اثری که هماینک در معرفی آن سخن میرود، یکی از مـــــــهمترین و پرتیراژترین آثاری است جوان آنلاین: اثری که هماینک در معرفی آن سخن میرود، یکی از مـــــــهمترین و پرتیراژترین آثاری است که در باب خاطرات و پیشینه حضرت آیتالله العظمی سید علی حسینی خامنهای (قده)، نشر یافته و هماینک از چاپ بیشتم فراتر رفته است. «خون دلی که لعل شد»، خاطراتی است که معظم له در باب یادمانهای خویش در دوران پیش از انقلاب اسلامی و به زبان عربی بیان داشتهاند و انتشارات انقلاب اسلامی، آن را روانه بازار کتاب کرده است. تارنمای ناشر در باب مضمون و محتوای این اثر آورده است: «کتاب حاضر شامل بیان حکمتها، درسها و عبرتهایی است که به فراخور بحثها بیان شده و هر کدام از آنها، میتواند چراغ راهی برای آشنایی مخاطب کتاب (بهویژه جوانان عزیز) با فجایع رژیم منحوس پهلوی و همچنین سختیها، مرارتها و رنجهای مبارزان و در مقابل، پایمردیها، مقاومتها، خلوص و ایمان انقلابیون باشد. لازم به ذکر است که این کتاب، ابتدا به زبان عربی و با عنوان "إنَّ مع الصّبر نصراً" توسط دکتر «محمدعلی آذرشب» گردآوری و در بیروت منتشر شده بود و کتاب "خون دلی که لعل شد" ترجمه کتاب مذکور بوده که توسط محمدحسین باتمانغلیچ به فارسی بازگردانده شده است. نقل خاطرات از قلم معظم له، سبب شده تا این کتاب با دیگر خاطراتی که در زمینه مبارزات قبل از انقلاب به رشته تحریر درآمدهاند، متمایز شود. ایشان در این اثر، روزهای کودکی و اشتغال به تحصیل، تا آغاز فعالیتهای خود به عنوان یک مبارز علیه رژیم طاغوت و سپس درگیریها و دستگیریها را با جزئیات دلچسبی شرح دادهاند. از دیگر ویژگیهای این کتاب، میتوان به نگارشی به دور از اطناب، خودداری از بیان مطالب غیر مفید، توصیفات دقیق و ارائه تصویر جامعی از فضای مبارزه رهبر انقلاب و همرزمان پاکبازشان اشاره کرد. خواننده در این کتاب، علاوه بر آشنایی با دوران تبعید و مبارزات یکی از پیشوایان مبارزه با رژیم ستمشاهی، با افکار و سیره رهبر فرزانه انقلاب اسلامی در امور زندگانی نیز آشنا میشود. کتاب "خون دلی که لعل شد" برای نخستین بار در زمستان ۱۳۹۷ و توسط انتشارات انقلاب اسلامی (وابسته به دفتر حفظ و نشر آثار حضرت آیتالله العظمی سید علی خامنهای قدس سره) چاپ شد که با استقبال بسیار خوب مخاطبان روبهرو شده و در حال حاضر با چاپ ۷۲ هزار نسخه، چاپ بیستم آن روانه بازار نشر گردیده است...».
در بخشی از این خاطرات خواندنی، چنین میخوانیم: «دستگیری من، در اوایل ماه شعبان بود. روزها گذشت و ماه مبارک رمضان نزدیک شد. من شنیدم که رئیس بازجوها، در راهرو رفتوآمد میکند. وقتی صدای گامهایش به سلّولم نزدیک شد، صدایش زدم... من میدانستم که او مرا آزاد نمیکند، امّا من خواسته بزرگی از او طلب کردم، تا خواسته کوچک را بپذیرد. فوراً به او گفتم: "بسیار خوب، اجازه بده من یک قرآن داشته باشم! " گفت: "اشکالی ندارد. " اجازه داد تا یک قرآن از منزل برایم آوردند. خواندن قرآن در تاریکی، شدیداً ناممکن بود. به نگهبان گفتم: "میخواهم قرآن بخوانم؛ در را برایم کمی باز کن. " رفت و اجازه گرفت. اجازه دادند که در به اندازه ده سانتیمتر باز گذاشته شود و همین برای خواندن کافی بود؛ لذا در این ماه خیلی قرآن خواندم و خیلی هم حفظ کردم. این از فصول شیرین آن دوره از زندان بود...».