قبل از اغتشاشات مدتها بود که رسانههای معاند با دُز بالا ناامیدی را به جامعه ایران تزریق میکردند؛ این اقدام دلیل علوم شناختی دارد جوان آنلاین: قبل از اغتشاشات مدتها بود که رسانههای معاند با دُز بالا ناامیدی را به جامعه ایران تزریق میکردند؛ این اقدام دلیل علوم شناختی دارد.
کانال فارس در فضای مجازی نوشت: اغتشاشات روزهای اخیر نشان داد که رسانههای معاند مدتهاست با انتشار اخبار ناامیدکننده به مردم این را القا میکنند که تنها راه نجات شما رهایی از وضعیت فعلی است.
وقتی مدام اطلاعات ناامیدکننده وارد مغز میشود، از منظر علوم شناختی اتفاقاتی در مغز میافتد که دانستن آن باعث آگاهی بیشتر میشود و این گزینه را فعال میکند که هر اخباری را وارد مغز نکنیم.
درباره اتفاقات مغز از منظر علوم شناسی در این شرایط حمیدرضا حاجاسماعیلی کارشناس حوزه علوم شناختی در گفتوگو با فارس میگوید: «وقتی اطلاعات منفی، غمگین و عصبانیکننده بالا باشد، پردازشی که مغز انجام میدهد، این است که اول اطلاعات را باید از فیلترهای خود رد کند. وقتی اطلاعاتی به شما میرسد از لحاظ بصری، این اطلاعات داخل چشم میآید و از لایهی بصری باید به لایه شناختی برود تا مغز آن را پردازش کند.
در آنجا اطلاعات فارغ از فیلترشدن که یکسری اطلاعات بیاهمیت را جدا میکند، اطلاعاتی که بار منفی داشته باشد، روی سیستم شناختی انسان به خاطر بقا و تکامل، اثری عمیقتر و ماندگارتر میگذارد.»
در واقع مغز انسان به دلیل مکانیسمهای دفاعی و بقای خود به محرکهای منفی حساسیت بیشتری نشان میدهد، زیرا در طول تاریخ، این خطرات و تهدیدات بودهاند که بقا را به خطر انداختهاند. بنابراین، مغز برای حفاظت از موجود، اولویت پردازش را به اطلاعات منفی میدهد تا بتواند سریعتر واکنش نشان دهد، حتی اگر این فرایند باعث افزایش استرس و اضطراب در دنیای مدرن شود.
انسان برای بقا و تکامل باید میتوانست اطلاعات منفی که از محیط میگیرد را سریعتر پردازش کند. الان هم وقتی افراد اطلاعات منفی میگیرند و احساس میکنند بقایشان به خطر میافتد (در شرایطی مثل وضعیت اقتصادی و ناامیدی) آن فرایندهای شناختی در افراد سریعتر فعال میشود. اگرچه اخبار مثبت هم پردازش میشوند، اما اخبار منفی با سرعت بیشتری به لایههای شناختی میروند.
حالا اینها از لحاظ علوم اعصابی کجای مغز میرود و پردازش میشود؟ حاج اسماعیلی چنین توضیح میدهد: «این اطلاعات از چشم که پردازش میشود، باید به کورتکس مغز برسد تا بتواند پردازش کند که چه اعمال یا رفتاری را فرد میخواهد انجام میدهد.
اگر این اتصال برای پردازش اطلاعات با لوب پیشانی ارتباط برقرار کند، در لایههای استدلال میرود و سمت اینکه این اطلاعات درست یا غلط، واقعی یا غیرواقعی است، یعنی استدلالی با آن برخورد میکند، اما اگر این اطلاعات به قسمتهای هیجانی برود (در جوانها که قدرت استدلال هنوز شکل نگرفته است)، یعنی همان قسمتهایی که انسان برای بقای خود فرار میکرده یا میجنگیده، همان قسمتهای مغز که آمیگدال و... است، در آنجا پردازش شده و هیجاناتش تحریک میشود، یعنی دوپامین و اکسی توسین ترشح میشود و باعث میشود فرد از لحاظ شناختی، تصمیمات هیجانیتری بگیرد. مثلاً اگر فردا به او بگویید که چرا این کار را کردی؟ میگوید که هیجانی بودم. این تفاوتی است که در پردازش اطلاعات در مغز رخ میدهد.»