نیاز به تأیید دیگران در رفتار آدمی معمول است، اما آنگاه که این نیاز از حد تعادل فراتر رود و به الگویی بیمارگونه بدل شود، فرد را در چنبرهای از ناتوانی در تصمیمگیری، ترس از قضاوت و چشمپوشی از حقوق خویش گرفتار میکند. این عارضه که از آن با عنوان «تأییدطلبی» یاد میشود، ریشه در نوعی احساس ضعف در ارزشمندی درونی دارد و فرد را وامیدارد که همواره خواستهها و باورهای خود را قربانی حفظ آرامش و کسب پذیرش از جانب دیگران کند. چنین فردی از «نه» گفتن به زیادهطلبی دیگران عاجز است، از تعارض میگریزد و هویت خود را در آینه نگاه و داوری اطرافیان جستوجو میکند. او بهجای «پذیرش خویشتن»، به «برده نظر دیگران» تبدیل میشود و این وابستگی مزمن، او را از هرگونه جسارت در بیان موضع مستقل یا ایستادگی بر سر حقوق طبیعیاش بازمیدارد.
نکته تأملبرانگیز آن است که این عارضه روانی فقط در مقیاس فردی محدود نمیماند، بلکه میتوان آن را در ساحت روابط بینالملل و در رفتار بازیگران سیاسی نیز ردیابی کرد. در این سطح، تأییدطلبی بهصورت موضعگیری ملی و بینالمللی منوط و منتهی به نظر قدرتهای جهانی و کشورهای زورمدار بروز مییابد. دولتها و نخبگانی که با نوعی احساس حقارت استراتژیک یا واهمه از نارضایتی قدرتهای بزرگ دستبهگریباناند، چارچوبهایی را که آن قدرتها برای سلطه هرچه بیشتر بر جهان تحت عنوان «نظم بینالمللی» تعریف کردهاند، بهعنوان هنجارهای جهانی مبنا قرار میدهند و هرگونه موضعگیری و رفتار مغایر با این هنجارهای تحمیلی را خطا میشمارند. این همان منطقی است که در سخن تاریخی و هشداردهنده امام خمینی (ره) بازتاب یافته است، آنجا که میفرماید: «ما از شرّ رضاخان و محمدرضا خلاص شدیم، لکن از شرّ تربیتیافتگان غرب و شرق به این زودیها نجات نخواهیم یافت. اینان برپادارندگان سلطه ابرقدرتها هستند و سرسپردگانی میباشند که با هیچ منطقی خلع سلاح نمیشوند.» این سخن، اشاره به همان نیروهایی دارد که ترس از طرد شدن در نظم جهانی تحت هدایت قدرتهای مسلط را مبنای خود قرار دادهاند و به بهای جلب رضایت آنان، چارچوب منافع ملی را بر اساس مطالبات ابرقدرتها تعریف میکنند.
مثال بارز و ملموس این احساس ضعف، در ماجرای تنگه هرمز متجلی است. تنگه هرمز مشرف بر سواحل جمهوری اسلامی ایران است و طبیعی است که بهعنوان یک کشور ساحلی، حق نظارت و اعمال حاکمیت بر آبهای ساحلی خود را داشته باشیم. برای دهههای متمادی، ایران با وجود تسلط بر یکی از استراتژیکترین گذرگاههای آبی جهان، که شاهرگ حیاتی انرژی بینالمللی محسوب میشود، از اعمال حاکمیت اقتصادی خود بر این تنگه خودداری میکرد. این انتخاب منفعلانه ریشه در همان واهمه برخی نخبگان و دیپلماتها از نقض هنجارهای تحمیلی بینالمللی در مورد «عبور ترانزیت» در کنوانسیون حقوق دریاها و ترس از برخورد نظامی قدرتهای بزرگ داشت. این کمرویی راهبردی را میتوان مصداقی آشکار از «تأییدطلبی سیاسی» در برابر ساختار قدرت جهانی دانست. با این همه، تحولات اخیر و تغییر موازنه قدرت در منطقه، ایران را بهسوی عبور از این پارادایم سوق داد و با ورود به فاز اعمال حاکمیت و دریافت عوارض در ازای «ارائه خدمات ایمنی و ناوبری»، پرده این کمرویی تاریخی را پاره کرد.
این چرخش راهبردی نشان میدهد که همانگونه که فرد گرفتار در دام تأییدطلبی فقط زمانی به آرامش و استقلال میرسد که باور به «ارزشمندی درونی» را جایگزین «نظر دیگران» کند، ملتها و دولتها نیز برای تحقق منافع خود باید از وادی «خجالت» و «ترس از اتهامافکنی» عبور کنند. ما وارد مرحله مهمی از تغییرات ژئوپلیتیک شدهایم و بر آنیم که منافع و قدرت ملی خود را اولویت نخست قرار دهیم. همانگونه که قدرتهای جهانی نیز چنین میکنند؛ ایالاتمتحده تمامی موازینی را که روزگاری خود تحت عنوان حقوق بینالملل از آن حمایت میکرد و نهادهای بینالمللیای را که خود عضو آن بوده است، کنار میگذارد و بهصورت یکجانبه عمل میکند. در جهانی که نظم آن عادلانه نیست، معنا ندارد که ما تن به لوازم و الزامات این نظم غیرعادلانه دهیم. بنابراین، به نظر میرسد امروز باید در سیاست خارجی و روابط بینالملل خود از «تأییدطلبی» عبور کنیم و اصل را بر تحقق منافع ملی بگذاریم. مبنا باید چنین باشد که با هر کشوری که به منافع ملی ایران احترام بگذارد، با احترام متقابل رفتار کنیم. بهجای الحاق به کنوانسیونهای تأمینکننده منافع قدرتها، روابط خارجی ما بر اساس پیمانهای ضدهژمون و نیز پیمانهای دوجانبه پیش رود. اکنون موسم گذار از تأییدطلبی است و باید الگوی عمل مبتنی بر هنجار بومی و اصرارورزی بر حق طبیعی خود شکل بگیرد.