بدون شک انقلاب اسلامی خوراک فکری لازم و کافی برای همگان دارد و غنی از نکات و آموزههای تربیتی و زندگی است. اینکه چرا این بخش از جامعه از این تغذیه مادی و معنوی محروم بوده قطعاً هم ناکارآمدی نهادی و مدیریتی در کار است و هم نفوذ! سند ۲۰۳۰ و حذف معاونت پرورشی در دهه ۹۰ یک نفوذ جریانی بود که چند سال بعد و در ناآرامیها و اغتشاشات ۱۴۰۱ و ۱۴۰۴ صدایش درآمد جوان آنلاین: «فتنهای دیگر که این بار بخشی از جوانان و نوجوانان را با خود همراه کرد تا در میدان تحت تأثیر هیجانات مزدوران امریکا و اسرائیل دست به شیطنتهایی بزنند که نباید میزدند» این تبیین مقام معظم رهبری از عوامل میدانی فتنه اخیر است؛ فتنهای که البته عوامل اصلی آن مزدورانی بودند که از سوی دستگاههای جاسوسی امریکا و اسرائیل انتخاب شده و آموزش دیده بودند؛ مزدورانی که جوانان و نوجوانان خام را تحت تأثیر قرار دادند تا به عوامل میدانی آنها تبدیل شوند، اما چرا باید جوانان و نوجوانان ایرانی با این ریشههای قوی تمدنی و فرهنگی تحت تأثیر فتنهگران و مزدبگیران عوامل بیگانه قرار گیرند؟ جوانانی که وارثان تمدنی چندهزار ساله و امیدهای امروز و فردای انقلاب هستند، همچنانکه رهبر معظم انقلاب در بیانیه گام دوم انقلاب این قشر را مخاطب اصلی کلام خود قرار داده بودند. دکتر سعید عبدالملکی، عضو هیئتعلمی دانشگاه و تحلیلگر روانشناسی سیاسی و اجتماعی در گفتوگویش با «جوان» معتقد است این انقطاع بخشی از جوانان از هویت و ریشههای ملی و مذهبی خود محصول عوامل متعددی است که تغییر سبک زندگی، بیتوجهی به نظام آموزشی و برخی سوءتدبیرها در رأس آنها قرار دارد. در نهایت با یک رهاشدگی جوانان و نوجوانان از سوی خانواده و جامعه مواجهیم که موجب شده است شاهد ناهماهنگی شناختی، سرگردانی هویتی و شکلگیری هویت آشفته در نوجوانان باشیم. برای خواندن این گفتوگو با ما همراه شوید.
همانگونه که حضرت آقا در دیدار اخیر اشاره داشتند دسته دوم عوامل فتنه اخیر جوانان و نوجوانانی بودند که تحت تأثیر جاسوسان و عوامل آموزشدیده موساد و سیا به میدان آمدند و تحت تأثیرات هیجانات اقدام خلافی داشتند. چرا این جوانان و نوجوانان تحت تأثیر قرار گرفتند؟
این موضوع نیازمند ریشهیابی و آسیبشناسی دقیق است. باید بررسی کرد که بهخصوص در یک دهه اخیر چه اتفاق تربیتی، فرهنگی و اجتماعی برای کشور افتاده است که به ظهور نسلی منجر شده که برای کشور پرهزینه و مخرب است. در این زمینه سه ساحت متفاوت قابلبررسی است. یکی خانواده است که در یک دهه اخیر تحولاتی در آن رخداده که بخشی از این تحولات مربوط به فشارهای فرهنگی غرب بوده که سبک زندگی اسلامی- ایرانی را تحت تأثیر قرار داده است و والدین عملاً برای تربیت فرزندانشان چه به لحاظ تربیتی و چه مدیریت و کنترل رفتار خلع سلاح شدهاند و فضای مجازی و شبکههای ماهوارهای در ساخت روانی و ذهنی این قبیل نوجوانان که در سال ۱۴۰۱ و سال ۱۴۰۴ کشور را به آشوب و اغتشاش کشاندند، نقشی مخرب داشتهاند. ساحت دوم، نظام آموزشی بوده است که در یک دهه گذشته و بهخصوص در دهه۹۰ در دو مقطع به سازمان شخصیت و پرورش کودکان و نوجوانان ما آسیب جبرانناپذیر وارد کرده است که یکی اجرای سند ۲۰۳۰ و حذف معاونت پرورشی در ساختار آموزشوپرورش بود که عملاً یک حفره تربیتی بهجا گذاشت و این حفره از سوی محتواهای مخرب فضای مجازی پر شد و موجب ناهماهنگی شناختی، سرگردانی هویتی و شکلگیری هویت آشفته در نوجوانان ما شد. مقطع دیگر در دوران کرونا بود که با کوچ اجباری دانشآموزان به فضای مجازی عملاً نوجوانان ما وارد سیاهچاله فضای اینترنت شدند و آنچه نباید میدیدند و میشنیدند، دیدند و شنیدند.
ساحت سومی که در پختوپز نظام معنایی و نگرشی نوجوانان ما برای تبدیل آنها به رباتهای مخرب و بمبهای ساعتی نقش اساسی ایفا کردهاند، سوءتدبیر مدیران، مسئولان و برنامه ریزان کشور بوده است که به رغم سازمانهای موازی و عریض و طویل با بودجههای فراوان، اما ناکارآمد هستند و این ناکارآمدی مدیریتی و نهادی خود را در کف خیابانها نشان داد، بنابراین این بستر، مطابق آنچه گفته شد از قبل فراهم شده است و همچون زخمی که مگس بر آن مینشیند، دشمنان بر آن نشستند و آن را بستری برای اقدامات مخرب و مسلحانه خود کردند و نوجوانان بیدفاع ما که به لحاظ نگرشی، اعتقادی، روانی، فرهنگی و نقشه ذهنی سرشار از خلأ و کمبود بودند، خواسته و ناخواسته به عنوان ابزار دشمن عمل کردند، البته که همه نوجوانان ما اینگونه نیستند، اما آن دسته که چه از طرف خانواده و چه نظام آموزشی و مدیریتی به حال خود رها شدهاند، هم خودشان آسیب بیشتری دیده و هم ضرر بیشتری به کشور رساندهاند و اگر فکری برای برنامهریزی و هدفگذاری برای این افراد نشود، در آینده شاهد اتفاقات بدتری خواهیم بود.
ما با نسلی مواجهیم که در فضای مجازی و شبکههای اجتماعی بزرگ شدهاند و در توفان اطلاعات درست و نادرست قرار دارند. چگونه میتوان آگاهی و قدرت تمییز این نسل را ارتقا داد؟
متأسفانه ما در شرایط و زمانهای زندگی میکنیم که فرهنگ غرب تبدیل به دشمن بشریت شده است، به خصوص بشر ایرانی که با آنان همسو و همفکر نیست و تحت شدیدترین تحریمهای اقتصادی و بمبارانهای رسانهای غرب زندگی میکند. جنگ ترکیبی غرب هم به لحاظ معیشتی و هم به جهت سلامت روانی به ما آسیبهای فراوانی وارد کرده است. در کنار آن، روایتسازیهای نادرست به منظور دستکاری ذهنی و روانی و از بین بردن تعادل روانی و اخلاقی جامعه از مصادیق دشمنی غرب با ایرانیان است. غرب ضداستقلال و آزادگی ملتهاست که ما به عنوان ملت مستقل و آزاده هزینههای آن را دادهایم.
فضای مجازی و شبکههای اجتماعی اکنون به عنوان جنگافزار و ابزار دستکاری روانی غرب و دولتهای استعمارگر و استکباری علیه ایرانیان و به خصوص کودکان و نوجوانان ما عمل میکند. محتواهای مخرب، روایتسازی، آسیب به سلامت ذهن و روان و تبدیل افراد جامعه به دشمنِ فرهنگ، هویت و حکومت مستقر از کارکردهای رسانهای و فضای مجازی است. هزاران خبر و تحلیل غلط و نادرست در لحظه منتشر میشود که در این فضای مبهم، تاریک و غبارآلود حتی افلاطون و ارسطو هم اگر زنده بودند دچار گیجی و اختلال در نظام معنایی و به کنش پریشی مبتلا میشدند. شاید فوریترین کار ما این باشد که جامعه را نسبت به این تاریکخانه مجازی که تلاش میکند خود را ناجی و چراغ راه معرفی کند، آگاه کنیم.
در کشور ما ظرفیتها و ظرفیتهای زیادی از جمله رسانه ملی وجود دارد که میتوان آن را متناسب با شرایط روز کارآمدتر کرد و نهضت آگاهی بخشی بهخصوص برای نوجوانان و جوانانی به راه انداخت که ظرف ذهنی آنها آماده پذیرش هرگونه محتوای مخرب است، همچنین باید نیت دولتهای غربی و رسانههایشان به طور علمی و فنی افشا شود، اما صِرفِ آگاهیبخشی کفایت نمیکند، باید فضای مجازی قانونمند شود، همچنان که بسیاری از کشورها این کار را کردهاند. در امریکا صدها قانون برای فضای مجازیشان تصویب کردهاند، حتی سکوهای چینی همچون تیکتاک مسدود شده است و دسترسی نوجوانان به شبکههای اجتماعی بدون اجازه والدین امکانپذیر نیست. فرانسه، انگلیس، استرالیا و بسیاری از کشورهای غربی که مدعی آزادی و دسترسی آزاد به اطلاعات هستند، قوانین سفت و سختی در این زمینه دارند و نمیگذارند افراد زیر ۱۶ سال به شبکههای اجتماعی و فضای مجازی همچون اینستاگرام دسترسی داشته باشند.
در کشور ما زمانی موضوع طرح «صیانت از حقوق افراد در برابر آسیبهای فضای مجازی» در مجلس مطرح شد که عدهای با نیتهای مختلف شروع به شلوغکاری و سیاه نمایی و به دروغ از آن به عنوان دیوار کشیدن دور کشور تعبیر کردند و مردم را ترساندند و در نتیجه نظام حکمرانی از تصویب و اجرای آن عقبنشینی کرد که به نظر بنده موضوع نفوذ در کار است. سؤال مهم این است که چطور میشود که شما بهعنوان حکومت تصمیم به مصونسازی افراد جامعه در برابر آسیبهای ناشی از فضای مجازی بهعنوان یک جنگافزار داشته باشید و عدهای مانع این کار شوند؟ آیا نفوذ شاخ و گوش دارد؟! اگر طرح صیانت اجرا یا فضای مجازی قانونمند میشد، این آسیبها به حداقل میرسید. با این وصف، حالا که مرز بین حق و باطل و دوست و دشمن مشخص شده است باید با اقتدار تمام فضای مجازی را قانونمند و طرح صیانت را همچون کشورهای غربی برای حفاظت از کودکان و نوجوانان اجرا کرد و هر شخص و جریانی وسوسه ایجاد و مقاومت کرد، آن را قلعوقمع کرد. این موضوع یک مطالبه ملی است!
اصلیترین مخاطب اعلامیه گام دوم انقلاب جوانان بودند. آیا کمکاری در رساندن پیام گام دوم موجب شده است گروهی از جوانان و نوجوانان دچار انقطاع شوند و فریب بخورند؟
بیانیه گام دوم که رهبر انقلاب فرمودند برای تهیه آن زحمات زیادی کشیدهاند، متأسفانه از سوی بخشهایی از گام اولیها به درستی درک و پیگیری نشد. عدهای فکر کردند اگر به جوانان بها داده شود، جایگاه خودشان تضعیف میشود و شروع به بهانهگیری و عدماجرا کردند، البته این یک سوءبرداشت بود. بیانیه گام دوم صرفاً به این معنا نبود که تمام مناصب و جایگاهها از سوی گام اول واگذار شود و کنار بروند بلکه به این معنا بود که نسلسازی شود و نسلهای جوان با نسلهای قبل پیوند بخورند و ارزشها، آرمانها و تجربیات به جوانترها منتقل و فاصله نسلی پر شود تا آینده کشور و نظام اسلامی تضمین شود، بنابراین باید پیشکسوتان گام اول با جوانان گام دوم همدلی پیدا و به کمک همدیگر موتور کشور را روشن کنند و به جلو برانند. باوجوداینکه نهادها، پژوهشکدهها و مؤسسات زیادی برای موضوع گام دوم شروع به فعالیت کردند و بودجههایی برای این موضوع تصویب شد، اما عملاً خروجی معناداری را شاهد نبودهایم چراکه آن نهادها همچنان تحت مدیریت و تصمیمگیری گام اول هستند و انگار خود را اینگونه توجیه کردهاند که این ابزارها در اختیار آنها قرار گرفته است تا از صندلی و جایگاه خود مراقبت کنند و متأسفانه این نگرش مخرب به خلأ تصمیمسازی، تصمیمگیری و برنامهریزی برای کودکان و نوجوانان و جوانان منجر شده است و عملاً این طیف نادیده گرفته و بعضاً حذف شدهاند، به گونهای که حتی برای مدیریت و کنترل آنها نیز برنامهای وجود ندارد، چه برسد به ایجاد شغل و امکانات ازدواج! این نگاه حذفی ریشه این بحرانهای زنجیرهای است که هرچند سال یکبار تکرار میشود و دشمن روی نوجوانان ما حساب باز و آنها را ابزاری برای اغتشاش و براندازی میداند و به عنوان پیادهنظام از آنان استفاده میکند، درحالیکه بیش از نیمی از جمعیت کشور را جوانان تشکیل میدهند و در میان حدود ۲۰۰ کشور رتبه ۱۶ جوان بودن جمعیت را داریم، بنابراین شایسته بود سهگانه قدرت، ثروت و منزلت در روندی آرام و تدریجی از سال ۱۳۹۷ که بیانیه گام دوم منتشر شد به نسلهای جوانتر منتقل میشد تا فاصله نسلی به شکاف نسلی تبدیل نمیشد، البته این به معنای واگذاری همهچیز و خلع سلاح گام اول نیست و حتی به این معنا نیست که همه نسل اولیها مقصرند، بلکه کلونی محدودی که جریان قدرت، ثروت، منزلت نهادی و سازمانی را قبضه کرده، این وضعیت انقباضی را ایجاد کرده است که باید حاکمیت رأساً وارد عمل شود و این فضا را بشکند.
برخی از تحلیلها این گروه از جوانان و نوجوانان را در گروه نیتها دستهبندی میکنند. چگونه میتوان برای این گروه هدف و برنامه مشخص ایجاد کرد تا احساس تعلق و میهنپرستی آنها را بالا برد؟
بله درست است. مسائل جهانشمولی وجود دارد که شامل ما هم میشود. اساساً در همه جای دنیا مسائل و مشکلات مشترکی بهخصوص در مورد نسلهای جدید وجود دارد. بیشتر دولتها و نظامهای سیاسی با پدیده جدیدی به نام نسل «زد» و نسل «نیت» مواجه شدهاند که اکثراً پیشبینی و برنامهریزی قبلی برای آن نداشتهاند. ناشناخته بودن جنبشهای اعتراضی در اکثراً کشورها بهخصوص بعد از کرونا بهصورت یک امر عادی درآمده و در سه سطح محلی، ملی و جهانی در حال رخ دادن است و صرفاً مربوط به کشور ما نمیشود، بهگونهای که برخی ناظران بینالمللی عصر کنونی را عصر اعتراضات تودهای نامیدهاند چراکه نظامهای سیاسی و حکومتها از پاسخگویی و برآوردن نیازهای جوامع و بهخصوص نسلهای جدید ناتوان هستند. بدنه اعتراضات تودهای نیز جوانان و نوجوانان زیر ۲۵ سال هستند که اغلب بیکار و درگیر تعارضات بین نسلی هستند. بر اساس یک آمار در سال ۲۰۱۹ اعتراضات ضددولتی در ۱۱۴ کشور از جمله ترکیه، ایالاتمتحده امریکا، شیلی، هنگکنگ، بولیوی، الجزایر، هند و پاکستان رخ داده که با قطع اینترنت از سوی دولتهای مذکور مواجه شده است. بر اساس گزارش سال ۲۰۱۹ برنامه توسعه سازمان ملل، حدود ۶۰ کشور ضریب جینی (نابرابری) بالاتر از ۴۰ دارند که به آن سطح خطرناک میگویند. این گزارش میافزاید که فقط شرایط اقتصادی باعث ناآرامی نمیشود بلکه عواملی همچون ادراک فساد و نا عدالتی و کمبود فرصتهای رشد، محرکهای کلیدی ناآرامی هستند. بالطبع کشور ما نیز متأثر از همین عوامل است، البته قصد توجیه شرایط را نداریم، اما متغیرهای داخلی بعضاً متأثر از شرایط جهانی نیز هستند. نسلهای زد و نیت یک پدیده نسبتاً جدید و متأثر از وضعیت پسااینترنت و فضای مجازی هستند که در کشور ما نیز وجود دارد. نسل زد نسل فضای مجازی است که فاقد مرجعیت فکری و عقیدتی است. مطالبه آنها آزادیهای فردی است. فرهنگ رسمی جامعه را قبول ندارند. بخشی از آنها سیاسی شدهاند، بدون اینکه بدانند حکومت، سیاست و تاریخ چیست؟ و حتی زحمت مطالعه به خودشان نمیدهند. نسل نیت (NEET) که یک پله فراتر از نسل زد هستند، به افرادی گفته میشود که تقریباً بیهنر هستند، یعنی «نه درس میخوانند، نه شاغل هستند و نه مهارتی میآموزند» و صرفاً پرتوقع و منتظر لقمه حاضر و آماده هستند که معمولاً در کشورهای اروپایی سنین بین ۱۶ تا ۲۴ سال هستند، اما در کشورهای آسیایی مثل ژاپن از سن ۱۵ تا ۳۴ سال را تشکیل میدهند. در کشور ما آمار دقیقی از نیتها وجود ندارد، اما برخی مراکز مطالعاتی گزارش کردهاند که طی سال ۱۳۹۷ از ۳ میلیون جوان ۱۵ تا ۲۴ ساله حدود ۳۰ درصدشان نیت بودهاند. جمعیت مذکور بدون هر نوع فعالیت، فاقد شغل، بدون مهارت، بدون تحصیل یا در حال تحصیل نبودن هستند که سر بار جامعه محسوب میشوند و فشار سنگینی به خانواده و جامعه وارد میکنند. این افراد علاوه بر اینکه بیکار و بدون شغل و کسب درآمد هستند، هیچگونه مهارتی در زمینههای گوناگون صنعتی، خدماتی و تولیدی ندارند و از همه نظر ناکارآمد و عاطل و باطلند و عملاً یک بمب آماده انفجار و مستعد آسیبهای روانی و اجتماعی هستند و آمادگی برای تنش و آشوب و تهدیدات امنیتی دارند و حتی میتوانند زمینههای وقوع جرم، بزهکاری، و آسیبهای اجتماعی و تهدیدات امنیتی را فراهم کنند. این جوانان به دلیل فقدان برنامهریزی از سوی دولتها دچار کنارهگیری و طرد سیاسی و اجتماعی میشوند، با هنجارهای جامعه بیگانه هستند و زمینههای انحراف و ارتکاب جرم و پیوستن به باندهای تبهکار و تروریستی را دارند. گزارشها و برآوردها نشان میدهد اکثر افراد شرکتکننده در ناآرامیها و اغتشاشات سالهای ۱۳۹۶، ۱۳۹۸، ۱۴۰۱ و ۱۴۰۴ متشکل از نیتها بودهاند. باید تجربه سایر کشورها بررسی شود که چه راهکاری برای برنامهریزی و مدیریت این نسل به کار بردهاند، هر چند بسته به شرایط درونی هر کشوری قاعدتاً نوع راهکار میتواند متفاوت باشد، بااینحال مسئولان کشور باید اولاً این نسل را ببینند و پیامدهای رفتارهایش را بسنجند، ثانیاً برای آنها برنامه داشته باشند.
با این گروه فریبخورده باید چگونه برخورد کرد تا هم بازدارنده باشد و هم افرادی را که مرتکب جنایت نشدهاند و کارهایشان قابلگذشت است، دوباره به دامان انقلاب بازگرداند؟
اول باید رفتارشناسی این افراد انجام شود. تا ما نتوانیم به درک درستی از روحیات، خلقیات، شخصیت و نقشه ذهنی و رفتاری این بخش از نوجوانان کشور برسیم، نمیتوانیم مواجهه درستی داشته باشیم. قطعاً این بخش از جامعه به دلیل آنچه قبلاً عرض شد، مشکلات و بحرانهای حلنشده فراوانی دارند که باید شناسایی شود. بررسیهای میدانی و مطالعاتی نشان میدهد بین کنشهای این افراد، از اغتشاشات قبلی تاکنون و بهخصوص از ۱۴۰۱ و ۱۴۰۴ بهصورت خطی یک همپوشانی وجود دارد. این افراد روند اجتماعیشدن را طی نکردهاند، به این دلیل که در فضای مجازی بزرگ شدهاند. اکثراً عزتنفس پایینی دارند. توانایی تفکر تحلیلی و حل مسائل و رویدادها را ندارند. سادهانگار و خاماندیش هستند. هیجانپذیری بالایی دارند. به بازیهای رایانهای اعتیاد دارند و اکثراً گیمر و غرق در فضای مجازی هستند. به مواد مخدر و رفتارهای جنسی نامتعارف آلودگی دارند. در احساس تعلیق، رهاشدگی و طرد اجتماعی و بحرانهای هویتی زیست میکنند، همچنین در بستر خانوادههای ناکارآمد و ازهمگسیخته پرورش پیدا کردهاند. درگیر تعارضات خانوادگی، اعتیاد والدینی، طلاق و خیانت یا بیمسئولیتی والدینشان بودهاند. از طرفی، الگوها و گروههای مرجع این قبیل نوجوانان، سلبریتیهایی هستند که خودشان درگیر انواع بحرانهای روانی، شخصی، خانوادگی و آلوده به مواد و اعتیاد جنسی هستند و سبک زندگی بیمار گونی دارند. این قبیل سلبریتیها نیز خودشان در بستر فضای مجازی ظهور کردهاند و وطن و هویت مشخصی ندارند و متأسفانه این افراد به الگوی رفتاری و محل رجوع بخشهایی از جامعه ما بهخصوص نوجوانان تبدیل شدهاند، بنابراین خاستگاه و ریشه این تومور بدخیم مشخص است. بهمنظور جراحی این تومور بدخیم سرطانی، سیاستگذاران و نهادهای اجتماعی و فرهنگی اولین کسانی هستند که باید به درک این موضوع برسند که زنگ خطر آن، سالهاست به صدا درآمده و باید برای آن فکری کرد. اسناد بالادستی و برنامههای پیشرفت در این زمینه مصوباتی دارد که باید اجرا شود. از طرفی این قبیل نوجوانان و جوانان که عملاً آسیبدیده اجتماعی محسوب میشوند، بهصورت فوری و کوتاهمدت نیازمند مشاورههای تخصصی روانشناسی و آموزش مهارتهای زندگی هستند. ما در کشورمان هزاران روانشناس دارای پروانه تخصصی و هزاران فضای خالی همچون مساجد و کانونها و سراهای محله داریم که عملاً بهرهبرداری بهینه از آنها نمیشود، بنابراین لازم است در این مکانها شرایط مشاوره و روانشناسی رایگان فراهم شود تا بخش بزرگی از مشکل از سوی مشورت و کمک فکری به این افراد حل شود. گفتوگوهایی که با اغتشاشگران شده است، دلیل حضور خود را در تخریب اموال عمومی و اغتشاشگری، تجربه حس مهم بودن و تأثیرگذاری عنوان کردهاند، یعنی نوعی باور کاذب که ناشی از بحرانهای حلنشده روانی است که به صورت مزمن در فرد وجود دارد و نیازمند پانسمان روانی است که باید به قید فوریت انجام شود. از طرفی، افرادی که عناد دارند و مقاومت روانشناختی از خود نشان میدهند باید به کانونهای اصلاح و تربیت ارجاع شوند تا خدمات بیشتری دریافت کنند، همچنین گروههای مرجع مذهبی، علمی و فرهنگی باید قویتر ظاهر شوند و با برنامههای ایجابی، افراد فریبخورده را باز جذب کنند.
این ماجرا چه نقاط ضعف و شکافهایی را به ما گوشزد میکند که دشمن از مسیر آنها توانسته است در جوانان و نوجوانان ما نفوذ کند؟
متأسفانه به دلیل سیاستزدگی و عدمفهم درست دولتها از نظام اسلامی و سیاستهای کلی و بهخصوص جریانات سیاسی و دولتهایی که با اصل نظام و انقلاب زاویه دارند، شاهد انباشتگی مطالبات و اعتراضات انضمامی و زنجیرهای هستیم و ریشه این نوع مطالبات انباشته و اعتراضات، عمدتاً، لجاجت دولتها و جریانات اصلاحطلب، غربگرا و لیبرال با انقلاب و نظام اسلامی و ممانعت از اجرای سیاستهای کلی و اسناد بالادستی و روی آوردن به نسخههای تخیلی و امریکایی بوده است. مصداق آن وزیر مسکن دولت روحانی بود که با ناکارآمدی تعمدی موجب جهش نجومی قیمت مسکن شد و ریزش شدید سرمایه اجتماعی ایجاد کرد، بنابراین در این قبیل جهتگیریها، رویکردی غلط و تعارض منافع وجود دارد که مشکلات عملکردی و ناکارآمدی ایجاد کرده است.
جریانات سیاسی معارض، از بانیان وضع موجودند که فهم درستی از حکمرانی بر مبنای انقلاب و اسلام ندارند و به جای پیشرفت کشور در چارچوب اسناد و قوانین بالادستی به دنبال حاشیهسازی و جابهجا کردن اولویتهای کشور و طرح موضوعات فرعی بهجای حل مسائل اصلی هستند و در نتیجه نظام حکمرانی دچار ناکارآمدی میشود و بخشهایی از جامعه و به خصوص جوانان به خارج از کشور دل میبندند و دنبال ناجی خارجی میگردند و رسانههای معاند نیز در این آتش میدمند، بنابراین جریانات و دولت باید مُرّ قانون نظام جمهوری اسلامی را اجرا کنند و اگر نمیتوانند با اسناد بالادستی و سیاستهای کلی نظام خود را هماهنگ کنند، از چرخه حکمرانی کنار گذاشته و حذف شوند تا جلوی ضرر گرفته شود.
برای اینکه دیگر جوانان و نوجوانان کشورمان در چنین دامهای فریبی گرفتار نشوند، باید چه کار کرد؟
بدون شک انقلاب اسلامی خوراک فکری لازم و کافی برای همگان دارد و غنی از نکات و آموزههای تربیتی و زندگی است. اینکه چرا این بخش از جامعه از این تغذیه مادی و معنوی محروم بوده قطعاً هم ناکارآمدی نهادی و مدیریتی در کار است و هم نفوذ! سند ۲۰۳۰ و حذف معاونت پرورشی در دهه ۹۰ یک نفوذ جریانی بود که چند سال بعد و در ناآرامیها و اغتشاشات ۱۴۰۱ و ۱۴۰۴ صدایش درآمد. نفوذیها و گروههای ذینفع با نفوذ در سیستم تصمیمگیری و تصمیمسازی، هم در حال از بین بردن نهاد خانواده هستند و هم اجازه نمیدهند خدمات نظام اسلامی به تمام بخشهای جامعه تسری پیدا کند و موجب شکاف بین نظام و مردم شدهاند. ما نیازمند یک حجامت و پالایش هستیم و اگر این موضوع را جدی نگیریم، شاهد تکرار رخدادهای پرهزینه بیشتری خواهیم بود.
یکی از چالشهای اصلی کشور و نظام، افراد و جریاناتی هستند که بعد از انقلاب به قدرت و ثروت و منزلت دست پیدا کردهاند، اما اکنون تبدیل به چالش امنیتی شدهاند و از قضا خود این افراد به دلیل شکار فرصتهای بادآورده و نابرابر، زد و بند، رانتجویی و استفاده از ارز دولتی و عدمپرداخت مالیات، خودشان از پایهگذاران شکاف طبقاتی و معیشتی هستند و طنز تلخ آن است که نظام را متهم میکنند. از طرفی، به جایی رسیدهاند که خدا را بنده نیستند و به دلیل کمکاری نهادهای نظارتی، خود را میداندار و از پیگیریهای حقوقی و قضایی مصون میدانند و در مواقع بحران با پیامهای دوپهلو و بعضاً آشکارا علیه نظام توطئه میکنند و موجب خطای محاسباتی در بخشهایی از جامعه میشوند و نوجوانان را به اردوکشی خیابانی دعوت میکنند. لازم است درس عبرتی بهیادماندنی به این افراد داده شود، وگرنه نظام را میبلعند. بخش زیادی از ثروت کشور به دلیل برنامهریزیهای غلط و غیرواقعی هدر میرود. بهعنوانمثال توسعه افراطی دانشگاهها و بهخصوص تحصیلات تکمیلی یک خطای راهبردی بود که همچنان ادامه دارد. در هر شهر کشور چند دانشگاه وجود دارد که یکی از آن کافی بود و باید مابقی آنها تبدیل به کارخانه و کارگاه تولیدی میشدند تا هم مشکل بیکاری حل شود و هم اقتصاد و صادرات کشور توسعه پیدا کند، بنابراین بسیاری از دانشگاهها کارایی و کارآمدی خود را از دست دادهاند و باید به کارخانه و کارگاههای بزرگ و کوچک تولیدی تغییر کاربری داده شوند و جوانان مهارتهای فنی را یاد بگیرند و مشغول کار و تولید شوند. تحصیلات تکمیلی در بسیاری از مواقع موجب تأخیر در اشتغال و تشکیل خانواده و فرزندآوری شده که یک آسیب راهبردی برای آینده کشور است. بسیاری از کشورهای توسعهیافته مثل سنگاپور تا یکچهارم مردمشان تحصیلات دانشگاهی دارند و آموزشهای مهارتی و فنی موجب پیشرفت کشورشان شده است.