بختیار در جلسه ۲۱ بهمن ۱۳۵۷ با سران ارتش گفت: من تا به حال صبر کردم، بیش از این نمیشود تحمل کرد! او به رحیمی فرماندار نظامی دستور داد ساعت منع عبور و مرور را از ساعت ۹ شب به ساعت ۵/۳۰ عصر تقلیل دهد. وی بقیه فرماندهان را موظف به همکاری با فرماندار نظامی کرد و به قره باغی رئیس ستاد بزرگ ارتشتاران نیز برای ایجاد هماهنگی بین نظامیان دستور داد. اندک اندک، همه چیز برای کودتا آماده میشد! جوان آنلاین: ۴۷ سال پیش و در چنین روزهایی، نخستوزیری شاپور بختیار به عنوان واپسین شانس رژیم پهلوی و در صورت شکست به عنوان مقدمهای بر یک کودتای بزرگ و خونین، مطرح و مورد بررسی بود. مقال پی آمده درصدد است تا ضمن پرداخت به این موضوع، راهبرد دائمی امریکا در کشورهایی که بن بست را تجربه میکند، تبیین نمایــــد. امیـــــد آنــکه مفید افتد.
بسترهای صدارت شاپور بختیار
در آذر ۱۳۵۷، مجموعه مواضع امام خمینی و ملت ایران به ویژه اجتماع عظیم تاسوعا و عاشورا و قطعنامه آن اجتماع - که در محافل سیاسی جهان، به منزله رفراندومی برای حذف رژیم پهلوی و نظام شاهنشاهی و تحقق استقلال و آزادی و جمهوری اسلامی مطرح شد- عملاً سنگر دولت نظامی را تصرف کرد و رژیم را در همه اهدافی که از این اقدام داشت، ناکام ساخت. رویداد تاسوعا و عاشورا باعث شد قدرتهای خارجی حمایت بیشتر از شاه را بیفایده ببینند و در نشست گوادلوپ، برای مهار انقلاب چاره دیگری بیندیشند. در این راستا، مسئله خروج شاه و روی کار آوردن دولتی جدید مطرح شد. در همان روزها، خبرنگاری در نوفل لوشاتو از امام خمینی پرسید شاه سعی دارد با مخالفان معتدل یک دولت غیر نظامی تشکیل دهد، شما چه خواهید کرد؟ به نظر میرسد که برخی از این مخالفان حاضرند با شاه مصالحه کنند؟ امام در پاسخ گفتند: «اینها از طرف ملت نیستند که با شاه مصالحه کنند و شاه هم پایگاهی در میان ملت ندارد. به هیچ وجه جای مصالحه هم نیست...».
نخستوزیری مخالف دیروز، طرحی برای فریب
پس از عدم توافق بر سر صدیقی و سنجابی، شاپور بختیار یکی دیگر از کسانی بود که برای نخستوزیری مطرح شده بود تا در قامت یک مبارز و با تظاهر به مخالفت با رژیم شاید بتواند برای مهار انقلاب نقش ایفا کند. وی با هماهنگی امریکا و از طرف شاه مأمور تشکیل دولت شد. بختیار اعلام کرد شاه کشور را ترک خواهد کرد و ادعا نمود همه خواستههای انقلابی ملت را برآورده خواهد ساخت و حتی آماده است برای تغییر رژیم نیز رفراندوم برگزار کند! این یکی از اقدامات پیچیده و غلط اندازی بود که نه تنها از سوی جریانهای ملی و ملی - مذهبی و برخی از مراجع دینی پذیرفته میشد، بلکه امکان داشت برخی مبارزان واقعی و صادق پیرو امام را نیز به تردید افکنده، مبارزه ملت را در اوج پیروزیهای پی در پی با بحرانی جدی روبهرو کند، زیرا این شبهه را به ویژه برای برخی از علما و اقشار مذهبی ایجاد میکرد که اکنون که شاه از کشور بیرون میرود و وعده تحقق همه اهداف حتی تغییر رژیم نیز داده میشود، بنابراین ادامه خونریزی ضرورتی نداشته و مبارزه منتفی است. در چنین فضایی امام خمینی برای عبور دادن انقلاب از این بحران، در پیامی در ۱۶ دی خطاب به ملت ایران، همه مبانی مشروعیت رژیم و دولت بختیار را نفی کرد. در همین ایام، خبرنگار تلویزیونایبیسی امریکا از امام پرسید: شاپور بختیار مخالف شاه است، چرا مخالف او هستید؟ امام در پاسخ گفت: «اولاً بختیار مخالف شاه نیست، او میخواهد شاه را نگه دارد. ایشان با امریکا بند و بست دارد و ثانیاً بر فرض اینکه مخالف شاه باشد، خودش مخالف قانون است، مجلسین مخالف قانوناند و شاه هم مخالف قانون است؛ از این جهت ما مخالف او هستیم».
پیام تهدیدآمیز جیمی کارتر و پاسخ امام خمینی
به صحنه آوردن شاپور بختیار، اقدام راهبردی شاه و قدرتهای جهانی برای مهار انقلاب بود. اهمیت این اقدام برای امریکا و رژیم به حدی بود که در حالی که موج انقلاب در حال بیرون راندن شاه از کشور بود و همه جریانهای سیاسی و مذهبی غیر انقلابی داخل کشور را ناگزیر از تمکین به انقلاب کرده بود و آنان هیچ قدرتی برای چانه زنی با امام بر سر اهداف انقلاب نداشتند، ناگزیر قدرتهای جهانی حامی رژیم، مستقیماً وارد ماجرا شدند و بر سر سرنوشت بختیار با امام مذاکره و حتی به کودتا نیز تهدید کردند! بدین منظور بود که جیمی کارتر رئیسجمهور امریکا به وسیله ژیسکار دستن رئیسجمهور فرانسه، پیامی را برای امام فرستاد. رئیسجمهور فرانسه، دو نفر را به عنوان نماینده خود برای ابلاغ این پیام به حضور ایشان در نوفل لوشاتو فرستاد. نظر به اهمیت این پیام و موضع امام در قبال آن - که تأثیر تعیین کنندهای در عبور دادن انقلاب از این بحران داشت- بخشی از آن را میآوریم:
«نماینده ژیسکار دستن: هدف از این دیدار، ابلاغ پیغامی است که برای آیتالله دارند. این پیغام از طرف پرزیدنت کارتر برای امام میباشد. وی در مکالمه تلفنی از پرزیدنت ژیسکار دستن درخواست نموده است این پیغام را به شما برسانیم. پرزیدنت کارتر در پیغام خود خواسته است آیتالله تمامی نیروی خود را برای جلوگیری از عدم مخالفت با بختیار به کار بَرَد. حملات به بختیار، خطرات بسیار زیادی دارد و قماری است که به تلفات زیادی منجر خواهد شد! به نظر پرزیدنت کارتر، احتراز از هرگونه انفجار در ایران به نفع همه خواهد بود. خروج شاه قطعی است و در آینده نزدیکی رخ خواهد داد. به نظر کارتر مناسب خواهد بود که وضعیت را تماماً زیر کنترل خود بگیرید تا آرامش باشد. آنچه لازم است بگویم این است که بدانید خطر دخالت ارتش هست و وقوع این خطر، اوضاع را بدتر خواهد کرد. آیا بهتر نخواهد بود که یک دوره سکوت و آرامش به وجود آید؟
پاسخ قاطع امام به قرار پی آمده است: پیام آقای کارتر، دو جهت در آن بود؛ یکی راجع به موافقت کردن با حکومت فعلی که دولت بختیار باشد یا حداقل سکوت در این شرایط و حفظ آرامش در این فترت و یکی هم راجع به احتمال کودتای نظامی یا پیش بینی کودتای نظامی، پیشبینی کشتار وسیع مردم که ما را از آن میترسانید. اما راجع به دولت بختیار؛ شما سفارش میکنید که ما برخلاف قوانین خود عمل کنیم. بر فرض آنکه من چنین خطایی بکنم، ملت ما حاضر نخواهد بود... ملت ما حاضر نیست تمام خونها به هدر برود و شاه به سلطنت باقی باشد یا برود و بدتر از اول برگردد و حاضر نیست که شورای سلطنت را قبول کند و آن هم برخلاف قانون اساسی است که من مکرر تشریح کردهام. اما قضیه اینکه آرامش باشد، ما همیشه میخواهیم مملکت آرام باشد و مردم با آرامی زندگی کنند، اما به دست آوردن آرامش با وجود شاه امکان ندارد و ما نمیتوانیم با وجود شاه آرامش را برگردانیم. آقای کارتر اگر حسن نیت پیدا کردهاند و میخواهند آرامش باشد و خونها ریخته نشوند، خوب است شاه را ببرند و دولت بختیار را هم پشتیبانی نکنند و به میل ملت که یک امر مشروعی است، از میل ملت جلوگیری نکنند. اما قضیه کودتا، الان از ایران به من اطلاع دادند که یک کودتای نظامی در شرف تکوین است و میخواهند کشتار زیادی بکنند و از من خواستهاند تا کالاهای امریکایی را تحریم کنم و به امریکا اخطار کنم که اگر چنین کودتایی بشود، از چشم شما میبینند. اگر شما حسن نیت دارید، باید جلوگیری کنید. به من پیغام دادهاند که اگر کودتای نظامی بشود، حکم جهاد مقدس باید داد. من کودتا را نه به صلاح ملت میدانم و نه به صلاح امریکا. اگر کودتا بشود، از چشم شما میدانیم. من نمیدانم ملت امریکا بعدها چه خواهد کرد و من به حکم اینکه یک شخص روحانی هستم و مصلحت بشر را همیشه در نظر دارم و مصلحت ملت خودم را در نظر دارم، به شما توصیه میکنم که جلوی این خونریزیها را بگیرید و نگذارید این خونریزیها تحقق پیدا کند...».
آخرین صدراعظم شاه در بنبست سیاسی
غیر از شخص امام خمینی، هیچ جریان سیاسی و هیچ مرجع دینی در ایران آن روز، نه به مقاومت در برابر تهدید پرمسئولیت و پرخطر امریکا باور داشت و نه در صورت باور، از توانایی اتخاذ موضعی قاطع در برابر آن برخوردار بود. همچنین ایشان در همین روزها که همزمان با خروج شاه و شروع دولت بختیار بود، گام مهم دیگری برداشت و شورای انقلاب را برای سازماندهی و اداره مبارزه و تحقق اهداف انقلاب، تشکیل داد. این اقدام مهم، هم باعث پیشبرد بهتر امور مبارزه شد و هم به انقلابیون، امید و چشم انداز روشنی برای آینده داد. تقاضای بختیار برای دیدار با امام و تبادل نظر با وی برای تأمین خواستههای ایشان و ملت، از سوی امام به گونهای تعلیق به محال شده و مشروط به انجام امری شد که عملاً به نفی راهبرد امریکا و شاه میانجامید، یعنی مشروط به استعفا و خلع او از نخستوزیری گردید. بدین ترتیب مبارزه بختیار و حامیان جهانی آن با انقلاب، صورت علنی و آشکار به خود گرفت. بختیار آشکارا در مقابل امواج انقلابی قرار گرفت که شاه را از کشور بیرون رانده بود و هیچ شخص و جریان سیاسی و مذهبی غیر انقلابی در داخل کشور نیز نمیتوانست بیان و موضعی غیر همسو با آن از خود نشان دهد. در چنین وضعیت دشواری، بختیار مستأصل شد و عملاً قدرت تصمیمگیری کارآمد را از دست داد! از یکسو برای مقابله با فشار امواج انقلاب، شایعه میکرد که ۹۰ درصد علمای کشور با نامبرده موافقاند و قرار است در سمت نخستوزیری با امام دیدار کند! از سوی دیگر برای جلوگیری از ورود امام به کشور، فرودگاهها را میبست و تظاهرات ملت را که خواهان ورود امام به کشور بودند، سرکوب میکرد و دست به کشتار میزد! مجموعه این اقدامات، دیدگاه امام درباره ماهیت واقعی بختیار و اهداف امریکا و شاه از به صحنه آوردن او را اثبات میکرد. این امر، به تقویت موج مبارزه و کاهش هر چه بیشتر پایگاه اجتماعی جریانهای ملی و ملی - مذهبی و مذهبی غیر انقلابی و در نتیجه تمکین آنها از رهبری انقلاب انجامید. امام هرگونه تفاهم و قرار ملاقات با بختیار را توطئه دانسته و تکذیب کرد. علما و مراجع نیز هرگونه حمایت از بختیار را تکذیب کردند. جبهه ملی نیز که رهبر آن در دیدار با امام، ناگزیر از نفی رژیم سلطنتی و تمکین به روند انقلاب شده و در این باره بیانیه رسمی صادر کرده بود، در مورد نخستوزیری بختیار (صرف نظر از کدورت ناشی از رقابت میان سنجابی رهبر جبهه و بختیار برای پذیرش سمت نخست وزیری) ناگزیر بیانیه داده و او را محکوم و از جبهه ملی اخراج کرد.
بختیار در مسیر کودتای خونین!
بدین ترتیب، شکست بختیار و حامیان جهانی وی در برابر امام و انقلاب، اجتنابناپذیر مینمود، اما دادهها و اسناد تاریخی روشن میکند که بخشی از مقاومت محکوم به شکست بختیار برای جلوگیری از ورود امام و تعلل در روند انقلاب به منظور ایجاد فرصت برای طرح نهایی امریکا و رژیم، یعنی انجام کودتای خونینی بود که رئیسجمهور امریکا در پیام خود به امام احتمال آن را مطرح کرد. برای انجام این کودتا که مقرر بود در صورت شکست بختیار انجام شود، ژنرال هایزر معاون فرماندهی کل ناتو به ایران آمده و مشغول مذاکره با فرماندهان ارتش و بررسی و ارزیابی اوضاع برای انجام آن نظر بود. این در حالی بود که امام خمینی در ۱۵ بهمن و در تصمیمی حکیمانه، مهندس مهدی بازرگان را به نخستوزیری دولت موقت منصوب و نامبرده را مأمور انتقال قدرت از رژیم پهلوی و دولت بختیار به جمهوری اسلامی کرد.
با گسترش نبردها و برتری نیروهای انقلاب در روز ۲۱ بهمن، شورای امنیت با حضور شاپور بختیار تشکیل جلسه داد. سپهبد ربیعی فرمانده نیروی هوایی گزارش داد به دلیل کثرت انقلابیون و محاصره مرکز آموزش هوایی نیروی هوایی، بدون کمک فرمانداری نظامی یا نیروی زمینی، قادر به جلوگیری از موانع نیست. سپهبد رحیمی فرماندار نظامی هم اعلام کرد به دلیل گسترش تظاهرات و صحنههای درگیری نیروهای تحت امر وی در مناطق مختلف، فرمانداری نظامی عده اضافی ندارد که در اختیار نیروی هوایی قرار دهد و باید فرمانده نیروی زمینی، عدهای را برای این منظور در اختیار فرماندار نظامی قرار دهد. سپهبد بدرهای فرمانده نیروی زمینی هم اظهار کرد: کلیه نیروهای زمینی در تهران، در اختیار فرمانداری نظامی است و نیروی زمینی یگان احتیاط ندارد! اظهارات متشتت فرماندهان و حواله دادن موضوع به یکدیگر نشان میداد لحظه شکست قطعی و نهایی رژیم فرا رسیده است. در چنین وضعیتی بختیار و چنانکه خواهیم دید امریکا نیز به فکر اجرای آخرین طرح خود یعنی کودتا افتادند. بختیار گفت من تا به حال صبر کردم، بیش از این نمیشود تحمل کرد! او به سپهبد رحیمی فرماندار نظامی دستور داد ساعت منع عبور و مرور مردم را از ساعت ۹ شب به ساعت ۵/۳۰ عصر تقلیل دهد و از این ساعت، مقررات حکومت نظامی را به اجرا بگذارد. وی بقیه فرماندهان را موظف به همکاری با فرماندار نظامی کرد و به ارتشبد قرهباغی رئیس ستاد بزرگ ارتشتاران دستور داد هماهنگی لازم میان نیروها را به عمل آورد و اختلاف میان سپهبد رحیمی فرماندار نظامی و سپهبد بدرهای فرمانده نیروی زمینی راجع به کمبود عده نظامی را برطرف کند. همچنین به سپهبد مقدم رئیس ساواک دستور داد: «تیمسار، آن طرح خودتان را به اجرا گذاشته و آن عده را که با هم بررسی کردیم، دستگیر نمایید!» تیمسار مقدم گفت: تیمسار بدرهای برای انجام مأموریت باید مأمورین گارد را در اختیار ساواک بگذارد.
کودتا در تهران، ۵۰۰ هزار نفر کشته خواهد داشت!
در همین روزها، امریکا نیز پیگیر انجام کودتا بود. در اوج پیشروی انقلابیون و استیصال نیروهای رژیم، در حالی که ژنرال گس رئیس ستاد مستشاری امریکا و ۲۶ نفر از مستشاران همراه او در محل ستاد مشترک ارتش ایران به محاصره انقلابیون درآمده بودند و سولیوان سفیر امریکا در ایران برای نجات آنان دست به دامن رهبران انقلاب شده بود، نیوسام معاون وزارت خارجه امریکا از واشینگتن با او تماس گرفت و گفت: «از اتاق وضع فوقالعاده در کاخ سفید صحبت میکند و هم اکنون جلسهای به ریاست برژینسکی مشاور امنیت ملی برای بررسی اوضاع ایران تشکیل شده و میخواهند تازهترین اطلاعات را درباره اوضاع دریافت کنند». سولیوان وخامت اوضاع و گرفتاری مستشاران را بیان کرده و گفت:، چون به شدت مشغول چارهاندیشی برای نجات آنان است، بیش از این نمیتواند صحبت کند. چند دقیقه بعد نیوسام و کریستوفر معاون ارشد وزارت امور خارجه با سولیوان تماس گرفته و گفتند: «برژینسکی درباره امکان ترتیب یک کودتا برای استقرار یک رژیم نظامی به جای حکومت در حال سقوط بختیار نظر میخواهد». سولیوان به دلیل غیر عملی دانستن این موضوع، از شدت ناراحتی به برژینسکی ناسزا گفته و تلفن را قطع کرد! اما نیوسام دوباره تماس گرفت و با لحن آمرانهای به سولیوان گفت: «با رئیس مستشاری نظامی امریکا در ایران تماس برقرار کنید و نظر او را درباره امکان دست زدن به یک کودتای نظامی سؤال کرده و به واشینگتن گزارش بدهید». سولیوان گفت: آیا او نمیداند که رئیس هیئت مستشاری، هم اکنون در یک پناهگاه زیرزمینی به دام افتاده و من برای نجات او تلاش میکنم؟ نیوسام پاسخ داد: «موضوع را درک میکند، ولی دستوری که به او دادهاند، این است». بر اساس اسنادی که پس از پیروزی انقلاب اسلامی از دفتر کار سرلشکر پرویز امینی افشار رئیس اداره دوم ستاد بزرگ ارتشتاران و عضو شورای امنیت ملی رژیم به دست آمد، امریکا اجرای یک کودتای نظامی به نام طرح «عملیات نجات» را در ایران طراحی کرده و پیشبینی شده بود در جریان آن فقط در تهران نزدیک به ۵۰۰ هزار نفر کشته خواهند شد! سرهنگ کیخسرو نصرتی رئیس ستاد پلیس تهران نیز در مصاحبهای ضمن اشاره به دستور سپهبد رحیمی فرماندار نظامی مبنی بر سنگربندی کلانتریها و منتظر ماندن جهت پیوستن ارتش به آنها گفته است از دستورات آشکار بود که کودتایی در شرف تکوین است که قرار بود نیمههای شب یکشنبه ۲۲ بهمن انجام پذیرد. دستور رحیمی به پلیس تهران آن بود که نیروهای پلیس و ارتش هر جنبندهای را که در روز یکشنبه ۲۲ بهمن در خیابانها مشاهده میکردند به گلوله ببندند! بر اساس چنین هماهنگیها و اهدافی بود که از سوی بختیار، با اتکا به قدرتهای جهانی تصمیم نهایی گرفته شد و برای اجرای آن دستور افزایش زمان حکومت نظامی داده شد. لحظات حساس و سرنوشت ساز برای هر دو طرف، یعنی رژیم و انقلابیون فرا رسیده بود. تصمیمگیری در این لحظات، قابل تکرار و ترمیم نبود و فقط یک بار برای همیشه شکست و نابودی یا پیروزی نهایی را در پی داشت. آشکار است که چنین تصمیم جبران ناپذیری، چه میزان از قدرت اراده، شجاعت، ایمان، توکل، خطر پذیری، مسئولیتپذیری، موقع شناسی و آینده نگری را میطلبید. تصمیمی که امام خمینی در لغو حکومت نظامی اتخاذ کرد و تمامی این نقشه شوم را بر باد داد. امریکا از آن روز تا امروز، همچنان به کار کودتا و کشتار در ایران است.