دلمون برات تنگ میشه، یکی بیشتر، یکی کمتر، شاید من بیشتر، شاید یکی دیگه بیشتر بیشتر جوان آنلاین: دلمون برات تنگ میشه، یکی بیشتر، یکی کمتر، شاید من بیشتر، شاید یکی دیگه بیشتر بیشتر. حاج محمود دلم برای خندههات تنگ میشه، دلم برای وایستادن باهات پای دیگ نذری روزنامه تنگ میشه، دلم تنگ میشه برای نماز جماعتها، دلم تنگ میشه برای فوتبالهایی که میرفتیم یه دوجین گل میخوردیم و با خنده برمیگشتیم. دلم تنگ میشه برای اون اتاق همیشه بههم ریختت که باعث آرامش همه بود.
حاج محمود باورش سخته؛ پنج شنبه عصر وقتی که به یه دوست مشترک گفتم باورش نمیشد حتی وقتی چشمای پر اشک منو دید بازم فکر میکرد شوخیه، ولی کاش بود. دیروز که سجاد کشانی بالای سرت روضه خوند، راستی راستی باورمون شد که دیگه باید دلتنگ خندههات بشیم، عمو اکبر حیدرزاده که رفت خیلی ناراحت شدیم و غصه خوردیم، ولی رفتن تو آتیشمون زد این رو میشد دیروز تو نگاه تک تک بچههای روزنامه دید. اسم بردن نداره از حسن آقا فردی گرفته تا آسید وحید موسوی و سرمدی و سجادیفر و یحییپور و جواد عسکر و یونسی و خلاصه تمام بچههای امروز و دیروز روزنامه همه یه جورایی مات مونده بودن و منتظر یه تلنگر که ببارن، نمیدونم شاید آقای اخوان هم خیلی خودش رو نگه داشت.
دلمون برای خندههات تنگ میشه رفیق، دلمون تنگ شوخیهاته، دل همهمون تنگه؛ یکی بیشتر، یکی کمتر شاید من بیشتر، شاید یکی دیگه بیشتر بیشتر، ولی تموم اینها چیزی رو عوض نمیکنه. خداحافظ رفیق خندون و خوش اخلاق، خداحافظ آخر معرفت.
خداحافظ حاج محمود رجبی ثانی...