مرد ۷۰ سالهای که سالها برای جمعآوری سکه، اسکناس و اشیای عتیقه کلکسیونی به ارزش بیش از ۱۵ میلیارد تومان تلاش کردهبود، قربانی نقشه دوست قدیمیاش شد. متهم با وعده فروش سکههای قدیمی همراه دو همدستش به خانه مرد سالخورده رفت و با مسموم کردن قهوه او، کلکسیونش را به سرقت برد، اما مالباخته که تا یک قدمی مرگ پیش رفته بود، زنده ماند و راز سرقت را فاش کرد. جوان آنلاین: اوایل شهریورماه، مأموران پلیس تهران در جریان سرقت از خانه مرد سالخوردهای در یکی از برجهای گرانقیمت شمال پایتخت قرار گرفتند. سارق یا سارقان پس از بیهوش کردن صاحبخانه، اموال چند میلیارد تومانی او را به سرقت برده بودند.
ماجرا از زمانی آغاز شد که مردی با پلیس تماس گرفت و گفت یکی از بستگان نزدیکش به نام «منصور» که به تنهایی در یکی از برجهای شمال تهران زندگی میکند، از روز قبل به تماسهای تلفنی پاسخ نمیدهد. او در توضیح ماجرا گفت: «هر چقدر با تلفن همراه و تلفن خانه منصور تماس گرفتم، جوابی نداد. نگران شدم و خودم را به خانهاش رساندم. زنگ زدم، اما در را باز نکرد. با کلید یدکی که داشتم وارد خانه شدم و ناگهان با صحنه هولناکی روبهرو شدم. منصور بیهوش روی زمین افتاده و وسایل خانه نیز بههم ریختهبود. بلافاصله با اورژانس تماس گرفتم و او را به بیمارستان رساندم و بعد هم موضوع را به پلیس اطلاع دادم.»
با اعلام این خبر، پرونده با دستور قاضی حسن سلطانی، بازپرس شعبه هفتم دادسرای ویژه سرقت، در اختیار کارآگاهان پلیس آگاهی قرار گرفت و تحقیقات برای کشف راز این حادثه آغاز شد.
یک قدم تا مرگ
بررسیهای پزشکی نشان داد مرد ۷۰ ساله بر اثر مسمومیت دارویی در وضعیت بسیار وخیمی قرار گرفته و تا یک قدمی مرگ پیش رفتهاست، اما حضور به موقع بستگانش و تلاش پزشکان باعث شد از مرگ نجات پیدا کند. کارآگاهان پس از بهبودی نسبی منصور به سراغ او رفتند تا درباره حادثه تحقیق کنند.
کلکسیون ۱۵ میلیاردی
منصور در تحقیقات گفت: «وضع مالی خوبی دارم و سالهاست به جمعآوری عتیقه، سکه و اسکناسهای قدیمی علاقهمند هستم. در طول این سالها کلکسیون بزرگی برای خودم جمع کردهام. حتی زمانی که برای تفریح به کشورهای اروپایی و امریکایی سفر میکردم، سکهها، اسکناسهای قدیمی و اشیای عتیقه آن کشورها را میخریدم و به مجموعهام اضافه میکردم.»
او ادامه داد: «فرزندانم خارج از کشور زندگی میکنند و سالهاست تنها هستم. بستگان و آشنایانم گاهی به خانهام رفتوآمد دارند. یکی از این افراد مردی به نام شاهرخ بود که از علاقه من به جمعآوری سکه و عتیقه و همچنین ارزش کلکسیونم خبر داشت.»
نقشه شوم
این مرد درباره نقشه متهم گفت: «چند روز قبل از حادثه شاهرخ به من گفت یکی از دوستانش تعداد زیادی سکه و اسکناس قدیمی دارد و قصد فروش آنها را دارد. او تعدادی عکس از سکهها و اسکناسها برایم فرستاد و پیشنهاد کرد آنها را بخرم. من هم، چون به او اعتماد داشتم، قبول کردم.»
منصور ادامه داد: «روز حادثه شاهرخ همراه یک زن و مرد جوان و در حالی که چمدانی در دست داشتند، وارد خانهام شدند. آنها ادعا میکردند داخل چمدان وسایل قدیمی و عتیقه قرار دارد. از آنها پذیرایی کردم و برایشان قهوه آوردم. خودم هم از همان قهوه خوردم، اما دقایقی بعد احساس کردم سرم گیج میرود. پس از آن دیگر چیزی به یاد ندارم و حدود ۲۴ ساعت بعد در بیمارستان به هوش آمدم.»
وی افزود: «بعد از به هوش آمدن فهمیدم شاهرخ و همدستانش با مسموم کردن قهوه مرا بیهوش و کلکسیونم را سرقت کردهاند. ارزش اموالم بیش از ۱۵ میلیارد تومان بود. پزشک معالجم هم گفت در یک قدمی مرگ بودهام و اگر بستگانم دیرتر مرا به بیمارستان میرساندند، جانم را از دست میدادم.»
اعتراف به سرقت
با به دست آمدن این اطلاعات، کارآگاهان شاهرخ را تحت تعقیب قرار دادند و سرانجام چند روز قبل موفق شدند او را شناسایی و دستگیر کنند. متهم که تصور نمیکرد مالباخته از این حادثه جان سالم به در برده باشد، پس از روبهرو شدن با او به سرقت کلکسیون با همدستی یک زن و مرد جوان اعتراف کرد. در ادامه، دو همدست او نیز شناسایی و بازداشت شدند.
سه متهم در جریان بازجوییها به جرم خود اعتراف کردند و در ادامه تحقیقات، مقدار زیادی از اموال مسروقه نیز کشف و به مالباخته تحویل داده شد. تحقیقات پلیس برای روشن شدن ابعاد دیگر این سرقت و مشخص شدن سرنوشت سایر اموال مسروقه همچنان ادامه دارد.
گفتوگو با متهم | میخواستم با پول سرقتی به اروپا بروم
شاهرخ مردی میانسال است که رؤیای زندگی در یکی از کشورهای اروپایی، او را به فکر سرقت کلکسیون عتیقه یکی از دوستانش انداخت. او با همدستی دو نفر دیگر نقشه سرقت را طراحی و اجرا کرد، اما در آخرین مرحله به دام پلیس افتاد و به جای سفر به اروپا، سر از زندان درآورد.
سابقه داری؟
سابقه سرقت و درگیری ندارم، اما به خاطر مواد مخدر سابقه دارم.
چه شد که نقشه سرقت از خانه دوستت را طراحی و اجرا کردی؟
من به خانه منصور رفتوآمد داشتم و از دوستان قدیمی بودیم. همیشه آرزو داشتم برای زندگی به یکی از کشورهای اروپایی بروم و زندگی مرفهی داشته باشم، اما پولی نداشتم و وضع مالیام هم خوب نبود. از طرفی هر بار که به خانه منصور میرفتم، کلکسیون سکهها، اسکناسها و عتیقههایش را میدیدم و وسوسه میشدم. با خودم میگفتم اگر این کلکسیون مال من بود، آن را میفروختم و با پولش به آرزوهایم میرسیدم. همین وسوسه باعث شد نقشه سرقت از خانه دوستم را طراحی کنم.
چرا دو نفر دیگر را وارد این سرقت کردی؟
نقشه را طوری طراحی کردم که دو نفر از دوستانم را به عنوان فروشندگان سکه و اسکناسهای قدیمی به خانه منصور ببرم تا او کمتر به من شک کند. از طرفی قرار بود او را بیهوش کنیم و احتمال میدادم به دلیل مسمومیت دارویی جانش را از دست بدهد. به همین دلیل نمیخواستم در صورت مرگ او، همه چیز به گردن من بیفتد. برای همین از یکی از دوستان خلافکارم خواستم در این سرقت با من همکاری کند. او هم همراه همسرش قبول کردند در اجرای نقشه سرقت شرکت کنند.
درباره روز حادثه چه میگویی؟
روز حادثه با یک چمدان خالی، همراه همدستانم به بهانه فروش سکه و عتیقه به خانه منصور رفتیم. او برای ما قهوه آماده کرد. وقتی به آشپزخانه رفت، همدستم ماده بیهوشی را که از قبل تهیه کردهبود داخل قهوه ریخت. منصور بعد از نوشیدن قهوه، دقایقی بعد بیهوش شد.
فکر نمیکردی شناسایی شوی؟
نه. فکر نمیکردم. با خودم حساب کردهبودم که اگر او زنده بماند و به هوش بیاید، تا آن زمان ما کلکسیون را فروختهایم و من هم با پول سرقتی از کشور خارج شدهام و دیگر کسی نمیتواند به من دسترسی پیدا کند، اما همه چیز خیلی زود لو رفت و ما هم به دام افتادیم.
حرف آخر؟
پشیمانم. میخواستم با پول سرقتی برای زندگی به اروپا بروم، اما حالا باید سالها پشت میلههای زندان بمانم. کاش هیچوقت تسلیم این وسوسه نمیشدم.