جام جهانی همیشه مهمترین ویترین رسانه ملی بوده است. در دورانی که تلویزیون سریال جذابی برای پخش ندارد، هنوز فوتبال و بهویژه جام جهانی جزو معدود برنامههایی است که میلیونها نفر را پای گیرندههای تلویزیون مینشاند، اما جام جهانی ۲۰۲۶ بیش از آنکه با کیفیت مسابقات یا عملکرد تیمها در ذهن بسیاری از مخاطبان ایرانی ثبت شود، با موجی از اعتراضها به گزارشگران تلویزیون همراه شده است جوان آنلاین: جام جهانی همیشه مهمترین ویترین رسانه ملی بوده است. در دورانی که تلویزیون سریال جذابی برای پخش ندارد، هنوز فوتبال و بهویژه جام جهانی جزو معدود برنامههایی است که میلیونها نفر را پای گیرندههای تلویزیون مینشاند، اما جام جهانی ۲۰۲۶ بیش از آنکه با کیفیت مسابقات یا عملکرد تیمها در ذهن بسیاری از مخاطبان ایرانی ثبت شود، با موجی از اعتراضها به گزارشگران تلویزیون همراه شده است. اعتراضهایی که این بار دیگر نمیتوان آنها را به حساب سختگیری همیشگی مخاطبان فوتبال یا شوخیهای فضای مجازی گذاشت. مسئله، افت آشکار استانداردهای گزارشگری در تلویزیون است. افتی که اگر جدی گرفته نشود، آخرین سرمایه رسانه ملی، یعنی مخاطب فوتبال را هم فراری خواهد داد.
حرفهای کلافهکننده قانع
تلویزیون این جام جهانی را در شرایطی آغاز کرد که دو چهره شناخته شده خود را در اختیار نداشت. جواد خیابانی با صداوسیما خداحافظی کرده بود و محمدرضا احمدی نیز جایی در کنداکتور شبکه ۳ نداشت. نتیجه این خلأ، سپردن مهمترین مسابقات جهان به گزارشگرانی بود که هنوز مشخص نیست بر چه اساسی به چنین جایگاهی رسیدهاند، گزارشگرانی که در بسیاری از مسابقات نشان دادند فاصله زیادی با استانداردهای حرفهای این شغل دارند.
نماد وضعیت آشفته گزارشگری تلویزیون را میتوان در بعضی گزارشهای عباس قانع دید. گزارشگری که انگار تصور میکند، هرچه بیشتر حرف بزند، گزارش جذابتر میشود. در دیدار ایران و بلژیک، دقایق ابتدایی مسابقه به جای گزارش فوتبال، صرف مونولوگهای طولانی شد. در حالی که بیننده در همان لحظات نخست به اطلاعات فنی، آرایش تیمها و جریان بازی نیاز دارد، نه انبوهی از جملههایی که هیچ کمکی به درک مسابقه نمیکنند. فوتبال آغاز شده، توپ در جریان است، اما گزارشگر همچنان مشغول حرف زدن درباره هر موضوعی است جز فوتبال.
مشکل فقط پرحرفی نیست، مشکل، ناتوانی در تشخیص مرز میان گزارشگری و خودنمایی است. این موضوع را بارها در خلال گزارش مسابقات دیدهایم. گزارشگر هر کاری میکند و هر جملهای میگوید تا چند لحظهای در شبکههای مجازی وایرال شود و به چشم بیاید.
در مسابقه بلژیک و اسپانیا، فریادها و جملات بیربط قانع با انتقادات زیادی روبهرو شد و پس از پایان مسابقه مخاطبان میپرسیدند واقعاً چه ارتباطی میان جملات بیربط گزارشگر با یک مسابقه فوتبال وجود دارد؟ مخاطبی که برای تماشای فوتبال نشسته، چرا باید در حساسترین لحظات مسابقه، شنونده تداعیهای ذهنی گزارشگر باشد؟ مگر مأموریت گزارشگر گزارش فوتبال نیست؟
عجیبتر آنکه قانع در پایان یکی از مسابقات، خطاب به مخاطبان فریاد میزد که «من صد را برای شما گذاشتم»، این جمله بیش از آنکه نشانه تعهد باشد، نشانه سوءبرداشت از مفهوم حرفهایگری است، مگر قرار بوده گزارشگر نیمی از توانش را بگذارد؟ مگر انجام درست وظیفه، لطفی در حق مخاطب است که باید به زبان آورده شود؟ بیننده از گزارشگر تشکر نمیخواهد، گزارش خوب میخواهد که آن را هم نمیبیند. همین الان با پیچیدن خبری درباره گزارش بازی فینال توسط عباس قانع، علاقهمندان به فوتبال هر کاری میکنند تا صدایشان به مدیران جامجم جهت تغییر گزارشگر بازی فوتبال برسد.
هیجان کاذب گزارشگران
نمونه دیگری از همین رویکرد در دیدار الجزایر و اتریش دیده شد. پس از گل الجزایر، گزارشگر با فریادهای پیاپی از «ملت مسلمان الجزایر» گفت و مسابقه را به سمت روایتهای فرامتنی برد، اما با گل مساوی اتریش و حذف ایران، خلاف حرفهای گزارشگر به وقوع پیوست و آن شور و هیجان ناگهان فروکش کرد و از بین رفت. این تفاوت آشکار در لحن، بیش از هر چیز نشان میدهد که برخی گزارشگران هنوز میان احساسات شخصی و وظیفه حرفهای خود مرزی قائل نیستند. گزارشگر حق دارد احساس داشته باشد، اما حق ندارد کیفیت گزارش را تابع احساسات لحظهای خود کند.
واقعیت این است که بخش قابل توجهی از گزارشگران جدید، فوتبال را با تریبون اشتباه گرفتهاند. آنها تصور میکنند اگر یک ثانیه سکوت کنند، ضعفشان آشکار میشود. بنابراین مدام حرف میزنند، شوخی میکنند، شعار میدهند، جملات قصار میسازند، بازی با کلمات راه میاندازند و هر از گاهی هم وارد مباحث تاریخی، مذهبی یا اجتماعی میشوند، در حالی که همه اینها فقط یک نتیجه دارد و آن گم شدن مسابقه است. گزارشگر قرار نیست ستاره برنامه باشد. ستاره، فوتبال است و بس.
این اتفاق البته فقط تقصیر گزارشگران نیست. پرسش اصلی متوجه مدیرانی است که چنین افرادی را برای گزارش بزرگترین رویداد فوتبالی جهان انتخاب کردهاند. معیار انتخاب چه بوده است؟ چه کسی کیفیت این گزارشها را ارزیابی میکند؟ آیا نظام مشخصی برای آموزش، آزمون، ارزیابی و ارتقای گزارشگران وجود دارد یا هر کس صدای رساتری داشته باشد و چند مسابقه داخلی را گزارش کرده باشد، میتواند پشت میکروفن جام جهانی بنشیند؟
ذوق شخصی به جای دانش
گزارشگری فوتبال یک حرفه تخصصی است، نه یک علاقه شخصی. تسلط بر قوانین بازی، شناخت تاکتیک، بیان روان، اطلاعات دقیق، تلفظ صحیح اسامی، کنترل هیجان، مدیریت سکوت و مهمتر از همه، توانایی روایت مسابقه، حداقلهای این حرفه هستند. در شبکههای معتبر دنیا، گزارشگر سالها آموزش میبیند تا شاید روزی اجازه گزارش یک مسابقه جام جهانی را پیدا کند. در تلویزیون ایران، اما گاهی به نظر میرسد خود جام جهانی به کلاس آموزشی گزارشگران تبدیل شده است، جایی که میلیونها بیننده ناخواسته باید هزینه آزمون و خطای آنها را بپردازند.
این حرفه، قواعد خودش را دارد و نمیتوان آن را براساس ذوق شخصی یا سلیقه فردی تعریف کرد. گزارشگر جوان اگر میخواهد صاحب سبک باشد، ابتدا باید صاحب مهارت باشد. سبک، جایگزین دانش و تجربه نمیشود.
تلویزیون اگر هنوز فوتبال را مهمترین ابزار حفظ مخاطب خود میداند، باید گزارشگری را نیز به همان اندازه جدی بگیرد. امروز مخاطب تنها با یک دکمه میتواند مسابقه را از دهها رسانه دیگر دنبال کند. اگر احساس کند گزارش تلویزیون نه تنها چیزی به تجربه تماشای فوتبال اضافه نمیکند، بلکه از لذت آن میکاهد، انتخابش روشن است. بزرگترین خطر برای رسانه ملی، عادی شدن این اشتباهها و بیتفاوتی مدیران نسبت به آنهاست. جام جهانی ۲۰۲۶ یک زنگ خطر است که اگر شنیده نشود، شاید در جام جهانی بعدی دیگر مسئله اصلی کیفیت گزارشگران نباشد، بلکه این باشد که اصلاً چند نفر هنوز ترجیح میدهند فوتبال را از تلویزیون تماشا کنند.