اثری که هماینک در معرفی آن سخن میرود، همانگونه که بر عنوان خویش نیز آورده است، «روایتی از تبعید حضرت آیتالله سیدعلی خامنهای در دوران اختناق پهلوی دوم» را در خویش دارد. اثری که هماینک در معرفی آن سخن میرود، همانگونه که بر عنوان خویش نیز آورده است، «روایتی از تبعید حضرت آیتالله سیدعلی خامنهای در دوران اختناق پهلوی دوم» را در خویش دارد. این گزارش خواندنی، ازسوی مؤسسه فرهنگی- جهادی صهبا تولید و منتشر شده است. تارنمای ناشر در باب مضمون و محتوای «بر تبعید»، به نکات پی آمده اشارت برده است. «شهر کوچک ایرانشهر در سال ۵۶، میهمانی داشت تبعیدی؛ میهمانی که به اختیار راهی آن دیار نشده بود، اما با شوق و شکر پا در آن گذاشت و هرچه گذشت بر شکرش افزوده شد و دلبستگیاش به یاران ایرانشهری فزونی یافت و صهــبا توفیق داشته که این تبعید ظالمانه، اما مبارک برای ایران و ایرانشهر را در حد توان در کتابی ثبت کند. در مرحله تحقیقات برای این کتاب، چند سفر به شهرهای زاهدان، ایرانشهر، جیرفت، بم و مشهد انجام و با تعدادی از افرادی که دوران تبعید حضرت آقا را کم و بیش درک کردهاند، مصاحبه شد، اما اصلیترین بخش این کتاب، متن مصاحبهای است که حضرت آیتالله خامنهای در آن بهشکل مفصل و با جزئیات، دوران تبعید خودشان به شهرهای ایرانشهر و جیرفت را تعریف میکنند. چرا رژیم طاغوت ایشان را تبعید کرد؟ و چرا تبعید ایشان نتیجه عکس داد و جز شکست، چیزی برای حکومت پهلوی به بار نیاورد؟ رژیم در برخورد با حرکت روحانیان و متفکران انقلابی و پیرو حضرت امام - که در قالب برنامههای مذهبی، سخنرانیها، روضهها و منبرها، سفرهای تبلیغی، درسها و کتابهایشان، مشغول آگاهکردن مردم بودند- باید کاری میکرد. کاری که در ظاهر چندان خشن نباشد و در عمل این افراد مؤثر را از اثر بیندازد. تبعید، آخرین راهکار بود؛ تبعید به شهرهایی کوچک و عموماً دور از مرکز. در این بستر کلی، آیتالله خامنهای پس از شش بار دستگیری و زندان به ایرانشهر و پس از آن به جیرفت تبعید شدند که این تبعید از زیباترین جلوههای مکر الهی در بههمزدن حیلههای شیطانی رژیم طاغوت برای بیاثرکردن فعالیتهای انقلابی این مبارز، هوشمند و روشنگر بود. ایشان در امتداد ۲۸۵ روز اقامت اجباری خود در ایرانشهر و جیرفت نه در تبعید که بر تبعید بودند. درست مانند پیر و مقتدایشان امام خمینی (ره) که از ادوار متفاوت تبعید خود در ترکیه، عراق و فرانسه، بهترین استفاده را برای پیشبرد مراحل مختلف انقلاب اسلامی بردند. در واقع هر چند ظاهراً همهچیز حسابشده بود و باید به نتیجه میرسید، اما مکر الهی، فوق این حیلههای شیطانی عمل کرد و تبعید علما، ثمرهای برای انقلاب داشت که در حالت عادی و حضور آنان در تهران و مشهد و قم و... حاصل نمیشد....»
در بخشی از «بر تبعید»، چنین میخوانیم: «غروب یازدهمین روز از تابستان بود. نماز مغرب که به امامت آقای خامنهای شروع شد، مسجد آلرسول پر از جمعیت بود. از اواسط نماز، صداهای خروشان عجیبی به گوش نمازگزاران رسیده بود، اما کسی توجهی به صداها نکرده بود و کسی هم حدس نزده بود که این صداها ممکن است صدای سیل باشد! باورکردنی نبود، اما خب بعد از اتمام نماز، همه به چشم خود دیدند آن اتفاق باورنکردنی را! سیل آمده و در چشم برهم زدنی، غوغایی به پا کرده بود! به هرجا که رسیده بود، ویران کرده و به پیش تاخته بود! خروشیده و بنیان خانه و زندگی مردم را به آب داده بود! سیدعلی آقای خامنهای که در چنین بحرانهایی تجربه و سابقه ادارهکردن اوضاع را داشت، بهسرعت امور را در دست گرفت....»