از پاییز ۱۴۰۱ تا اسفند ۱۴۰۴ زیاد نگذشته اینقدر نیست که خیلی چیزها یادمان رفته باشد. هنوز خوب یادمان است که عموی دختر اردبیلی چگونه با چشمانی اشکبار از آقای گل فوتیال جهان میخواست که با آبروی خانواده اش بازی نکند. هنوز یادمان است که التماس میکرد و میگفت ماجرا آن چیزی نیست که در فضای مجازی پر شده، اما ....
اما گوش علی دایی به این حرفها بدهکار نبود. با همان کبر ونخوت همیشگی اش حتی جواب بزرگان شهر را هم داد تا مثلا بگوید طرف مردم است. حالا کدام مردم خودش بهتر میداند.
از پاییز ۴۰۱ تا اسفند ۴۰۴ مدت زیادی نگذشته اینقدر نیست که یادمان رفته باشد در طول این مدت علی دایی چه حرفهایی زده و چه کاریهایی کرده تا مثلا محبوب مردم باشد، البته همان مردمی که خودش میپسندد. کارهایی کرده که اگر پته عینک آفتابیهای چند هزار دلاری به آب ریخته نشده بود میخواست همه را به نام مردم فاکتور کند به هر حال کاسب است جناب شهریار!
علی دایی ماه هاست خفه شده، خفه شده و و چشم بسته به جنایتهای کشور مطبوعش آمریکا، ندیده چگونه بچههای مدرسه میناب تکه تکه شدند. نمیبیند این روزها چگونه بچه ۲۰ روزه، ۳ ماهه، ۳ ساله و... ایران زیر بمب و موشکهای کشور مطبوعش آمریکا تکه تکه از زیر آوار بیرون کشیده میشوند.
از پاییز ۴۰۱ تا امروز زمان زیادی نگذشته و یادمان نرفته که جز علی دایی خیلیهای دیگر هم بودند که یقه چاک دادند برای کشته سازیهایی ایترنشنال ولی امروز برای آنچه جلوی چشمشان رخ میدهد خفه شدهاند.
نمیشناسیمت آقای شهریار، نمیشناسیمت، کم کم تمام آنچه در ذهنمان بود در حال پاک شدن است، دارد یادمان میرود که علی دایی که بود، به هر حال امروز جبهه حق و باطل بوضوح مقابل هم ایستادهاند و تو باید خیلی کج فهم باشی که نتوانی طرف حق را پیدا کنی.