کد خبر: 1352465
تاریخ انتشار: ۲۷ فروردين ۱۴۰۵ - ۲۲:۳۰
فقط با هلال‌احمری و جهادی شدن آرام می‌گیرم! جنگ شاید بیش از هر پدیده دیگری این معرکه همیشگی قلب آدمی را که کسی تکلیف مرا روشن کند، بالاخره من موجود مجبور و محاصره‌شده در شرایط هستم یا موجودی مختار در فراسوی رویداد شعله‌ور می‌کند.
حسن فرامرزی

جوان آنلاین: شاید آنچه در جنگ، آدم‌ها را بیشتر از هر چیز دیگری آزار می‌دهد از دست رفتن «اختیار» شان است، ما دلخوش به اختیارمان هستیم، غافل از آنکه اغلب پاشنه آشیل‌مان را به عنوان پناهگاه می‌بینیم. وقتی غم را در خود تعقیب می‌کنیم به کجا می‌رسیم؟ آدم‌هایی که از اختیار خود استفاده و برنامه‌ریزی کرده‌بودند و حالا محتوای برنامه‌هایشان پودر شده، از اختیار خود استفاده کرده و نقشه‌های خوش رنگ و لعابی کشیده‌بودند، اما حالا هیچ کدام از آن نقاط فرضی در مختصات مورد انتظار ننشسته، محاسباتی که غلط از آب درآمده و مثل یک سیلی آبدار بر پهنای صورت نواخته شده‌است. 
جنگ شاید بیش از هر پدیده دیگری این معرکه همیشگی قلب آدمی را که کسی تکلیف مرا روشن کند، بالاخره من موجود مجبور و محاصره‌شده در شرایط هستم یا موجودی مختار در فراسوی رویداد شعله‌ور می‌کند. جنگ ۴۰ روزه‌ای که تاکنون بر ما رفته دوباره پنجره‌ای را به سمت ما گشوده که از قاب آن به این پرسش بنیادین نگاه کنیم: من واقعاً کیستم؟ شاید هیچ کتاب فلسفی نتواند به اندازه چالش‌های بنیادین زندگی، آدمی را این گونه با عمیق‌ترین لایه‌های وجود خود روبه‌رو کند. 
اگر سعی آدمی ستودنی است، پس چرا زندگی این طور طراحی شده که سرد و بی‌اعتنا از کنار دست و پا زدن‌ها، تدبیر‌ها و برساخته‌های ما عبور می‌کند؟ انگار که ما همان کودکان لب دریا هستیم که قلعه‌های شنی می‌سازند، اما موج دریا به چشم برهم زدنی می‌آید و تمام آن سازه‌ها، نقشه‌ها و حجم‌ها را به درون خود می‌کشد تو گویی که آن قلعه‌ها هیچ معنا و اهمیتی برای دریا ندارد. 
چند روز پیش در خاطرات یک امدادگر هلال احمر از زبان دختری که پدرش زیر آوار انفجار جنگ مانده و جان خود را از دست داده‌بود، دیدم که به آن امدادگر گفته‌بود پدرم امسال بعد ۲۵ سال کار، این خانه را خریده بود. شاید آن دختر پیش خود می‌گفته چرا زندگی این گونه سرد از کنار ما عبور می‌کند؟ مثل عبور سرد موج‌های دریا از روی آن قلعه‌های شنی. 
آیا جز این است که جنگ، همه آدم‌هایی را که می‌خواهند زندگی را برای خود پیش‌بینی‌پذیر کنند، به بازی می‌گیرد؟ آیا واقعاً زندگی، ما را رنج می‌دهد یا نه رنج ما از آن روست که می‌خواهیم مهار حوادث را در اختیار بگیریم و این حس خوشا‌یند را تجربه کنیم که مسلط و سوار بر زندگی‌مان هستیم؟
با این همه جنگ با وجود همه مصایب و تلخی‌هایی که با خود به همراه دارد، پنجره‌ای را به رویمان باز می‌کند که ما در فراسوی روزمرگی‌های معمول شاهد خویشتن باشیم و در وقفه‌ای که پیش آمده به خودمان، آرزو‌های دور و درازمان، خواسته‌ها و نخواسته‌ها، موهومات، خیال‌های رنگارنگ، اصرار بر مهار زندگی و هر آنچه به آنها امید بسته بودیم، نگاه کنیم. 
از این زاویه آشوب‌ها وقتی فروکش می‌کنند که شهر‌ها پر از آدم‌هایی شوند که از پوستین خویشتن بیرون آمده‌اند. ما منتظریم که شهر‌ها پر از عاشقان شوند و شهر‌ها همچنان با همه سازه هایشان منتظر آدم‌ها ایستاده‌اند: «شهر خالی است ز عشاق، بود کز طرفی / مردی از خویش برون آید و کاری بکند» بنابراین مخاصمه اصلی در درون ما جریان دارد که آیا سرانجام پرده پندار و پوستین خویشتن را خواهیم درید و به صف عاشقان خواهیم پیوست یا نه؟
در واقع هر رویداد سهمگینی با همه بزرگی خود، منتظر تعریفی مانده که من و تو از خویشتن خواهیم کرد. جنگ نسبت به تعریفی که ما از خویشتن می‌کنیم، سیمای متفاوتی از خود به ما نشان می‌دهد. این جنگ می‌تواند میدان دلهره و اضطراب باشد، میدان وسواس‌ها و چه بر سر من خواهد آمد و چه کسی به داد من خواهد رسید و در آن سو می‌تواند در یک آن، چهره همه این پرسش را در ذیل تعریفی که من از خویشتن می‌کنم، تغییر دهد؛ چه کاری از دست من ساخته است؟ 
بنابراین عجیب نیست که این روز‌ها کسانی ممکن است با پیوستن به جریان خیر جمعی و گذشتن از دروازه خدمت، آرامش، عشق و شادی‌ای را تجربه کنند که در روز‌های ظاهراً آرام تجربه نمی‌کردند. به درستی گفته‌اند که شادی در انجام وظیفه است و‌ای بسا کسی مسئولیت خود را در روز‌هایی پیدا کند که انتظارش نمی‌رود. 
چند روز پیش با یک شیشه‌بر اصفهانی عضو یک گروه جهادی صحبت می‌کردم که بخش قابل‌توجهی از زمان‌های خود را وقف رسیدگی به پنجره‌های بی‌جان کرده‌بود. با اینکه چهره‌اش را از پشت تلفن نمی‌دیدم، اما صدایش آرام و شاد بود، انگار مختصات روح آدمی طوری طراحی شده که فقط وقتی به عشق و خدمت می‌رسد، آرام می‌گیرد.

برچسب ها: جنگ ، پناهگاه ، هلال احمر
نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار