کد خبر: 1372240
تاریخ انتشار: ۱۱ مرداد ۱۴۰۵ - ۲۳:۰۰
حنیف غفاری
1 نظرسنجی مؤسسه «فورسا» در آلمان، آژیر قرمز را در دولت و کابینه این کشور اروپایی به صدا درآورده است. نتایج جدیدترین نظرسنجی این مؤسسه نشان می‌دهد که تعداد فزاینده‌ای از مردم آلمان نسبت به دولت خود بی‌اعتماد هستند.

نظرسنجی مؤسسه «فورسا» در آلمان، آژیر قرمز را در دولت و کابینه این کشور اروپایی به صدا درآورده است. نتایج جدیدترین نظرسنجی این مؤسسه نشان می‌دهد که تعداد فزاینده‌ای از مردم آلمان نسبت به دولت خود بی‌اعتماد هستند. بر همین اساس، تنها ۱۷ درصد از پاسخ‌دهندگان معتقدند که دولت قادر به انجام مسئولیت‌های خود است! بدون شک فردریش مرتس، صدراعظم سرزمین ژرمن‌ها، کمترین توجیه و بهانه‌ای در قبال این نظرسنجی ندارد. 
وجه اشتراک نتایج نظرسنجی‌های پنج سال اخیر در کشور‌های آلمان، فرانسه و انگلیس، شکل‌گیری دولت‌های ضعیف و غیرمردمی در اروپاست. در چنین شرایطی، دولت ائتلافی کنونی آلمان (متشکل از احزاب متحد مسیحی و سوسیال دموکرات‌ها) به جای تمرکز بر شکاف فزاینده دولت- ملت، مداخله‌گرایی در دیگر نقاط دنیا و حمایت مطلق از جنگ‌طلبی‌های رژیم‌صهیونیستی و امریکا در غرب آسیا را در دستور کار خود قرار داده است. صورت‌بندی این موضوع چندان دشوار نیست: دولتی که در داخل با بحران مشروعیت، افت محبوبیت و فرسایش اعتماد عمومی مواجه است، اگر مداخله‌گرایی در دیگر نقاط جهان را به عنوان دستور کار خود برگزیند، در واقع می‌کوشد یک ضعف داخلی را با نمایش قدرت خارجی جبران کند. این الگو در تاریخ سیاسی بار‌ها تکرار شده است: دولت‌هایی که در خانه با نارضایتی اجتماعی، شکاف سیاسی، بحران اقتصادی یا بی‌اعتباری اخلاقی روبه‌رو هستند، تلاش می‌کنند با ماجراجویی بیرونی، افکار عمومی را از مسائل اصلی منحرف کنند و برای خود نوعی اقتدار مصنوعی بسازند. اما این رویکرد وقیحانه، شتاب سقوط آن دولت را نیز بیشتر می‌کند. فردریش مرتس به عنوان یکی از اصلی‌ترین حامیان نتانیاهو و رژیم صهیونیستی در اتحادیه اروپا، چشمان خود را به روی این حقیقت مطلق بسته است. بدون شک اگر بازی برلین در زمین تل‌آویو و واشینگتن منجر به بقای دولت می‌شد، اکنون باید همتای قبلی وی (اولاف شولتس) در رأس معادلات سیاسی و اجرایی برلین باقی مانده بود. 
مداخله‌گری بیرونی دولت‌های غیرمستقل اروپایی، بیشتر از آنکه «اقتدار» تولید کند، «فرار از بحران» را تداعی می‌کند. افکار عمومی کشور‌های امریکا، انگلیس، آلمان و فرانسه امروز به‌خوبی تشخیص می‌دهند که بسیاری از رفتار‌های تهاجمی در سیاست خارجی دولت‌هایشان، نه منبعث از قدرت واقعی، بلکه از موضع استیصال سیاسی ناشی می‌شود. وقتی دولتی در داخل دچار افول است، هر حمله لفظی، هر تهدید نظامی، هر فشار بر دیگر کشور‌ها و هر ورود به بحران‌های خارجی، به جای آنکه نشانه ثبات باشد، به عنوان تلاشی برای تغییر دستورکار رسانه‌ای و پنهان‌سازی شکست‌های داخلی دیده می‌شود. در نتیجه، سیاست خارجی تهاجمی به جای ترمیم چهره دولت، به سند تازه‌ای از ضعف آن بدل می‌شود. گویا سیاستمداران غربی هنوز «گذار زیربنایی و شناختی» نسبت به قرن بیستم را درک نکرده‌اند! اکنون افکار عمومی جهانی، شبکه‌های اجتماعی، رسانه‌های جایگزین و تجربه‌های انباشته تاریخی، بسیاری از پیش‌فرض‌های وقیحانه بازیگران غربی را هدف قرار داده و منهدم ساخته‌اند. در یکی از این موارد، هر دولت کم‌اعتباری که بخواهد در بیرون از مرزهایش مداخله کند، خیلی زود با این پرسش مواجه می‌شود که آیا این اقدام واقعاً برای امنیت جهانی است یا صرفاً تلاشی برای نجات یک دولت بحران‌زده در داخل؟ هنگامی که این تردید شکل گیرد، مشروعیت بین‌المللی مداخله نیز آسیب می‌بیند. ماجراجویی خارجی شاید برای مدتی کوتاه سر و صدا ایجاد کند، اما در نهایت، واقعیت داخلی راه خود را به بیرون باز می‌کند و پروژه مداخله‌گرایانه را از درون تهی می‌سازد.

نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار