دولت جلو آمد و به شهيد مفتح حمله كرد و بهشدت ايشان را با قنداق تفنگ زدند و مضروب كردند. شاهد اين صحنه بوديد؟من نه، در آن موقع از ايشان فاصله داشتم. در هرحال ايشان را بهشدت زدند بهطوري كه توان حركت نداشتند. فردي به نام حاج آقاي نجيمي به اتفاق چند نفر از همراهان، شهيد مفتح را داخل منزلشان بردند و جمعيت، حركتش را ادامه داد. شهيد مفتح از داخل منزل با شهيد بهشتي تماس گرفتند. منزل شهيد بهشتي بالاتر از دو راهي قلهك بود و جمعيت فاصله كمي با منزل ايشان داشت. شهيد مفتح گفتند كه چنين وضعي برايم پيش آمده است و نميتوانم حركت كنم و جمعيت در حال راهپيمايي است و بدون من معلوم نيست كه مديريت راهپيمايي چگونه خواهد بود و از شهيد بهشتي خواستند كه به جمعيت ملحق شوند و راهپيمايي را مديريت كنند تا كار به سرانجام برسد. شهيد مفتح تا شب در منزل آقاي نجيمي بودند و شب به منزل برگشتند. بدنشان كاملاً مضروب و متورم و كبود و آثار قنداق تفنگها كاملاً مشهود بود. چون بدن ايشان خيلي درد داشت، قرار شد صبح فردا نزد پزشك بروند و ببينند كه آيا بدنشان شكستگي دارد يا نه، چون خيلي درد داشتند. صبح زود همراه با يكي دو نفر از افراد مسجد قبا، همراه شهيد مفتح به بيمارستان پارس رفتيم. در آنجا دكتر محمد مولوي كه متخصص ارتوپدي بودند، آمدند و بدن ايشان را معاينه و عكسبرداري كردند و گفتند بحمدالله شكستگي وجود ندارد، ولي ضربديدگي بسيار شديد است و بايد استراحت كنند. آن روزها حكومت نظامي بود و بحث شد كه آيا بايد در منزل استراحت كنند يا در بيمارستان بمانند و ايشان استخاره كردند و براي برگشتن به منزل، خوب آمد. به طرف منزل آمديم و متوجه شديم كه شرايط كوچه و خيابانهاي اطراف شرايط عادي نيست. در زديم و ناگهان عدهاي آمدند بيرون. كاملاً معلوم بود كه دنبال ايشان ميگشتهاند. بعد معلوم شد كه يكي دو ساعت قبل، از طرف حكومت نظامي تهران به منزل ما آمده و منتظر شهيد مفتح نشسته بودند. دو سه روز قبل، يعني همان روز عيد فطر، مراسم عروسي خواهرم بود و مهمان از شهرستان داشتيم و ديديم كه با آنها خيلي بدرفتاري كرده بودند. ما قبلاً هم دستگيري ايشان را ديده بوديم، ولي اين بار شدت و حدّت برخورد بيشتر بود. بهنحوي كه ايشان را به هر طرف هل ميدادند و هرچه ما ميگفتيم بدنشان درد ميكند، اعتنا نميكردند. تمام كساني را هم كه به دستگيري ايشان اعتراض كردند، بازداشت كردند كه بعد از چند روز آزاد شدند. در هرحال شهيد مفتح را به زندان بردند و در تمام طول راه هم مامورين ساواك و حكومت نظامي ناراحتي خود را بيان كردند كه: «آشيخ، ببين چه كار كردي. ببين چه مشكلي درست كردي؟» در زندان هم برخوردشان نسبت به دفعات قبل بسيار شديدتر بود تا وقتي كه مبارزات اوج گرفتند و انقلاب شد و ايشان از زندانآزاد شدند. نقش شهيد مفتح در ساختار جامعه روحانيت مبارز و اداره جلسات و هدايت آن چگونه بود؟تشكلي كه بعدها به نام «جامعه روحانيت مبارز» شناخته شد، از بعد از شهادت حاج آقا مصطفي خميني، آقازاده حضرت امام(ره) شكل گرفت. پس از شهادت ايشان در شهرهاي مختلف بحثهاي مفصلي شد كه مجلس ختم باشكوهي در تهران براي ايشان برگزار شود و علما و روحانيون زيادي اعلاميه ترحيم را امضا كنند، چون در واقع اين حركت تجليل و تأييد حضرت امام(ره) هم بود. اين قضيه مربوط به آبان 56 است، چون ايشان در اول آبان 56 به شهادت رسيدند. آقاي مطهري و عدهاي از روحانيون از جمله شهيد مفتح و شهيد بهشتي تصميم گرفتند اين جلسه را برگزار كنند. عدهاي از روحانيون آن روز تهران چندان با سلوك شهيد مطهري، شهيد مفتح و شهيد بهشتي هماهنگ نبودند، به دليل اينكه اينآقايان در محيطهاي دانشگاهي و روشنفكري هم رفت و آمد داشتند و به هرحال افكارشان فرق ميكرد، بنابراين آنها حاضر نشدند همراه با اين طيف جلسه را برگزار كنند و قرار شد دو مجلس جداگانه گرفته شود. از آنجا كه تصميم گرفته شده بود امضاهاي پاي اعلاميه ترحيم شهيد حاج آقا مصطفي هرچه بيشتر باشد، آقايان تصميم گرفتند در مناطق مختلف تهران با ائمه جماعات صحبت كنند كه اگر مايل باشند، پاي اعلاميه را امضا كنند و اين اتفاق افتاد و اعلاميهاي با امضاهاي بسيار زيادي تهيه و مجلسي در مسجد ارك برگزار شد. بعد در اين باره كه چه كسي در آن جلسه صحبت كند، بحث شد و سرانجام به پيشنهاد شهيد مفتح، آقاي دكتر حسن روحاني انتخاب شد. اين اولين بار بود كه آشكارا از امام به عنوان امام خميني نام برده شد. به هرحال جلسه بسيار باشكوهي بود و اين موضوع تبديل به تشكلي از علماي تهران شد و تعدادي به عنوان مسؤولان جمع كردن امضاها مشخص شدند. در پي اين حركت شهيد مفتح، شهيد مطهري، شهيد بهشتي، شهيد باهنر و شهيد محلاتي تصميم گرفتند اين كار را ادامه بدهند و جلسات آقايان علما استمرار پيدا كند تا بتوانند كار را ادامه بدهند. جلسات بهتدريج در مساجد و منازل ادامه پيدا كردند. گمانم تهران به هشت منطقه تقسيم و در هر منطقه دو نفر از آقايان مسؤولي كه اشاره كردم، انتخاب شدند و شوراي مركزي را شكل دادند تا كارها را مديريت كند و به اين ترتيب تشكيلاتي شكل گرفت كه بعدها به نام «جامعه روحانيت مبارز» شهرت پيدا كرد. شهيد مفتح اولين دبير كل اين تشكيلات بودند و حدود 16 نفر اعضاي شوراي مركزي بودند. پس از پيروزي انقلاب آيا ايشان به مسجد قبا ميرفتند و آيا تفاوتي بين روش ايشان در اين مسجد از لحاظ ارتباط با مردم، در قبل و بعد از انقلاب حاصل شد يا نه؟شهيد مفتح اساساً و همواره آدم پر مشغلهاي بودند، با اين همه قطعاً به مسجد قبا ميرفتند. مخصوصاً كارها و مشغلههاي ايشان در ماههاي آخر كه به 22 بهمن منجر شد، خيلي زياد بود و بعد از انقلاب تا شهادت ايشان يك سال و نيم آخر عمرشان كارها بسيار متراكم بودند. ولي با همه اينها ايشان التزام و تعهدي براي خود احساس ميكردند كه حداقل نماز مغرب و عشا را در مسجد قبا به جماعت برگزار كنند. من فكر ميكنم جز روزهاي بسيار نادري كه نتوانستند به علت اشتغال زياد به مسجد بروند، همه مواقع به مسجد ميرفتند. يكي از نمازگزاران مسجد قبا كه الان هم زنده هستند از قول ايشان نقل ميكردند كه گفته بودند: «اگر اذان مغرب گفته شد و در عرض ده دقيقه يك ربع نيامدم، شما از يك جايي تابوتي تهيه كنيد و دم در منزلمان بياييد و مطمئن باشيد كه دست خالي برنميگرديد، وگرنه راٌس اذان مغرب در مسجد خواهم بود. » همين گفته نشان ميدهد كه ايشان چه تعهد عميقي به حضور در مسجد داشتند. قبل از انقلاب مسجد قبا حكم محوريت را براي مراجعه مردم داشت. بعد از انقلاب هم كه جاي بسيار شناختهشدهاي براي مردم بود. هنوز نهادها هم شكل نگرفته بودند. مردم از جاهاي دور براي رفع مشكلاتشان به مسجد قبا و به شهيد مفتح مراجعه ميكردند. در مورد نحوه زندگي و حفاظت از جان ايشان مطالبي را ذكر كنيد. بعد از انقلاب هيچ گونه تغييري در وضعيت زندگي ايشان پيدا نشد، ولي بعد از شهادت شهيد مطهري و تهديدهاي متعددي كه شهيد مفتح ميشدند، ضرورت ايجاب ميكرد كه تغييراتي به وجود بيايد و حفاظتي داشته باشند و از محافظين در منزل پذيرايي شود. به هر حال بايد امكاناتي اضافه ميشد و اين وضعيت، ناراحتشان ميكرد و دائما به زبان ميآوردند كه چقدر قبلاً بهتر بود و راحتتر با مردم در تماس بوديم. بسيار ناراحت بودند كه بايد يكي دو ماشين با ايشان حركت كنند و افرادي مراقب جان ايشان باشند. مثلاً يك شب دير وقت با ماشين ضد گلولهاي كه در حياط منزل ميگذاشتند، به خانه آمدند. در طبقه همكف پاسدارها بودند و ما در طبقه بالا زندگي ميكرديم. شهيد مفتح صبح زود جلسه داشتند و بعد از نماز صبح ديده بودند كه پاسدارها شب قبل تا ديروقت بيدار بوده و از ايشان مراقبت كرده بودند، به خودشان گفته بودند كه اينها جوان هستند و بهتر است مزاحمشان نشوم و آنها استراحت كنند. من يك ژيان داشتم. آهسته از پلهها پايين رفتند و ژيان مرا برداشتند و روشن كردند. محافظان صداي استارت ژيان را ميشنوند و روي سابقه، حدس هم ميزدند كه كار ايشان باشد. فوراً ماشينهاي ضد گلوله به دنبال ژيان راه ميافتند و دو سه تا كوچه پايينتر به ايشان ميرسند و ميگويند ما در برابر حفاظت از جان شما وظيفه قانوني داريم و گلايه كرده بودند كه چرا اين كار را ميكنيد؟ ايشان ذاتا به اين وضعيت علاقه نداشتند و با اخلاق ايشان سازگار نبود. زندگي داخلي و شخصي ايشان، نحوه برخورد با مردم، خوشرويي و تواضع ايشان ابدا تغيير نكرد. يكي از مهمترين ويژگيهاي ايشان خوش برخورد بودنشان بود و با همه با چهره بشاش روبهرو ميشدند. در مورد حفاظتها در خودشان احساس محدوديت ميكردند كه چرا بايد اين طور در رفت و آمد محدود باشم. حاج آقا زريني ميگفتند: «من يك بار گفتم: حاجآقا! شما بايد از خودتان بيشتر مراقبت كنيد.» ايشان جواب دادند: «اين همان خواسته دشمنان انقلاب و منافقين است كه ميخواهند مسؤولان از مردم جدا شوند. درست است كه چنين خطري براي من وجود دارد، ولي ما مسؤولان نبايد از مردم جدا شويم، چون اگر ما به بهانه حفاظت يا هر بهانه ديگري از مردم دور شويم، اين همان هدفي است كه منافقين به دنبال آن هستند تا به انقلاب ما ضربه وارد كنند». آخرين بار كي شهيد مفتح را ديديد؟شب 27 آذر. چگونه از خبر شهادت ايشان باخبر شديد؟من و اخويم در مدرسهاي معلم بوديم. ناظم مدرسه كه از شهادت ايشان باخبر شده بود، ما را از سركلاس صدا كرد. صدا زدن ما غيرمنتظره بود و ناگهان تشويشي در دلم ايجاد شد. رفتم دفتر مدرسه. ناظم پرسيد: «آقاي مفتح الان كجا هستند؟» گفتم: «صبح قرار بود بروند كاخ جوانان (همان جايي كه الان مركز فرهنگي شهيد مفتح است) يا دانشگاه الهيات، گفت: «شما از ايشان خبر داريد؟» گفتم: «نه. صبح كه داشتيم ميآمديم ايشان برنامهشان اين طوري بود. » پرسيد: «نميخواهيد خبري بگيريد؟» اين حرف را كه زد، متوجه شدم اتفاقي افتاده. او گفت: «شما بهتر است برويد دانشكده الهيات. » ما سريعاً خودمان را رسانديم به دانشكده الهيات و به ما گفتند كه ايشان را به بيمارستان اميراعلم بردهاند. زماني كه رسيديم، سرم هنوز به ايشان وصل بود. تقريبا نيم ساعت بعد سرمها را جدا كردند كه معلوم شد به شهادت رسيدهاند. فرقان چه موقع اين ترور را به عهده گرفت؟همان موقع اطلاعيهشان پخش شد. شما ديديد؟خير، ولي در جريان محاكماتشان بودم. برخي ادعا ميكنند كه ضاربين ايشان از قبل شهيد مفتح را ميشناختند و حتي با ايشان مراوداتي داشتند. دو نفري كه پاسدارها را به شهادت رساندند، در جلسات دادگاه اظهار كردند كه از مسجد قبا وام گرفتهاند. ظاهرا در مسجد قبا و صندوق قرضالحسنه رفت و آمد داشتند. اينك بيش از ربع قرن از شهادت شهيد مفتح ميگذرد و ما ميبينيم كه اقدام در خوري براي تجليل از ايشان شكل نگرفته است. به نظر شما چرا در اين سالها چنين بيتوجهي بزرگي به ايشان شده است؟من فكر ميكنم در مجموع عملكرد مسؤولان فرهنگي كشور براي شناساندن اين چهرهها، عملكرد قوي و قدرتمندي نيست و نسل سوم بعد از انقلاب كمتر اين چهرهها را ميشناسد و فقط با نام آنها آشناست. اين منحصر به شهيد مفتح هم نيست. در مورد بقيه شهدا هم، از جمله شهيد باهنر و شهداي محراب اين مطلب صدق ميكند كه مسؤولان فرهنگياي كه بايد اين شخصيتها را معرفي ميكردند، مسؤوليتشان را بهتمامي انجام ندادهاند. اين غفلت در مورد كل شهداي كشور، منجمله شهداي روحاني صورت پذيرفته است. مقام معظم رهبري در يك سخنراني در دانشكده الهيات فرمودند: «شهيد مفتح مرد بااخلاص و پر تلاشي بودند و در سايه اخلاصشان هميشه كارهايشان مقدم بر خودشان بود. در آن سالها هم پيش از آنكه نام شهيد مفتح مطرح باشد، مسجد جاويد مطرح و معروف بود. الان هم پس از شهادت ايشان، بيشتر وحدت حوزه و دانشگاه مطرح ميشود و نام ايشان كمتر برده ميشود. من براي اينكه شخصيت ايشان را بيشتر معرفي كنم، مطالبي را ميگويم. » و بعد به شرح شخصيت علمي و مبارزاتي ايشان پرداختند و سپس وارد بحث حوزه و دانشگاه شدند.