نفت، برخلاف بسیاری از کالاها، فقط تابع منطق عرضه و تقاضا نیست و به شدت از فضای جغرافیای سیاسی، میزان ثبات در مناطق تولیدکننده و امنیت مسیرهای انتقال انرژی تأثیر میپذیرد. از همین رو، تهدید علیه شریانهای اصلی انتقال نفت، به سرعت در رفتار معاملهگران، قیمت قراردادهای آتی و انتظارات بازار منعکس میشود و با توجه به شرارتهای رژیم تروریستی امریکا که امنیت جهان و به ویژه منطقه غرب آسیا را زیر سُمهای نکبتش به مخاطره انداخته است، زمزمههای خبرگان جهانی از احتمال رسیدن قیمت نفت به محدوده ۱۵۰ دلار در هر بشکه میرسد. این مهم ضمن آنکه از کمبود منابع انرژی ناشی میشود، نتیجه افزایش ریسکهای سیاسی و امنیتی در مهمترین مناطق انرژی جهان یعنی تنگه هرمز و بابالمندب است و این دو گذرگاه حیاتی در تجارت جهانی انرژی، بیش از هر زمان دیگری در مرکز توجه بازارها قرار دارند، زیرا نوسان در روند عبور نفتکشها از این مسیرها، هزینه بیمه، حملونقل و ریسک عرضه را افزایش داده و به دنبال آن، قیمت جهانی نفت نیز با جهش مواجه شده است.
جنگها و بحرانهای امنیتی تقریباً در سراسر جهان نشئت گرفته از خوی وحشیگری رژیم کودکخوار امریکاست که با دخالتهای گاه و بیگاه در مناطق مختلف جهان شکل میگیرند و همیشه نیز پیامدهایی فراتر از میدان نبرد داشتهاند. طبعاً هزینه این جنگافروزیها فقط محدود به بودجههای نظامی یا خسارتهای مستقیم نیست و در قالب افزایش تورم، رشد هزینه انرژی و کاهش قدرت خرید مردم در سراسر جهان نمایان میشود، اما این بار کشتیبان را سیاستی دگر آمده است و با مقاومت بینظیر مردم ایران، هزینه جنگطلبی رژیم تروریستی امریکا دامن مردم این رژیم را گرفته است و گرانی نفت بر سر این رژیم آوار میشود. البته رسیدن نفت به قیمت ۱۵۰ دلار، یک پیشبینی قطعی نیست، اما از منظر اقتصادی یک سناریوی قابل بررسی محسوب میشود، چراکه بازار انرژی نشان داده است شوکهای سیاسی در مناطق کلیدی میتوانند قیمتها را در مدت کوتاهی افزایش دهند و در صورت استمرار تصمیم محور مقاومت برای جلوگیری از عبور نفت، ضمن افزایش هزینه حملونقل دریایی، رشد هزینه بیمه نفتکشها و کاهش اطمینان نسبت به استمرار عرضه و افزایش تقاضا برای ذخیرهسازی انرژی، قیمت نفت رم خواهد کرد.
قاعدتاً افزایش قیمت نفت به طور مستقیم هزینه تولید، حملونقل و کالاهای مصرفی را بالا میبرد و در نتیجه فشار تورمی ایجاد میکند و بانکهای مرکزی نیز برای مقابله با این تورم ناچار خواهند بود سیاستهای پولی سختگیرانهتری اتخاذ کنند که پیامد آن میتواند کاهش سرعت رشد اقتصادی باشد. در واقع، ادامه سیاستهای مبتنی بر تنش و فشار نظامی، هزینههایی ایجاد میکند که محدود به یک منطقه جغرافیایی باقی نمیماند و افزایش قیمت انرژی، نمونه روشنی از انتقال هزینههای جنگافروزیهای طبقه اپستین به زندگی روزمره مردم جهان است و جامعه جهانی باید با ایستادن مقابل وحشیگریهای رژیم تروریستی امریکا، خودشان را از این ورطه کنار بکشند. در مجموع، اگر روند بیثباتسازی رژیم امریکا ادامه پیدا کند، نفت ۱۵۰ دلاری میتواند از یک هشدار اقتصادی به یک واقعیت بازار تبدیل شود که ریشه آن را در خونخواری طبقه اپستین است.