جوان آنلاین: سارقان نقابدار و حرفهای که از خانههای اعیانی شمال تهران طلا، پول و فرش سرقت میکردند و هیچ اثر انگشتی از خود به جا نمیگذاشتند، سرانجام به خاطر یک برگه قبض خشکشویی که از جیب یکی از آنها در اتاق خواب شاکی افتاده بود، به دام پلیس افتادند.
تحقیقات میدانی کارآگاهان نشان داد سردسته این باند، نابغه رشته ریاضی است که وسوسه پول و رفیق ناباب، او را به اعتیاد و تشکیل باند سرقت با دوستان تحصیلکردهاش کشاند.
چندی قبل، یک مرد پولدار در یکی از خیابانهای شمالی تهران به اداره پلیس رفت و از سرقت وسایل خانهاش خبر داد. شاکی که مرد تاجری است به مأمور پلیس گفت: «خانهام در یکی از خیابانهای شمال تهران است. چند روز قبل همراه خانوادهام برای تفریح به ویلای مان در یکی از شهرهای شمالی رفتیم و ساعتی قبل وقتی به خانه برگشتیم با صحنه عجیبی روبه رو شدیم. وسایل خانه به هم ریخته بود و معلوم بود سارقانی به خانهام دستبرد زدهاند. آنها مقدار زیادی طلا، پول و حتی چند تابلوفرش گران قیمت هم سرقت کرده بودند.»
سرنخ به جا مانده
مأموران در نخستین گام دوربینهای مداربسته را بازبینی کردند و دریافتند سه مرد نقابدار وارد خانه و پس از نیم ساعت با لوازم سرقتی از آنجا خارج شدند. در حالی که شکایتهای مشابه جریان داشت یکی از شاکیان با در دست داشتن برگه قبض مغازه خشکشویی به اداره پلیس رفت و گفت: احتمال میدهم این برگه متعلق به سارقانی است که چند روز قبل به خانهام دستبرد زدهاند. او گفت: ما هیچ لباسی به خشکشویی ندادهایم، اما این قبض را در اتاق خوابمان که از آن سرقت شده بود پیدا کردیم.
با به دست آمدن این سرنخ، مأموران تحقیقات خود را ادامه دادند و موفق شدند هویت صاحب قبض را که زن جوانی به نام رؤیا بود شناسایی و وی را برای تحقیقات به اداره پلیس احضار کنند. زن جوان در بازجویی گفت چند روز قبل لباسها را برای اتو به خشکشویی محل داده و سپس قبض آن را برای گرفتن لباسها در اختیار شوهرش قرار داده و خبر ندارد چطوری قبض سر از خانهای در شمال تهران درآورده است. با اطلاعاتی که زن جوان در اختیار مأموران قرار داد، مشخص شد شوهر وی یکی از سارقانی است که به خانه شاکی دستبرد زده است. در ادامه مأموران شوهر وی به نام کیوان را خیلی زود شناسایی و بازداشت کردند. متهم در بازجوییهای ابتدایی منکر جرم خود شد، اما وقتی با دلایل و شواهد روبه رو شد، به سرقتهای سریالی با دو همدستش اعتراف کرد. مأموران سپس دو سارق دیگر را شناسایی و بازداشت کردند.
از وسوسه پول تا اعتیاد و باند سرقت
متهمان در بازجوییها ماجرای سرقت را مقابل قاضی پرونده شرح دادند. کیوان گفت: «من نابغه بودم و در دانشگاه در رشته ریاضی با نمرات بالا فارغالتحصیل شدم. پس از پایان تحصیلات دانشگاهی مشغول کار شدم و درآمدم خوب بود، اما وسوسه پولدار شدن و رفت و آمد با یک رفیق ناباب زندگیام را سیاه کرد. مدتی با مرد خلافکاری ارتباط داشتم و دیدم او به سادگی و با سرقت از خانهها پول زیادی به دست میآورد و وقتی خم و چم آن را یاد گرفتم، تصمیم گرفتم با دو نفر از دوستانم که آنها هم تحصیلکرده هستند باند سرقت تشکیل بدهم. ما خانههای اعیانی را برای سرقت انتخاب میکردیم و وقتی کسی در خانه نبود یکی از همدستانم که پارکورکار است از روی دیوار وارد بالکن خانه میشد و در را به روی ما باز میکرد. معمولاً طلا، پول، دلار و وسایل کوچک با ارزش سرقت میکردیم. همه جوانب را میسنجیدیم که دستگیر نشویم، اما پلیس از یک غفلت ما استفاده کرد و ما را به دام انداخت.»