کد خبر: 1374252
تاریخ انتشار: ۲۵ مرداد ۱۴۰۵ - ۲۳:۰۳
گفت‌وگوی «جوان» با همسر فرمانده شهید سرتیپ دوم فراجا میثم گوهری‌آرانی  که در جنگ تحمیلی رمضان در شهر نجف‌آباد اصفهان به شهادت رسید 
1 فراق ایشان برای ما سخت، تلخ و جانسوز است. غمی که هیچ‌گاه از دل خانواده پاک نمی‌شود، اما در کنار این اندوه بزرگ دلمان آرام است. به‌خاطر اینکه ایشان مزد سال‌ها اخلاص، تلاش و مجاهدت خود را گرفت و به درجه رفیع شهادت رسید. همسرم عاشق شهادت بود. گویی تمام عمر در مسیر رسیدن به شهادت قدم برمی‌داشت. زمانی که به دیدار خانواده شهدا می‌رفت، از آنها می‌خواست برایش دعا کنند؛ دعا برای عاقبت‌بخیری، مغفرت و رسیدن به مقام شهادت
صغری خیل‌فرهنگ 

جوان آنلاین: حقیقت این است که شهادت پایان راه نیست، بلکه نشان‌دهنده اوج مجاهدت است. شهید سرتیپ دوم فراجا میثم گوهری‌آرانی، متولد اول تیرماه ۱۳۵۴، از آن دسته انسان‌های بی‌قرار برای خدمت بود که سال‌ها در شهرستان قروه و سپس در آران و بیدگل، با تمام توان در مسیر امنیت و خدمت به مردم تلاش کرد. او که در تاریخ ۱۷ اسفند‌ماه ۱۴۰۴ در حادثه بمباران ستاد انتظامی نجف‌آباد به شهادت رسید، الگوی زنده‌ای از ایستادگی نیرو‌های فراجا است؛ کسانی که هم در مرز‌های کشور و هم در میادین داخلی، همواره در خط مقدم ایستاده‌اند تا با مجاهدت‌های خالصانه خود، امنیت را برای مردم به ارمغان بیاورند. در ادامه این نوشتار سبک زندگی شهید جنگ تحمیلی رمضان سرتیپ دوم شهید میثم گوهری‌آرانی، فرمانده‌ای را که زندگی خود را وقف امنیت و خدمت کرد مرور می‌کنیم. 

 زاده‌ی اصفهان 
من و آقا میثم هر دو اهل اصفهان هستیم و با هم نسبت فامیلی داشتیم. همسرم از دوران دبیرستان به من علاقه داشت و این موضوع را با اطرافیان و خانواده نیز در میان گذاشته بود، اما از آنجایی که شرایط سن و سالمان برای ازدواج مناسب نبود، چند سالی را صبر کردیم تا زمانی که هر دو به بلوغ فکری و شرایط مناسب برای ازدواج رسیدیم و زندگی مشترک را آغاز کردیم. هر زمانی که برای دیدار اقوام یا ایام عید به قم یا کاشان می‌رفتیم، آقا میثم همیشه به استقبالمان می‌آمد و در تمام این مدت در کنارمان حضور داشت. از همان سال‌های نوجوانی علاقه زیادی به برادرانم داشت، با آنها بازی می‌کرد و رابطه بسیار صمیمی میان‌شان شکل گرفته بود، به طوری که حتی در تابستان‌ها که برای گذراندن دوره‌های فنی و حرفه‌ای می‌آمد، همراه برادرانم سر کار می‌رفت و بیشتر تفریحات شان در کنار یکدیگر می‌گذشت. 

 عاشق شغلش بود 
پس از ازدواج هر دو در دانشگاه پذیرفته شدیم، آقا میثم در دانشگاه افسری امام علی (ع) تحصیل کرد و من نیز در دانشگاه آموزش و پرورش کرمانشاه ادامه تحصیل دادم. پس از پایان دوره آموزشی، ایشان خدمت خود را در نیروی فراجا آغاز کرد و به دلیل نیاز سازمانی مدتی در کردستان مشغول خدمت شد. پس از آن محل خدمتش به همدان و سپس شهر‌های دیگر منتقل شد و در مسئولیتی که قرار می‌گرفت، با جدیت، دقت و احساس وظیفه کار می‌کرد. برایشان انجام صحیح مأموریت تنها یک وظیفه شغلی نبود؛ بلکه نوعی عبادت و ادای دین به مردم کشور محسوب می‌شد. همسرم از کودکی علاقه زیادی به شغل پلیسی داشت. همان‌طور که بسیاری از بچه‌ها در کودکی آرزو دارند خلبان یا پلیس شوند، ایشان نیز با عشق و علاقه این مسیر را انتخاب کرده بود و دوست داشت لباس پلیس بر تن کنند، به همین دلیل من نیز هیچ‌گاه با انتخابشان مخالفتی نداشتم و همیشه با دل و جان همراه و موافقش بودم. این علاقه تا جایی ادامه پیدا کرد که ایشان وارد فراجا شد و خدمت خود را آغاز کرد. البته ناگفته نماند دشواری‌هایی هم در طول مسیر همراهمان بود، به‌ویژه زمانی که مسئولیت‌های کاری سنگین و ساعات طولانی خدمت، بخش زیادی از زندگی را در بر می‌گرفت. البته من، چون خودم فرزند یک نظامی بودم از کودکی با این شرایط آشنا بودم و از وقتی چشم باز کردم دور از فامیل و در غربت بزرگ شدم و سختی‌های زندگی با فردی نظامی را تا حدی لمس کرده بودم. با این حال، زندگی با دو فرزند دوقلوی کوچک و جابه‌جایی میان شهر‌های مختلف دشواری‌های خاص خودش را داشت. همسرم بیشتر اوقات درگیر کار بود و من به تنهایی بار بسیاری از مسئولیت‌های زندگی را به دوش می‌کشیدم، اما خداوند صبری به من داده بود که بتوانم در این مسیر همراه و هم‌قدم ایشان بمانم. 

 مدیر جهادی نمونه بود 
در سال ۱۴۰۰ به عنوان «فرمانده نمونه جهادی» انتخاب شد، اما کمتر کسی از این موضوع باخبر شد. بی‌هیاهو خدمت می‌کرد و اثر می‌گذاشت. همسرم بسیار خاکی و صمیمی بود. همیشه در صحبت‌هایمان به ایشان می‌گفتم «اگر کسی شما را نشناسد باور نمی‌کند که شما رئیس کلانتری باشید»، چراکه آن‌قدر متواضع و بی‌ادعا رفتار می‌کرد و هیچ‌گاه خود را از دیگران جدا نمی‌دانست. روحیه جهادی و خستگی‌ناپذیری داشت و بسیار مردمی، شجاع، دلاور، بی‌ادعا و نمونه واقعی از یک مدیر جهادی بود. برای ایشان فرماندهی هرگز به پشت میز نشستن و فاصله گرفتن از مردم معنا نمی‌شد. فرمانده‌ای بودند که در میان مردم زندگی می‌کرد و عشق و علاقه‌ای که به مردم داشت باعث شده بود آنها نیز دوستش بدارند. با تمامی اقشار جامعه از کم‌برخوردارترین و کوچک‌ترین آنها گرفته، تا افراد شناخته‌شده و بازاری‌ها با احترام و محبت رفتار می‌کرد. اگر به بازار می‌رفتیم گاهی آن‌قدر در طول مسیر مشغول احوال‌پرسی و گفت‌و‌گو می‌شد که از هم جدا می‌شدیم. مردم نجف‌آباد عاشقش بودند، چراکه می‌دیدند چگونه صادقانه، خالصانه و جهادی برایشان کار می‌کند. 

 سرمایه‌های زندگی ما 
ثمره زندگی مشترکمان فرزندانی دوقلو، یک دختر و یک پسر است. همسرم عشق عجیبی به فرزندانمان داشت. هنوز به خاطرم هست زمانی که در هفته ششم بارداری متوجه شدیم که صاحب دوقلو خواهیم شد، آن روز چقدر خوشحال بود. زمانی که متوجه شد یکی از فرزندان مان دختر و دیگری پسر است، از شدت شوق مدام شکر خدا را به جا می‌آوردند. علاقه خاصی به اهل بیت، به‌ویژه حضرت ابوالفضل العباس (ع) داشتند، به همین خاطر، من با توجه به علاقه قلبی ایشان نام پسرمان را «امیرعباس» انتخاب کردم. 

 دعا برای عاقبت‌به‌خیری و شهادت 
فراق ایشان برای ما سخت، تلخ و جان‌سوز است. غمی که هیچ‌گاه از دل خانواده پاک نمی‌شود. اما در کنار این اندوه بزرگ دلمان آرام است. به خاطر اینکه ایشان مزد سال‌ها اخلاص، تلاش و مجاهدت خود را گرفت و به درجه رفیع شهادت رسید. همسرم عاشق شهادت بود. گویی تمام عمر در مسیر رسیدن به شهادت قدم برمی‌داشت. زمانی که به دیدار خانواده شهدا می‌رفت از آنها می‌خواست برای شان دعا کند؛ دعا برای عاقبت‌به‌خیری، مغفرت و رسیدن به مقام شهادت. 

 امیدواریم خود شهید دست‌گیرمان شود 
اگر قرار بود یک بار دیگر ایشان را ببینم شاید با دلی پر از دلتنگی می‌گفتم؛ چرا با آن همه عشق به من و بچه‌ها، رفتی؟! اما بعد با همان دل شهادتش را تبریک می‌گفتم. این همان راهی بود که خودشان انتخابش کرده بودند و من نیز چیزی جز این برایشان نمی‌پسندیدم. ما خانواده شهدا ایستاده‌ایم. با همه داغی که بر دل داریم، با صبر و ایمان مسیر را ادامه می‌دهیم. من به عنوان همسر یک شهید، مسئولیت سنگینی بر دوش خود احساس می‌کنم؛ مسئولیت تربیت فرزندانی که یادگار پدری بزرگ هستند. از خدا نیز می‌خواهم در این مسیر یاری‌ام کند. امید دارم خود شهید دستگیرمان باشد و کمکمان کند تا فرزندانمان در مسیری درست، با ایمان، شجاعت و انسانیت رشد کنند و ادامه‌دهنده راه پدرشان باشند.

نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار