غم میناب با آمدن مهرماه دوباره تازه شد، داغ مادرانی که دیگر چشمانتظار باز شدن در خانه نیستند و پدرانی که جای خالی فرزندانشان را در نخستین روز مدرسه بیش از پیش حس میکنند جوان آنلاین: در روزهایی که بوی ماه مهر آرامآرام در کوچهها میپیچد و بازارها شاهد رفتوآمد خانوادههایی است که برای خرید کیف، دفتر و لوازم مدرسه آماده شدند، در گوشهای از این سرزمین، شهری با خاطرهای سنگین به استقبال سال تحصیلی تازه رفت.
میناب امسال مهر متفاوت و صدالبته دردناکی را تجربه میکند، مهری که برای بسیاری از خانوادهها و دانشآموزان این شهر، رنگ شادی همیشگی را ندارد. در تقویمی که بازگشت به کلاسهای درس را نوید میدهد، جای خالی ۱۶۸ دانشآموز و معلم مدرسه شجره طیبه، زخمی است که هنوز تازه مانده و با گذشت زمان به سادگی فراموش نمیشود.
خاطراتی میان نیمکتها
برای دانشآموزانی که امروز قدم به مدرسه میگذارند، آغاز سال تحصیلی با احساساتی متفاوت همراه میشود. روزی که عمدتاً سرشار از هیجان، دیدار دوستان و شوق یادگیری است، اما برای میناب این سال تحصیلی با خاطراتی بسیار تلخ گره خورده است. هر گوشه مدرسه را که نگاه میکنند نشانی از کسانی دارد که زمانی کنارشان بودند، صداهای آشنا، خندهها، گفتوگوها و لحظههایی که دیگر هیچکدامشان تکرار نمیشود.
آخرین باری که دانشآموزان و معلمان مدرسه شجره طیبه در کنار یکدیگر جمع بودند، همان روزی بود که جنایت دشمن صهیونیستی امریکایی مسیر زندگیشان را برای همیشه تغییر داد. ناگهان بوی خاک و خون در همهجا پیچید و مدرسه در یک چشم بر هم زدن، تمام گذشته خود را از دست داد.
حالا دانشآموزان بازمانده از مدرسه شجره طیبه با زخمی از جنس خاطره به کلاس بازمیگردند، زخمی که هم جسم و هم روحشان را تحت تأثیر قرار داده است؛ چراکه آثار آن روز، هنوز بر تن و جان آنها باقی مانده است. بیتردید تجربه دیدن لحظات جنایتکارانه دشمن، به آسانی از ذهن پاک نمیشود.
مهر بدون ۱۶۸ نفر
امسال ۱۶۸ دانشآموز مدرسه شجره طیبه به همراه معلمان خود برای همیشه غایب هستند. اما یادشان همچنان در فضای مدرسه و در میان قلبها باقی مانده است. نام آنها هر کدام، روایت یک خانواده، یک دوست، یک معلم و یک آینده ناتمام است.
اگر آن روز غمبار نمیآمد، شاید امروز بسیاری از خانوادهها به جای رخت عزا بر تن، در حال آماده کردن فرزندانشان برای مدرسه بودند. شاید مادر ماکان، آرشا و احسان، به جای مرور خاطرات فرزندشان، مشغول انتخاب دفتر و مداد و وسایل مدرسه بودند. شاید پدر آتنا چملینژاد، همچنان رویای بزرگ شدن دخترش را در ذهن داشت، دختری که قرار بود روزی آنقدر بزرگ شود که دیگر روی پای پدر جا نگیرد.
پشت هر کدام از این نامها، داستانی از یک خانواده است، مجموعهای از زندگیها، آرزوها و خاطراتی است که تکتکشان ناتمام مانده است.
تازه شدن داغ عزیز از دست رفته
در کنار دانشآموزان، معلمان این مدرسه نیز سال تحصیلی متفاوتی را آغاز میکنند. بسیاری از آنها باید در فضای جدیدی فعالیت کنند، فضایی که جای همکاران و دانشآموزان ازدسترفته در آن همچنان احساس میشود.
زهرا حاجحسینی، معلم کلاس پنجم پسرانه مدرسه شجره طیبه میناب، امسال به دلیل تغییرات انجامشده و با توجه به سابقه کاری خود، در مدرسهای دیگر مشغول فعالیت شده است. او جایگزین یکی از همکاران ازدسترفته خود شده و از روزهای دشوار آغاز سال تحصیلی میگوید: «روزهای بسیار سختی است. احساس میکنم معلمانی که به تازگی به این مجموعه اضافه شدهاند، شرایط و احساس ما را مانند گذشته تجربه نکردهاند. هرچه به آغاز مهر نزدیکتر شدیم، این شرایط برایم دشوارتر شد.»
او ادامه میدهد: «هنگام بررسی پروندههای دانشآموزان، ناگهان با نام یکی از دانشآموزانی که دیگر حضور ندارد روبهرو شدم و همین موضوع فشار روحی زیادی برایم ایجاد کرد. حتی در مقطعی احساس میکردم شاید بهتر باشد امسال را در مرخصی سپری کنم.»
این معلم از خاطرات فعالیتهای مدرسه و دانشآموزانی میگوید که در برنامههای فرهنگی و تمرینهای گروهی حضور داشتند: «در روزهای آمادهسازی برای سال تحصیلی، یاد دانشآموزانی میافتم که در برنامههای مدرسه حضور داشتند. سالها برای فعالیتهای مختلف مدرسه با آنها تمرین کرده بودیم و حالا جای خالیشان بیش از همیشه احساس میشود.»
هیچ چیز مثل قبل نیست
گلنوش ناصری، معلم پایه سوم پسرانه مدرسه شجره طیبه میناب، امسال در مدرسهای دیگر تدریس میکند. او از جمله معلمانی است که خاطرات زیادی از دانشآموزان این مدرسه دارد، از جمله ماکان نصیری، دانشآموزی که آرزو داشت به پایه سوم برسد و در کلاس او درس بخواند.
ناصری درباره آغاز سال تحصیلی جدید میگوید: «مهر امسال برای من بسیار متفاوت است. حدود یک ماه است که این حس و حال را بیشتر از گذشته تجربه میکنم. جای دوستانی که دیگر کنار ما نیستند، بسیار خالی است.»
او ادامه میدهد: «با وجود اینکه توانستهام با معلمانی که جایگزین همکاران گذشته شدهاند، ارتباط برقرار کنم، اما شرایط مانند سال قبل نیست. آن زمان امید و انگیزه زیادی داشتم و برنامههای مختلفی برای کار با دانشآموزان داشتیم.»
این معلم میگوید امسال نیز تلاش میکند وظایفش را با همان مسئولیت همیشگی انجام دهد: «مدرسه را آماده میکنیم، کلاسها را مرتب میکنیم و کتابها را سامان میدهیم، اما حس و حال گذشته وجود ندارد. انگیزه و انرژی همچنان هست، اما شرایطی که پشت سر گذاشتهایم، قابل توصیف ساده نیست.»
ناصری همچنین از پیگیری وضعیت دانشآموزان بازمانده خبر میدهد: «بیشتر سراغ آنها میرویم، با آنها صحبت میکنیم و در ارتباط هستیم. برخی دوباره به مدرسه برگشتهاند و تعدادی نیز امسال ثبتنام کردهاند. تلاش میکنیم با همراهی بیشتر و برنامههای آموزشی مناسب، به آنها کمک کنیم سال تحصیلی را با شرایط روحی بهتری آغاز کنند.»
روایتی از زیر آوار
در میان دانشآموزانی که آن روز سخت را از سر گذراندند، علیرضا پارسافر یکی از بازماندگان حادثه مدرسه شجره طیبه است، دانشآموزی که لحظه اصابت موشک و دقایق پس از آن را از نزدیک تجربه کرده است.
پارسافر از روز حادثه میگوید: «روز حادثه من مدرسه بودم. ما چند نفر هستیم، بعضی وقتها بابای من یا بابای دوستم به دنبالمان میآمد. آن روز بابای یکی از دوستانم دنبالمان آمد.»
او لحظه جنایت ددمنشانه امریکا و رژیم صهیونیستی را اینگونه روایت میکند: «ما را صدا زدند و من رفتم دم در مدرسه. همان لحظه اولین موشک اصابت کرد و موج انفجار من را حدود هفت، هشت متر پرت کرد.»
بعد از انفجار، آوار روی پای چپ او افتاد و امکان حرکت نداشت. پدر یکی از دوستانش خود را به او رساند، آوار را کنار زد و تلاش کرد او را نجات دهد. پارسافر میگوید: «بابای دوستم آوار را از روی پایم برداشت و گفت: "تو همینجا باش، من برمیگردم. " او رفت تا به داد بچههای خودش هم برسد، ولی هر دو تا بچهاش شهید شدند.»
او درباره چگونگی نجات خود از زیر آوار ادامه میدهد: «کمی بعد پدر خودم آمد و من را از آن وضعیت بیرون کشید و به بیمارستان رساند.»
روایت او، تصویری رنجآور از همان دقایقی است که برای بسیاری از دانشآموزان مدرسه شجره طیبه، آخرین تصویر و خاطره از دوستان و معلمانشان رقم خورد، لحظاتی که برای این بازماندگان، با وجود گذشت زمان، همچنان بخشی از خاطرات تلخ ذهنیشان باقی مانده است.
داغی سنگین در خانهها
مهر امسال برای مدرسه شجره طیبه میناب، بازگشت به روزهایی است که دانشآموزانش با وجود سن کم، خاطراتی سنگین را با خود حمل میکنند؛ خاطرات دوستان و معلمانی که دیگر در کلاسها، حیاط مدرسه و میان جمع همکلاسیهایشان حضور ندارند. جای خالی آنها در نخستین روزهای سال تحصیلی، بیش از هر زمان دیگری به چشم میآید.
اما این داغ تنها به مدرسه محدود نمیشود؛ چراکه پشت نام هر یک از شهدا، خانوادهای قرار دارد که مهر امسال را بدون فرزند، خواهر، برادر یا عزیز از دست رفتهاش آغاز میکند، عزیزی که البته قرار بود در همین روزها، فصل تازهای از زندگیاش را ورق بزند.