کد خبر: 1365882
تاریخ انتشار: ۰۸ تير ۱۴۰۵ - ۰۲:۴۰
تبدیل دانشگاه به سنگر خدمت با همت جهادگران دانشجویان دانشگاه تهران در دل جنگ، آوار را کنار زدند و به جای آن امید ساختند
شهرزاد رحمتی‌پور

جوان آنلاین: با طنین اولین انفجار‌ها در اسفندماه ۱۴۰۴ و آغاز «جنگ رمضان»، گویی تقدیر خاک با سرنوشت جوانانی گره خورد که کتاب‌های درسی را در کتابخانه‌ها جا گذاشتند تا الفبای ایثار را روی آجر‌های داغ و غبارآلود مناطق جنگی بنویسند. این جنگ که در حافظه جمعی ملت با نام ۱۲ روز التهاب و ایستادگی حک شده، تنها صحنه نبرد تسلیحات نبود، بلکه عرصه‌ای برای ظهور نسل جدیدی از گروه‌های جهادی شد که پیش از فرونشستن غبار موشک‌ها، در میدان حاضر بودند. این جهادگران با دستان پرتوان و پیشانی‌های غرق عرق از همان ساعات نخستین، آواربرداری را آغاز کردند تا امید را از زیر خروار‌ها خاک بیرون بکشند. رسالت آنها، اما به جابه‌جایی سنگ و کلوخ ختم نشد. ساخت سرپناه‌های موقت، بازسازی خانه‌های ویران، راه‌اندازی کارگاه‌های کوچک وبزرگ برای سرپرستان خانوار آسیب‌دیده و التیام زخم‌های روانی هم‌وطنان، تنها بخشی از کارنامه درخشان این لشکریان بی‌ادعا بود. آنها نشان دادند؛ در مرز میان بیم و امید، آنچه وطن را استوار نگه می‌دارد، نه فقط پدافند که همین دست‌های یاریگری است که بدون هیچ چشم‌داشتی، از رفاه خود گذشتند تا چراغ خانه‌ای در دوردست‌ترین نقاط مرزی و شهری دوباره روشن شود. 


تاریخ معاصر ایران همواره با نام «جهاد» عجین بوده است. واژه‌ای که از بطن انقلاب رویید و در کوران حوادث، از سیل و زلزله گرفته تا بیماری‌های همه‌گیر و سخت مثل کرونا، معنایی فراتر از یک واژه یافت. اما در جنگ رمضان و نبرد ۱۲روزه، این مفهوم به اوج بلوغ خود رسید. جهادگران امروز، وارثان همان نسلی هستند که روزگاری سنگر می‌ساختند و امروز، در میانه هجوم موشک‌ها، کارگاه شیشه‌بری راه می‌اندازند تا آرامش شب، میهمان تن رنجور کودکان آسیب‌دیده باشد. جنگ‌های اخیر نشان داد؛ این حضور، یک ساختار هوشمند اجتماعی است که در بحران‌ها، سریع‌تر از هر نهاد و سازمان دیگری به قلب واقعه نفوذ می‌کند. 
مسئول تیم جهادی آواربرداری و امدادرسانی دانشگاه تهران، درحالی که غبار سیمان بر لباس‌هایش نشسته، با لبخند می‌گوید: «گروه ما یک کلونی از تخصص‌های مختلف است. ما دانشجویانی داریم که از دانشکده‌های علوم پایه، فنی، پزشکی و حتی علوم سیاسی و اقتصاد آمده‌اند. در واقع ما دانشگاه را به میان مردم آورده‌ایم تا ثابت کنیم دانش اگر به درد دردمندی نخورد، تنها ورق‌پاره‌ای بیش نیست. ما نیامده‌ایم که فقط تماشاچی تاریخ باشیم، آمده‌ایم تا با تخصص مدیریتی و توان فنی‌مان، باری از دوش این مردم برداریم.»
جنگ رمضان که آغاز شد، شهر‌ها چهره عوض کردند. صدای آژیر قرمز با ضجه‌های بازماندگان آمیخته بود، اما درست در همین لحظات تیره، حضور جوانان دانشجو با کاور‌های متحدالشکل، بارقه‌ای از حیات را به کوچه‌ها بازگرداند. 
ابوالفضل عارف‌نیا در اینباره توضیح می‌دهد: «آواربرداری در دقایق اولیه پس از اصابت، بازی با مرگ است، اما جهادگران بدون هراس از ریزش‌های ثانویه، پا به طبقاتی می‌گذاشتند که تنها نخی از اراده آنها را نگه داشته بود. آنها در کنار نیرو‌های امدادی، نه فقط برای جابه‌جایی سنگ‌ها که برای یافتن نشانه‌ای از زندگی یا پیکری مطهر، وجب به وجب خاک را با ناخن‌هایشان کاویدند.»
این جهادگر فعال با یادآوری آن روز‌های سخت و چهره‌هایی که هرگز فراموش نمی‌شوند، می‌افزاید: «تقریباً کمتر از یک هفته بعد از شروع جنگ، گروه ما منسجم شد و به مناطق اعزام شدیم. آن روز‌های ابتدایی، تلخی عجیبی داشت. ما شاید جزو اولین کسانی بودیم که به محل اصابت موشک‌ها می‌رسیدیم. مواجهه با ویرانی‌ها و تخریب‌ها برای دانشجویان جوانی که تا دیروز پشت میز دانشگاه بودند، تکان‌دهنده بود. ما با چشمانی اشک‌بار، اما دستانی مصمم، در کنار نیرو‌های هلال‌احمر آوار‌ها را کنار می‌زدیم تا خانواده‌ها بتوانند تصمیم درستی برای ادامه زندگی بگیرند.»

 مهندسی امید در کارگاه‌های جهادی
وقتی گرد و غبار فرونشست، فاز دوم جهاد آغاز شد. دیگر بحث تشییع شهدا نبود، بلکه بازگرداندن زندگی به محله‌هایی بود که ساختمان‌هایی در آنها آسیب دیده یا تخریب شده بود. جهادگران دریافتند؛ شکستن شیشه منازل در شعاع چندصد متری، آرامش را از هزاران خانواده سلب کرده است. در همین راستا، ابتکاری به خرج دادند که تحسین همگان را برانگیخت. راه‌اندازی کارگاه‌های سیار برای ترمیم فوری زیرساخت‌های حیاتی منازل یک کار بزرگ بود. آنها از آواربرداری به سمت بازسازی دیواره‌ها و نصب شیشه‌ها حرکت کردند تا امنیت روانی به محله بازگردد. 
مسئول تیم جهادی دانشگاه تهران درباره این تغییر استراتژی می‌گوید: «ما دیدیم که بعد از هر انفجار تا چند کوچه آن‌طرف‌تر همه خانه‌ها ناامن می‌شوند. به همین خاطر بلافاصله کارگاه شیشه‌بری خودمان را راه‌اندازی کردیم. هدف ما این بود که مردم حس کنند کسی به فکر جزئی‌ترین نیاز‌های آنها هم است. ما شیشه‌ها را می‌بریدیم به خانه‌ها می‌فرستادیم و نصب می‌کردیم. حتی وقتی به یک کارگاه خیاطی ویران شده برخوردیم، تمام تلاشمان را کردیم تا چرخ‌های خیاطی را که تنها سرمایه آن خانواده بود، از زیر خروار‌ها خاک سالم بیرون بیاوریم تا نانِ آن خانه قطع نشود.»

 پیوند قلب‌ها روی ویرانه‌ها
زیباترین بخش حضور جهادگران، نه در میان آوار‌ها که در نگاه‌های مردم نهفته است. گروه‌های جهادی بدون پرسش از مذهب، گرایش سیاسی یا طبقه اجتماعی، به یاری هر آن کسی شتافتند که سقفش فروریخته بود. این همدلی بی‌مرز، دیوار‌هایی از سوءتفاهم را فرو ریخت که شاید سال‌ها زمان می‌برد تا به طور عادی جابه‌جا شوند. در منطقه سه تهران، می‌شد واژه اتحاد و دوستی و کمک را لمس کرد. در این منطقه، جوانان جهادگر تصویر جدیدی از همبستگی ملی را ترسیم کردند که در آن «ایران» تنها نقطه مشترک همه قلب‌ها بود. 
عارف‌نیا با لبخندی که حکایت از رضایت درونی دارد، خاطرنشان می‌کند: «برای بچه‌های جهادی، فرقی نمی‌کند که صاحب این خانه چه دیدگاه سیاسی یا فرهنگی دارد. وقتی کسی آسیب دیده، او فقط یک هم‌وطن است که به ما نیاز دارد. یکی از مادران ساکن منطقه که ابتدا با تردید به ما نگاه می‌کرد، یک روز جلو آمد و گفت که نگاهش به ما کاملاً تغییر کرده است. او دید که ما بدون هیچ چشم‌داشت و توقعی، زیر آفتاب سوزان برای خانه‌اش عرق می‌ریزیم. هدف غایی ما همین افزایش تاب‌آوری اجتماعی است؛ اینکه مردم حس کنند در سخت‌ترین لحظات جنگ، تنها نیستند و امید در این سرزمین هرگز نمی‌میرد.»

برچسب ها: جهاد ، مناطق محروم ، بسیج
نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار