در «غبار میمون» علاوه بر اینکه اصل و مبنای قصه غیر واقعی و پوچ است نحوه پرداخت نیز عمیقاً ناشیانه و تصنعی است جوان آنلاین: «غبار میمون» مصداق بارز یک فیلم بد است! فیلمی که به سراغ سوژه ملتهب و حائز اهمیتی به لحاظ استراتژیک رفته است، اما آنقدر ناشیانه عمل میکند که نتیجه را چیزی جز گل به خودی نمیتوان تلقی کرد. قرار بوده «غبار میمون» یک فیلم تریلر جاسوسی از جنس سری فیلمهای «جیمز باند» و «مأموریت غیرممکن» باشد، اما به سختی میتوان آن را تا انتها تحمل کرد و بدون خنده (از نوع ناخواسته) فیلم را به سرانجام رساند.
به گزارش «جوان» فیلم غبار میمون جدیدترین ساخته آرش معیریان است که یک تریلر جاسوسی و سیاسی است و با حضور بازیگران مطرح ایرانی و بینالمللی و در چند کشور جلوی دوربین رفته است. معیریان با فیلم پرفروش و موفق «کما» کارش را به عنوان کارگردان شروع کرد، اما در ادامه به ساخت فیلمهای درجه چندم کمدی از جمله «شارلاتان»، «شیر و عسل» و «دریا کنار» روی آورد. او چند سریال تلویزیونی هم ساخته و «غبار میمون» که نسخهای سینمایی از سریال «اشراف سیاه» است، آخرین کار سینماییاش محسوب میشود.
در خلاصه داستان فیلم غبار میمون آمده است: صدرا، نیروی ارشد امنیتی، متوجه میشود ایمانوئل ـ دانشمند علوم شناختی و منبع اطلاعاتی او ـ توسط سرویسهای بیگانه شناسایی شده است. در پی این اتفاق، صدرا راهی کشوری ثالث میشود؛ سرزمینی که ایمانوئل پیشتر، با همراهی نیروهای امنیتی ایران و به بهانه شرکت در یک همایش علمی، در آن حضور داشته است.
شلوغ و پرگو
این دانشمند یهودی ایرانیالاصل پس از کشتار غزه نسبت به موجودیت اسرائیل مسئلهدار میشود و وزارت اطلاعات ایران قصد دارد او را از دست سرویسهای امنیتی بریتانیا و رژیم صهیونیستی نجات دهد. این چند خط ساده داستان، چیزی است که فیلم حتی اندکی نتوانسته روابط علت و معلولی برای چفت و بست پیدا کردن پیرنگ پیدا کند و عملاً چیزی جز یک قصه ناملموس، باورناپذیر و پر ابهام به وجود نیامده است.
فیلم حجم بالایی از زمان خود را صرف معرفی شخصیتهایی میکند که کمترین نقش را در پیشبرد قصه دارند و به خصوص دقایق طلایی اوایل فیلم را به کلی شلوغ و پرگو و پر سنگلاخ کردهاند. تعدد خرده داستانها و ماجراهای اطراف هر شخصیت، بدون اینکه چندان مکثی روی آنها شود، صرفاً زمان فیلم را کش آورده است.
از طرفی مشکل عمده فیلم به لحاظ مضمونی در این است که برای مخاطبی که امروز تجربیات ملموس و حقیقی از خباثت دشمن صهیونیستی پس از جنگ ۱۲ روزه به دست آورده، هیچ تصویر آشنایی از تحولات واقعی و مستند در فیلم وجود ندارد. فیلم حتی در منطق درونی خود نیز افسانهای و پر از ابهام به نظر میرسد. شرکتی که دانشمند یهودی در آن کار میکند دقیقاً چه مأموریتی دارد؟ ارتباط همایش هوش مصنوعی با تحقیقات زیستشناختی و پزشکی چیست؟ این همه مأمور امنیتی مخوف سرویسهای جاسوسی خارجی چرا تا این حد پیگیر این دانشمند و امور مرتبط با او هستند؟ آوردن این دانشمند برای ایران چه آورده استراتژیکی دارد؟ هدف اسرائیل از تهدید بریتانیا با ماده خطرناک «غبار میمون» چیست؟ زمانی که فیلم به هیچ کدام از سؤالات مهم پاسخ نمیدهد و هیچ پیشفرض روشنی برای مخاطب درباره چرایی بازی، دامنه بازی، اهداف بازی و کیستی بازیگران خلق نمیکند، به کلی دنبال کردن فیلم از موضوعیت خارج میشود.
مشکل اساسی دیگر فیلم، اغراق و کاریکاتورسازی از وقایع و آدمهاست. در حالت معمول یک فیلم استراتژیک با هدف بازنمایی مناسبات امنیتی جمهوری اسلامی ایران، منطقاً میبایست در پی ارائه تصویری مستند و باورپذیر باشد. نمونههای موفقی مثل «ماجرای نیمروز» و «روز صفر» نیز دقیقاً از چنین رویکردی پیروی میکردند و نه تنها اصل واقعه و داستانی که روایت میکردند واقعی بود، بلکه نحوه پرداخت این آثار، جنس اکشن آنها، کیفیت بازیها و ملاحظات داستانی و تصویریشان همگی حس و حالی از بازنمایی حقیقت برای مخاطب میساخت. در سینمای جهان آثاری مثل «سی دقیقه پس از نیمهشب» دقیقاً از همین منطق پیروی میکنند، اما مواردی مثل «مأموریت غیرممکن» که آشکارا جنبههای تخیلی و غیرواقعی دارند، باز هم معمولاً به سراغ اغراقهای بالیوودی و نپذیرفتنی نمیروند و سعی میکنند در چارچوب منطق درونی اثر، حدی از واقعگرایی مبتنی بر کیفیت عملکرد نیروهای متخاصم از دو سوی منازعه را حفظ کنند.
تصاویر ناشیانه و باورناپذیری
در «غبار میمون» علاوه بر اینکه اصل و مبنای قصه غیر واقعی و پوچ است، نحوه پرداخت نیز عمیقاً ناشیانه و تصنعی است. نیروهای امنیتی ایران، بدون آنکه هوش و چابکی چندانی از خود نشان دهند، دائماً پیروز میشوند و بدون هیچ مانعی، تمام استراتژیهایشان به موفقیت میرسد. نیروهای دشمن که گریمهای اغراقآلود دارند، بهرغم مخوف بودن دم و دستگاه خود، در هر نقشه ناکام میمانند و هیچ تجهیزات و تکنولوژی جدیدی نیز ندارند. این وسط کیفیت اکشن در فیلم نیز از استاندارد سریالهای تلویزیونی یک سر و گردن پایینتر است و کمدی ناخواسته رقم میزند.
ظاهراً قرار بوده که «غبار میمون» یک سریال باشد و شاید حجم بالای قصه و تدوینی شلخته و غیرمنسجم باعث بخشی از اشکالات در روند روایت داستان شده باشد و به خصوص در اوایل فیلم، حسی شبیه به آنونس یا تیزر از یک فیلم یا سریال را ایجاد کرده است. با این حال، به نظر نمیرسد که این حجم از ناهمگونی وقایع، اغراق در مناسبات، تصاویر ناشیانه و باورناپذیری، حتی در سریال کامل نیز چنگی به دل بزند و قابل جبران باشد. حجم بالای ماشینهای مدل بالا، لباسها و گریمهای شیک در لوکیشنهای لوکس و چشمنواز نیز طبیعتاً نمیتواند چنین فیلمی را ذرهای نجات دهد و باعث مرعوبیت مخاطب شود.
غبار میمون در بخش بهترین جلوههای ویژه بصری چهل و چهارمین جشنواره ملی فیلم فجر در کنار آثاری مانند پل، سرزمین فرشتهها، جانشین، جهان مبهم هاتف، کوچ و مارون جزو نامزدهای دریافت سیمرغ بود که دستش از آن کوتاه ماند.