کد خبر: 1354227
تاریخ انتشار: ۰۶ ارديبهشت ۱۴۰۵ - ۰۵:۲۰
حمزه عالمی چراغعلی*

اگر موضع‌گیری جان مرشایمر – نظریه‌پرداز امریکایی- علیه حمله نظامی امریکا و رژیم صهیونیستی به ایران را برخاسته از نگرانی او نسبت به شکاف میان امریکا و اروپا بدانیم، نزد فلاسفه معاصر غرب این موضوع ریشه در اتفاقی بنیادین دارد و آن فقدان افق، فروپاشی اخلاقی و در نهایت محوریت یافتن خشونت تمام عیار در نظام معرفتی غرب است. در این زمینه نکات ذیل قابل بیان است:
۱- دولت‌های غربی پس از جنگ جهانی دوم مدعی شدند که نظام معرفتی مدرنی را برای نظم بخشیدن به دنیا پی افکنده‌اند که بر قواعدی همچون حقوق بشر جهانشمول و ساختار‌های بین‌المللی ابتنا یافته و می‌تواند دنیا را به سوی صلح و رفاه پیش ببرد. واضح است که این قواعد و ساختار‌ها در طول تاریخ نادیده انگاشته شد یا توجیه‌گر سلطه‌گری قدرت‌های غربی بودند، اما دست‌کم در مقام نظری، متفکران غرب با همین قواعد افقی معنادار برای خود ترسیم می‌کردند. 
حمله نامشروع امریکا و رژیم صهیونیستی به ایران و به ویژه ارتکاب جنایات جنگی بی‌سابقه آن هم بعد از جنایات دو ساله رژیم صهیونیستی در غزه-، طیف گسترده‌ای از متفکران غرب، از حقوقدانان، متخصصان روابط بین‌الملل، کارشناسان سیاسی و اندیشمندان فلسفه و علوم سیاسی را به واکنش سختی در مقابل دولت امریکا وا داشته است. 
این واکنش‌ها چیزی فراتر از محاسبه هزینه‌ها و ردیف کردن شکست‌های امریکاست، بلکه گویای این است که قواعد و سازمان‌هایی که متفکران غربی با آنها آینده‌ای معنادار را در ذهن داشتند، در مقابل نسل‌کشی غزه سکوت کرده و هیچ تأثیری در جلوگیری از تجاوز نامشروع امریکا به ایران نداشته‌است. 
۲- این وضعیت عینیت یافتن بحران معرفت شناختی است که سالیان قبل متفکرانی مانند سؤالد اشپنگلر، چارلز تیلور، السدیر مک اینتایر، یورگن هابرماس، اسلاوی ژیژک و جان نیکولاس‌گری آن را هشدار داده و سرانجامش را فروپاشی اخلاقی غرب می‌دانستند. 
اشپنگلر به عنوان یکی از متقد‌مین این دیدگاه، فرهنگ غرب را دارای ویژگی‌هایی همچون: میل به توسعه بی‌پایان، فردگرایی، عقلانیت ابزاری و روح تسخیرگر می‌دانست که تحت‌الشعاع «شهوت قدرت و مالکیت» قرار دارد و نابودی تمدن غرب را به ارمغان خواهد آورد. هابرماس نیز از دست رفتن اعتبار اخلاقی غرب را نه یک استثنا، بلکه یک قاعده می‌داند. 
در این میان چارلز تیلور تفسیر فلسفی عمیق‌تری ارائه می‌کند. به اعتقاد او در غرب معاصر معانی مشترک و بین‌الاذهانی از بین رفته، نوعی خلأ معنایی شکل گرفته و فرد در خلأ تصمیم می‌گیرد. در این وضعیت ارزش تصمیمات در نسبت با دیگر چیز‌ها محاسبه می‌شود و چارچوب مرجعی برای تشخیص درستی از نادرستی وجود ندارد. نتیجه این وضعیت بحران هویت و سرگشتگی است و مخصوصاً انسان غربی فاقد افق و آینده‌ای معنادار تصو‌ر می‌شود. 
این دیدگاه از سوی مک اینتایر پشتیبانی می‌شود. به اعتقاد او غرب دچار لُکنت اخلاقی شده و واژگانی اخلاقی مشترکی را که بتواند با آنها درباره خوب و بد بحث کند، از دست داده‌است. 
تأکید بر افول اخلاقی غرب و محو شدن افق معنایی مشترک، بار دیگر و بعد از حمله نامشروع امریکا به ایران به صدر آمده و برخی از همین متفکران از این منظر علیه امریکا موضع گرفته‌اند. جان‌گری این حمله را یک «خطای راهبردی» و «رژه حماقت» توصیف کرد؛ اسلاوی ژیژک، ترامپ را چهره‌عریان زوال نظم فعلی دانست که با وقاحت و ابتذال سخن می‌گوید، در حالی که طرفدارانش به او مقامی شبه مقد‌س داده‌اند و این ترکیب از نظر ژیژک نشانه‌فروپاشی اخلاقی لیبرال‌دموکراسی است. 
۳- این فروپاشی اخلاقی برخاسته از همان فقدان افق است که تیلور می‌گوید. فقدان افق به معنای فقدان امیدواری به آینده‌ای معنادار است. در غرب جدید اندیشیدن به غایت به معنای کلاسیک آن کنار گذاشته شده و البته همین خود عامل اصلی بحران‌هاست، ولی در مجموع مدرنیته و دستاورد‌های صنعتی، تکنولوژیکی و اقتصادی هر چند بر شانه‌های استعمار استوار شد، ولی از منظر اندیشمندان غرب، نوید رسیدن به جامعه‌ای عادلانه، صلح پایدار، پیشرفت علمی و اخلاقی را سر می‌داد و این نوید و امیدواری نوعی فهم مشترک ایجاد، و به برساختن پارادایم مدرنیزاسیون (نوسازی)، به معنای مسیر پیشرفتی خطی که فقط با الگو گرفتن از غرب امکان‌پذیر است کمک می‌کرد. این سخن به معنای دفاع از این مسیر نیست، اما همه بحث بر سر این است که متفکران غرب با همین فهم و معانی مشترک، افقی معنادار برای خود ترسیم می‌کردند که آنها را در مسیر نظریه‌پردازی برای تمامی دنیا انگیزه می‌داد و امیدوار می‌ساخت و این وضعیت اکنون فروپاشیده است. 
۴- با فروپاشی فقدان افق و آینده‌ای معنادار چه چیزی جای آن را می‌گیرد؟ پاسخ یک کلمه است: خشونت؛ وقتی آینده‌ای قانع‌کننده که فرد را تسکین دهد از زندگی او مفقود شود، فرد به واکنش‌های کوتاه‌مدت و اضطراری روی می‌آورد و انتظار نتایج زودهنگام داشته، اما بسیاری محدودیت‌های او را مانع می‌شوند و فرد تنها به خشونت پناه می‌برد. وقتی این نگرش بر صدر سیاست یک دولت بنشیند، اوضاع وحشتناک می‌شود و در مجموع به حملات کور و به شد‌ت خشونت‌آمیز و تروریستی منتهی می‌شود و این واقعیتی است که در نوع حمله امریکا و رژیم صهیونیستی به ایران شاهد هستیم. 
این موضوع وقتی با حماقت ترامپ درمی آمیزد، چشم انداز وخیم‌تری را برای امریکایی‌ها ترسیم می‌کند. توصیف ترامپ و اقدامش علیه ایران، با واژه «احمق و حماقت»، این روز‌ها به سکه رایجی میان کارشناسان و متفکران امریکایی تبدیل شده‌است. هیلاری کلینتون وزیر خارجه اسبق امریکا راشل ریوز وزیر خزانه‌داری انگلیس، جفری ساکس اقتصاددان امریکایی، کیت اولبرمن مجری شبکه‌ام‌اس‌ان‌بی‌سی، اون جونز نویسنده انگلیسی و چاک شومر رهبر اقلیت مجلس سنای امریکا از جمله کسانی هستند که ترامپ را با واژه احمق و مفاهیمی نظیر آن توصیف کرده‌اند. به این ترتیب فقدان افق به ترکیب خشونت و حماقت انجامیده و این وضعیت همچون بومرنگی است که آثارش به خود جوامع غرب باز خواهد گشت. 
* استادیار علوم سیاسی

برچسب ها: جنگ ، امریکا ، ایران
نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار