امریکا برای تأمین سلطه خود در سطح جهانی به تسلط بر نقاطی از جغرافیای مناطق راهبردی نیاز دارد که یکی از مناطق، منطقه غرب آسیا یا خاورمیانه است. این منطقه که علاوه بر نفت، چند تنگه مهم آبی برای کنترل تجارت جهانی را در خود جای داده، حلقه اتصال سه قاره آسیا، اروپا و آفریقا به شمار آمده و برای هر قدرت جهانی که به دنبال امپراتوری و سلطه جهانی باشد، اهمیت راهبردی دارد، به گونهای که نه تنها سلطه بر آن میتواند در تأمین منابع نقش داشته باشد، بلکه زمینهساز کنترل و فشار بر رقبای جهانی نیز محسوب میشود. در این میان کشورمان ایران در این منطقه موقعیتی ممتاز داشته و از وزن ژئوپلیتیک بالایی برخوردار است و از این رو در طول تاریخ از اسکندر و مغول تا انگلیس و امریکا برای سلطه جهانی به آن چشم دوخته و برای اشغال یا کنترل آن نقشه داشته و اقدام کردهاند که در استعمار جدید به دنبال دولتهای دست نشانده و وابسته در آن بودهاند.
با وقوع انقلاب اسلامی و تشکیل نظام جمهوری اسلامی که دولت دیکتاتوری و وابسته پهلوی را ساقط کرد، دست امریکا هم که به قیمت کودتای ۲۸ مرداد و اعزام ژنرال هایزر برای مهار انقلاب اسلامی و حفظ سلطنت پهلوی بود، از این کشور کوتاه شد و به سلطه آن بر منطقه غرب آسیا ضربه سنگینی وارد کرد. برای جبران این ضربه، امریکاییها به دنبال کودتای مجدد با استفاده از شبکههای نفوذی و عناصر برانداز داخلی برآمدند که با تسخیر لانه جاسوسی به عنوان مرکز جذب، سازماندهی، آموزش و هدایت آنها به بنبست خورد و سپس با تحریک عوامل نیابتی مثل منافقین و صدام برای جنگ بیرونی و شورش داخلی رو آوردند که با مقاومت سرسختانه مدافعان نظام و کشور عزیزمان، با شکست مواجه شد. در ادامه با ایجاد مزاحمتها و فتنههای دیگری از جمله سازماندهی انقلاب رنگی و تشکیل داعش با کمک برخی کشورهای منطقهای و مصادره و انحراف تفکر جهادی به دنبال براندازی جمهوری اسلامی و بازگرداندن سلطه خود بودند که این نقشه نیز حاصلی جز شکست نداشت. اما اهمیت ژئوپلیتیک ایران، وسوسه بازگشت به آن را همچنان در ذهن امریکایی نگه داشت و نگرانی از ظهور قدرتهای جدید و روند پیشرفت ایران و پدید آمدن زمینههای پیوستن آن به جرگه قدرتهای نوظهور از جمله عضویت آن در شانگهای، انگیزه امپریالیستی امریکا را برای اقدام عملی علیه ایران تشدید کرد که تشدید تحریمها و فشارهای اقتصادی برای عاصیسازی مردم از این جمله بود.
با روی کار آمدن ترامپ و ادعای او برای بازگرداندن عظمت امریکا به آن، با نگاه به اهمیت ایران، یکی از کانونهای عملیاتی مستأجران کاخ سفید اقدام علیه ایران بود که این بار با پوشش و بهانه مذاکره دروازه ورود آن را تعبیه و با توهم کارایی قدرت نظامی، همراه با رژیم صهیونیستی حملهای غافلگیرانه از میز مذاکره علیه ایران تحمیل و بدون دستیابی به نتیجه دلخواه یعنی تجزیه ایران یا واداشتن به تسلیم برگشتند.
اما طمع جبران، مانع تکرار اشتباه آنان درباره ایران نشد و این بار با طراحی چهار مرحلهای برای براندازی با تشدید فشارهای اقتصادی و اقداماتی عملی و پیچیده برای کنترل منابع درآمدی و افزایش هزینههای تجاری از قبیل افزایش تحریم بر فروش نفت و مختلسازی آن تا تهدید خطوط کشتیرانی و تجارت، نقشه خود را برای چهار گام تحریک اقتصادی، دامن زدن به اعتراضات، عملیات روانی و ورود نظامی تنظیم و به اجرا گذاشتند.
با شکلگیری اعتراضات اقتصادی از هفتم تا دهم دی ماه، شبکه نفوذی امریکایی-صهیونیستی با استفاده از شبکههای اجتماعی در فضای مجازی زمینه تبدیل آن به آشوب و سپس انتقال به جنگ شهری با کمک عملیات روانی را فراهم کردند. در چنین شرایطی که در برخی شهرها شاهد موجی از خشونت برای کشتهسازی بودیم و عناصری سازمان یافته و مسلح، برخی جوانان هیجان زده و تحریک شده را به حمله علیه پلیس و مراکز پلیس تشویق میکردند، ناگهان ترامپ به تهدید ایران رو آورده و رسماً اعلام کرد اگر با اغتشاشگران که او آنها را معترضان مینامید، برخورد شود، حمله نظامی خواهد کرد. پیداست این تهدید خود زمینه ساز تشدید خشونتها و پشتگرمی جنایتکاران به حمایت خارجی برای گسترش و تداوم آشوب میشود و توهم براندازی با کمک یک قدرت جهانی را دامن میزند. پس از این بود که گروههای معاند مثل سلطنتطلبها و منافقین برای ساعت ۸ شب هجدهم و نوزدهم فراخوان عمومی صادر کرده و گروههای سازمان یافته آنها و سایر سازمانهای برانداز مثل کومله، دموکرات و جیش العدل به خیابانها هجوم آوردند و برای واداشتن ترامپ به عمل، سیاست کثیف کشتهسازی را با شیوههای داعشی و جنایتکارانه به اجرا گذاشتند.
جنایتکاران که فراخوانها را برای شب تنظیم کرده بودند با استفاده از تاریکی شب برای اختفا، دست به هرگونه جنایتی برای کشتهسازی زدند، اما با فاصله گرفتن معترضان و برخی عناصر هیجانی و قطع اینترنت و زیر ضربه رفتن سردستهها و لیدرها و عناصر مزدور و شبکههای وصل به سرویسهای بیگانه این مرحله که از اغتشاش عبور کرده و جنگ شهری تمام عیار بود نیز افول کرد. با راهپیمایی حماسی مردم حامی نظام و مخالف آشوب که صدای مرگ و شکست فتنه آشوب امریکایی را میداد، ناگهان ترامپ اعلام کرد کمکهایی برای آشوبگران در راه است و او که زمینه حمله نظامی را در مواجهه با سد حمایت مردمی از نظام برای خود فراهم نمیدید، اعلام کرد که خودش را متقاعد کرده فعلاً حمله نکند و از اینکه جمهوری اسلامی بیش از ۸۰۰ نفر از معترضان را اعدام نکرده، تشکر نمود که البته دروغی بزرگ و توجیهی ناشیانه برای عقب نشینیاش از تهدید به حمله به حساب میآمد. همراهی رژیم صهیونیستی و متحدان اروپایی امریکا و محوریت یافتن سلطنتطلبان را نیز میتوان از دیگر نشانگان برای اثبات ماهیت امریکایی فتنه دی ماه دانست که با تصور تداوم بخشی به آشوب، جملگی فشارها را تشدید کرده و پس از آنکه کشتهسازی را به اجرا گذاشتند بلافاصله به تبدیل آن به فشار حقوقی و زمینهسازی برای مشروعیت بخشی و حمله نظامی رو آوردند که محکومیت ایران در شورای حقوق بشر سازمان ملل در همین راستا دنبال شد.
در ادامه بزرگنمایی تعداد کشتهها با کمک جنگ روانی نیز بخش دیگری از این نقشه امریکایی-صهیونی است که سعی دارند افکار عمومی را در داخل و خارج برای پیشبرد اهداف کثیفشان تحریک نمایند. حال آنکه این امریکا و متحدان جنایتکارش هستند که باید برای این کودتای سیاه و خونبارشان پاسخگو باشند.