کد خبر: 1377501
تاریخ انتشار: ۱۱ شهريور ۱۴۰۵ - ۲۳:۰۰
علی‌حسن‌حیدری
1 ادعای امریکا درباره «تسلط کامل» بر تنگه هرمز، در روز‌های اخیر بیش از گذشته در معرض یک آزمون ساده، اما تعیین‌کننده قرار گرفته است

ادعای امریکا درباره «تسلط کامل» بر تنگه هرمز، در روز‌های اخیر بیش از گذشته در معرض یک آزمون ساده، اما تعیین‌کننده قرار گرفته است. اگر واشینگتن واقعاً کنترل کامل این آبراه راهبردی را در اختیار دارد، چرا برای باز کردن مسیر عبور کشتی‌ها همچنان به حملات نظامی، هدف قرار دادن مواضع ساحلی ایران و اسکورت کشتی‌های تجاری نیاز دارد؟ این پرسش، نقطه مرکزی ماجراست، زیرا کنترل یک گذرگاه راهبردی را نمی‌توان صرفاً با اعلام سیاسی اثبات کرد، بلکه باید آن را در نتیجه عملیات و وضعیت واقعی تردد کشتی‌ها سنجید. 
امریکا از یک سو مدعی است که تنگه هرمز تحت کنترل نیرو‌های این کشور قرار دارد و از سوی دیگر، بخش مهمی از عملیات نظامی خود را به از بین بردن ظرفیت‌هایی اختصاص داده است که به گفته او می‌توانند امنیت کشتیرانی و عبور کشتی‌ها را تهدید کنند. در تازه‌ترین حملات نیز اهدافی در سواحل ایران مورد حمله قرار گرفته‌اند که امریکا آنها را مرتبط با توانایی ایران برای ایجاد اختلال در کشتیرانی معرفی کرده است. همین واقعیت یک تناقض آشکار ایجاد می‌کند و آن این است که اگر تنگه از قبل تحت کنترل کامل امریکا قرار گرفته، چرا هنوز مسئله اصلی، «باز کردن» تنگه و فراهم کردن امکان عبور کشتی‌هاست؟ 
واقعیت میدانی نیز با ادعای بازگشت کامل و عادی کشتیرانی فاصله دارد. بر اساس داده‌های اولیه شرکت کپلر که رویترز در دوم سپتامبر منتشر کرد، تنها چهار کشتی حامل کالا از تنگه هرمز عبور کردند؛ این رقم روز قبل از آن ۱۰ کشتی و میانگین ۱۰ روزه حدود ۱۳ کشتی بود. البته این داده‌ها قطعی نیستند و ممکن است برخی کشتی‌ها سامانه‌های ردیابی خود را خاموش کرده باشند، اما حتی با در نظر گرفتن این محدودیت نیز، سطح تردد نشان‌دهنده بازگشت هرمز به وضعیت عادی نیست. 
این داده یک نکته اساسی را روشن می‌کند و آن اینکه «باز بودن تنگه با کنترل کامل تنگه یکسان نیست». عبور چند کشتی، به‌خودی‌خود به معنای آن نیست که واشینگتن توانسته یک وضعیت عادی برای کشتیرانی ایجاد کند. معیار واقعی، استمرار و گستردگی عبور است، نه اینکه از مسیر‌های انحرافی یا با استفاده از تاریکی شب و چراغ خاموش عبور کنند. اینجاست که مسئله اسکورت اهمیت پیدا می‌کند. امریکا در ماه‌های گذشته برای عبور کشتی‌های تجاری از تنگه، موضوع اسکورت نظامی را دنبال کرده است. اما اسکورت دقیقاً چه معنایی دارد؟ اسکورت یعنی یک قدرت نظامی برای عبور امن یک کشتی، ناو یا شناور نظامی خود را در کنار آن قرار می‌دهد؛ یعنی وجود یک تهدید یا ریسک جدی را پذیرفته و می‌کوشد با قدرت نظامی آن را مدیریت کند. بنابراین، توانایی اسکورت کشتی‌ها را نباید با کنترل کامل تنگه اشتباه گرفت. البته همین ایده هم در مواجهه با قدرت موشکی ایران با شکست روبه‌رو شده است. 
اگر امریکا واقعاً کنترل کامل آبراه را در اختیار داشته باشد، عبور کشتی‌های تجاری نباید به یک عملیات نظامی ویژه تبدیل شود، آن هم با عنوان عملیات بازگشایی تنگه. از سوی دیگر، حمله برای «باز کردن» تنگه نیز با ادعای کنترل کامل سازگار نیست. حمله نظامی زمانی معنا پیدا می‌کند که یک قدرت تلاش دارد ظرفیت طرف مقابل را برای جلوگیری از عبور یا ایجاد اختلال کاهش دهد. بنابراین اگر امریکا برای بازگشایی مسیر، سامانه‌های راداری، پدافندی، دریایی یا تجهیزات مرتبط با مین‌گذاری را هدف قرار می‌دهد، این اقدام پیش از آنکه سند کنترل کامل باشد، نشانه آن است که واشینگتن هنوز با ظرفیت ایران برای اثرگذاری بر محیط تنگه مواجه است. 
در اینجا باید میان دو مفهوم تفکیک قائل شد: «توانایی حمله» و «توانایی کنترل». امریکا بدون تردید از توان نظامی برای حمله به اهداف در منطقه برخوردار است. اما منهدم کردن یک هدف یا حتی مجموعه‌ای از اهداف، الزاماً به معنای در اختیار گرفتن یک جغرافیای راهبردی نیست. کنترل واقعی زمانی معنا دارد که نتیجه عملیات به یک وضعیت باثبات تبدیل شود؛ وضعیتی که در آن عبور کشتی‌ها عادی، مستمر و قابل پیش‌بینی باشد. 
به همین دلیل، موفقیت واقعی امریکا در هرمز را نه باید با تعداد حملات انجام‌شده، بلکه با نتیجه آن سنجید. آیا پس از این حملات، تردد کشتی‌ها به سطح عادی بازگشته است؟ آیا کشتی‌های تجاری حتی با اسکورت نظامی توان عبور از تنگه را دارند؟ آیا شرکت‌های کشتیرانی هرمز را یک مسیر امن و کم‌ریسک می‌دانند؟ و آیا واشینگتن توانسته است بدون عملیات مستمر، امنیت عبور و مرور را تضمین کند؟ امریکا هیچ پاسخی برای این پرسش‌ها ندارد؛ ادعای «کنترل کامل» نیز یک بلوف سیاسی و نظامی بیش نیست که در چارچوب جنگ روانی و رسانه‌ای برای پایین نگه داشتن قیمت نفت طرح می‌شوند. 
از این منظر، حملات اخیر امریکا را می‌توان بیشتر تلاشی برای تغییر شرایط موجود در تنگه دانست تا نشانه پایان مسئله و بازگشایی تنگه هرمز. اگر حملات واقعاً توانسته بود کنترل کامل را ایجاد کند، نتیجه طبیعی آن باید افزایش پایدار تردد، کاهش ریسک کشتیرانی و بی‌نیازی از عملیات مستمر برای عبور کشتی‌ها می‌بود. اما هنگامی که واشینگتن همچنان برای عبور دادن یک کشتی به عملیات نظامی و اسکورت متوسل می‌شود، ادعای «تسلط کامل» با واقعیت موجود فاصله پیدا می‌کند و اقدامات و حملات نیز یک نمایش هالیوودی بیش برای خرید اعتبار سیاسی و نظامی نمی‌تواند باشد. 
بنابراین تنگه هرمز را باید با واقعیت عبور کشتی‌ها سنجید، نه با ادعا‌های سیاسی. پرسش اصلی این نیست که امریکا چند ناو، هواپیما یا موشک در اختیار دارد؛ پرسش این است که آیا توانسته است اراده خود را به یک وضعیت پایدار و عادی در تنگه تبدیل کند یا نه. تا زمانی که برای «باز کردن» مسیری که مدعی کنترل کامل آن است، ناچار به حمله باشد و برای عبور کشتی‌ها حتی در مسیر انحرافی هم به اسکورت نظامی نیاز پیدا کند، یک تناقض اساسی وجود دارد: کشوری که مدعی کنترل کامل بر تنگه هرمز است، همچنان برای ایجاد امکان عبور باید بجنگد و حملات پرهزینه و بی‌نتیجه انجام دهد. همین تناقض، مهم‌ترین پرسش درباره ادعای امریکا را پیش روی افکار عمومی قرار می‌دهد: اگر تنگه واقعاً در کنترل کامل امریکا است، چرا هنوز امریکا باید برای باز کردن آن و عبور دادن کشتی‌ها عملیات نظامی انجام دهد؟ سؤالی که مقامات سیاسی و نظامی کاخ سفید و پنتاگون هیچ پاسخی برای آن ندارند.

برچسب ها: تنگه هرمز ، جنگ ، ایران ، امریکا
نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار