در همان روزهایی که پیکر پاک امام شهیدمان بر دوش میلیونها ایرانی، حماسهای به وسعت تاریخ آفرید، ترامپ در آنکارا تفاهمنامهای را پاره کرد که خود پای آن را امضا کرده بود. در همان روزهایی که پیکر پاک امام شهیدمان بر دوش میلیونها ایرانی، حماسهای به وسعت تاریخ آفرید، ترامپ در آنکارا تفاهمنامهای را پاره کرد که خود پای آن را امضا کرده بود. این اقدام از افشای یک «ذات شیطانی و پلید» خبر میدهد. رهبر معظم انقلاب در پیام ۲۶ تیر، با عباراتی کوبنده، از این ذات خبیث پرده برداشتند: «زورگویی، تمامیتخواهی و وحشیگری، اجزای لاینفک مرام و مسلک امریکایی است.» این جمله، کلید فهم یک معمای چهلوهفتساله است که «چرا نباید به شیطان بزرگ و امضای رؤسای آن اعتماد کرد»؛ ذات پلیدی که رهبر عزیزمان آن را «سند محکم دیگری بر دروغگویی امریکا» خواندند.
برای درک بیاعتباری امضای امریکا، ابتدا باید از یک توهم خطرناک عبور کرد: اینکه واشنگتن را یک «دولت عادی» بدانیم. امریکا بیشک و به تجربه «امپراتوری زر و زور و تزویر» است. تولد این امپراتوری با نسلکشی سرخپوستان و تجارت برده و تداومش با کودتا، اشغال و جنگ مداوم گره خورده است. در منطق امریکا، زورگویی و عهدشکنی یک «تاکتیک» نیست که بشود آن را با «مذاکره» درمان کرد؛ یک «ژن شیطانی» است. امام راحل این ذات پلید را در یک کلمه «شیطان بزرگ» خواندند و حالا رهبر معظم انقلاب، حضرت آیتالله سید مجتبی خامنهای، همان ذات را در عبارت «پلید بودن امریکا» بازتولید کردهاند.
اما شگرد امریکاییها چیست؟ چرا هر تفاهمی با آنها به «کاغذ پاره» تبدیل میشود؟ پاسخ در دکترین حقوقی- نظامی آنهاست: «قرارداد، تا زمانی معتبر است که آنها را به اهدافشان برساند.» آنها به «حقوق بینالملل» به چشم «ابزار جنگ نرم» نگاه میکنند. پیمان پاریس را پاره کردند، برجام را پاره کردند، تفاهمنامه اخیر را هم پاره کردند. میز مذاکره برای آنها «سنگر» است، نه «مقصد». امضا میکنند تا طرف مقابل را خلع سلاح روانی کنند، فرصت نفوذ بیابند، و نهایتاً در لحظه مناسب، آن را همچون تفالهای دور بیندازند. ترامپ در آنکارا با پاره کردن تفاهمنامه، باز هم نقاب از چهره «تمدن لیبرالی» برانداخت و آخرین میخ را به تابوت بیاعتمادی به امریکا زد.
در برابر این ذات فریبکار، تکلیف ما چیست؟ پیام مقام معظم رهبری یک «واکسن دائمی» متکی به پنج اصل در برابر «ویروس سازش» را تجویز میکند:
اصل اول: «اعتماد ممنوع». دشمنی که ذاتش پلید است، با هیچ امضایی تطهیر نمیشود.
اصل دوم: «انفعال ممنوع». ما درهای جهان را به روی خود نمیبندیم، اما «قدرت چانهزنی» را از «میز مذاکره» نمیگیریم، از «عمق میدان» و «توان داخلی» میگیریم. آنچه امضای ما را معتبر میسازد، «اراده ملت» و «قدرت بازدارندگی» است، نه حسن نیت طرف مقابل.
اصل سوم: نباید «بدعهدی» دشمن را به حساب «ضعف دیپلماسی خود» بگذاریم؛ مشکل، ذات گرگ است، نه روش چوپان.
اصل چهارم: باید «قدرت» را معیار تعامل قرار دهیم؛ امریکا فقط زبان زور را میفهمد و به قدرتمندان احترام میگذارد، نه مذاکرهکنندگان صرف.
اصل پنجم: باید «وفای به عهد» را با ملت خود تمرین کنیم؛ مستحکمترین پیمان، پیمانی است که میان مردم و حاکمیت بسته میشود.
ترامپ با پاره کردن تفاهمنامه، ناخواسته بزرگترین خدمت را به ملت ایران کرد: او ثابت کرد که «اعتماد به امریکا» اشتباهی بزرگ و خیانت به خون شهداست. پیام رهبر معظم انقلاب، بهمثابه «فتوای راهبردی»، بیاعتباری امریکای پلید و بیارزشی امضای سران مستکبر و فریبکار را به افکار عمومی جهانی اعلام کرده و ضمناً اعتماد به چنین موجود خبیثی را «حرام راهبردی» معرفی کردند. پیام فتواگونهای که آغاز یک «خودباوری تمدنی» برای ایستادن بر قلههای قدرت بدون اتکا به لبخند دشمن را نوید میدهد.