داستان گیس در خصوص کارخانهای بود که با یک به ظاهر خرابکاری در معرض تعطیلی قرار گرفت و قرار است به جای خارجیها، از داخل کشور این کارخانه نجات یابد جوان آنلاین: داستان گیس در خصوص کارخانهای بود که با یک به ظاهر خرابکاری در معرض تعطیلی قرار گرفت و قرار است به جای خارجیها، از داخل کشور این کارخانه نجات یابد. داستان یک خطی فیلم کاملاً تیپیکال و مانند نمونههای دیگری از انواع خود با درونمایههای حمایت از تولیدملی بود. فیلم با نمایی از اعتراض کارگران به وضعیت کار و معیشتشان حین ورود نماینده مجلس به استان آغاز شد.
نامسئلگی از ابتدای فیلم آغاز میشود؛ وقتی میفهمیم سردسته کارگران خود هیچ مشکل کاری ندارد و صرفاً به خاطر دوستان خود آمده است. چرا سردسته معترضان نباید نمایندهای از افرادی باشد که خود مورد ظلم کاری قرارگرفته است؟ جدای ضعف فیلم در این موضوع نشان میدهد جامعه ترسیم شده منفعل و قیممآب است. چنین جامعهای که حاضر نیست برای خود کاری کند هیچ گاه سامان نمییابد و صرفاً با مخدرهایی موقت و گذرا از حالت بحرانی به حالت بدون بحران تغییر فاز میدهد. چینش نقشها در فیلم هم باورپذیری پایینی داشت. نبود شیمی مناسب بین کاراکتر قهرمان و نامزدش که یک مکان مشغول کار بودند، باورناپذیری چینش هیئت مدیره پتروشیمی استان که از جوانان کم سن وسال انتخاب شده بودند، مشخص نبودن سمت دقیق مأمور امنیتی با ایفای نقش تیپیکال و ضعیف از حامد بهداد، همه و همه از ویژگیهای منفی این فیلم بود. عدم ثبات در فیلمنامه از شاهکارهای به یادماندنی در فجر امسال محسوب میشد. فیلمنامه که سه بار قهرمانش را به وسیله قتل تغییر داد و در نهایت هم مأمور امنیتی که خلقیات بسیار تندی با معترضان به کار و معیشت خود داشتند، بروز داد، به یک باره و رادیکالتر از معترضان نجاتدهنده کارخانه و معیشت کارگرانش شد! همینقدر بیمنطق و همینقدر تقلیلگرا! ذهن سازنده در یک فرهنگ منجیگرایی غیرپویا محاصره شده و نمیتواند جامعه بسازد. دوربین کارگردان مستأصلتر از آنی است که به میان مردم و دغدغههایشان برود. او نمادی از مراسم عزا و عروسی و همچنین نحوه صحبت کردن مردم آن مناطق را یدک میکشید و برای آن نیز برنامهای نداشت. در نهایت هم به حداقلیترین شیوه ممکن تمامی این تقصیرها متوجه جاهطلبی شخصی یک زن شد! کارتلهای اقتصادی و ایادی آنان در فیلم به ناگاه فید شدند. تقلیل یک امر ملی به حسادت و جاهطلبی یک زن جدای اینکه کجسلیقگی در یک امر سینمایی محسوب میشود، شبیه پروژههایی است که صاحبان کارتلهای اقتصادی برون سپاری میکنند. تیپیکال بودن شخصیتهای فرعی نیز مزید بر علت باورناپذیری کاراکترها بود. در این فیلم ما با ماکتی غیرواقعی از یک جامعه روبهرو بودیم که هیچ مابه ازایی نداشت و به هدف نهایی خود نیز پایبند نشد.