فیلم سینمایی «قمارباز» به کارگردانی محسن بهاری و تهیهکنندگی سجاد نصراللهینسب، محصول سال ۱۴۰۴، در ژانر تریلر امنیتی ـ اجتماعی ساخته شد جوان آنلاین: فیلم سینمایی «قمارباز» به کارگردانی محسن بهاری و تهیهکنندگی سجاد نصراللهینسب، محصول سال ۱۴۰۴، در ژانر تریلر امنیتی ـ اجتماعی ساخته شده و بهعنوان نخستین تجربه بلند کارگردان، به بخش سودای سیمرغ جشنواره ملی فیلم فجر راه یافته است. فیلم با انتخاب سوژهای معاصر و کمتر تجربهشده در سینمای ایران، یعنی حمله سایبری و تهدیدهای امنیت دیجیتال، تلاش میکند وارد قلمروی شود که تا پیش از این بیشتر در سینمای غرب و در قالب تریلرهای پرتعلیق دیده شده است.
داستان «قمارباز» حول یک حمله سایبری گسترده به یک بانک شکل میگیرد؛ بحرانی که نهتنها ساختار اقتصادی، بلکه اعتماد عمومی را نشانه میگیرد. شخصیت اصلی، مأموری امنیتی است که در مسیر مهار این تهدید، با شبکهای پیچیده از اطلاعات، فشارهای بیرونی و تصمیمهای اخلاقی مواجه میشود. فیلم میکوشد از خلال این موقعیت، تصویری از جنگ نوین ارائه دهد؛ جنگی غیرکلاسیک که میدان آن نه خاک و اسلحه، بلکه داده، رمز و نفوذ اطلاعاتی است.
انتخاب چنین ژانری در سینمای ایران، بهخودیخود قابل تحسین است. سینمای ایران سالهاست یا به روایتهای کلاسیک از جنگ و امنیت بسنده کرده یا اساساً از این حوزه فاصله گرفته است. ورود به عرصه جنگ سایبری، تلاشی است برای همزمانشدن با زیست معاصر و بازتعریف مفهوم تهدید در جهان امروز. با این حال، چالش اصلی این ژانر در سینمای ایران، نه در انتخاب موضوع، بلکه در چگونگی دراماتیککردن آن برای مخاطب عام است. پیچیدگی فنی زمانی معنا پیدا میکند که در خدمت درام انسانی قرار گیرد؛ جایی که بحران سایبری به عاملی برای تشدید کشمکشهای درونی، روابط انسانی و تصمیمهای اخلاقی بدل شود، نه صرفاً گزارشی از یک تهدید تخصصی.
فیلمنامه «قمارباز» در بخش آغازین، با ریتمی قابل قبول پیش میرود. معرفی بحران و فضای امنیتی، بهدرستی انجام میشود و فیلم موفق میشود حس تهدید را منتقل کند. اما هرچه روایت به میانه نزدیک میشود، انسجام دراماتیک دچار افت میگردد. پیرنگ، که بر ساختار کلاسیک تریلر استوار است، در پرده میانی به تکرار موقعیتها میرسد و بهجای تعمیق بحران یا شخصیتها، بیشتر به بازگویی اطلاعات بسنده میکند. همین مسئله باعث میشود تعلیق، که موتور اصلی این ژانر است، بهتدریج فروکش کند.
کارگردانی فیلم نشان میدهد محسن بهاری با قواعد اولیه ژانر آشناست و تلاش کرده فضایی سرد، کنترلشده و فنی خلق کند. با این حال، میزانسنها اغلب کارکردی باقی میمانند و کمتر به زبان بصری مستقل تبدیل میشوند. دوربین بیشتر ناظر رویدادهاست تا مفسر آنها. فیلم در لحظاتی که بحران امنیتی به اوج میرسد، توان ایجاد تنش تصویری دارد، اما این لحظات پراکندهاند و به یک هویت بصری منسجم منتهی نمیشوند.
تدوین در نیمه نخست، ضرباهنگ مناسبی دارد و برشها در خدمت پیشبرد روایتاند. اما در نیمه دوم، طولانیشدن برخی صحنهها و تأخیر در رسیدن به نقاط عطف، ریتم را دچار اختلال میکند. تریلر امنیتی بیش از هر ژانر دیگری وابسته به ریتم است و هر لغزش در این حوزه، مستقیماً بر تجربه تماشاگر تأثیر میگذارد.
در حوزه شخصیتپردازی، تمرکز فیلم بیشتر بر بحران بیرونی است تا سیر درونی شخصیتها. مأمور امنیتی داستان، اگرچه در موقعیتی پرتنش قرار دارد، اما مسیر روانی او بهاندازه کافی بسط پیدا نمیکند. مخاطب بیشتر با عملکرد حرفهای او مواجه است تا با تردیدها، ترسها یا تضادهای درونیاش. همین امر باعث میشود ارتباط عاطفی با شخصیتها محدود بماند و فیلم نتواند از ظرفیت انسانی ژانر بهطور کامل استفاده کند.
بازیها در مجموع کنترلشده و متناسب با فضای سرد فیلماند. کوروش تهامی با بازی کماغراق و حسابشده، به فضای جدی اثر کمک میکند و آرمین رحیمیان نیز تصویری قابل قبول از نسل جدید نیروهای امنیتی ارائه میدهد. با این حال، محدود بودن عمق شخصیتها باعث شده توان بازیگران برای خلق لایههای احساسی گستردهتر، بالفعل نشود.
در سطح روابط انسانی، «قمارباز» جهانی را ترسیم میکند که در آن سوءظن، فاصله و روابط حرفهای بر پیوندهای عاطفی غلبه دارد. این نگاه با مضمون فیلم همخوان است، اما به دلیل پرداخت شتابزده روابط، به تحلیل اجتماعی عمیقتری منجر نمیشود. فیلم فرصت کمی به مخاطب میدهد تا به درون آدمها نفوذ کند و این مسئله، بهویژه در ژانری که میتواند بر بحران اعتماد و فروپاشی روابط تمرکز کند، یک فرصت از دسترفته است.
در مجموع، «قمارباز» تلاشی قابل احترام برای ورود به ژانری نسبتاً جدید در سینمای ایران است؛ ژانری که پرداختن به آن، جسارت و آگاهی از جهان معاصر را میطلبد.