کد خبر: 1350089
تاریخ انتشار: ۰۷ فروردين ۱۴۰۵ - ۲۲:۳۱
چرخش ناگهانی واشنگتن از تهدید به مذاکره، نه نشانه قدرت، بلکه اعترافی پنهان به بن‌بست راهبردی است؛ جایی که هر روزِ تداوم جنگ، هزینه‌های آمریکا را سنگین‌تر و دست ایران را در معادله نهایی پُرتر می‌کند.
جوان آنلاین: در روز‌های اخیر، تغییر محسوسی در لحن و مواضع دونالد ترامپ، رئیس‌جمهور ایالات متحده، در قبال ایران دیده می‌شود. کمتر از یک هفته پیش، ترامپ به ایران یک اولتیماتوم ۴۸ ساعته داد و تهدید کرد در صورت باز نکردن تنگه هرمز، زیرساخت‌های انرژی ایران را هدف حمله قرار خواهد داد. اما اکنون از آمادگی برای مذاکره سخن می‌گوید و حتی مدعی شده که تماس‌هایی با طرف ایرانی برقرار شده است. این تغییر لحن لزوماً نشانه یک روند واقعی دیپلماتیک نیست، بلکه می‌تواند بخشی از یک راهبرد رسانه‌ای و اطلاعاتی باشد. پس از آن‌که روشن شد تهران حاضر به امتیازدهی نیست و به فشار‌های تحمیلی ترامپ پاسخ نمی‌دهد، آمریکا تلاش کرده این‌گونه القا کند که این ایران است که خواستار گفت‌و‌گو شده است.
 
برخی رسانه‌های جریان اصلی غرب به خصوص رسانه‌های صهیونیستی مدعی شده‌اند که رهبر عالی ایران، با مذاکره با آمریکا موافقت کرده است. با این حال، هیچ مدرک معتبری برای تأیید این ادعا ارائه نکرده‌اند و همین موضوع پرسش‌هایی جدی درباره منبع این خبر و هدف از انتشار آن ایجاد می‌کند. با توجه به شرایط فعلی، چنین گزارش‌هایی را می‌توان بخشی از جنگ روانی و تبلیغاتی دانست که هدف آن نمایش ایران به‌عنوان کشوری آسیب‌پذیر و مشتاق مذاکره فوری با واشنگتن است؛ روایتی که در راستای تقویت تصویر تضعیف‌شده از موقعیت تهران طراحی شده است.
 
اما اینجا در تهران، این اقدامات و  تحرکات رسانه‌ای دشمن به‌عنوان تلاشی برای تأثیرگذاری بر بازار‌های جهانی انرژی تفسیر می‌شود. سیگنال‌های عمومی آمریکا، به‌ویژه از سوی ترامپ، بر قیمت نفت و گاز اثر مستقیم دارد، به‌خصوص در شرایطی که تنش‌ها پیرامون تنگه هرمز به‌عنوان یکی از شریان‌های حیاتی انتقال انرژی جهان افزایش یافته است. در این چارچوب، طرح موضوع مذاکره می‌تواند ابزاری برای مدیریت انتظارات بازار و کاهش نوسانات تلقی شود.
 
جامعه و نخبگان ایرانی به شدت نسبت به هرگونه مذاکره با آمریکا بدبین هستند و به نوعی آن را خیانت به ایران و خون شهدا می‌دانند. تجربه‌های گذشته نشان داده که توافق‌های دیپلماتیک با واشنگتن نه‌تنها به کاهش پایدار تنش‌ها منجر نشده، بلکه اغلب با افزایش فشار یا تشدید درگیری‌ها همراه بوده است. در شرایط کنونی، تهران معتقد است که ضرورتی برای ورود فوری به مذاکرات وجود ندارد. افزون بر این، در سطح منطقه‌ای، ایران از توانمندی‌های قابل‌توجهی در حوزه نفوذ نامتقارن برخوردار است و می‌تواند از طریق جبهه مقاومت و ابزار‌های غیرمستقیم، اهرم‌های فشار خود را حفظ کند.
 
پویایی‌های داخلی و جنگ اطلاعاتی
 
همچنین این احتمال وجود دارد که سیگنال‌های ترامپ درباره تماس‌های ادعایی با رهبری ایران، علاوه بر اهداف سیاست خارجی واشنگتن، اهداف سیاسی داخلی را نیز دنبال کند. بدین معنا که این پیام‌ها می‌تواند با هدف ایجاد بی‌اعتمادی و رقابت در میان نخبگان ایرانی، از طریق انتشار اخبار مربوط به «مذاکرات محرمانه» و القای آمادگی برخی افراد برای گفت‌و‌گو، طراحی شده باشد. این رویکرد با منطق جنگ روانی و اطلاعاتی همخوانی دارد: ایجاد فضای سوءظن، زیر سؤال بردن وفاداری برخی چهره‌های سیاسی و نظامی، و تضعیف اجماع داخلی در مسائل کلیدی سیاست خارجی.
 
انسجام میان ساختار‌های سیاسی، نظامی و مذهبی یکی از مهم‌ترین عوامل اصلی تاب‌آوری ایران در این بحران بوده است. از این منظر، روایت «اختلاف داخلی» را می‌توان تلاشی برای ضربه‌زدن به این انسجام دانست؛ تلاشی که ممکن است پیامد‌هایی فراتر از فشار‌های مستقیم نظامی داشته باشد.
 
در میان گمانه‌زنی‌ها درباره مذاکرات، بررسی چهره‌های احتمالی برای ورود به گفت‌و‌گو نیز قابل توجه بوده. بعد از ترور شهید علی لاریجانی از نگاه آمریکا، یکی از گزینه‌های که می‌تواند طرف گفتگو قرار گیرد محمدباقر قالیباف، رئیس مجلس شورای اسلامی است. از منظر نهادها و رسانه‌های غربی قالیباف شخصیتی اثرگذار در ساختار قدرت ایران دارد. قالیباف از یک‌سو نماینده نهاد قانون‌گذاری است که نقش مهمی در توازن میان گروه‌های مختلف نخبگانی کشور و از سوی دیگر، ارتباطات نزدیکی با نهادهای نظامی-امنیتی و رهبری مذهبی کشور دارد. همین موقعیت، او را به حلقه‌ای بالقوه میان مراکز نظامی، سیاسی و دینی تبدیل می‌کند. از منظر این نهادها در نبود کانال‌های رسمی میان تهران و واشنگتن، چنین چهره‌هایی اهمیت بیشتری پیدا می‌کنند.
 
با این حال، موضع رسمی تهران هرگونه مذاکره با طرف آمریکایی را به شدت رد می‌کند. محمد باقر قالیباف به دفعات اعلام کرده که هیچ مذاکره‌ای با آمریکا در جریان نیست و برنامه‌ای هم برای آن از سوی تهران وجود ندارد. البته این موضع وجود برخی پیام‌ها از سوی میانجی‌ها را تکذیب‌ نمی‌کند، اما نشان می‌دهد ایران تمایلی به پذیرش گفت‌و‌گو تحت شرایط تحمیلی آمریکا ندارد. حتی برای سیاستمداران میانه‌رو نیز ورود به مذاکره با ترامپ می‌تواند به‌عنوان نوعی خیانت تلقی شود. 
 
اگر تماسی هم برقرار شود، به‌احتمال زیاد از طریق واسطه‌ها صورت خواهد گرفت. کشور‌هایی مانند عمان که سابقه میانجی‌گری میان ایران و آمریکا را دارند، در این زمینه نقش مهمی ایفا می‌کنند. پاکستان نیز می‌تواند از ظرفیت‌های منطقه‌ای خود برای ایفای نقش واسطه استفاده کند. این دیپلماسی چندلایه به طرف‌ها اجازه می‌دهد بدون تعهد علنی، امکان مانور خود را حفظ کنند. قابل توجه اینکه عمان از معدود کشور‌های خلیج فارس بوده که به‌صراحت آمریکا و اسرائیل را به اقدامات غیرموجه متهم کرده است.
 
محاسبات راهبردی: چرا واشنگتن به‌دنبال مذاکره است و تهران صبر می‌کند
 
پرسش اصلی این است که این مذاکرات ادعای از سوی واشنگتن تا چه اندازه با منافع فعلی ایران همخوانی دارد؟ بر اساس شرایط میدانی نبرد، دست بالای رزمندگان وهمچنین انسجام داخلی که  به‌الطبع آن تاب‌آوری کشور در بالاترین سطح  قرارداده و از سوی مواضع و رفتار نخبگان در داخل،  تهران کاملا به این باور رسیده که توانایی بالای در ادامه تقابل با آمریکا و متحدان منطقه‌ای آن را دارد. همچنین این دیدگاه وجود دارد که تداوم درگیری، اعتبار بین‌المللی واشنگتن را تضعیف کرده و محدودیت‌های آن در دستیابی به اهداف راهبردی را آشکار می‌کند.
 
در این چارچوب، طولانی‌شدن جنگ از دیدگاه تهران به یک راهبرد محاسبه‌شده تبدیل می‌شود. هرچه درگیری بیشتر ادامه یابد، هزینه‌های آمریکا افزایش پیدا می‌کند؛ هزینه‌هایی که تنها نظامی نیست، بلکه ابعاد سیاسی، اقتصادی و اعتباری نیز دارد. برای دولت ترامپ، این به معنای تلاش برای ایجاد توازن میان نمایش قدرت و پرهیز از تشدید تنشی است که می‌تواند پیامد‌های غیرقابل‌کنترلی به همراه داشته باشد. بنابراین، افزایش لفاظی درباره مذاکره را می‌توان تلاشی برای تثبیت یک وضعیت میانی و جلوگیری از تشدید بحران از سوی آمریکا دانست.
 
در اینجا یک تناقض منطقی شکل می‌گیرد: اگر آمریکا به یک پیروزی قاطع دست یافته بود، اساساً نیازی به مذاکره نداشت. مذاکره با یک طرف شکست‌خورده بی‌معناست. بنابراین، خودِ طرح مذاکره به‌طور غیرمستقیم نشان می‌دهد که واشنگتن برتری در اختیار ندارد و به‌دنبال راهی برای خروج کم‌هزینه‌تر از بحران است. در مقابل، ایران نشان داده که آماده بازی بلندمدت است. با رد مذاکره مستقیم و در عین حال باز نگه داشتن درِ گفت‌و‌گو، تهران انعطاف راهبردی خود را حفظ می‌کند و منتظر شرایط مطلوب‌تر می‌ماند.
 
در چارچوب بحران کنونی، اصرار واشنگتن بر مذاکره با تهران را می‌توان دست‌کم با سه انگیزه راهبردی توضیح داد. این انگیزه‌ها لزوماً هم‌زمان عمل نمی‌کنند و تحقق یکی از آن‌ها برای کاخ سفید کافی است. در این نگاه، لفاظی‌های ترامپ درباره مذاکره نه نشانه خوش‌بینی دیپلماتیک، بلکه ابزاری برای مانور در شرایطی است که گزینه نظامی نتایج سریع و قاطعی به‌دنبال نداشته است.
 
۱- نخستین انگیزه می‌تواند استفاده از مذاکره به‌عنوان یک توقف تاکتیکی باشد؛ فرصتی برای تجدید قوا، ارزیابی مجدد توان ایران، تأمین مجدد منابع و آماده‌سازی برای مرحله بعدی فشار. این فرضیه زمانی معنادارتر می‌شود که بدانیم مرحله کنونی جنگ، محدودیت‌های محاسبات اولیه آمریکا را آشکار کرده است.
 
۲- دومین انگیزه این است که ترامپ به‌دنبال راهی برای پایان‌دادن به جنگ بدون پذیرش شکست سیاسی باشد. در شرایطی که نشانه‌ای از تسلیم ایران وجود ندارد، مذاکره می‌تواند ابزاری برای اعلام یک «پیروزی نسبی» باشد. طولانی‌شدن جنگ، فشار بر بازار انرژی، نگرانی متحدان در خلیج فارس و افزایش انتقادات داخلی را به‌دنبال دارد. در چنین شرایطی، ترامپ ممکن است تلاش کند کاهش تنش را به‌عنوان موفقیت دیپلماتیک خود معرفی کرده و مسئولیت ناکامی‌ها را به دیگران منتقل کند.
 
۳- سومین انگیزه می‌تواند خرید زمان برای ترغیب متحدان منطقه‌ای، به‌ویژه عربستان و امارات، به مشارکت فعال‌تر در جنگ باشد. هرچند نشانه‌ای جدی از آمادگی و توان این کشور‌ها برای ورود به درگیری وجود ندارد، اما از منظر راهبردی، گسترش ائتلاف می‌تواند هزینه‌های آمریکا را کاهش داده و ماهیت درگیری را از یک تقابل دوجانبه به یک تلاش جمعی برای «ثبات منطقه» تغییر دهد.
 
در مجموع، این عوامل به یک نتیجه مهم منتهی می‌شود: تأکید آمریکا بر مذاکره نشان می‌دهد که واشنگتن فاقد برتری قاطعی است که بتواند بدون مرحله‌ای سیاسی، شرایط خود را بر ایران تحمیل کند. اگر آمریکا در موقعیت برتر مطلق قرار داشت، نیازی به طرح فوری مذاکره نداشت.
 
بنابراین، حرکت آمریکا به‌سمت دیپلماسی نشانه موفقیت نیست، بلکه حاکی از آن است که جنگ پیچیده‌تر، پرهزینه‌تر و حساس‌تر از برآورد‌های اولیه بوده است. همین درک، به‌نظر می‌رسد مبنای راهبرد تهران برای طولانی‌کردن جنگ باشد؛ راهبردی که با افزایش هزینه‌های نظامی، اقتصادی و اعتباری آمریکا در هر روز، موقعیت چانه‌زنی ایران را تقویت می‌کند.
نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار