۴۸ سال از آن جمعه سیاه میگذرد، اما مسئله اصلی ۱۷ شهریور فقط یادآوری یک کشتار نیست، بازخوانی محاسبهای است که آن روز شکست خورد و امروز نیز در برابر ملت ایران تکرار شده است. ۴۸ سال از آن جمعه سیاه میگذرد، اما مسئله اصلی ۱۷ شهریور فقط یادآوری یک کشتار نیست، بازخوانی محاسبهای است که آن روز شکست خورد و امروز نیز در برابر ملت ایران تکرار شده است. ۱۷شهریور ۱۳۵۷ را باید در متن یک واقعیت تاریخی دید: رژیم پهلوی در واپسین ماههای عمر خود با بحران مشروعیت و گسترش اعتراضات روبهرو بود و حکومت نظامی را به عنوان ابزار مهار بحران به کار گرفت. ارتشی که طی دههها از هدایت و حمایتهای آموزشی، لجستیکی و تجهیزاتی گسترده امریکا برخوردار بود، در میدان ژاله (که به یمن و برکت خون پاک شهدا، میدان شهدا نام گرفت) به روی مردم آتش گشود. اهمیت ۱۷شهریور در آزمون تاریخی و تکرارشدنی درباره نسبت «زور» و «اراده ملت» است. رژیم پهلوی تصور میکرد با قتلعام مردم و ایجاد هراس میتواند خیابان را آرام کند، اما نتیجه خلاف آن شد و خونهای ریختهشده، به جای خاموش کردن اعتراض، به آن عمق و شتاب بیشتری بخشید.
هدف ثابت امریکا در ۴۸ سال گذشته در خصوص بلعیدن ایران و تصاحب منابع نفت، گاز و معادن ایران تغییری نکرده و تنها تکنیکها، تاکتیکها، روشها و ابزارهای قدرت را عوض کرده است. آن روز، امریکا به حکومت و ارتش دستآموز رژیم پهلوی تکیه داشت و امروز روی شبکه نفوذ و جریان غربگرای داخلی حساب ویژه باز کرده است. امروز فشار بر ایران فقط در میدان نظامی تعریف نمیشود. کودتا، ترور، حمله نظامی نیابتی و مستقیم، انواع تحریمها و فشارهای اقتصادی و سیاسی، جنگ اطلاعاتی، جنگ نرم و عملیات شناختی، همگی میتوانند اجزای یک راهبرد واحد برای فرسایش اراده ملی و در نهایت هموار کردن مسیر بلعیدن ایران باشند.
در جنگ جاری نیز حمله مستقیم امریکا و اسرائیل به ایران (۹ اسفند ۱۴۰۴ تا امروز)، نشان داد محاسبات واشنگتن همچنان بر ترکیبی از فشارهای نظامی، سیاسی و اقتصادی با تکیه به ظرفیت عظیم تبلیغاتی و رسانهای استوار است. اما آن چیزی که همه نظام محاسباتی امریکا و بزرگترین ائتلاف نظامی، سیاسی و تبلیغاتی تاریخ را به هم ریخته، نقش مردم و حضور مؤثر این سرمایه عظیم و بیبدیل اجتماعی است. فراموش نمیکنیم که رژیم پهلوی در ۱۷ شهریور از سلاح برخوردار بود، اما در خدمت دشمن و رودرروی ملت ایران بود. قدرت آتش توانست مردم را بکشد، اما نتوانست مسئله اصلی را حل کند: ملتی که توسط حاکمان کشور تحقیر شده بود، حاضر نبود سرنوشت خود را به اراده یک قدرت خارجی و حکومت وابسته بسپارد.
یکی از تفاوتهای نظام جمهوری اسلامی با رژیم وابسته پهلوی در همین نکته است که بر خلاف رژیم وابسته پهلوی، جمهوری اسلامی ایران مردم را صاحب اصلی کشور میداند و با اعتماد به مردم، از این سرمایه عظیم اجتماعی در راه خنثیسازی تمامی توطئهها، فشارها و دخالتهای دشمن استفاده کرده است. امروز ملت ایران با درسآموزی از تجربه ۱۷ شهریور، میداند که دشمن چگونه از بحران بهره میگیرد و میداند که حفظ انسجام داخلی، بخشی از دفاع ملی است.
امروز پایداری امنیت ملی در ایرانِ قوی مرهون و مدیون قدرت دفاعی، انسجام اجتماعی، اعتماد عمومی، کارآمدی و روایت ملی در سایه قدرت مدیریت بینظیر و راهبردی ولیفقیه و آقای شهید ایران است. اگر فشار خارجی بتواند میان مردم و مدیریت، میان واقعیت و روایت و میان مشکلات اقتصادی و اعتماد عمومی شکاف ایجاد کند، میدان نبرد از مرزها به درون جامعه منتقل میشود. این همان چیزی است که ملت مبعوث به خوبی دریافته و حاضر به ترک میدان تا درهمشکستن اراده دشمن نیست.
از میدان شهدا تا میدانهای جنگ امروز، یک حقیقت همچنان پابرجاست: هیچ قدرت خارجی نمیتواند آینده ملت پایکار انقلاب را به جای آنان تعیین کند. ملت ایران طی پنج دهه مقاومت و پایداری در برابر نظام سلطه، به خوبی یاد گرفته ایامالله ۱۷ شهریور و ۱۵ خرداد را در یادها زنده دارد تا پیروزی را در ایجاد خطاهای مکرر محاسباتی دشمن جشن بگیرد و هماره رمز پیروزی را زمزمه کند که: اگر بیدار، متحد و منسجم باشیم و فریب مکر و روشهای دشمنی دشمن را نخوریم، دشمنی که مقهور اراده یک ملت عاشورایی است هرگز نمیتواند تاریخ را به عقب برگرداند و نصیبی جز شکستهای پیدرپی و خذلان و عصبانیت (لِیغیظَ بِهِمُ الکفّار) نخواهد داشت. پایمردی ملت قهرمان ایران در خنثیسازی دسیسهها، فتنهها و توطئههای مکرر، یادآور سخن شهید بهشتی است: امریکا، از ملت ایران عصبانی باش و از این عصبانیت بمیر.