با ادامه جنگ تحمیلی امریکایی صهیونیستی و دستاوردهای نظامی کشورمان در کنار فرسایشی شدن جنگ برای طرف مقابل و تحمیل هزینههای سنگین اقتصادی و همچنین شکستن هیمنه پوشالی امریکا در جهان، و به خصوص خاورمیانه احتمال طرح دوباره آتش بس همچون جنگ ۱۲ روزه دور از انتظار نیست جوان آنلاین: با ادامه جنگ تحمیلی امریکایی صهیونیستی و دستاوردهای نظامی کشورمان در کنار فرسایشی شدن جنگ برای طرف مقابل و تحمیل هزینههای سنگین اقتصادی و همچنین شکستن هیمنه پوشالی امریکا در جهان، و به خصوص خاورمیانه احتمال طرح دوباره آتش بس همچون جنگ ۱۲ روزه دور از انتظار نیست. این در حالی است که در کنار استدلالهای نظامی و سیاسی و امنیتی، مسئله آتشبس از منظر تحولات جمعیتی هم قابل بحث و بررسی است. موضوعی که دکتر محمد جواد محمودی، اقتصاددان و تحلیلگر مسائل راهبردی با تأکید بر اینکه آتشبس بدون دستاورد مساوی است با توقف در مسیر فرسایش! تصریح میکند: «اجازه دهید تأکید کنم که این دقیقاً همان هشداری است که بنده پیش از این در جریان جنگ ۱۲ روزه نیز مطرح کرده بودم. در آن مقطع نیز استدلال کردم که هرگونه آتشبس بدون دستاوردهای ملموس، طرف ایرانی را در بلندمدت در موضع ضعف قرار خواهد داد، زیرا زمان به نفع کشوری با جمعیت میانسال و رو به سالخوردگی پیش نمیرود. متأسفانه برخی از آن هشدارها جدی گرفته نشد و امروز نباید شاهد تکرار همان الگو باشیم.» برای خواندن این گفتوگو با ما همراه باشید.
جناب دکتر محمودی، بحث ما با اشاره به گزارش بنیاد کارنگی آغاز میشود. لطفاً بفرمایید اهمیت این گزارش در کجاست و چه تحلیلی از آن ارائه میدهید؟
بنیاد کارنگی برای صلح بینالملل بهعنوان یکی از تأثیرگذارترین اتاقهای فکر ایالات متحده، در گزارش سال ۲۰۱۷ خود تحت عنوان «ایران در حال گذار: پیامدهای تغییر جمعیتشناسی جمهوری اسلامی ایران تا سال ۲۰۴۰» تحلیلی عمیق از پیامدهای تغییر ساختار جمعیتی ایران ارائه داده است. این گزارش که مبتنی بر دادههای پژوهشی معتبر تهیه شده، همچنان بهعنوان یک سند راهبردی، چشمانداز تحولات سیاسی ایران را ترسیم میکند. درک صحیح این تحولات هم برای بازبینی راهبردهای ایالات متحده در قبال ایران و هم برای طراحی سیاستهای داخلی جمهوری اسلامی حیاتی است.
گزاره اصلی گزارش کارنگی درباره تغییر الگوی کنش سیاسی در ایران چیست؟
گزارش کارنگی با تأکید بر غیرقابلپیشبینی بودن مسیر آینده ایران، یک پیامد مهم را برای سیاستگذاران برجسته میسازد:
«علیرغم غیرقابلپیشبینی بودن مسیر آینده ایران، گذار جمعیتی این کشور حداقل یک پیامد مهم برای سیاستگذاران آمریکایی دارد: با از بین رفتن برآمدگی جمعیت جوان ایران، احتمالاً جامعهای بالغتر با ذائقهای کمتر و کمتر برای رویاروییهای پرخطر و خشونتآمیز با رژیم به وجود میآید. به عبارت دیگر، در سالها و دهههای آینده، تغییرات سیاسی در جمهوری اسلامی کمتر از یک خیزش مردمی به سبک بهار عربی ناشی میشود و احتمالاً توسط یک جنبش اصلاحطلبانه مورد حمایت مردمی از درون نظام هدایت میشود.»
این گزاره بنیادین، هسته اصلی تحلیل جمعیتی ایران را تشکیل میدهد. کارنگی همچنین به نوسان سیاست ایالات متحده بین دو راهبرد «تغییر رفتار ایران» و «تغییر رژیم ایران» اشاره و تأکید میکند:
«در طول چند دهه گذشته، سیاست ایالات متحده در قبال ایران بین تلاش برای تغییر رفتار ایران و تمایل به تغییر رژیم ایران در نوسان بوده است... واقعیت، اما این است که ماهیت رژیم ایران احتمالاً بسیار کندتر از آنچه واشینگتن میخواهد یا مطالبه میکند، تغییر خواهد کرد. در سال ۱۹۷۹، جمعیت جوان ایران انقلابی بدون دموکراسی را تجربه کرد؛ امروز و در آینده، جامعه بالغتر ایران به طور فزایندهای آرزوی دموکراسی بدون انقلاب را دارد.»
این تناقض در رویکردهای دو حزب اصلی آمریکا همچنان ادامه دارد؟
دقیقاً. این تناقض همچنان ادامه یافته است. در دوره اوباما، تمرکز بر توافق هستهای (برجام) به عنوان ابزاری برای تغییر رفتار ایران بود. در مقابل، ترامپ در کارزارهای انتخاباتی ۲۰۱۶ و ۲۰۲۴ و جنگ تحمیلی ۱۲ روزه خود را منتقد «سیاستهای بیپروا و پرهزینه تغییر رژیم» معرفی میکرد، اما در عمل مواضع تهاجمیتری اتخاذ کرده است. اخیراً، کاخ سفید در یادداشتی به قانونگذاران جمهوریخواه اعلام کرد که «رژیم تروریستی ایران شکست خواهد خورد»، هرچند از توصیف عملیات به عنوان «تغییر رژیم» خودداری کرده است. این دوگانگی حتی در میان جمهوریخواهان کنگره نیز مشاهده میشود؛ گروهی به رهبری لیندسی گراهام خواستار «تمام کردن کار رژیم» هستند، در حالی که برخی دیگر مانند سناتور تیلیس خواستار شفافسازی اهداف هستند.
در تایید گزارش بنیاد کارنگی در ارتباط با رفتار رئیس جمهور دونالد ترامپ و بیانیههای عمومی دولت او که نشان دهنده ترجیح تغییر رژیم ایران توسط او میباشد، توئیت زیر با عنوان: از نظر سیاسی استفاده از واژه «تغییر رژیم» صحیح نیست، اما اگر رژیم فعلی ایران نمیتواند ایران را دوباره به عظمت برساند، چرا نباید تغییر کند؟ گزارش بنیاد کارنگی را تایید مینماید:
دادههای جمعیتی کنونی ایران تا چه اندازه تحلیل کارنگی را تأیید میکند؟
دادههای جمعیتی ایران با دقت بالایی تحلیل کارنگی را تأیید میکنند. اجازه دهید چند شاخص کلیدی را مرور کنیم:
۱. کاهش نرخ باروری: نرخ باروری در ایران به ۱.۵ تا ۱.۶ فرزند به ازای هر زن کاهش یافته است. بر اساس دادههای Worldometer برای سال ۲۰۲۶، این شاخص ۱.۷ است که بهطور قابل توجهی پایینتر از سطح جانشینی (۲.۱) قرار دارد. این روند نشاندهنده تغییر عمیق در ساختار خانواده و اولویتهای جمعیتی است.
۲. افزایش سریع جمعیت سالمند: بر اساس آخرین آمار، حدود ۱۲.۶ درصد از جمعیت ایران بالای ۶۰ سال سن دارند و این سهم با شتاب در حال افزایش است. نرخ رشد جمعیت سالمند ایران حدود ۳.۶ درصد در سال است که به معنای دوبرابر شدن این جمعیت هر ۱۹ سال میباشد. ایران با سرعتی بیش از بسیاری از کشورهای منطقه در حال سالخورده شدن است.
۳. کاهش جمعیت جوان: بر اساس آمار سازمان ملل، جمعیت جوان ایران (۱۵ تا ۳۴ سال) روندی کاهشی داشته است. میانه سنی جمعیت ایران در سال ۲۰۲۶ به ۳۴.۵ سال رسیده که شاخص مهمی از سالخوردگی جمعیت است. پیشبینیها حاکی از آن است که تا سال ۲۰۵۰، جمعیت بالای ۶۰ سال به ۳۳ درصد کل جمعیت ایران خواهد رسید.
۴. چشمانداز هشداردهنده: پیشبینیهای جمعیتی حاکی از آن است که تا سال ۱۴۳۰ (۲۰۵۱-۲۰۵۲)، سهم جمعیت بالای ۶۰ سال به یک سوم (حدود ۳۳ درصد) کل جمعیت ایران خواهد رسید. این ساختار جمعیتی، الزامات جدیدی برای سیاستگذاری اقتصادی، رفاهی و امنیتی ایجاد میکند.
۵. شهرنشینی شتابان: نکته مهم دیگر، تغییر الگوی سکونت است. امروز ۷۳.۵ درصد از جمعیت ایران شهرنشین هستند. این تغییر ساختاری نیز بر اولویتها و مطالبات جمعیتی تأثیر میگذارد.
با استناد به این دادهها، چرا راهبرد تغییر رژیم را غیرواقعی میدانید؟
با استناد به دادههای جمعیتی و تحلیل کارنگی، استفاده از واژه «تغییر رژیم» بیش از آنکه یک راهبرد عملیاتی باشد، یک تهدید حداکثری است. چهار دلیل اصلی برای این مدعا وجود دارد:
۱. پایان عصر «انباشت جوانان»: موتور محرکه انقلاب ۱۳۵۷، جمعیت عظیم و جوانی بود که ذائقه ریسکپذیری بالایی داشت. امروز، این برآمدگی جمعیتی در حال محو شدن است. کاهش جمعیت جوان به معنای کاهش نیروی محرکه برای خیزشهای انقلابی پرهزینه است.
۲. میل به ثبات در جامعه بالغتر: جوامعی که به سمت میانسالی و سالمندی حرکت میکنند، به طور طبیعی خواهان ثبات، امنیت و بهبود وضعیت اقتصادی هستند. تحلیلهای جدید نشان میدهد که افزایش جمعیت سالمند، دولت را به سمت «رفاهگرایی» سوق داده و مشروعیت خود را بیش از پیش به تأمین نیازهای اقتصادی گره میزند.
۳. نبود جایگزین قابل قبول: حتی اگر بپذیریم که بخشهایی از جامعه از وضع موجود ناراضی هستند، پرسش اساسی این است که جایگزین کدام است؟ در شرایط کنونی، هیچ اپوزیسیون قدرتمند، سازمانیافته و مقبولی در داخل یا خارج وجود ندارد که بتواند خلأ قدرت را پر کند. همانطور که علی واعظ، تحلیلگر ارشد گروه بینالمللی بحران اشاره میکند، «تا به امروز، هیچ رهبر اپوزیسیونی نتوانسته ائتلاف گستردهای برای متحد کردن چشمانداز اپوزیسیون تکهتکه ایجاد کند». فروپاشی نظام، بدون یک ساختار حکمرانی جایگزین معتبر، نه یک راهحل، بلکه یک فاجعه انسانی و امنیتی تمامعیار خواهد بود.
۴. ناسیونالیسم فرهنگی به عنوان عامل بازدارنده: پیوندهای عمیق مردم با تاریخ، فرهنگ و هویت ایرانی، یک عامل بازدارنده قوی در برابر هرگونه تلاش خارجی برای تغییر رژیم است. حتی در میان منتقدان جدی نظام، «تغییر رژیم» توسط نیروی خارجی یک تابو محسوب میشود. تجربه تاریخی نشان داده که تهدید خارجی، حتی در شرایط نارضایتی داخلی، میتواند به ایجاد همبستگی ملی در برابر دشمن مشترک منجر شود.
به نظر شما برداشت سیاستگذاران آمریکایی از تحولات داخلی ایران دچار چه خطاهایی است؟: بسیاری از تحلیلهای رایج در واشینگتن، واقعیتهای جمعیتی ایران را نادیده میگیرند. سیاست فشار حداکثری، با هدف قرار دادن کیفیت زندگی جمعیت رو به سالخوردگی ایران، نه تنها به «تغییر رژیم» منجر نمیشود، بلکه به دلیل تقویت گفتمان امنیتی و تهدید خارجی، امکان اصلاحات تدریجی از درون را نیز کاهش میدهد.
تحریمهای اقتصادی که معیشت قشر گستردهای از جامعه را هدف میگیرند، به جای ایجاد شورش، به افزایش هزینههای اجتماعی و کاهش تابآوری ملی در بلندمدت منجر میشوند. دادههای رسمی نشان میدهد تورم برای حداقل دو سال از ۴۰ درصد فراتر رفته و این وضعیت قدرت خرید حتی کارمندان دولت و پرسنل نظامی را فرسایش داده است.
کارنگی هشدار میدهد که «تغییرات سیاسی در تهران بسیار کندتر از آنچه واشینگتن میخواهد رخ خواهد داد». این واقعیتی است که سیاستگذاران آمریکایی فارغ از وابستگی حزبی باید آن را بپذیرند.
از منظر تصمیمگیران در ایران، این تحولات جمعیتی چگونه ارزیابی میشود؟
دکتر محمودی: از منظر تصمیمگیران در ایران، پنجره جمعیتی کنونی که حضور نسلی با آمادگی نسبی برای ریسکپذیری را نشان میدهد، یک فرصت محدود برای تثبیت نفوذ منطقهای و تقویت ساختار قدرت تلقی میشود. این برداشت، منطق پشت برخی رفتارهای راهبردی ایران را توضیح میدهد. صندوق جمعیت سازمان ملل در برنامه هفتم کشوری (۲۰۲۳-۲۰۲۷) بر لزوم بهرهبرداری از پنجره جمعیتی از جمله توسعه مهارتهای جوانان، بهبود مشارکت اقتصادی زنان و تطبیق با سالخوردگی سریع جمعیت تأکید کرده است. درک این محاسبات برای طراحی هرگونه تعامل با ایران ضروری است.
در شرایط کنونی، بحث آتشبس و توافق با قدرتهای خارجی مطرح است. ارزیابی شما از این موضوع با توجه به واقعیتهای جمعیتی چیست؟
با نرخ رشد ۳.۶ درصدی جمعیت سالمند، هر ۱۹ سال این جمعیت دو برابر میشود. این یک واقعیت ریاضی و جمعیتی غیرقابل انکار است. بنابراین، هرگونه آتشبس یا توقف درگیریها، اگر با یک توافق روشن و تضمینهای الزامآور همراه نباشد، صرفاً به معنای هدیه دادن زمان به روندهای جمعیتی خواهد بود.
آتشبس بدون دستاورد مساوی است با توقف در مسیر فرسایش!
اجازه دهید تأکید کنم که این دقیقاً همان هشداری است که بنده پیش از این در جریان جنگ ۱۲ روزه نیز مطرح کرده بودم. در آن مقطع نیز استدلال کردم که هرگونه آتشبس بدون دستاوردهای ملموس، طرف ایرانی را در بلندمدت در موضع ضعف قرار خواهد داد، زیرا زمان به نفع کشوری با جمعیت میانسال و رو به سالخوردگی پیش نمیرود. متأسفانه برخی از آن هشدارها جدی گرفته نشد و امروز نباید شاهد تکرار همان الگو باشیم.
از منظر راهبردی، آتشبس در شرایط کنونی باید با در نظر گرفتن چند مؤلفه اساسی طراحی شود:
الف) توافق روشن با تضمینهای الزامآور: هرگونه آتشبس باید متضمن دستاوردهای ملموس و قابل اندازهگیری باشد که بتواند اثرات منفی گذار جمعیتی را جبران کند. آتشبس بدون توافق روشن، به احتمال زیاد طرفین را در آیندهای نزدیک دوباره به رویارویی دیگری خواهد کشاند، آن هم در شرایطی که ساختار جمعیت سالخوردهتر شده است، نتیجه آتش بس باید توافقی الزامآور و پایدار باشد.
ب) توجه به پنجره محدود فرصت: با توجه به اینکه پنجره جمعیتی ایران تا اواسط دهه ۱۴۲۰ فرصت دارد، هرگونه توافق یا آتشبسی که منجر به تأخیر در بهرهبرداری از این پنجره شود، به معنای از دست دادن فرصتهای راهبردی خواهد بود. صندوق جمعیت سازمان ملل نیز بر لزوم بهرهبرداری از پنجره جمعیتی تأکید کرده است.
ج) هماهنگی سیاست خارجی با واقعیتهای جمعیتی: قدرت چانهزنی یک کشور در عرصه بینالمللی، تابعی از توانمندیهای جمعیتی و اقتصادی آن است. با سالخوردهتر شدن جمعیت، این توانمندیها به طور طبیعی کاهش مییابد. بنابراین، باید حداکثر بهرهبرداری از ظرفیت کنونی در مذاکرات و توافقات صورت گیرد.
الزامات سیاستگذاری داخلی برای جمهوری اسلامی ایران در مواجهه با این تحولات چیست؟
دکتر محمودی: درک تحولات جمعیتی برای طراحی سیاستی واقعبینانه از سوی جمهوری اسلامی ایران ضروری است. گذار جمعیتی، نه صرفاً یک پدیده آماری، بلکه واقعیتی تعیینکننده در معادلات قدرت، مشروعیت و کارآمدی نظام است. این تحولات، سه الزام اساسی برای سیاستگذاری داخلی ایجاد میکند:
۱. تعامل هدفمند با واقعیتهای جدید: جامعه رو به سالخوردگی ایران، خواستار افزایش کیفیت زندگی، امنیت اقتصادی و رفاه اجتماعی است. هرگونه سیاستگذاری که این اولویتها را نادیده بگیرد، با کاهش مشروعیت کارآمدی مواجه خواهد شد. اعتراضات ژانویه ۲۰۲۶، که به گفته اقتصاددان حاصل «ترکیبی از فقر، بیکاری، نابرابری، تورم، ناامنی روانی در سایه تهدید جنگ، و تضاد فرهنگی» بود، هشداری جدی در این زمینه است. نظام باید از ظرفیتهای جمعیت جوان باقیمانده برای ایجاد زیرساختهای مورد نیاز جمعیت سالخورده فردا استفاده کند.
۲. مهار همزمان تهدیدها: گذار جمعیتی، ضمن ایجاد فرصتها، تهدیدهایی نیز به همراه دارد. کاهش نیروی کار، افزایش هزینههای بازنشستگی و درمان، و کاهش پویایی اقتصادی از جمله این تهدیدهاست. برنامه هفتم توسعه کشور باید با نگاهی واقعبینانه به این چالشها پاسخ دهد. صندوق جمعیت سازمان ملل بر لزوم تقویت سیستمهای بهداشتی، توانمندسازی فقرا و گروههای آسیبپذیر، و پاسخ مؤثر به تغییرات جمعیتی با تمرکز بر سالخوردگی سریع جمعیت تأکید کرده است.
۳. تمرکز بر اقتصاد، رفاه و ثبات: اولویتهای واقعی جمعیت رو به سالخوردگی ایران، حول محورهای اقتصاد، رفاه و ثبات تعریف میشود. این بدان معناست که مشروعیت نظام در آینده، بیش از آنکه متکی بر شعارهای انقلابی باشد، به توانایی آن در تأمین معیشت، بهداشت و آرامش روانی شهروندان گره خواهد خورد. حدود ۴۰ درصد از ایرانیان اکنون زیر خط فقر زندگی میکنند و این وضعیت، ضرورت تمرکز بر معیشت را دوچندان میکند. تحریمهای اقتصادی که این حوزهها را هدف قرار میدهند، در واقع فشار را متوجه نقطه ثقل مشروعیت نظام میکنند و ضرورت خنثیسازی آنها را دوچندان میسازد.
اگر بخواهیم گفتوگو را جمعبندی کنیم، پیام نهایی شما برای مخاطبان چیست؟
تغییر ساختار جمعیتی ایران، معادلات سیاسی و اجتماعی این کشور را دستخوش تحولی بنیادین کرده است. گذار از جامعهای جوان با ذائقه ریسکپذیری بالا به جامعهای میانسال و سالخورده با اولویتهای معطوف به ثبات و اقتصاد، چشمانداز «تغییر رژیم» از طریق فشار حداکثری را به یک توهم راهبردی تبدیل کرده است. گزارش کارنگی به درستی این واقعیت را برجسته ساخته که آینده تحولات ایران از مسیر «دموکراسی بدون انقلاب» و اصلاحات تدریجی خواهد گذشت.
برای سیاستگذار آمریکایی، پیام شفاف است: تداوم راهبردهای مبتنی بر بیثباتسازی، نه تنها با واقعیتهای اجتماعی ایران همخوانی ندارد، بلکه به دلیل تقویت گفتمان امنیتی در داخل، امکان اصلاحات تدریجی از درون را نیز کاهش میدهد. معاون رئیسجمهور آمریکا، جیدی ونس، اخیراً تأکید کرده که «هیچ شانسی برای وقوع یک جنگ طولانی در خاورمیانه وجود ندارد» و گزینه دیپلماتیک ارجحیت دارد. این اذعان ضمنی به شکست راهبردهای پیشین است.
درک منطق تصمیمگیری ایران بر اساس «پنجره جمعیتی» و نیازهای آتی آن، نشان میدهد که هرگونه راهبرد مؤثر -چه با هدف تغییر رفتار و چه با هر رویکرد دیگری- ناگزیر از در نظر گرفتن اولویتهای واقعی جمعیت رو به سالخوردگی ایران یعنی اقتصاد، رفاه و ثبات خواهد بود. چه در دوره دموکراتها با رویکرد تغییر رفتار و چه در دوره جمهوریخواهان با بلاغت تغییر رژیم، واقعیت جمعیتی ایران ثابت مانده است: این کشور به سوی جامعهای بالغتر و خواهان ثبات حرکت میکند.
برای جمهوری اسلامی ایران، درک این تحولات برای طراحی سیاستی واقعبینانه ضروری است؛ سیاستی که باید بر تعامل هدفمند با واقعیتهای جدید جمعیتی و مهار همزمان تهدیدهای پیش رو، با تمرکز بر اولویتهای واقعی جمعیت رو به سالخوردگی کشور یعنی اقتصاد، رفاه و ثبات استوار باشد. عبور از منتقدان، راهحل پایدار نیست و باید به مطالبات واقعی جامعه پاسخ داده شود. در این مسیر، هرگونه آتشبس یا توافق بدون دستاوردهای ملموس و تضمینهای الزامآور، نه یک فرصت، بلکه تهدیدی برای فرسایش تدریجی توانمندیهای ملی خواهد بود. این هشداری بود که من در جریان جنگ ۱۲ روزه نیز مطرح کردم و امروز بیش از پیش بر آن تأکید دارم. گذر زمان، برخلاف تصور رایج در واشنگتن، نه به سود بازیگری است که بر تغییر رژیم اصرار میورزد، بلکه به سود بازیگری خواهد بود که بتواند نیازهای این جمعیت جدید را بهتر تأمین کند. در این معادله، آینده از آنِ بازیگری است که میان واقعیتهای جمعیتی و الزامات حکمرانی، پیوندی کارآمد برقرار سازد.
از وقتی در اختیار ما قرار دادید و این تحلیل عمیق و روشنگرانه، صمیمانه سپاسگزاریم.
سپاس از شما و مخاطبان عزیز. امیدوارم این تحلیل به درک بهتر واقعیتهای جمعیتی ایران و پیامدهای راهبردی آن کمک کند.
منابع و مآخذ
۱. Carnegie Endowment for International Peace, "Iran in Transition: The Implications of the Islamic Republic's Changing Demographics" (۲۰۱۷)
۲. United Nations, Department of Economic and Social Affairs, Population Division (۲۰۲۲). World Population Prospects ۲۰۲۲،
۳. United Nations Population Fund (UNFPA) , World Population Dashboard - Iran (۲۰۲۵)
۴. The Iran Primer, "Report: Implications of Iran's Changing Demographics" (۲۰۱۷)
۵. Iran Daily, "Iran faces rapid aging as population of seniors surpasses ۱۴" (۲۰۲۵)
۶. POLITICO, "Iranian 'regime will be defeated,' White House tells Hill Republicans" (۲۰۲۶)
۷. HuffPost, "Republicans In Disarray On Trump's Iran War" (۲۰۲۶)
۸. Ecns.cn, "Trump's old jibes at Obama over Iran scrutinized by U.S. media" (۲۰۲۶)
۹. Worldometer, "Iran Population (Live) " (۲۰۲۶)
۱۰. Islamic Republic News Agency (IRNA) , various reports on demographic statistics (۲۰۲۵-۲۰۲۶)
۱۱. International Crisis Group, analyses on Iran's opposition (۲۰۲۵)
۱۲. Statistical Center of Iran, official census data (۲۰۲۵)
۱۳. UNFPA, Seventh Country Programme for Iran (۲۰۲۳-۲۰۲۷)