جوان آنلاین: چند تن از استادان و پیشکسوتان روزنامهنگاری ایران، تصویری تلخ از وضعیت مطبوعات کشور به دست دادهاند. برخی از سخنان یا بیشتر گفتهها دربارهی ساختار روزنامهنگاری در ایران درست است! ولی بشدت ناکافی و غیردقیق و گاهی دچار سطحینگری و سیاستزدگی است. در این سطح از استادان نباید توجیهات دلایل «بحران اعتماد به روزنامهها» بوی سیاسی بدهد و از دلایل علمی دور شود.
متأسفانه در یک جناح سیاسی در ایران، حتی وقتی جلسهای به ظاهر علمی میگذارند تا بحرانها را واکاوی کنند، نمیتوانند خود را از دامی که نگاه سیاسیشان پهن کرده است، رها کنند. به همین دلیل در چند بخش اشتباهات ویرانگری را که استادان محترم در نقدها داشتند و برخی مسائل اساسی را نادیده گرفتند، بررسی میکنم.
بحث سیاسی کردید نه علمی!
استادان کلاً از کاهش اعتماد عمومی، محدودیتهای حرفهای، وابستگی اقتصادی، فشارهای امنیتی، ضعف تشکلهای صنفی، روزنامههای کمرمق و «تعداد مدیران و سردبیران بیش از خبرنگاران» به عنوان دلایل بحران سخن گفتند. یکی از حاضران (صدیقی) میگوید مردم دیگر روزنامهها را نمیخوانند و نمیخرند، چون خودشان را در آنها نمیبینند. دیگری (فرقانی) از انتقال مرجعیت رسانهای به خارج از کشور سخن میگوید و تأکید میکند که روزنامهنگاری امروز بیش از هر چیز به استقلال حرفهای، اخلاق، آموزش، استقلال اقتصادی و تشکلهای صنفی نیاز دارد.
اینها حرفهای خوبی است ولی نباید دلایل اصلی و جهانی تضعیف روزنامههای مکتوب و آنهمه تغییرات بنیادین رابطهی مردم با رسانه را نادیده گرفت و فقط بحثها را با مقیاس و متریال سیاسی پیش برد. بحران روزنامه، جهانی است و اگر آن را به برخی کمبودها و فشارها فروکاستیم، حقیقت را کتمان کردهایم.
در این نشست، تقریباً تمام بحران از دریچهی «بحران مطبوعات ایران» دیده میشود. ولی روزنامه و روزنامهنگاری در سراسر جهان نیز با دگرگونی عظیمی مواجه شده است. اگر این بخش از ماجرا نادیده گرفته شود، ممکن است تصور کنیم اگر فقط محدودیتهای سیاسی برطرف شود، استقلال اقتصادی ایجاد شود و روزنامهنگاران آزادانهتر بنویسند، مردم دوباره روزنامه خواهند خرید و خواهند خواند. چنین نتیجهای به هیچ وجه قطعی نیست.
ایشان دو بحران داخلی و جهانی را با هم یکی کردهاند. بحران روزنامه چونان یک رسانه مسئله دیگری است. این بحران در امریکا، اروپا، ژاپن، کره، استرالیا و بسیاری جوامع دیگر هم وجود دارد، حتی در محیطهایی که مطبوعات آزاد و حرفهایاند. مردم در سراسر جهان الزاماً به این دلیل از روزنامه کاغذی رویگردان نشدهاند که به روزنامهنگار، یا به حکومتی که رسانهداری میکند، اعتماد ندارند بلکه معماری مصرف اطلاعات عوض شده است. این تمایز را استادان سهواً یا عمداً نادیده گرفتند که هر دو نابخشودنی است. سالهاست کسانی که حتی خارج از فضای علوم ارتباطات هستند، این تغییر در معماری مصرف را دیدهاند و هشدار میدهند که باید رسانهها الگوی خود را تغییر دهند.
استادان پیشکسوت تصور میکنند اگر روزنامه «خوب» باشد، مردم آن را خواهند خواند. این پیشفرض پنهان سخنان ایشان است. مثلاً صدیقی میگوید «مردم ما را نمیخوانند. نمیخرند. چون خودشان را در آن نمیبینند». گویی «اگر مردم خودشان را در روزنامه ببینند، دوباره به روزنامه بازمیگردند» ولی این قطعی و واقعی نیست. فرض کنیم فردا محدودیتهای سیاسی برداشته شود و روزنامهای با بهترین خبرنگاران تحقیقی، بهترین گزارشها و بالاترین استانداردهای اخلاقی منتشر شود. آیا مردم به دکهها هجوم میبرند؟! مخاطب از دو دهه پیش تغییراتی را در مواجهی خود با رسانه داده است که سردبیران از آن غافلماندهاند و این تغییرات ربطی به دلایل استادان ندارد. مثلاً مخاطب میگوید خبر را همین الآن در تلگرام بگیرم؟ ویدئوی رویداد را در اینستاگرام ببینم؟ تحلیل را در پادکست گوش کنم؟ بروم ببینم در اکس (توییت) چه خبر است؟ اخبار فوری را از چند سکوی متفاوت ببینم؟ موضوع را تخصصی دنبال کنم؟ برای همین آخری، الگوریتم، بخش بزرگی از این اطلاعات را بدون اینکه او جستوجویی کرده باشد، مقابلش قرار میدهد. بنابراین روزنامه دیگر دروازه ورود به جهان اطلاعات نیست و این تغییر، بسیار بنیادیتر از «بیاعتمادی به مطبوعات» است.
انقلاب نگرش مخاطب نه انقلاب مرجعیت!
استادان همگی در کیهان دهههای پنجاه تا هفتاد بودهاند. درآن زمان کیهان خودش مرجع بود. خبرنگاری که مثلاً دادگاه کرباسچی را میرفت میدانست تا به روزنامه بازنگردد و گزارشش چاپ و روزنامه منتشر نشود (آن زمان چاپ عصر بود) حتی مقامات عالیه هم نمیدانند در دادگاه چه گذشته است! ولی اکنون چی؟! انقلاب اصلی، انقلاب «مرجعیت» نیست، انقلاب دیگری است که شایبد بتوان آن را چگونگی یافتن زاویهی نگرش و توجه و توزیع آن دانست.
میگویند «مرجعیت به خارج منتقل میشود». درست! ولی این ادعا هنوز با منطق قدیمی رسانه بیان شده است. قبلاً با دو روزنامه اطلاعات و کیهان پرسش این بود که چه کسی مرجع اینفورمیشن است؟ امروز پرسش این است که «چه کسی میتواند توجه مخاطب را جلب کند؟»
مشکل حرفهایبودن نیست
ممکن است یک روزنامه از نظر حرفهای بسیار معتبر باشد، ولی مردم آن را نخوانند. دربارهی دو روزنامهی اعتماد و شرق از یکی از گروه استادان محترم شنیدم (و البته صحتسنجی آن کار دشواری نیست) که فقط ۳۰۰ تا ۵۰۰ شماره منتشر میکنند. سازندگی از این هم کمتر. یعنی به هر دکه در تهران یک روزنامه هم نمیرسد. آیا این روزنامهها نیز مشکل حرفهایبودن و وابستهبودن به حکومت و نداشتن استقلال اقتصادی و رعایتنکردن اخلاق حرفهای و نداشتن آموزش تخصصی دارند؟! وانگهی من خود سه دهه است که به کثیری از روزنامهنگاران فعلی مملکت آموزش دادهام و از خود استادان دانشگاه علامه شنیدهام که بسا کسانی از استادان این دانشگاه که هرگز یک تحریریه را از نزدیک ندیدهاند و هرگز گزارشی از آنان در روزنامهها چاپ نشده است، ولی در دانشکده، گزارشنویسی و خبرنویسی تدریس میکنند! این دیگر مستقیماً به نهاد علمی دانشگاه و مستقیماً به خود استادان مربوط است نه مثلاً به مسائل سیاسی.
گاهی یک روزنامه (چه اصلاحطلب و چه اصولگرا) کاملاً حرفهای منتشر میشود ولی تیراژ ندارد. برعکس، یک کانال تلگرامی اعتبار حرفهای ندارد و فقط مثل دزدها اخبار خبرگزاریهای بزرگ را در کانال خود فوروارد میکند، ولی میلیونها نفر آن را دنبال میکنند! بنابراین اعتبار، توجه و مرجعیت سه چیز متفاوت شدهاند. رسانه سنتی و استاد سنتی هنوز غالباً این سه را یکی میگیرد.
برعکس! مردم از خبر اشباع شدهاند!
مردم امروز الزاماً «کمخبر» نیستند. نسل امروز ممکن است روزنامه نخرد، ولی این به معنای بیعلاقگی به اخبار نیست. حتی ممکن است یک فرد در طول روز با حجم عظیمی از اطلاعات مواجه شود. خبر فوری، ویدئو، میم، تحلیل، کامنت، پادکست، توییت، پیامرسان، خبرگزاری، اینفلوئنسر، داده، نمودار، ویدئوی شهروندی. پس برعکس نظرات استادان، مسئله ممکن است اشباع اطلاعات باشد، نه کمبود آن!
یک زمانی کیهان بود و تمام! آن زمان مسئله این بود که «چگونه اطلاعات بیشتری به دست بیاوریم؟» اکنون مشکل به شکل فزایندهای این است که «از میان این حجم عظیم اطلاعات، به چه چیزی توجه کنم و چه چیزی را باور کنم؟» سالهاست از همکاران میخواهم به این تفاوت خوب بنگرند و سعی کنند در شیوهی کار خود تغییر بدهند.
تغییر وظیفهی روزنامهنگاری
وظیفهی روزنامهنگاری باید از «خبررسانی» به «معنا دادن» تغییر کند. فرقانی میگوید «وظیفهی امروز مطبوعات پرداختن به راستیآزمایی اخباری است که در شبکههای مجازی منتشر میشود»! برعکس استاد! این کار اولاً در شأن روزنامه نیست! ثانیاً روزنامهی فردا محمل خوبی برای راستیآزمایی خبر امروز نیست! تا فردا از راه برسد، خبرهای دروغین امروز ما را درسته خوردهاند و هضم کردهاند! عجیب است که چنین میگویید. خبر شبکهها را باید در همان لحظات و در همان شبکهها راستیآزمایی کرد. وانگهی گاهی روزنامهها بهخاطر تعطیلات، چند روز منتشر نمیشوند، آنوقت باید چه کرد؟! حتی اگر به تمامی اینها چشم بپوشیم، وظیفهایی که شما برای مطبوعات برمیشمارید، کافی نیست، زیرا درآن صورت هم کسی نمیگوید بروم روزنامه بخرم و مخاطب روزنامه باشم تا بدانم «این خبر تلگرام درست است یا آن یکی غلط است؟!» چرا؟ چون هوشواره (هوش مصنوعی)، موتورهای جستوجو، رسانههای تخصصی و حتی کاربران شبکههای اجتماعی هم میتوانند بخشی از این کار را انجام دهند. ارزش افزودهی روزنامهنگاری آینده باید بیشتر در این باشد که تحقیق، زمینهسازی، ارتباطدادن رویدادها، تبیین، تحلیل، کشف روابط پنهان و روایت را چاره کنند. یعنی از «چه اتفاقی افتاد؟» به «چه اتفاقی افتاد، چرا افتاد، معنایش چیست و در ادامه باید چه چیزی را تماشا کنیم؟» حرکت کند.
رقیب روزنامه را نشناختید!
امروز- و از بیست سال پیش- رقیب روزنامه، تمام اینترنت است؛ و حتی اینترنت هم رقیب اصلی نیست، اقتصاد «نگرش مخاطب»، رقیب است. یعنی در دنیایی که اطلاعات فراوان و تقریباً رایگان است، دعوا بر سر نگرش انسان است. رسانهها، و سکوها برای جلب و نگهداشتن همین نگرش و توجه، با یکدیگر رقابت میکنند. بنابراین مسئله آنگونه که استادان میگویند این نیست که در ایران نمیگذارند «هر اطلاعاتی را تولید کنیم»، بلکه مخاطب امروز بیشتر از هرچیز به وقت و ساعت و سرعت مطالعهی اخبار توجه میکند. مثلاً برای خواندن یک گزارش در روزنامه یکربع ساعت وقت لازم است، ولی اینستاگرام یا تلگرام میتواند در همان زمان دهها محتوای کوتاه جلوی چشم فرد بگذارد. به همین دلیل «توجه»، خودش به یک کالای اقتصادی تبدیل شده است. روزنامه از مخاطب میخواهد مثلاً نیم ساعت بنشیند و چند مقاله بخواند. در مقابل، شبکههای اجتماعی با الگوریتمهایی طراحی شدهاند که بتوانند توجه او را در بازههای چندثانیهای تصاحب کنند. این تفاوت، فناورانه نیست، تفاوت در معماری شناختی مصرف اطلاعات است.
با کدام سرمایه اجتماعی انقلاب شد؟!
مرجعیتهای سنتی (از علم گرفته تا روزنامه) در جهانی که زندگی میکنید در حال فروپاشی است. امروزه مخاطب عادت کرده که حقیقت را با مقایسه چند کانال تلگرامی متناقض بهدست آورد، و خودش سبکوسنگین کند، نه با اتکا به یک روزنامه خاص. این یک پدیده جهانی است و ربطی به «فاصله دولت و ملت» در ایران مشروطه ندارد که بگوییم «در جامعهی ما سرمایهی اجتماعی همیشه پایین بوده. از قبل از انقلاب مشروطه تا الان»! عجیب است که از دو انقلاب (مشروطه و اسلامی) یاد میکنیم ولی با ادعای سرمایهی اجتماعی کم! پس با چهچیز انقلاب شد و انقلاب اسلامی با چه چیز حفظ شد، حتی با چنین دشمن جهانی یکدست و ویرانگری؟!
ممکن است گفته شود منظور از سرمایهی اجتماعی نوع «همبسته» یا همان اعتماد و همبستگی درونگروهی نیست که مانند اعتماد انقلابیون به یکدیگر، انقلاب مشروطه و انقلاب اسلامی را رقم زد و کشور در جنگ هشتساله با وجود تمام دشمنیها حفظ شد، بلکه منظور سرمایهی اجتماعی «ارتباطی» است. یعنی اعتماد میان گروههای مختلف جامعه به یکدیگر، و مهمتر از همه، اعتماد مردم به نهادهای حاکمیت (دولت، قوهی قضائیه، رسانههای رسمی) و اعتماد این نهادها به مردم.
پاسخ من همچنان این است که بدون داشتن سرمایه ارتباطی کافی، اصولاً سرمایهی همبستهی مناسب و لازم برای حفظ انقلاب و کشور ایجاد نمیشود. پس گفتن اینکه از فلان زمان تا فلان، سرمایه اجتماعی کم بوده و نتیجهگیری از آن برای خواندهنشدن روزنامهها، یک ادعای کلی، مطلقگرا و بیدقت تاریخی است. سرمایهی اجتماعی در ایران هیچگاه یکدست نبوده، در برخی بسترها مثل ملی، مذهبی، قومی، و انقلابی بسیار بالاست، و در بسترهای دیگر مثل رسانه، نهادهای مدنی، و حزبگرایی متزلزل بوده است. ولی دستکم در فراخوانهای دولتی و حکومتی در همین حضور میدانی پس از جنگ نشان داده شد که باید در ادعای سرمایهی اجتماعی کم- چه ارتباطی، چه همبسته- تجدیدنظر کرد.
گوشیهمراه را دریابید!
یک سخنی را چند سال است به بیشتر مسئولان فرهنگی و رسانهای هشدار میدهم که «امروز هرچه را نتوانید در گوشیهمراه به مردم عرضه کنید، از دست دادهاید»!
این چیزی است که استادان به آن توجه نمیکنند و نمیگویند و حرف سیاسی میزنند!
روزنامه در جهان «خواندن» طراحی شده بود. رسانهی دیجیتال در جهان اسکرولکردن، انتخابکردن، اشتراکگذاری و واکنش عمل میکند؛ و امروز هوشواره یک مرحله دیگر به این تحول اضافه کرده است. دیگر حتی لازم نیست مخاطب خودش اطلاعات را پیدا کند. میتواند از ماشین بخواهد اطلاعات را برایش جمعآوری، خلاصه، مقایسه و تفسیر کند. پس اینگونه نیست که، چون مردم خودشان را در مطبوعات نمیبینند، روزنامه نمیخرند. مردم اتفاقاً زیادی در خبر غرق هستند، ولی به سبک خودشان. واقعاً کسی اگر در جامعه حضور داشته باشد، میتواند بگوید مردم از رسانه بریدهاند؟!
اینکه «مردم خودشان را در روزنامه نمیبینند» شاید معلول باشد، نه علت! چرا مردم دیگر خودشان را در روزنامه نمیبینند؟ چون زندگی اجتماعی آنها دیگر در همان فضایی که روزنامه تعریف میکند جریان ندارد. زندگی مردم اکنون در شبکهای از گروههای خانوادگی، کانالهای محلی، شبکههای تخصصی، صفحات شخصی، جوامع آنلاین، پادکستها، ویدئوها، پیامرسانها، و انجمنهای اینترنتی، پراکنده شده است. روزنامه کدام یک از این نیازها را میتواند کاملاً برآورده کند؟ هیچکدام!
روزنامه در یک برههای میتوانست بگوید «این همان جامعهای است که شما در آن زندگی میکنید» ولی امروز هر فرد در چندین جامعه اطلاعاتی متفاوت زندگی میکند. یعنی مفهوم «مردم» رسانهایتر و پراکندهتر شده است.
مرجعت از نهاد به شبکه رفته است
استادان از «انتقال مرجعیت به خارج» صحبت میکنند، ولی واقعیت این است که مرجعیت از «نهاد» به «شبکه» منتقل شده است. در الگوی سنتی رسانهها، خبرنگار خبر را تولید میکند، روزنامه آن را منتشر میکند، جامعه آن را دریافت میکند. ولی در الگوی رسانهی امروز، افراد (انسانرسانهها) و جامعه محتوا تولید میکنند، محتوا وارد شبکه میشود، سکو (پلتفرم) آن را توزیع میکند، الگوریتم انتخاب میکند چه چیزی بیشتر دیده شود، و در نهایت، فرد محتوا را دریافت میکند. حتی در الگوی جدیدتر با هوشواره، فرد پرسش یا نیاز اطلاعاتی خود را مطرح میکند، هوشواره اطلاعات را پردازش میکند، و پاسخ متناسب با همان فرد عرضه میشود.
روزنامه سالهاست که دیگر واسطه نیست، سکو، الگوریتم و هوشواره واسطه است. آنگاه ما نشستهایم که «چرا ما را نمیخرند و نمیخوانند؟!» آیا مردم کم سرشان در گوشی است و آیا خبری هست که نخوانند و ندانند و هکذا تحلیلی و شخصیتی و حرف تازهای؟!
نسلشناسی رسانهای کردهاید؟!
آیا استادان محترم، «نسلشناسی رسانهای» کردهاند؟ شاید مسئله را عمدتاً از منظر دورهای که روزنامه در مرکز اکوسیستم اطلاعاتی قرار داشت تحلیل کردهاند. اگرنه، چرا به این مهم بیتوجهاند؟
اکنون نباید پرسید که «چرا مردم روزنامه نمیخوانند؟» باید پرسید «در جهانی که تولید، توزیع، اعتبارسنجی و مصرف اطلاعات از نهاد روزنامه جدا شده است، اصلاً روزنامهنگاری چه کارکرد منحصربهفردی دارد که هنوز هیچ چیز دیگری نمیتواند جای آن را بگیرد؟»
اگر این پرسش پاسخ داده نشود، حتی تحقق تمام پنج اصل پیشنهادی استاد فرقانی (استقلال حرفهای، اخلاق حرفهای، آموزش، استقلال اقتصادی و تشکل حرفهای) لزوماً روزنامه را دوباره به رسانهای مرکزی در زندگی مردم تبدیل نمیکند.
ما با انقلاب انسانشناختی و فناورانه در نسبت انسان امروز با «خبر» مواجهیم. بحران «ساختار تولید» نادرست نیست، ولی ریشهکنشدن عادت خطی روزنامهخوانی با زیستن در جهان دیجیتال امر دیگری است.
نباید مدام از «مطبوعات» و «روزنامهخریدن» گفت، وقتی میدانیم نسل جدید (متولدان پس از ۱۳۷۰) اساساً «روزنامه» را یک شیء فیزیکی کمکاربرد در عصر اینترنت میداند. مردم در سراسر جهان از اسکاندیناوی تا امریکا تا ژاپن، روزنامهی کاغذی را کمتر میخرند (نگاه کنید به سقوط ۷۰درصدی تیراژ والاستریتژورنال در ۲۰ سال اخیر)، ولی «خبر» را رها نکردهاند. امروز مصرف خبر لحظهای، سیال، ویدئویی و بدون تعهد به برند خاصی شده است.
استادان، کاهش تیراژ را معادل «بیتوجهی به رسانه» میگیرند، درحالیکه مخاطب امروز با اسکرولکردن در اینستاگرام یا تلگرام، بیشتر از گذشته خبر مصرف میکند، ولی دیگر «تکلیف اخلاقی خواندن ستون اول روزنامه» را ندارد. همان سردبیر یا خبرنگار فلان روزنامه (حکومتی یا مخالف حکومت، فرقی نمیکند) وقتی کانال شخصی میزند و حرف همان روزنامهی خود را هم میزند مخاطب دهها هزارنفری میگیرد ولی سکوی روزنامهاش به زحمت هزار مخاطب دارد! این را باید فهمید تا علت را شناسایی کرد. اگر خبر و آنهم خبر حکومتی، مخاطب نداشت آن «انسانرسانه» هم نباید دیده میشد!
امروز حتی اگر آزادترین روزنامههای جهان را هم به رایگان در ایران پخش کنید، باز هم نسل جوان ترجیح میدهد خبر را از یک پیج اینستاگرامی ۳۰ ثانیهای با موسیقیزمینه دریافت کند تا اینکه یک صفحه متنی بلند را بخواند. رقابت امروز رسانهها با الگوریتمهای تیکتاک و یوتیوب است، نه فقط با حاکمیت. استادان این رقیب بزرگ را اصلاً نمیبینند و تمام تقصیرها را به گردن «عدم دسترسی به اطلاعات» میاندازند، درحالیکه حجم عظیمی از اطلاعات قابلدسترس (حتی خبرهای رسمی) نیز در شبکههای اجتماعی نادیده گرفته میشود، چون قالب متن بلند برای مخاطب امروز «وزن روانی» دارد.
روزنامه دیگر آن ستون دوستداشتنی شما نیست!
نباید «روزنامهنگاری» را با «روزنامه کاغذی» اشتباه گرفت. روزنامهنگاری نمرده است، غول شده است. حتی در ایران! بله در ایران الان رسانه غول است و این غول از سروکول ما هر لحظه بالا میرود. رسانه دیگر آن ستون دوستداشتنی و محبوب هفتگی شما نیست! ستونی که دیگران- هزاران هزار مشتاق نویسندگی- از آن محروم باشند تا یک روزنامهنگار رانتی آنجا بنویسد. رسانه دیگر انحصار فلان روزنامه که برای نویسندگان جوان ناز کنند، نیست. اکنون «انسانرسانه» داریم و این انسانرسانهها کار خودشان را میکنند. نه از دولتها یارانه میخواهند، نه به آنها بدهی معرفتی دارند. باید این وجه از کار را شناخت.
مردم امروز خودشان را در آینهی تصاویر لحظهای گوشیهای همراه میبینند، نه در ستونهای تایپشده روزنامه. بعد شما منتظر خریدن روزنامه هستید؟! روزنامه باید باشد مانند کتاب که در عصر اینترنت و کتاب دیجیتال و صوتی هست و خواهد بود و مانند اسب که هست و حتی ارج و قربش در عصر ماشین بیشتر شده است. باید بدانیم روزنامه را چطور حفظ کنیم.
سوراخ فساد اینجا نیست
بله مدیرانی هستند که ۱۰ روزنامه را اجاره میکنند. اشکال فقط فساد اداری نیست. مگر جاهای دیگر از این فسادها نیست؟! ریشهی این مشکل آنجاست که مدل سنتی فروش نسخه و آگهی کاملاً از بین رفته و روزنامهها برای بقا، مجبور به ویترینفروشی امتیاز شدهاند. در کشورهای توسعهیافته نیز روزنامهها با همین معضل روبهرو هستند و دارند خود را به مدل اشتراک دیجیتال یا بنیادهای خیریه تبدیل میکنند. در تحلیل استادان، حتی یک اشاره به ضرورت راهاندازی پادکست، نیوزلتر (خبرنامهی ایمیلی یا پیامکی) یا تولید محتوای تصویری به دست روزنامهنگاران نشد. یعنی ایشان هنوز روزنامهنگار را «نویسنده» میدانند، درحالیکه روزنامهنگار امروز باید «مولتیمدیا» باشد.
مردم ایران- و بلکه جهان- روزنامه نمیخرند ولی روزنامه میخوانند زیرا روزنامهنگاران اصلی که در سکوها تولید محتوا میکنند همچنان یک پایشان در روزنامه است! مردم روزنامه نمیخرند، چون خوراک خبریشان به صورت آنی، گرافیکی و تعاملی در گوشیهمراه به دستشان میرسد؛ و این رفتار، اصلاً ربطی به مشروطه، دارالخلافه یا سرمایه اجتماعی ندارد. این نتیجهی زیستن در عصر «همهجا خبر» است. کسانی که ابتدائاً با یک پیشفرض سیاسی وارد بحث علمی شوند، واضح است که «دلایل علمی» را که «مهمترین خبر» است، به اصطلاح خبرنگاران «میخورند»! مثل وقتی کسی خبر را میخورد!