کد خبر: 1378434
تاریخ انتشار: ۱۷ شهريور ۱۴۰۵ - ۲۳:۰۰
علی حسن حیدری
1 جنگ را فقط از روی نقشه عملیات نظامی نمی‌توان فهمید. در جنگ‌های امروز، بخشی از نبرد در میدان افکار عمومی، ادراک جامعه و محاسبات سیاسی جریان دارد

جنگ را فقط از روی نقشه عملیات نظامی نمی‌توان فهمید. در جنگ‌های امروز، بخشی از نبرد در میدان افکار عمومی، ادراک جامعه و محاسبات سیاسی جریان دارد و شاید مهم‌ترین هدف دشمن در این میدان، تغییر دادن «موضوع مناقشه» باشد، یعنی جامعه‌ای که باید درباره نحوه مقابله با تهدید خارجی، حفظ منافع ملی و کاهش هزینه‌های جنگ گفت‌و‌گو کند، به جامعه‌ای تبدیل شود که بخش مهمی از انرژی خود را صرف نزاع با خودش کند. دوقطبی‌سازی در چنین شرایطی یک تاکتیک فرعی رسانه‌ای نیست؛ می‌تواند بخشی از راهبرد دشمن برای انتقال فشار از میدان خارجی به میدان داخلی باشد. منطق این راهبرد نیز پیچیده نیست: اگر نتوانستی اراده یک کشور را در میدان نظامی درهم بشکنی، بکوش اعتماد آن به خودش، اعتماد گروه‌های اجتماعی به یکدیگر و اعتماد جامعه به سازوکار‌های تصمیم‌گیری را فرسوده کنی؛ اگر نتوانستی مردم را از مقاومت منصرف کنی، آنها را درباره معنای مقاومت، مسئول شکست‌ها، میزان توان کشور و حتی درباره اینکه چه کسی «خودی» و چه کسی «دشمن» است، وارد منازعه‌ای پایان‌ناپذیر کن. به این ترتیب، جنگی که باید در یک سوی آن دشمن خارجی و در سوی دیگر ملت ایران قرار داشته باشد، به نزاعی در داخل تبدیل می‌شود که در آن هر گروه، گروه دیگر را متهم می‌کند و دشمن اصلی، آرام‌آرام از کانون توجه خارج می‌شود. 
نکته مهم‌تر، اما آنجاست که این راهبرد الزاماً برای موفقیت خود به شبکه‌ای از عوامل مستقیم و شناخته‌شده در داخل نیاز ندارد. در بسیاری از موارد، کافی است یک شکاف واقعی شناسایی، برجسته و به یک شکاف هویتی تبدیل شود. کافی است یک اختلاف سیاسی به دوگانه‌ای مطلق تبدیل شود، یک خطای مدیریتی به نشانه ناکارآمدی کل نظام تعمیم پیدا کند، یک مطالبه اجتماعی در برابر امنیت ملی قرار داده شود یا یک تصمیم دفاعی چنان صورت‌بندی شود که گویی میان «ایران» و «نظام» باید یکی را انتخاب کرد. از اینجا به بعد، بخشی از اقدامات داخلی ممکن است، ناخواسته، بدون آنکه طراح یا مجری عملیات دشمن باشند، در عمل در امتداد همان راهبرد قرار گیرند. این تفکیک بسیار مهم است؛ همراستا شدن یک کنش با راهبرد دشمن، لزوماً به معنای وابستگی یا خیانت کنشگر نیست؛ اما بی‌توجهی به پیامد راهبردی آن نیز نمی‌تواند توجیه‌کننده باشد. در میدان جنگ، نیت تنها معیار ارزیابی نیست؛ نتیجه و اثری که یک رفتار بر «قدرت ملی، انسجام اجتماعی و محاسبات دشمن» می‌گذارد، نیز اهمیت دارد. 
دوقطبی‌سازی زمانی به اوج اثرگذاری خود می‌رسد که جامعه را در برابر یک انتخاب کاذب قرار دهد: «یا با ما هستی یا علیه ما» یا «منتقدی یا خائن» یا «طرفدار نظامی یا طرفدار مردم» یا «خواهان امنیتی یا مخالف آزادی» یا خواهان امنیت هستی یا معیشت، یا طرفدار مذاکره هستی یا مخالف مذاکره. این دوگانه‌ها نه‌تنها واقعیت پیچیده جامعه را تحریف می‌کنند، بلکه امکان گفت‌وگوی عقلانی را نیز از بین می‌برند. جامعه‌ای که همه مسائلش را در قالب دو اردوگاه متخاصم می‌بیند، دیگر درباره راه‌حل بحث نمی‌کند؛ درباره تعلق افراد داوری می‌کند. در چنین فضایی، حتی یک خبر درست نیز می‌تواند قربانی بی‌اعتمادی شود، زیرا مخاطب پیش از آنکه درباره صحت خبر بپرسد، می‌پرسد «چه کسی آن را گفته است؟» و پیش از سنجش استدلال، درباره هویت گوینده قضاوت می‌کند. این همان نقطه‌ای است که عملیات روانی می‌تواند از بیرون طراحی شود، اما در داخل بازتولید گردد. 
البته اینجا یک خطای بزرگ نیز ممکن است رخ دهد: اینکه برای مقابله با دوقطبی‌سازی، خودمان گرفتار دوقطبی‌سازی شویم. اگر هر منتقد، معترض یا مخالف سیاسی را به دشمن نسبت دهیم، عملاً در همان زمینی بازی می‌کنیم که دشمن برای ما طراحی کرده است. جامعه سالم، جامعه بی‌اختلاف نیست و در شرایط جنگی نیز نقد عملکرد مسئولان، مطالبه‌گری و پرسش درباره تصمیمات کشور نه‌تنها لزوماً تهدید نیست، بلکه می‌تواند به اصلاح خطا‌ها و افزایش اعتماد عمومی کمک کند. آنچه باید با آن مقابله کرد، «نقد» نیست؛ تبدیل نقد به نفرت، تبدیل اختلاف به خصومت، تبدیل رقابت سیاسی به نفی موجودیت طرف مقابل و تبدیل مطالبات واقعی به ابزاری برای فروپاشی اعتماد عمومی است. 
از همین منظر مسئله امروز را نباید فقط در این پرسش خلاصه کرد که «چه کسی دوقطبی ایجاد می‌کند؟» پرسش راهبردی‌تر این است که کدام رفتارها، فارغ از نیت صاحبانشان، در نهایت به سود راهبرد دشمن تمام می‌شوند؟ ممکن است فردی با انگیزه اعتراض به یک تصمیم داخلی سخن بگوید، اما ادبیات او در نهایت همان تصویری را بازتولید کند که رسانه دشمن در پی تثبیت آن است. ممکن است کنشگری با هدف فشار برای اصلاح یک سیاست وارد میدان شود، اما صورت‌بندی او از مسئله، جامعه را به دو اردوگاهی تقسیم کند که گفت‌و‌گو میانشان ناممکن شود. اینجاست که مسئولیت نخبگان، رسانه‌ها و فعالان سیاسی سنگین‌تر می‌شود: در شرایط جنگی، آزادی بیان و نقد باید حفظ شود، اما هیچ‌کس نمی‌تواند نسبت به پیامد‌های اجتماعی و امنیتی ادبیات خود بی‌اعتنا باشد. 
راهبرد دشمن زمانی به موفقیت نزدیک می‌شود که بتواند جامعه را وادار کند مسائل خود را با عینک او ببیند. اگر دشمن می‌خواهد «ایران» را در برابر «نظام»، «مردم» را در برابر «امنیت»، «نسل جدید» را در برابر «نسل‌های پیشین» و «منتقدان» را در برابر «مدافعان کشور» قرار دهد، پاسخ رفتار هوشمندانه، به‌ویژه در شرایط جنگی، آن است که اجازه ندهیم اختلافات طبیعی به دوگانه‌های کاذب و سپس به گسست اجتماعی تبدیل شوند. همه باید مراقب باشند که رفتار و گفتارشان به گونه‌ای نباشد که دشمن بتواند از آن برای تضعیف اراده ملی استفاده کند. مواظبت کنیم که تبدیل به ابزار جنگی دشمن نشویم.

برچسب ها: جنگ ، امریکا ، راهبرد
نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار