هر سال با شروع فصل تابستان، گفتوگو درباره برق به بخشی از زندگی روزمره ما تبدیل میشود. امسال به دلیل شرایط جنگی پیشآمده و حمله به برخی زیرساختها، این موضوع دو چندان اهمیت پیدا کرده است جوان آنلاین: هر سال با شروع فصل تابستان، گفتوگو درباره برق به بخشی از زندگی روزمره ما تبدیل میشود. امسال به دلیل شرایط جنگی پیشآمده و حمله به برخی زیرساختها، این موضوع دو چندان اهمیت پیدا کرده است. از خانهها و محل کار گرفته تا رسانهها و شبکههای اجتماعی، حتی تجمعات مردمی کف خیابان، همه درباره گرمای هوا، مصرف برق و ضرورت صرفهجویی حرف میزنند.
معمولاً وقتی سخن از برق به میان میآید، ذهنها به سمت نیروگاهها، خطوط انتقال و تجهیزات فنی میرود، اما شاید یکی از مهمترین بخشهای این ماجرا در جایی جریان داشته باشد که کمتر به آن توجه میکنیم و آن هم در خانهها و میان اعضای خانواده است. واقعیت این است که سرنوشت مصرف انرژی فقط در اتاقهای کنترل و مراکز تصمیمگیری تعیین نمیشود. بخش مهمی از آن در رفتارهای ساده و روزمره ما شکل میگیرد. در همان لحظهای که چراغ یک اتاق خالی را خاموش میکنیم، دمای سرمایش را روی عددی منطقی تنظیم میکنیم یا به فرزندمان یاد میدهیم که استفاده درست از امکانات، نشانه مسئولیتپذیری است.
شاید به همین دلیل خانواده را باید نخستین و مؤثرترین مدرسه مدیریت مصرف دانست. جایی که کودکان پیش از آنکه مفاهیم صرفهجویی را در کتابهای درسی بخوانند، آن را در رفتار پدر و مادر خود میبینند. کودکان بیش از آنکه شنونده خوبی باشند، مشاهدهگران دقیقی هستند. آنها از رفتار ما یاد میگیرند که چگونه با منابع زندگی برخورد کنند. اگر ببینند خاموش کردن چراغهای اضافی، بستن در اتاق هنگام استفاده از کولر یا پرهیز از اسراف بخشی از عادتهای روزانه خانواده است، این رفتارها به تدریج در ذهن و شخصیت آنها هم نهادینه میشود. در حقیقت، آموزش صرفهجویی فقط آموزش چند توصیه اقتصادی نیست. ما در حال انتقال یک نوع نگرش به زندگی هستیم؛ نگرشی که به کودک میآموزد منابع موجود نامحدود نیستند و همه ما در قبال حفظ آنها مسئولیت داریم. کودکی که امروز یاد میگیرد بیدلیل انرژی را هدر ندهد، فردا احتمالاً نسبت به آب، محیط زیست، امکانات عمومی و حتی حقوق دیگران نیز حساستر خواهد بود. به همین دلیل، صرفهجویی را باید بخشی از تربیت اجتماعی و شهروندی دانست، نه صرفاً راهی برای کمتر شدن مبلغ قبض برق.
نکته مهم اینجاست که بسیاری از عادتهای بزرگ زندگی از رفتارهای کوچک آغاز میشوند. هیچکس یکشبه به شهروندی مسئول تبدیل نمیشود. مسئولیتپذیری در دل همین رفتارهای ساده و تکرارشونده شکل میگیرد. وقتی کودکی میآموزد پس از خروج از اتاق چراغ را خاموش کند، در واقع در حال تمرین توجه به دیگران و احترام به منابع مشترک است؛ مفهومی که بعدها در ابعاد گستردهتری از زندگی او نیز خود را نشان خواهد داد. البته گاهی در جامعه ما، صرفهجویی با محرومیت اشتباه گرفته میشود. برخی تصور میکنند صرفهجویی یعنی کمتر استفاده کردن از امکانات یا چشمپوشی از آسایش، در حالی که واقعیت چیز دیگری است. صرفهجویی یعنی استفاده درست، نه استفاده کمتر از حد نیاز و هیچکس قرار نیست در روزهای گرم تابستان از کولر استفاده نکند یا آسایش خانواده را نادیده بگیرد. آنچه اهمیت دارد، پرهیز از مصرف بیدلیل و مدیریت هوشمندانه امکانات است.
اتفاقاً یکی از مهمترین درسهایی که میتوان به فرزندان آموخت، همین تفاوت میان «مصرف» و «اسراف» است. اینکه بهرهمندی از امکانات حق ماست، اما هدر دادن آنها حق ما نیست. چنین نگاهی میتواند نسل آینده را به نسلی آگاهتر و مسئولتر تبدیل کند؛ نسلی که رفاه را در مصرف بیحد و مرز تعریف نمیکند، بلکه آن را در استفاده درست و منطقی از منابع میبیند. امروز بیش از هر زمان دیگری به چنین نگاهی نیاز داریم. افزایش دمای هوا، رشد مصرف انرژی و فشار بر زیرساختها واقعیتهایی هستند که نمیتوان از کنار آنها بیتفاوت عبور کرد. البته توسعه نیروگاهها و تقویت شبکه برق ضرورتی انکارناپذیر است، اما تجربه جهانی نشان میدهد که هیچ کشوری تنها با افزایش تولید نمیتواند پاسخگوی رشد بیپایان مصرف باشد. در کنار توسعه زیرساختها، اصلاح رفتارهای مصرفی نیز یک ضرورت جدی است؛ ضرورتی که نقطه آغاز آن خانوادهها هستند. در این میان، کودکان و نوجوانان میتوانند نقش بسیار مؤثری ایفا کنند. بسیاری از خانوادهها تجربه کردهاند که گاهی یک تذکر ساده از سوی فرزند خانه، بیش از دهها پیام تبلیغاتی اثرگذار است. وقتی کودک خانواده به خاموش بودن چراغهای اضافی حساس میشود یا نوجوان خانه درباره مصرف برق وسایل مختلف پرسوجو میکند، در واقع فرهنگ جدیدی در حال شکلگیری است؛ فرهنگی که از اجبار و توصیههای بیرونی فراتر میرود و به یک باور درونی تبدیل میشود. شاید اگر بخواهیم آینده بهتری برای کشور و نسلهای بعدی بسازیم، باید از همین نقطه آغاز کنیم؛ از خانهها، از خانوادهها و از آموزشهای سادهای که هر روز فرصت انتقال آنها را داریم. فراموش نکنیم بسیاری از مسائل بزرگ اجتماعی از همین رفتارهای کوچک و روزمره شکل میگیرند.