هیچ عقل سلیمی از جنگ استقبال نمیکند، منطق اسلام نیز بر جهان بدون جنگ و صلح مبتنی بر عزت استوار است، اما در برابر خوی تجاوزگری و ظلم ما را به دفاع همهجانبه فرا میخواند. هیچ عقل سلیمی از جنگ استقبال نمیکند، منطق اسلام نیز بر جهان بدون جنگ و صلح مبتنی بر عزت استوار است، اما در برابر خوی تجاوزگری و ظلم ما را به دفاع همهجانبه فرا میخواند. اسلام از جنگ نمیهراسد و به جنگ تحمیلی نگاهی فرصتمحور تجویز میکند. از این منظر جنگها گاهی جغرافیای قدرت را تغییر میدهند و کشور از مرحله «دفاع از سرزمین خود» عبور کرده و به مرحلهای میرسد که دشمن مجبور است موقعیت، توانمندی و تصمیمهای ما را در محاسبات خود در نظر بگیرد.
رهبر معظم انقلاب در پیام اخیر خود از «ققنوسی» سخن میگویند که از آتش جنگ تحمیلی نخست برخاسته و حالا دیگر آن موجود نخستین نیست و در اثر فشارها و جنگهای بعدی بزرگتر و بزرگتر شده و آنقدر اوج گرفته که «سایه پروازش بر سرزمینهای دشمن» افتاده است. این تعبیر واقعگرایانه و هوشمندانه را اگر از سطح ادبیات حماسی به سطح ژئواستراتژی ببریم، یک معنای مهم پیدا میکند: ایران از «جغرافیای دفاع» به سمت «جغرافیای اثرگذاری» تغییر استراتژی داده است.
در دفاع مقدس، مسئله اصلی، حفظ مرز و تمامیت سرزمینی بود. اما تجربه چهار دهه گذشته، مفهوم امنیت را برای ایران از خط مرزی به عمق راهبردی کشانده است. امروز امنیت فراتر از مرزهای کشور؛ در موشک، پهپاد، دریا، کریدورها، انرژی، شبکههای منطقهای، ژئوپولتیک و ژئواستراتژیک، عمق اطلاعاتی، دیپلماسی کلاسیک، دیپلماسی عمومی و قدرت کنترل و مدیریت افکار عمومی جهانی و حتی توان تأثیرگذاری بر محاسبات رقیب نیز تعریف میشود و مقاومت را از یک تاکتیک نظامی به دکترین قدرت تبدیل میکند. در این صورت پرسش کلیدی این است که ققنوس پس از بزرگتر شدن و اوج گرفتن چه باید بکند؟ هنر قدرت در چنین شرایطی آن است که دستاورد میدان را به مزیت سیاسی، امنیتی و اقتصادی تبدیل کند. اگر جنگ، معادله بازدارندگی را تغییر داده باشد، مرحله بعد باید تبدیل این تغییر به یک معماری جدید منطقهای و بلکه جهانی باشد. در این صورت چهار مأموریت راهبردی پیش روی ایران قرار میگیرد.
نخست، تثبیت بازدارندگی، یعنی طرف مقابل بداند هزینه تجاوز غیرقابل پیشبینی و غیرقابل تحمل است و ایران توان پاسخ دردناک، تابآوری، بازسازی، و ادامه مسیر را دارد.
دوم، تبدیل عمق راهبردی به عمق اقتصادی، زیرا قدرت نظامی اگر نتواند به امنیت انرژی، تجارت، فناوری، سرمایهگذاری و رفاه تبدیل شود، بخشی از ظرفیت خود را در میدان باقی میگذارد. قدرت پایدار، قدرتی است که میدان را به زندگی مردم متصل کند.
سوم، تولید و تقویت دیپلماسی عمومی و ایجاد ظرفیت ارتباط با ملتها در کنار روابط همهجانبه با کشورها. چهارم، تبدیل قدرت منطقهای به ابتکار ژئوپلیتیک. ایران نباید صرفاً موضوع ترتیبات امنیتی منطقه باشد؛ باید یکی از طراحان آن باشد. امنیت خلیج فارس، تنگه هرمز، کریدورهای انرژی و تجارت، عراق، قفقاز، آسیای مرکزی و اتصال شرق و غرب، همگی میتوانند در یک منظومه واحد دیده شوند.
تنها در این صورت است که «سایه ققنوس» در جایگاه واقعی، معنای دقیقتری پیدا میکند. سایه قدرت الزاماً به معنای حضور نظامی نیست بلکه در مهمترین نقش به معنای حضور مؤثر در نظام محاسباتی دیگران است. مفهوم تغییر جغرافیای قدرت به این معناست که همسایه، رقیب، قدرت فرامنطقهای و بازار جهانی هنگام تصمیمگیری درباره امنیت، انرژی، تجارت و آینده منطقه ناگزیر باشد ایران را در معادلات خود وارد کنند. برای جلوگیری از فرسودگی جغرافیای قدرت و بازگشت به دوران ضعف، انجام برخی اصلاحات راهبردی مطابق بیانیه گام دوم انقلاب ضروری و اجتنابناپذیر است. ایران برای تثبیت دستاوردهای راهبردی خود، همزمان به قدرت نظامی، اقتصاد مقاوم، حکمرانی کارآمد، انسجام اجتماعی، دیپلماسی فعال و بازسازی مستمر ظرفیتها نیاز دارد. مسئله پس از نبرد، تبدیل دستاوردهای بهدستآمده به نظم جدید است.
دفاع مقدس به ما آموخت چگونه از مرزهای ایران دفاع کنیم، اما در مرحله جدید باید نشان دهیم که ایران چگونه میتواند از این تجربه برای ساختن محیط امنیتی مطلوبتر، اقتصاد قدرتمندتر و جایگاه ژئوپلیتیکی مؤثرتر استفاده کند. ققنوس وقتی واقعاً بزرگ شده است که بتواند آسمانی را که در آن پرواز میکند، تغییر دهد و شاید مسئله اصلی ایران پس از این جنگ دقیقاً همین باشد که ایران دیگر فقط نباید ثابت کند که میتواند در برابر تغییر مقاومت کند؛ باید نشان دهد که میتواند (بلکه باید) در شکل دادن به تغییر و عبور از پیچ تاریخی، یکی از بازیگران اصلی باشد.