ولی نصر، استاد دانشگاه جان هاپکینز، پژوهشگر شورای روابط خارجی امریکا و از مشاوران پیشین باراک اوباما، در گفتوگویی با علی واعظ، عضو اندیشکده بحران و از مشاوران تیم مذاکرهکننده امریکا در برجام، با اشاره به تجربه تفاهمنامه میان ایران و امریکا، اذعان کرد که حتی از نگاه تحلیلگران امریکایی نیز واشینگتن از ابتدا ارادهای برای اجرای واقعی توافق نداشت و تفاهمنامه را ابزاری برای خرید زمان میدانست. به گفته وی، مجموعهای از شواهد نشان میداد امریکا به مسیر دیپلماسی متعهد نبوده و اقدامات نظامی و سیاسی آن، بیش از آنکه در جهت کاهش تنش باشد، در راستای تغییر موازنه قدرت به زیان ایران و تداوم رویکرد سلطهجویانه این کشور قرار داشت.
در این گفتوگو، علی واعظ با اشاره به این پرسش که چرا ایران تفاهمنامهای را که از آن به عنوان توافقی به سود تهران یاد میشد کنار گذاشت، از ولی نصر درباره انگیزه ایران سؤال کرد و پرسید آیا مشوقهای اقتصادی کافی نبود، امریکا آنها را اجرا نکرد، یا کنترل تنگه هرمز برای ایران چنان اهمیت داشت که حاضر شد منافع اقتصادی پیشبینیشده را کنار بگذارد. ولی نصر در پاسخ گفت زمانی که تفاهمنامه امضا شد، بسیاری آن را «بیش از حد خوب برای واقعی بودن» توصیف کردند، اما برداشت ایران این بود که اساساً هیچ مسیر واقعی برای رسیدن به توافقی بزرگتر وجود ندارد و امریکا تنها برای آنکه فرصتی برای تجدید قوا به دست آورد و سپس دوباره علیه ایران اقدام کند، این تفاهمنامه را امضا کرده است. وی افزود که بارها شنیده بود ایران انتظار دارد دور دیگری از جنگ با آغاز اسرائیل، امریکا یا هر دو آغاز شود و اگرچه تصور میشد این اتفاق در ماه اکتبر رخ دهد، اما بسیار زودتر به وقوع پیوست. به گفته او، از همان ابتدا مجموعهای از نشانهها تهران را به این نتیجه رساند که امریکا واقعاً به دیپلماسی متعهد نیست و قصد دارد از تفاهمنامه برای تغییر موازنه قدرت به زیان ایران استفاده کند. نصر نخستین نشانه را نبود منفعت اقتصادی واقعی برای ایران دانست و گفت حتی اگر قالیباف با یک میلیارد دلار از دوحه بازمیگشت، فضای داخلی ایران متفاوت میشد، اما امریکا قصد آزادسازی داراییهای بلوکهشده ایران را نداشت و معافیتهای دوماهه فروش نفت نیز تأثیر قابلتوجهی بر اقتصاد ایران نمیگذاشت. به گفته وی، این موضوع صرفاً آزمونی بود تا مشخص شود آیا امریکا حاضر است حتی کوچکترین گام عملی را بردارد یا خیر.
وی دومین نشانه را پرونده لبنان عنوان کرد و گفت ایران به این جمعبندی رسید که اگرچه امریکا در تفاهمنامه درباره لبنان با تهران به توافق رسیده بود، اما هرگز قصد اجرای آن را نداشت و در عمل شرایطی فراهم شد که اسرائیل بتواند با دعوت، درخواست یا موافقت دولت لبنان در این کشور حضور و عملیات داشته باشد؛ اقدامی که از نگاه ایران، نقش و نفوذ تهران در تعیین وضعیت اسرائیل در لبنان را از میان برد.
این پژوهشگر امریکایی، تحرکات نظامی امریکا را سومین نشانه دانست و اظهار کرد که ایران مشاهده میکرد بلافاصله پس از امضای تفاهمنامه، امریکا حجم زیادی از تجهیزات و نیروهای نظامی خود را به منطقه منتقل کرده است؛ اقدامی که نشان میداد واشینگتن انتظار درگیری بیشتر را دارد، نه کاهش تنش. وی تأکید کرد که این آرایش نظامی با سخنان و تبلیغات مربوط به تفاهمنامه همخوانی نداشت و همان الگویی بود که پیش از جنگ ماه فوریه نیز مشاهده شده بود. به گفته ولی نصر، چهارمین مسئله به موضوع تنگه هرمز بازمیگشت. وی گفت ایران مشاهده میکرد امریکا به تدریج ادعای تهران درباره کنترل تنگه را تضعیف میکند؛ ابتدا با تشویق نفتکشها به عبور بدون هماهنگی با ایران و سپس با هدایت آنها به استفاده از مسیر جنوبی. از نگاه ایران، حتی در صورت استفاده از مسیر جنوبی نیز هماهنگی با ایران باید حفظ میشد، زیرا این موضوع بخشی از مفهوم کنترل تنگه بود.
وی افزود که ایران در این نقطه خط قرمز خود را مشخص کرد، اما امریکا در مقابل، پاسخ گستردهای داد و حملات به سامانههای پهپادی، موشکی و دیگر توانمندیهای نظامی ایران را با هدف خارج کردن کنترل تنگه هرمز از دست ایران طراحی کرد.
ولی نصر در پایان تأکید کرد که از نگاه تهران، مسئله انتخاب میان منافع اقتصادی و تنگه هرمز نبود زیرا اساساً هیچ منفعت اقتصادی واقعی در کار نبود و امروز نیز کسی در ایران باور ندارد که امریکا قصد اجرای وعدههای خود را داشته است. وی افزود: کنترل تنگه هرمز برای ایران یک اهرم حیاتی است، زیرا تجربه برجام و تفاهمنامه اخیر نشان داده است که مسئله اصلی، صرفاً مفاد توافق نیست، بلکه اجرای واقعی آن است و از دید تهران، حفظ این اهرم برای واداشتن امریکا به اجرای هرگونه توافق و کسب هرگونه امتیاز اقتصادی، ضرورتی اساسی به شمار میرود.