کد خبر: 1368723
تاریخ انتشار: ۲۴ تير ۱۴۰۵ - ۰۵:۴۰
رهبر شهید در چهارمین زندان ساواک مروری بر بیم‌ها و امید‌ها
هم برای سید قطب هم برای عبدالناصر گریستم! رهبر شهید: «در زندان چهارم خود، آشکارا شاهد فاجعه اخلاقی در میان نظامیان بودم. این فاجعه پیش از آنکه نشانه بی‌توجهی و اهمال بوده باشد، حاکی از وجود یک برنامه‌ریزی بود. با آنکه ورود هر چیزی به زندان بدون بازرسی و کنترل شدید ممنوع بود، اما دیدم موادمخدر چگونه میان نظامیان زندانی رواج داشت. به من اطلاع داده شد برخی درجه‌داران، در زندان شراب خواری می‌کنند. یک جوان سالم وقتی وارد این زندان‌ها می‌شد، به ناچار فاسد می‌گردید...»
 محمدرضا کائینی

جوان آنلاین: خوانش تحلیلی ما از حیات مبارزاتی حضرت آیت‌الله العظمی خامنه‌ای، رهبر شهید انقلاب اسلامی به چهارمین دستگیری و زندان آن بزرگ در مهر ۱۳۴۹ رسید. وی در زندان نظامیان مشهد، شاهد تلخی‌ها و شیرینی‌هایی بود که در مقال پی آمده در باب سرفصل‌هایی از آن سخن رفته است. امید آنکه تاریخ‌پژوهان انقلاب اسلامی و عموم علاقه‌مندان را مفید و مقبول آید.

اتمام ترجمه اثری از سید قطب در زندان چهارم

آغاز چهارمین دوره از زندان رهبر شهید انقلاب اسلامی، به تکمیل ترجمه اثر سید قطب با نام «اسلام و مشکلات تمدن» اختصاص یافت؛ ضمن آنکه وی در همان روز‌ها از انتشار کتاب صلح امام‌حسن (ع) در خارج از زندان نیز مطلع شد؛ امری که خشنودی او را در پی داشت:

«پس از گذشت چند روز از آغاز این دوره از زندان، به فکر تکمیل ترجمه کتاب اسلام و مشکلات تمدن سید قطب افتادم. من سه، چهارم کتاب را در سومین زندان خود ترجمه کرده بودم و ترجمه یک چهارم آخر را به برادرم - سید هادی - واگذار کرده بودم. از برادرم اوراق ترجمه کتاب را خواستم و ترجمه‌هایی را که او کرده بود، بازنگری کردم تا با ترجمه فصل‌های قبل یکسان باشد. بعد آخرین فصل کتاب را که از نظر طرز بیان و تهاجم به تمدن غرب، فصلی قوی است، ترجمه کردم و مقدمه خوبی هم بر کتاب نوشتم و در آن، تعبیرات و اصطلاحات ابتکاری و نویی را به کار بردم و آنها را به منظور تمییز از بقیه متن، بین گیومه قرار دادم. صفحه اول کتاب را هم تنظیم کردم. این کار، حدود یک ماه طول کشید سپس آن را به طور کامل به برادرم - سیدهادی- سپردم و نام کسی را هم که آن را چاپ کند، ذکر کردم. در همان ایام به من خبر دادند کتاب صلح امام حسن (ع) تألیف شیخ راضی آل یاسین - که آن را از عربی ترجمه کرده بودم و حاوی تحلیلی تاریخی از صلح امام حسن بود- از چاپخانه بیرون آمده است. بعد هم نسخه‌ای از آن را برایم آوردند که بسیار خوشحال شدم....»

علاقه همزمان به سید قطب و جمال عبدالناصر

شناخت چهره‌های نمادین برای مبارزان و آزادیخواهان در سالیان منتهی به انقلاب اسلامی، مدخلی به آشنایی هرچه بیشتر با این حرکت بزرگ قلمداد می‌شود. در فراز پی آمده، آیت‌الله خامنه‌ای به معرفی دو چهره از مجموعه این شخصیت‌ها می‌پردازد که از قضا در تضاد با یکدیگر قرار داشتند؛ سید قطب و جمال عبدالناصر:

«دو هفته پس از زندانی شدنم، شنیدم یکی از گروهبان‌ها در زندان صدا می‌زند: «مژده مژده... عبد الناصر مُرد» این خبر، تأثیر بسیار دردناکی بر من داشت. در اینجا باید به نکته جالبی اشاره کنم که من و اسلام گرایان مبارز ایران با آن روبه‌رو بودیم. آن هم این است که ما هم به سید قطب و اندیشه جنبشی و انقلابی او شدیداً علاقه‌مند بودیم و هم از قاتل او جمال عبدالناصر طرفداری می‌کردیم! من وقتی خبر اعدام سید قطب را شنیدم، گریه کردم و هنگام شنیدن خبر درگذشت عبدالناصر هم گریستم. دلبستگی ما به سید قطب امری روشن است و نیازی به بیان علل آن نیست، چون این مرد به مدد قلم ادیبانه، رنج‌ها و سختی‌های عملی و اندیشه پر فروغ قرآنی خود، اسلام را با چهره‌ای پویا و انقلابی و برخوردار از چشم انداز‌های گسترده به گونه‌ای معرفی کرد که در نتیجه آن انسان مسلمان نسبت به دین خود احساس غرور و مباهات می‌کند و شأن خود را از امور بی‌ارزشی که مردمان را مشغول ساخته بالاتر می‌یابد. همچنین در تفسیر خود به یک زبان اسلامی پویا سخن می‌گوید که فرد مسلمان از هر مذهب که باشد در آن تعارضی با عقاید مذهبی خود نمی‌یابد. البته به استثنای بعضی چیز‌هایی که با اعتقاد کسانی که برای امیرالمؤمنین علی (ع) مقام عصمت قائلند، منافات دارد؛ از جمله یک روایت ساختگی در رابطه با علت نزول آیه تحریم خمر. البته من او را معذور می‌داشتم زیرا او خود از کسانی است که قائل به عصمت امام - به ویژه پیش از حکم تحریم خمر- نیست و به طور کلی نقل این روایت مجعول، از عدم احاطه کامل او به شخصیت امیرالمؤمنین (ع) حکایت دارد، اما مباهات ما به عبدالناصر، به دلایل روانشناختی و نه عقیدتی بازمی‌گردد. ما در ایران، با یک روند استکباری وحشتناک و گسترده در جهت تحقیر دین و روحانیت مواجه بودیم. این روند از جهت وارد ساختن شکست روحی بر جوانان و روشنفکرانی که قدرت‌های سرکش جهان به چشم‌شان بزرگ آمده بود، تأثیر فراوان داشت. در این جو شکست آلود و در برابر ترک تازی غرب و امریکا، ما به هر صدایی که با قدرت‌های مزبور به ستیز برمی‌خاست و در برابر آنها با صلابت و پایداری حرف می‌زد، دل می‌بستیم. عبدالناصر، از کسانی بود که اینگونه حرف می‌زد. ما وقتی می‌شنیدیم که عبدالناصر رو در روی همه طاغوت‌های جهان می‌ایستد، احساس سربلندی می‌کردیم و باشور و اشتیاق به دنبال شنیدن سخنرانی‌های او از رادیو صوت العرب بودیم. ما به هر گونه اقدام عملی با هدف رهایی از یوغ سلطه منفور استعمار که جهان اسلام - و بلکه سراسر جهان سوم - را به بند کشیده بود، دل می‌بستیم. از همین رو از همه انقلاب‌های آسیا، آفریقا و امریکای لاتین نیز طرفداری می‌کردیم و با آنها همدلی داشتیم....»

تسلی یافتن از قرائت‌های قرآن در رادیو صوت العرب

در روز‌های اعلام خبر درگذشت و تشییع جمال عبدالناصر، گوش دادن به تلاوت‌های قُرّاء شاخص مصر از رادیو «صوت العرب»، از دلمشغولی‌های روای مجاهد ما در زندان مشهد بوده است. البته استماع تلاوت‌های قاریان ایرانی و غیرایرانی تا پایان حیات در زمره علایق آن بزرگ بود:

«من یک رادیوی کوچک داشتم. این رادیو هنگام نوبت کشیک نگهبانان آسان گیر و با اغماض، به دست من رسید و من آن را از چشم نگهبانان سخت گیر پنهان می‌کردم، چون معمولاً استفاده از رادیو در داخل زندان ممنوع است. پس از شنیدن خبر درگذشت عبدالناصر، کار من شد گوش دادن به رادیو صوت العرب. بزرگ‌ترین مایه تسلی من در آن روزها، تلاوت‌های قرآنی این رادیو بود که اکنون آنها را با جزئیات به خاطر دارم. مثلاً به یاد دارم که قاریان بزرگ مصری مانند: عبدالباسط، مصطفی اسماعیل و محمود علی البناء، این آیه کریمه را می‌خواندند: «وَکَأَیِّنْ مِنْ نَبِی قَاتَلَ مَعَهُ رِبْتُونَ کَثِیرُ فَمَا وَهَنُوا لِما أَصَابَهُمْ فِی سَبِیلِ اللَّهِ وَمَا ضَعُفُوا وَمَا اسْتَکَانُوا وَاللَّهُ یُحِبُّ الصَّابِرین» یکی از آنها این آیه را می‌خواند و دوباره از «قاتل معه ربیون»، تکرار می‌کرد. من نام قرائی را که تلاوت‌شان را شنیدم، پشت قرآن یادداشت کردم. از آغاز شب به تلاوت‌ها گوش می‌کردم تا وقتی تلاوت‌های صوت العرب به آخر برسد و من به دنبال تلاوت‌های قرآنی، به سراغ ایستگاه‌های رادیویی دیگر بروم....»

نمونه‌ای از مغزشویی نظامیان در رژیم گذشته

یکی از پدیده‌هایی که در زندان، خود را به قائد شهید نمایاند، مغزشویی پاره‌ای از نظامیان ساده‌دل از سوی رژیم گذشته بود. به ویژه عده‌ای که متأثر از وقایع دوره‌ای خاص، همه مشکلات کشور را از چشم کمونیست‌ها می‌دیدند تا جایی که خود را برای کشتن آنان متقاعد کرده بودند و از اینکه ساواک تنها به زندانی کردن آنان بسنده می‌کند، ناخشنودی خویش را ابراز می‌داشتند:

«رخداد دیگری را نقل می‌کنم که به روشنی ذهنیت حاکم بر ارتشی‌های آن زمان را نشان می‌دهد. در میان زندانیان این زندان، گروهبانی ترک زبان از اهالی استان آذربایجان بود که به دلیلی پیش پا افتاده به شش ماه زندان محکوم شده بود. به او اجازه داده شده بود که فضای کوچکی را در نزدیکی سرویس‌های بهداشتی، برای چای درست‌کردن و فروختن به زندانیان در اختیار بگیرد. من با او به ترکی صحبت می‌کردم و به همین خاطر، نوعی انس و محبت میان ما ایجاد شد. ارتشی‌ها دور آن مکان گرد می‌آمدند و چای می‌خوردند. البته من در این جلسه آنها شرکت نمی‌کردم، زیرا خروج من از سلول ممنوع بود. از این گذشته تمایلی هم به رفتن به آن محل نامناسب نداشتم، اما در عین حال جزو مشتریان این گروهبان بودم. او برایم چای را به سلول می‌آورد و من پول آن را نقداً به وی می‌پرداختم و اینچنین بود که سه عامل: زندان، زبان مشترک و مشتری خوب بودن من، باعث رابطه میان من و این فرد شد. صبح یکی از روزها، من همراه دیگر زندانیان در محوطه باز بودیم، چون گاهی به ما اجازه استفاده از آفتاب داده می‌شد. من معمولاً در گوشه‌ای از حیاط زندان می‌نشستم، ارتشی‌ها دور من می‌نشستند و من با صحبت‌های گوناگون - اعم از داستان، اخبار و نکات جالب - سرشان را گرم می‌کردم. یک روز رشته سخن به کمونیست‌ها کشیده شد که در آن سال‌ها حضور پررنگی نداشتند، بلکه نخستین فعالیت‌های آنها در همان سال به خصوص ظهور یافت. در مدتی که در زندان بودم، تعدادی از جوانان را آوردند و به اتهام کمونیست بودن به زندان انداختند. رژیم پهلوی هم این فعالیت‌ها را بزرگ جلوه می‌داد. گروهبان یاد شده با اظهار تنفر شدید خود از کمونیست‌ها و ادعای اینکه وقتی کمونیست‌ها در سال ۱۳۲۵ در آذربایجان دولت مستقل تشکیل دادند، تعدادی از آنها را کشتند در بحث ما شرکت می‌کرد. او ساواک را سرزنش می‌کرد که با کمونیست‌ها برخورد شدید نمی‌کند و با قاطعیت می‌گفت: اگر ساواک به من اجازه بدهد، من می‌توانم کمونیست‌ها را یکی یکی بکشم، بدون اینکه احدی از آن مطلع شود، اما ساواک با اینها مدارا می‌کند و اینها را به زندان می‌اندازد تا به‌راحتی بخورند و بخوابند! او مرتباً ساواک را مورد سرزنش قرار می‌داد که چرا به او اجازه کشتن این کمونیست‌های زندانی را نمی‌دهد. به ذهنم گذشت که با این مرد شوخی کنم. به او گفتم اگر ساواک به تو دستور قتل مرا بدهد، چه؟ فوراً با لحن قاطع گفت به جدت می‌کشم! او به جد من سوگند می‌خورد، چون به خاطر عمامه سیاه من، از انتساب من به نبی‌اکرم (ص) مطلع بود. از این گذشته، ما با یکدیگر - چنان که گفتم - وجوه مشترک بسیاری هم داشتیم، اما با وجود همه اینها، با جدیت تمام می‌گفت می‌کشم! این نمونه‌ای از ثمرات مغزشویی در بین نظامیان آن زمان بود....»

جوانان دانشگاهی در زندان، نمونه‌ای از رویش‌های مبارزه

سال ۱۳۴۹ و دستگیری‌های جدید ساواک از میان دانشجویان مشهد، نشان از آن داشت که این قشر در مخالفت با حکومت شاه فعالیتی دوچندان یافته است. این امر برای شهید خامنه‌ای که تمامی توش و توان خویش را وقف مبارزه با حکومت نموده بود، خبری خوش و امیدبخش به شمار می‌رفت:

«در این مدت، گروهی از جوانان دانشگاهی وارد زندان شدند؛ این نخستین باری بود که رژیم به بازداشت جوانان دانشگاهی مشهد اقدام می‌کرد. از این پدیده متوجه شدم که تحرک تازه‌ای در جامعه است و این مرا بسیار خوشحال کرد. خیلی مشتاق بودم که بدانم بیرون از زندان چه می‌گذرد، اما راهی وجود نداشت. وقتی این جوانان را به زندان آوردند، به سلول من نیاز پیدا شد؛ بنابراین مرا از آن بیرون آوردند و در اتاق بزرگی کنار در زندان - که برای ملاقات زندانیان مهیا شده بود - جای دادند، زیرا در این زندان تعداد سلول‌ها کم بود؛ ضمناً من هم دو ماه یا بیشتر در سلول بودم و از نظر آنها بیش از آن لازم نبود که در سلول بمانم....»

تجربه ۳ ماه رمضان در زندان

از تجربیات شاخص امام شهید در زندان‌های رژیم گذشته، تجربه سپری کردن سه ماه رمضان و روزه‌داری در آنهاست. این امر شامل فرصت شیرین خلوت با خداوند، تدبر در آیات قرآن کریم و محاسبه نفس و در کنار آن شرایط نامطلوب رفتار با زندانیان روزه‌دار است. چنانکه او در بخشی از خاطرات چهارمین حبس، بدان اینگونه اشارت برده است:

«وقتی در سلول بودم - پیش از انتقال به اتاق بزرگ - ماه رمضان فرا رسید. با فرارسیدن این ماه دلم غرق شادی شد، چون از کودکی این ماه را دوست می‌داشتم. در این ماه چهره زندگی روزمره دگرگون می‌شود و انسان روزه‌دار، لذت معنوی خاصی احساس می‌کند. نخستین روز ماه رمضان سپری شد، هنگام افطار فرارسید، اما چیزی برای من نیاوردند، زیرا برای ماه رمضان در محیط ارتش و زندان ارتش حسابی باز نمی‌شد. نماز خواندم و به سیر در عالم خاطرات این ماه - به ویژه خاطرات ساعت افطار و سرور روزه‌داران در هنگام افطار - پرداختم. آن لحظات شادی آور و فرح افزای سر سفره افطار در کنار خانواده با سماوری که در برابر ما می‌جوشید، در خاطرم گذشت. همچنین آن خوردنی‌های اندک و سبک مخصوص افطار را به یاد آوردم؛ به ویژه ماقوت - غذای معروف مشهدی‌ها که ظاهراً مختص خود آنهاست - را به یاد آوردم که از هر غذایی برای افطار، آن را بیشتر دوست می‌داشتم. ماقوت، از آب و نشاسته و شکر تهیه می‌شود و به شیوه خاصی آن را می‌پزند. همسر من نیز در پختن آن، همانند پختن سایر غذا‌ها به خوبی وارد است. ناگهان به خود بازآمدم و از خداوند مغفرت طلبیدم. شاید این گرسنگی بود که خاطرات یاد شده را در ذهنم برانگیخت؛ شاید هم علت تنهایی بود. به هر حال باید صبر می‌کردم. نیم ساعت پس از مغرب، یک فنجان چای گیر آوردم. مدتی بعد شام آوردند که به خاطر نامرغوبی دل بدان رغبت نمی‌کرد، اما قدری از آن را خوردم و بقیه را برای سحری گذاشتم. در سحر هم بقیه آن را با اکراه خوردم، زیرا این غذا از اصل نامطبوع بود و بعد از مانده شدن نیز نامطبوع‌تر شده بود. نخستین روز بر این منوال گذشت. روز دوم نگهبان اطلاع داد که چیزی برای شما فرستاده شده است. آن را گرفتم، باز کردم و دیدم انواع غذا‌هایی که در افطار به آنها میل دارم، در چند بشقاب برایم فرستاده شده. این غذا‌ها برای چند نفر کافی بود. همسرم آن را آماده کرده و توانسته بود به زندان برساند. همچنین در همان روز از منزل برایم وسایل چای آوردند. افطاری خوشمزه و مطبوعی بود که به قدر کفایت از آن برداشتم و باقی را برای زندانیان فرستادم. این کار هر روز تکرار شد. در شب‌های ماه رمضان، برای من فرصت تلاوت، دعا و ذکر فراهم شد. به یادم می‌آید که در شب عید فطر، نماز مستحبی هزار قل هو الله را خواندم که در آن در رکعت اول پس از حمد، هزار بار سوره توحید خوانده می‌شود. این دومین تجربه رمضانی من در زندان بود. در اولین زندانم نیمی از ماه رمضان را داخل زندان گذراندم. در این زندان، تمام ماه رمضان را و در پنجمین زندان هم باز سراسر ماه رمضان را. اینها با وجود سختی‌ها و رنج‌هایی که داشت، فرصت‌هایی بود که از جهت تربیت نفس و توجه به پروردگار و تدبر در آیات قرآن و مفاهیم بلند آن برایم بسیار سودمند بود. بیشتر خاطراتی که در این زندان یادداشت کرده‌ام، مربوط به ایام ماه مبارک رمضان است....»

فجایع اخلاقی در میان زندانیان سیاسی

و نهایتاً از جمله نکاتی که دیده صاحب خاطرات را در این نوبت از زندان متوجه خویش می‌سازد، شیوع رذائل اخلاقی در میان برخی زندانیان است، این در حالی بود که آنان به لحاظ تربیت نظامی، باید مراعات بیشتری می‌داشتند و در نزدیک شدن به برخی معضلات، احتیاط افزون‌تری از خویش نشان می‌دادند. از سوی دیگر، این زندان متعلق به ارتشیان بود که باید بیش از دیگر نهاد‌های مشابه، مورد مراقبت قرار می‌گرفت. این نشان می‌داد اشاعه فساد اخلاقی در میان اقشار مختلف جامعه ازجمله نظامیان، از مرکزیتی سازمان یافته نشئت می‌گیرد:

«در این زندان و زندان قبلی، آشکارا شاهد فاجعه اخلاقی در میان زندانیان نظامی بودم. این فاجعه پیش از آنکه نشانه بی‌توجهی و اهمال بوده باشد، حاکی از وجود یک برنامه‌ریزی بود. با آنکه ورود هر چیزی به زندان، بدون بازرسی و کنترل شدید ممنوع بود، اما دیدم که موادمخدر چگونه میان نظامیان زندانی رواج داشت. به من اطلاع داده شد که برخی درجه‌داران، در زندان شراب‌خواری می‌کنند. در این زندان و زندان قبلی دیدم که کسانی بنگ را به عنوان موادمخدر استعمال می‌کنند؛ زندانیان می‌چرخند و بنگ می‌کشند و در حالتی شبیه به اغما هذیان می‌گویند! یک جوان سالم وقتی وارد این زندان‌ها می‌شد، به ناچار فاسد می‌گردید. چون بیشتر به یک گنداب متعفن شبیه بود و هرکس - به جز کسانی که خداوند به آنها رحم کرده باشد - در آن می‌افتاد به گند و فساد آن دچار می‌شد. تازه اینجا به عنوان زندان نظامی تابع یک انضباط دقیق بود؛ حال قیاس کنید که زندان‌های غیرنظامی در چه وضعی بودند. بدین جهت، من ضمن تلاش‌هایم در داخل زندان، تلاش می‌کردم تا در این جو سراسر آلوده، هر کس را که بشود نجات داد، نجات دهم. کمی مانده به ماه رمضان، زندانیان را جمع کردم؛ برایشان وعظ کردم و مرگ و آخرت و حساب قیامت را به یادشان آوردم. آنها به من قول دادند و قسم خوردند که روزه بگیرند. واقعاً هم روز اول روزه گرفتند؛ روز دوم هم تا ظهر تحمل کردند، اما در اثر جو فاسد زندان اراده آنها سست شد! بنابراین تأثیر موعظه من در آنها، به پایان رسید و روزه خود را خوردند! در خاطرات نوشتم که چه کسی فقط روز نخست را روزه گرفت و چه کسی روزه را تا ظهر روز دوم ادامه داد و سپس خورد!....»

نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار