«جهان مبهم هاتف» یکی از کمسروصداترین فیلمهای این دوره از رویداد فیلم فجر است؛ تجربهای آرام و دوستداشتنی. جوان آنلاین: «جهان مبهم هاتف» یکی از کمسروصداترین فیلمهای این دوره از رویداد فیلم فجر است؛ تجربهای آرام و دوستداشتنی.
این فیلم سرگذشت دو جوان نخبه مشهدی، هاتف و جهان را روایت میکند؛ دو دانشآموخته رشته الکترونیک که از دوران دانشجویی وارد نیروگاههای برق میشوند و بهواسطه دانش، علاقه و تخصصشان روی قطعات صنعتی کار میکنند. موفقیت در این مسیر، آنها را به تأسیس یک شرکت دانشبنیان با نام «همیار صنعت» میرساند؛ شرکتی که با کمک چند همکلاسی شکل میگیرد و به نتایج قابلتوجهی دست پیدا میکند. نقطه عطف این روایت جایی است که آنها با یک آگهی مناقصه مواجه میشوند؛ مواجههای که نهتنها مسیر شرکت، بلکه سرنوشت شخصی و حرفهایشان را تغییر میدهد.
انتخاب چنین سوژهای در جشنواره امسال (چهلوچهارم)، بهخودیخود قابلتوجه است. پرداختن به زیست حرفهای نخبگان، روند شکلگیری شرکتهای دانشبنیان و مواجهه آنها با موانع ساختاری و رقابتی، وقتی وارد حوزه عمومی و روایت سینمایی میشود، اتفاقی مبارک و ضروری است. با این حال، تجربه سالهای گذشته نشان داده است چنین سوژههایی بیش از هر چیز نیازمند دقت در روایت هستند چراکه خطر «سوژهسوزی» همواره در کمین است؛ همان اتفاقی که پیشتر برای بسیاری از فرماندهان دفاع مقدس و عملیاتهای پیچیده جنگ، در مواجهه با سینما رخ داد.
از منظر فرمی، «جهان مبهم هاتف» فیلم قابل قبولی است. قاببندیها گویا هستند و اغلب بهدرستی معنا را منتقل میکنند. نورپردازی کاملاً در خدمت روایت قرار دارد و ناترازی محسوسی میان نور، تصویر و موسیقی دیده نمیشود. تدوین نیز منسجم و روان است و ریتم بصری فیلم، دستکم در دو سوم ابتدایی، مخاطب را همراه نگه میدارد. از این حیث، میتوان گفت کارگردان تسلط مناسبی بر ابزارهای اجرایی داشته و فیلم از آشفتگی فرمی رنج نمیبرد.
بازیها نیز در سطحی نسبتاً یکنواخت و باورپذیر ارائه شدهاند. آرمین رحیمیان در نقش هاتف، همزمان با تجربه موفقش در «قمارباز» در همین جشنواره، اینجا هم بازی قابل قبولی دارد و کیوان ساکتاف در نقش جهان، مکمل مناسبی برای اوست. تفاوتهای شخصیتی این دو کاراکتر بهدرستی طراحی شده و زوج هاتف-جهان، بهعنوان دو رفیق و شریک مسیر، قابل قبول از کار درآمدهاند. با این حال، این بازیهای نسبتاً خوب، به دلیل روایتِ بیش از حد کشآمده فیلم، بهتدریج رنگ میبازد و آنچنان که باید به چشم نمیآید.
مهمترین چالش فیلم هم، درست در همینجا شکل میگیرد؛ امتداد بیش از ظرفیت قصه. روایتهایی که بر پایه دانش، علم و فرایندهای فنی بنا شدهاند، ذاتاً از هیجان دراماتیک بالایی برخوردار نیستند و نیازمند فشردگی، انتخاب و ضرباهنگ دقیق هستند. فیلمساز تلاش کرده با افزودن رابطه عاطفی هاتف و همچنین برجسته کردن بحرانهای شرکت در جریان مناقصه، شوکها و هیجاناتی به روایت تزریق کند، اما طولانی شدن قصه باعث میشود این لحظات هیجانی در دل روایت حل شوند و اثرگذاری خود را از دست بدهند. نتیجه آن است که فیلم، بهویژه در یکسوم پایانی، دچار افت محسوس ریتم میشود.
این افت ریتم، در تجربه تماشاگر هم کاملاً هویداست. خستگی مخاطب از حدود یک ساعت ابتدایی آغاز میشود، نه به این معنا که پایان فیلم قابل حدس است، بلکه به این دلیل که هیجان فروکش کرده و تماشاگر صرفاً در انتظار رسیدن به پایان مینشیند؛ یک امتیاز منفی!
با اینحال، «جهان مبهم هاتف» دستکم از منظر بصری، تماشای آزاردهندهای ندارد. تصاویر زننده نیستند، چشم را خسته نمیکنند و فیلم در سطح قوه بصری، حداقلی از استاندارد را حفظ میکند.
اما اهمیت اصلی فیلم، فراتر از قوت و ضعفهای اجرایی آن، در نفس پرداختن به چنین سوژهای است. جامعه ایرانی (خصوصاً در برهه حساس کنونی!) نیاز دارد تلاشهای پنهان نخبگان و اندیشمندانش را در حوزه عمومی ببیند و لمس کند. خبر از دست دادن دانشمندان که متأسفانه به کرّات به گوش انسان ایرانی رسیده، هرچند غمانگیز باشد، اما بدون شناختِ مؤثر، به یک تجربه دراماتیک جمعی تبدیل نمیشود. حالا این سینماست که میتواند میان مخاطب و چهرهای که زیست و تلاشش در پس پرده مانده است، پیوند عاطفی ایجاد کند.
اگر این مسیر با دقت، انتخاب و پرهیز از فرسایش سوژه ادامه پیدا کند، هم میتواند به آگاهیبخشی اجتماعی منجر شود و هم به ایجاد انگیزه برای نسل جوان. «جهان مبهم هاتف» گامی شریف در این مسیر است؛ گامی که برای ماندگار شدن، بیش از هر چیز به ایجاز و تمرکز نیاز دارد.