کد خبر: 1371837
تاریخ انتشار: ۰۹ مرداد ۱۴۰۵ - ۲۳:۰۰
حمیدرضا شاه نظری
معناشناسی پیاده روی عظیم اربعین در سکوت پرسروصدای جهان وانموده ها، آنجا که حقیقت قربانی برساخت رسانه‌ای می‌شود و «امر واقع» در تور حادواقعیت اسیر می‌ماند، پرسشی مهم خود را نشان می‌دهد که «چرا جریان جامعه شناسی و روشنفکری، از درک این پدیده نه فقط عاجز، که گریزانند؟»

در سکوت پرسروصدای جهان وانموده ها، آنجا که حقیقت قربانی برساخت رسانه‌ای می‌شود و «امر واقع» در تور حادواقعیت اسیر می‌ماند، پرسشی مهم خود را نشان می‌دهد که «چرا جریان جامعه شناسی و روشنفکری، از درک این پدیده نه فقط عاجز، که گریزانند؟» در حالی که مدعیان روشنفکری ایرانی و جامعه شناسی علم زده و سکولار در برابر پدیده‌های بسیار کوچک‌تر، زبانی بسیار دراز و پرسر و صدا دارند، در برابر پدیده شگفت و عظیم پیاده‌روی اربعین به سکوتی پرخاشگرانه فرو می‌روند. البته از حیث ابزار‌های تحلیلی چندان به آنان نباید خرده گرفت، چراکه مارکسیسم، با دیالکتیک طبقاتی خویش، در برابر این پدیده به لکنت می‌افتد. مارکسیسم که عادت دارد هر کنش جمعی را به کشمکش اقتصادی و تضاد طبقاتی تقلیل دهد، این جا با اجتماع عظیم انسان‌هایی روبه روست که نه بر سر مالکیت، که بر سر «ازآن خود نبودن» و «بخشش و ایثار» گرد آمده‌اند. اینجا نه تضادی در کار است و نه سنتزی از دل تز و آنتی تز متولد می‌شود. پای برهنه فقیر و کفش استوار توانگر، هر دو بر خاکی واحد گام می‌نهند و دیالکتیک چاره‌ای ندارد جز آن که در برابر این همبستگی محض، به سکوتی حیرت آور فرو رود. 
کارکردگرایی نیز که نظم موجود را ارگانیسمی در تعادل می‌پندارد، از فهم «نه» بزرگ اربعین به نظم ستمگر بازمی ماند و لیبرالیسمی که بر فردیت و حداکثر منافع فردی تأکید دارد، با میلیون‌ها انسانی مواجه است که اساساً در مسیری قرار گرفته‌اند که در آنجا هرچه نشان از فردیت دارد رنگ باخته است. نظریه‌های جنبش اجتماعی که کنش جمعی را به منفعت یا محرومیت فرو می‌کاهند، در برابر حقیقت این جنبش سترگ مبتنی بر توحید و نفی منیت و فردیت درمانده‌اند. در واقع، این ناتوانی، یک ناتوانی معرفتی و روش شناختی تحلیلی است. همان ناتوانی که این جماعت را در برابر ده‌ها میلیونی امام شهید در ایران و عراق، نیز به سکوت ناشی از بهت و حیرت واداشت و البته این تمام ماجرا نیست، چراکه علاوه بر ناتوانی معرفتی این دستگاه‌های شناختی، پرداختن به این موضوعات، کسانی که به آن پرداخته‌اند را در جرگه روشنفکری بدنام و منزوی می‌کند. بنابراین برای آنان، سکوت، بهترین انتخاب در این شرایط است. در حالی که صاحبان اورجینال اندیشه روشنفکری نه‌تنها با اربعین و تحلیل درست آن مسئله دارند، بلکه از آن هراس نیز دارند. این ناتوانی در فهم و اراده بر نادیده گرفتن، تصادفی نیست؛ این ناتوانی، محصول منطقی هستی شناسی سکولار است که امر قدسی را یا انکار می‌کند، یا به پدیده‌ای روان شناختی و اجتماعی تقلیل می‌دهد. 
پیاده‌روی اربعین و بزرگداشت این آیین تاریخی و مذهبی، علاوه بر بعد معنوی و برخلاف مناسک فردی یا آیین صرف مذهبی، یک پیام سیاسی- تاریخی تمام عیار نیز دارد؛ نفی بنیادین سلطه و استکبار به درازای تاریخ اسلام که امروز در قامت نفی نظام سلطه امریکایی- اسرائیلی متبلور شده‌است. برای گشودن رمز اربعین، باید از دو مفهوم برآمده از سنت معنوی و عرفانی خویش یاری جوییم: «جذبه» و «هجرت». جذبه، آن کشش به سمت حقیقت است که انسان را بی خودانه به سوی خویش می‌کشد و فرامی خواند. در عرفان اسلامی، تقرب یا با «سلوک» است یا با «جذبه». در سلوک، سالک گام به گام می‌رود، اما در جذبه، این حقیقت است که عنان انسان را برمی رباید و او را یک شبه به سرمنزل مقصود می‌رساند. اربعین، میعادگاه بزرگ‌ترین جذبه الهی به سمت فانی‌ترین نوع انسان در عشق الهی است؛ موسمی که نفحات حق می‌وزد و اقیانوسی از انسان‌ها را از سراسر گیتی، بی هیچ فراخوان سیاسی، فرا می‌خواند تا حول کانون نور، حسین (علیه‌السلام)، دایره وار جمع شوند و ثمره این جذبه، هجرت است؛ هجرت، گسستن از تعلقات و کوچ از «خود» به سوی «او». زائر اربعین، هجرت می‌کند از دنیا، از شهر و دیار، از خو‌ها و روزمرگی‌ها، به سوی انسانی که خود در هجرتی تمام، از همه چیز گسست و به حق پیوست. در این هجرت، بدن خود رسانه می‌شود؛ تاول پا، خستگی و تشنگی، نه رنجی تصادفی، که آیین عبوری است برای تبدیل تماشاگر منفعل تاریخ به بازیگر تراژدی رستگاری. در میانه این واقعه شکوهمند، مردم عراق، چون کهن الگوی «میزبان ازلی» پدیدار می‌شوند. آنان که خود در غربت معیشت به سر می‌برند، در کنشی پارادوکسیکال، هر آنچه دارند بر سفره زائر می‌نهند. این است «دین زیسته» که نه از دل نهاد‌های رسمی قدرت، که از خلال خدمت بی چشمداشت و محبتی بی واسطه بازتولید می‌شود. این پیوند، از دیپلماسی دولت‌ها فراتر می‌رود و «امت» را، چون حقیقتی وجودی عینیت می‌بخشد و دقیقاً در برابر همین تحقق وجودی امت است که دشمن به وحشت می‌افتد. پروژه او، پروژه مقاومت زدایی از عراق و گسست این پیوند وجودی است. او می‌کوشد با تزریق روایت‌های مسموم، میزبانی کریمانه را به «تهدید» بازتعریف کند و وحدت مذهبی را به «اشغال» ترجمه نماید و وقتی از انجام آن ناتوان است، مانند روز‌های اخیر، از سر استیصال و عصبانیت به موکب‌ها و زائران حمله می‌کند. 
امسال راهپیمایی و بزرگداشت اربعین در اوج معنای تاریخی خود قرار دارد و دشمن ناتوان از کشتن روح مقاومت، به اجسام و ابدان حاملان مقاومت حمله کرده و فرماندهان مقاومت و ملت شریف ایران و در رأس همه، امام شهید انقلاب را هدف قرار داد. اما خون شهیدان در نظام نشانه‌ای شیعه، به «ثار» تبدیل می‌شود؛ مفهومی که گذشته و آینده را در «حال» اربعین گره می‌زند. از حاج قاسم سلیمانی تا هنیه و سیدحسن نصرالله و تا قائد اعظم امام شهید امت، نام‌هایی برای یک حقیقت واحدند؛ «حقیقت درخون شده»؛ و از این روست که امسال، اربعین یک راهپیمایی صرف مانند هر سال نیست؛ قیامی مضاعف برای خون خواهی همه خون‌های شهدای تاریخ است. زائر امروز، به اقتدای زینب (س) که اربعین اول را به بستری افشاگرانه بدل کرد، اینک فریاد «یا لثارات الخامنه‌ای» را در کنار «یا لثارات الحسین» سر می‌دهد؛ فریاد امتی به پا خاسته که به‌زودی طومار همه مستکبرین را در هم خواهد پیچید، إن شاءالله.

برچسب ها: رسانه ، تحلیل ، اربعین
نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار