کد خبر: 1337806
تاریخ انتشار: ۱۱ دی ۱۴۰۴ - ۰۵:۲۰
گفت‌وگوی «جوان» با دکتر امین حشمتی، مشاور و روان‌درمانگر کودک و نوجوان
فرزندان امروز را با دنیای امروزشان تربیت کنیم احترام بین والد و فرزند امروز دیگر به‌معنای اطاعت و سکوت نیست، بلکه در قالب گفت‌و‌گو، شنیده شدن، درک متقابل و پذیرش تفاوت دیدگاه‌ها شکل گرفته است. تغییر سبک زندگی و دنیای پرسرعت، نوع ادای احترام را دگرگون کرده، نه اصل آن را 
محبوبه قربانی 

جوان آنلاین: با گذشت چند روز از ولادت حضرت علی (ع) و روز پدر جا دارد به یکی از مهم‌ترین دغدغه‌های خانواده‌ها اشاره کنیم و اینکه در دنیایی با تغییرات سریع، چگونه می‌توان احترام متقابل میان والدین و فرزندان را حفظ کرد. به گفته دکتر امین حشمتی، مشاور و روان‌درمانگر کودک و نوجوان یکی از پرتکرارترین مسائلی که با آن روبه‌رو هستیم، شکاف در سبک ارتباطی میان والدین و فرزندان امروز است؛ شکافی که بیشتر از هر چیز در نوع حرف زدن، شیوه بیان احساسات و شکل تعامل‌های اجتماعی بچه‌ها دیده می‌شود. حضرت‌علی (ع) نیز در جمله‌ای راهگشا می‌فرمایند: «فرزندان خود را متناسب با زمان آینده تربیت کنید، نه آنچه در گذشته رخ داده است.» این فرمایش به روشنی نشان می‌دهد نمی‌توان با الگو‌های ثابت و قدیمی، پاسخگوی دنیای متغیر فرزندان امروز بود. کودکان و نوجوانان امروز با زبان، لحن و نگرشی متفاوت رشد کرده‌اند، آنها به اطلاعات گسترده دسترسی دارند و طبیعی است انتظارات و نگاه‌شان با نسل‌های قبل فرق کند. چالش از جایی آغاز می‌شود که والدین این تغییر زمینه‌ای را نمی‌پذیرند و همچنان انتظار دارند فرزندشان دقیقاً مانند گذشته رفتار کند. در چنین شرایطی، فرزند احساس می‌کند دیده نمی‌شود و مدام از او خواسته می‌شود خود را با الگویی هماهنگ کند که دیگر با دنیای امروز همخوانی ندارد. دکتر حشمتی می‌گوید: «احترام در این فضا از بین نرفته، بلکه شکلش عوض شده است. امروز احترام یعنی شنیده شدن، دیده شدن، گفت‌و‌گو و درک متقابل. پذیرش همین تغییر، می‌تواند فاصله‌ها را کمتر و رابطه والد و فرزند را سالم‌تر و نزدیک‌تر کند.» برای راهکار‌های عملی و بیشتر درباره این فاصله نسلی ادامه گفت‌و‌گو را بخوانید. 

با تشکر از وقت مصاحبه‌ای که در اختیار ما گذاشتید. به نظر شما احترام بین فرزند و والدین امروز چه معنایی پیدا کرده؟ آیا این احترام از بین رفته است؟
احترام بین والد و فرزند در دنیای امروز دیگر دقیقاً همان معنایی را ندارد که در نسل‌های قبل داشت. در گذشته احترام بیشتر با اطاعت بی‌چون و چرا، سکوت و فاصله گرفتن کودک از والد تعریف می‌شد، اما امروز با تغییر سبک زندگی، گسترش فضای مجازی، افزایش آگاهی کودکان و نوجوانان و تغییر نگاه آنها به جهان، شکل احترام تغییر کرده است، نه اصل آن. بچه‌های امروز با دنیایی متفاوت روبه‌رو هستند؛ دنیایی که سرعت تغییرات در آن بالاست و طبیعی است که این تغییرات، روابط خانوادگی را هم تحت تأثیر قرار دهد، بنابراین نمی‌توان گفت احترام از بین رفته، بلکه باید گفت نوع ادای احترام عوض شده است. احترام امروز بیشتر در قالب گفت‌و‌گو، شنیده‌شدن، درک متقابل و پذیرش تفاوت دیدگاه‌ها دیده می‌شود. در این شرایط، نقش والدین بسیار مهم است. والدینی که بتوانند نوع ارتباط خود را با فرزندشان به‌روز کنند، کمتر وارد تنش می‌شوند. ارتباط دوستانه‌تر، اما نه بی‌حد و مرز، باعث می‌شود کودک یا نوجوان هم احساس امنیت و هم احترام را در رابطه حفظ کند. وقتی فرزند احساس کند دیده و شنیده می‌شود، کمتر نیاز دارد احترام را با لجبازی یا فاصله‌گرفتن زیر سؤال ببرد. 

 چطور می‌توان هم محبت داشت و هم آزادی؟
محبت واقعی یعنی پذیرش فرزند به‌عنوان یک انسان مستقل، نه فقط یک «فرمان‌پذیر». والدینی که به فرزندشان حق انتخاب می‌دهند، در واقع به او پیام اعتماد می‌دهند، البته این حق انتخاب به معنای رها کردن کودک نیست. آزادی سالم همیشه در کنار قانون و محدودیت معنا پیدا می‌کند. وقتی بچه‌ها بفهمند که می‌توانند انتخاب کنند، اما این انتخاب‌ها چارچوب مشخصی دارد، یاد می‌گیرند مسئولیت‌پذیر باشند. آنها متوجه می‌شوند که آزادی به معنای انجام هر کاری که دل‌شان می‌خواهد نیست، بلکه به معنای انتخاب آگاهانه در کنار پذیرش پیامدهاست. در چنین فضایی، کودک هم محبت بی‌قیدوشرط را تجربه می‌کند و هم آزادی معنادار را. نتیجه این نوع تربیت، فرزندانی است که هم به خودشان احترام می‌گذارند و هم به والدین‌شان. 

 تجربه شما چیست؟ فرزندان امروز چه چیز‌هایی را درباره والدین خود به‌سختی می‌فهمند؟
در تجربه کاری من به‌عنوان روان‌شناس کودک و نوجوان، یکی از پررنگ‌ترین موضوعاتی که بار‌ها با آن مواجه می‌شوم، شکاف در سبک ارتباطی بین والدین و فرزندان امروز است. این شکاف بیشتر از هر چیز، در نوع حرف زدن، شیوه بیان احساسات و شکل تعامل‌های اجتماعی بچه‌ها دیده می‌شود. فرزندان امروز با زبان، لحن و شیوه ارتباطی متفاوتی صحبت می‌کنند؛ چه در خانه، چه در جمع دوستان و چه در فضای مجازی. این تغییر در سبک گفتار و ارتباط، برای بسیاری از والدین خوشایند نیست و حتی گاهی نگران‌کننده به نظر می‌رسد، به همین دلیل مقاومت والدین در برابر این تغییرات طبیعی است، اما واقعیت این است که پذیرش آن برای‌شان دشوار شده است. از طرف دیگر، سطح آگاهی فرزندان امروز به‌طور چشمگیری افزایش یافته است. آنها دسترسی گسترده‌ای به اطلاعات، دیدگاه‌ها و تجربه‌های مختلف دارند و همین موضوع باعث شده است رفتارها، نگرش‌ها و انتظارات‌شان با نسل‌های قبل متفاوت باشد. کودکان و نوجوانان امروز محصول زمانه‌ای هستند که در آن زندگی می‌کنند؛ زمانه‌ای که سرعت تغییرات بالاست و الگو‌های ارتباطی آن با گذشته تفاوت دارد. مشکل اصلی از جایی شروع می‌شود که والدین متوجه این تغییر زمینه‌ای نیستند و همچنان انتظار دارند فرزندشان دقیقاً همان‌طور رفتار کند که خودشان در گذشته رفتار می‌کردند. اینجاست که فرزند احساس می‌کند دیده نمی‌شود و از او خواسته می‌شود خود را با الگویی تطبیق دهد که دیگر با دنیای امروز همخوانی ندارد. بسیاری از بچه‌ها صریح یا غیرمستقیم می‌گویند: «چرا باید مثل شما رفتار کنیم؟» یا جمله‌ای که این روز‌ها زیاد شنیده می‌شود: «شما قدیمی فکر می‌کنید.» منظور فرزندان از این عبارت، صرفاً بی‌احترامی نیست بلکه بیان این احساس است که والدین هنوز با شیوه‌های قدیمی، کلیشه‌ای و تکراری با مسائل امروز برخورد می‌کنند. از نگاه فرزندان، برخی رفتار‌ها و تعامل‌های والدین بیش از حد قابل پیش‌بینی و کلیشه‌ای شده است، در حالی که آنها در دنیایی زندگی می‌کنند که تنوع، سرعت و انعطاف‌پذیری در آن نقش مهمی دارد، به همین دلیل کودکان و نوجوانان به‌سختی می‌توانند بپذیرند که چرا باید دقیقاً طبق الگو‌های گذشته رفتار کنند، وقتی جهان اطراف‌شان کاملاً تغییر کرده است. در واقع، چیزی که فرزندان امروز به‌سختی درباره والدین خود می‌فهمند، این است که چرا تغییر برای والدین این‌قدر سخت است. آنها تغییر را زندگی کرده‌اند، اما والدین بیشتر ناظر تغییر بوده‌اند. همین تفاوت تجربه، منبع بسیاری از سوءتفاهم‌ها و تنش‌های خانوادگی شده است. 


 مرز‌های سالم بین والد و فرزند چه ویژگی‌هایی دارند و چرا رعایت آنها برای هر دو طرف مهم است؟
مرز‌های سالم بین والد و فرزند، مرز‌هایی شفاف و مشخص هستند که جایگاه، مسئولیت‌ها و اختیارات هر عضو خانواده را روشن می‌کنند. نوع این مرز‌ها نشان می‌دهد والد و فرزند چه نقشی در نظام خانواده دارند. در برخی خانواده‌ها مرز‌ها درهم‌تنیده است؛ صمیمیت افراطی باعث تداخل نقش‌ها، کمرنگ شدن احترام و دخالت بیش از حد والد یا فرزند در حریم یکدیگر می‌شود. در مقابل، مرز‌های گسسته به بی‌تفاوتی، فاصله عاطفی و تضعیف احساس تعلق و امنیت می‌انجامد. مرز‌های سالم نه درهم‌تنیده‌اند و نه گسسته؛ در آنها والد، والد است و فرزند، فرزند. احترام متقابل، گفت‌و‌گو، اعتماد و تعامل سالم وجود دارد و هر فرد ضمن حفظ فردیت، نسبت به خانواده مسئول و متعهد است. در چنین خانواده‌ای، دخالت بیجا یا فاصله افراطی دیده نمی‌شود و تصمیم‌های اصلی بر عهده والدین است، در حالی که کودکان متناسب با سن و رشدشان مشارکت داده می‌شوند. این تعادل، نشانه سلامت روان خانواده و زمینه‌ساز امنیت، احترام و آرامش برای والد و فرزند است. 

 در چه موقعیت‌هایی فرزند باید تصمیمات یا نظرات خود را به صورت مستقل بگیرد و این استقلال چگونه می‌تواند رابطه با والدین را بهتر کند؟
یکی از اصول مهم در فرزندپروری سالم این است که انتظار ما از فرزند، متناسب با توانایی‌ها و مرحله رشدی او باشد. استقلال قرار نیست یک‌باره و در همه زمینه‌ها به کودک داده شود، بلکه باید به تدریج و دقیقاً در حوزه‌هایی شکل بگیرد که فرزند توان مدیریت آنها را دارد. به‌عنوان مثال، در کار‌های شخصی مثل مرتب کردن وسایل، رسیدگی به نظافت فردی یا انجام تکالیف مدرسه، باید دید فرزند ما تا چه اندازه توانمند است. اگر توانایی کودک در این زمینه‌ها هنوز کامل نشده باشد، اما ما از او انتظار عملکرد ایده‌آل و بدون نقص داشته باشیم، نه‌تنها نتیجه مثبتی نمی‌گیریم، بلکه رابطه والد-فرزند هم دچار تنش می‌شود. کودک احساس ناتوانی می‌کند و والد هم احساس ناکامی. فرزند باید در تصمیم‌هایی استقلال داشته باشد که به دنیای شخصی خودش مربوط می‌شود و از نظر سنی و رشدی توان انجام آنها را دارد، مثل انتخاب لباس، برنامه‌ریزی ساده برای تکالیف، نحوه گذراندن بخشی از زمان آزاد یا بیان نظرش درباره مسائل روزمره. این استقلال نباید در حوزه‌هایی باشد که هنوز مسئولیت‌پذیری لازم برای آن شکل نگرفته است. 


 اما این استقلال چگونه می‌تواند رابطه با والدین را بهتر کند؟
وقتی والدین به اندازه توان فرزند به او اختیار می‌دهند و از او می‌خواهند مستقل عمل کند، در واقع پیام مهمی را منتقل می‌کنند: «من تو را می‌بینم، به تو اعتماد و توانمندی‌هایت را باور دارم.» این اعتماد فقط در حرف نیست، بلکه در عمل نشان داده می‌شود و همین موضوع برای کودک بسیار ارزشمند است. در چنین فضایی، فرزند یاد می‌گیرد که حتی اگر در تصمیم‌گیری یا عملکردش دچار اشتباه شود، باز هم پذیرفته می‌شود و والدین پشت او هستند. این احساس امنیت، باعث می‌شود کودک با آرامش بیشتری رشد کند، مسئولیت‌پذیرتر شود و از اشتباه کردن نترسد. نتیجه این نوع استقلال، شکل‌گیری رابطه‌ای گرم‌تر و سالم‌تر بین والد و فرزند است. فرزندی که احساس پذیرش و اعتماد می‌کند، نه‌تنها مراحل رشد خود را بهتر طی می‌کند، بلکه حال روانی بهتری دارد و این حال خوب به والدین هم منتقل می‌شود. در نهایت، استقلال سالم، هم به رشد فرزند کمک می‌کند و هم کیفیت رابطه خانوادگی را به‌طور محسوسی ارتقا می‌دهد. 
 والدین تا چه حد می‌توانند در زندگی خصوصی فرزندان دخالت کنند و چه زمانی این کار تبدیل به دخالت می‌شود؟
پاسخ به این سؤال، در ادامه بحث استقلال فرزند قرار می‌گیرد. وقتی والدین به فرزند فرصت عمل مستقل و حق انتخاب می‌دهند، در واقع به او اجازه می‌دهند بخشی از زندگی‌اش را «مال خودش» بداند، تجربه و رشد کند. این استقلال پایه شکل‌گیری زندگی خصوصی کودک یا نوجوان است و در عین حال با حمایت و هدایت والدین همراه است، نه جدا از آنها. اگر والدین بعد از واگذاری این اختیار، دوباره وارد جزئیات رفتار‌ها و تصمیم‌های فرزند شوند، این دیگر حمایت نیست بلکه دخالت محسوب می‌شود. چنین پیام متناقضی برای کودک گیج‌کننده است: از یک سو به او گفته می‌شود مستقل باشد و از سوی دیگر مدام کنترل و مداخله می‌شود. این رفتار نه‌تنها استقلال را تضعیف می‌کند، بلکه رابطه والد- فرزند را هم آسیب‌پذیر می‌کند و باعث افزایش تنش، کاهش صمیمیت و شکل‌گیری مقاومت یا پنهان‌کاری در فرزند می‌شود. والدین باید با خود صادق باشند؛ یا واقعاً به فرزند اعتماد و استقلال می‌دهند یا اگر آمادگی ندارند، نباید ظاهراً اختیار بدهند و بعد آن را پس بگیرند، زیرا استقلال بدون اعتماد عملاً معنا ندارد. کودکان نیز دنیای خصوصی خود را دارند که بخش مهمی از آن در قالب بازی شکل می‌گیرد. والدین باید به این فضای کودکانه احترام بگذارند و بدون اجازه وارد آن نشوند. اگر ورود لازم باشد، بهتر است به خواست خود کودک باشد، نه از سر کنترل یا هدایت افراطی. در نهایت، همان‌طور که بزرگسالان برای زندگی خصوصی خود حد و مرز دارند، کودکان نیز نیازمند چنین مرز‌هایی هستند. نادیده گرفتن این حد و مرز‌ها دیر یا زود باعث تنش، فاصله عاطفی و کاهش اعتماد می‌شود، در حالی که رعایت آنها، رابطه‌ای امن، سالم و مبتنی بر احترام و اعتماد بین والد و فرزند ایجاد می‌کند. 

 چگونه می‌توان اختلاف نظر با والدین را بدون ایجاد فاصله یا ناراحتی حل کرد؟
حل اختلاف نظر بین فرزند و والدین بیش از آنکه مهارتی فردی برای فرزند باشد، ریشه در فضایی دارد که والدین در خانواده ایجاد می‌کنند. فرزندان شیوه حل اختلاف را نه با نصیحت، بلکه با مشاهده و تجربه می‌آموزند. در فضای خانوادگی سالم، گفت‌و‌گو جای تنش را می‌گیرد، اختلاف نظر تهدید محسوب نمی‌شود و شنیده شدن ارزش دارد. در چنین فضایی، فرزند یاد می‌گیرد که مخالفت لزوماً به دعوا یا فاصله گرفتن منجر نمی‌شود. والدینی که هنگام اختلاف وارد جنگ قدرت، تحقیر یا قهر نمی‌شوند و به جای آن مسئله را می‌فهمند و گفت‌و‌گو می‌کنند، الگوی تعامل سالم را به طور عمیق به فرزند منتقل می‌کنند. این الگو بعد‌ها در روابط اجتماعی و کاری فرزند نیز تکرار می‌شود. در مقابل، فضای مبتنی بر سلطه و تنش، فرزند را به سکوت، فاصله گرفتن یا تقابل سوق می‌دهد و به رابطه آسیب می‌زند، بنابراین ایجاد محیطی امن، تعاملی و مبتنی بر گفت‌و‌گو، به فرزندان می‌آموزد که اختلاف نظر بخشی طبیعی از روابط انسانی است و می‌توان آن را بدون جنگ قدرت حل کرد؛ رویکردی که رابطه والد- فرزند را عمیق‌تر و امن‌تر می‌سازد. 

 بعضی والدین انتظار دارند فرزندشان همیشه حرف آنها را قبول کند. فرزندان چگونه می‌توانند هم احترام بگذارند و هم مخالفت خود را بیان کنند؟
انتظارِ موافقت همیشگی و بی‌چون‌وچرا از سوی فرزند، واقع‌بینانه نیست، زیرا مخالفت بخشی طبیعی از رشد کودک و نوجوان و یکی از تمرین‌های مهم زندگی است. کودکی که اجازه بیان نظر متفاوت دارد، در آینده منفعل نمی‌شود، در برابر زورگویی مقاومت بیشتری دارد و می‌تواند از خود دفاع کند، همچنین مخالفت سالم به تقویت تفکر انتقادی کمک می‌کند. کودکانی که می‌توانند سؤال بپرسند و نظر بدهند، کمتر فریب می‌خورند و بهتر درست را از نادرست تشخیص می‌دهند، البته مخالفت‌های افراطی و فراگیر نیازمند بررسی تخصصی است، اما مخالفت‌های مقطعی و معمول نشانه رشد فکری و تلاش برای استقلال است، نه بی‌احترامی. احترام و شیوه بیان مخالفت، در خانواده آموخته می‌شود، نه با نصیحت، بلکه با مشاهده و تجربه. در خانواده‌ای با مرز‌های سالم و تعامل محترمانه، حتی تعارض‌ها نیز با گفت‌و‌گو مدیریت می‌شوند و کودک می‌آموزد نظر متفاوتش را بدون توهین، پرخاش یا بی‌احترامی بیان کند. در نهایت، خانواده‌ای که فضای سالم، مرز‌های مشخص و گفت‌وگوی محترمانه دارد، بهترین بستر برای پرورش فرزندانی است که هم احترام می‌گذارند و هم جرئت بیان نظر و مخالفت خود را دارند، بدون آنکه رابطه آسیب ببیند. 

 آیا فرزندان حق دارند درباره موضوعات حساس یا سخت با والدین صحبت کنند؟ اگر بله، چه شرایطی برای این گفت‌و‌گو لازم است؟
صحبت کردن فرزند با والدین درباره موضوعات حساس و سخت، یکی از اساسی‌ترین و مهم‌ترین حقوق اوست. فرزندی که نتواند با والدین حرف بزند، ناچار به سمت دوستان یا افراد نامطمئن می‌رود و این روند، فاصله عاطفی را افزایش می‌دهد، بنابراین فرزندان حق دارند درباره مسائل حساس با والدین گفت‌و‌گو کنند، اما تحقق این حق نیازمند فراهم بودن شرایطی مشخص است. مهم‌ترین شرط، وجود فضای امن روانی؛ فضایی عاری از سرزنش، قضاوت، بازجویی و واکنش‌های تند است. نصیحت یا بازخواست فوری، راه گفت‌و‌گو‌های بعدی را می‌بندد. برای شکل‌گیری گفت‌وگوی سالم، والدین باید گوش دادن فعال را تمرین کنند و نشان دهند این گفت‌و‌گو محرمانه، محترمانه و امن است. وقتی فرزند بداند بابت حرف زدن تنبیه نمی‌شود و احساساتش جدی گرفته می‌شود، با اطمینان دوباره به والدین مراجعه می‌کند. در چنین فضایی، فرزند علاوه بر بیان مشکلات، احساس ارزشمندی و احترام را تجربه می‌کند و والدین به پناه امن او تبدیل می‌شوند؛ پایه‌ای برای رابطه‌ای عمیق، سالم و ماندگار میان والد و فرزند. 

 آیا استفاده از فناوری و شبکه‌های اجتماعی باعث سوءتفاهم بین والدین و فرزندان شده است؟ 
فناوری و شبکه‌های اجتماعی ذاتاً عامل سوءتفاهم میان والدین و فرزندان نیستند. فرزندان مطابق زمانه خود زندگی می‌کنند و والدین نیز ناچار به همراهی با تغییرات هستند. بخش عمده تنش‌های مربوط به فضای مجازی، بیش از آنکه ناشی از خود فناوری باشد، ریشه در مقاومت والدین در برابر دنیای دیجیتال دارد. فرزندان فضای مجازی را بخشی طبیعی از زندگی روزمره می‌دانند، در حالی‌که این فضا برای بسیاری از والدین ناآشنا و نگران‌کننده است، با این حال نباید فناوری را ذاتاً مخرب یا فاصله‌ساز تلقی کرد، استفاده متعادل، آگاهانه و برنامه‌مند می‌تواند آن را به فرصتی برای ارتباط تبدیل کند. در خانواده‌هایی که سواد استفاده از فناوری وجود دارد و چارچوب‌های مشخص رعایت می‌شود، فضای مجازی نه‌تنها موجب سوءتفاهم نمی‌شود، بلکه می‌تواند زمینه گفت‌و‌گو، تعامل و نزدیکی بیشتر میان اعضای خانواده را فراهم کند. 

 چگونه می‌توان از فناوری برای نزدیک‌تر شدن والدین و فرزندان استفاده کرد؟
اولین قدم، آگاهی و همراهی والدین است. وقتی کودک یا نوجوان در حال تماشای برنامه‌ای، جست‌و‌جو در اینترنت یا بازی دیجیتال است، اگر با رضایت خودش، والدین در کنار او حضور داشته باشند و مشارکت کنند، این تجربه می‌تواند به یک فرصت ارتباطی تبدیل شود. چه اشکالی دارد پدر یا مادر گاهی با فرزندش بازی کامپیوتری انجام دهد؟ همچنین تماشای خانوادگی فیلم یا محتوای دیجیتال و گفت‌و‌گو درباره آن می‌تواند به تبادل نظر و نزدیکی عاطفی کمک کند. صحبت درباره داستان فیلم، پیام‌های آن یا حتی موضوعات مرتبط با فناوری، هوش مصنوعی و تحولات روز، فرصت‌های ارزشمندی برای گفت‌و‌گو بین والدین و فرزندان ایجاد می‌کند. در نهایت، اگر والدین به جای مقابله با فناوری، یاد بگیرند چگونه از آن در خدمت رابطه استفاده کنند، فضای مجازی نه‌تنها عامل فاصله نخواهد بود، بلکه می‌تواند پلی برای فهم متقابل، گفت‌و‌گو و صمیمیت بیشتر بین والدین و فرزندان شود. 

 آیا تجربه‌ای داشته‌اید که یک اقدام کوچک از سوی والد یا فرزند باعث تغییر رابطه یا افزایش فهم و احترام متقابل شده باشد؟
در تجربه بالینی، مشکل استفاده بیش از حد فرزند از فضای مجازی اغلب ریشه در کمبود احترام و صمیمیت خانواده دارد، نه خود فناوری. در خانواده‌هایی که رابطه والد- فرزند کنترل‌محور است، کودک فضای مجازی را پناهگاه خود می‌بیند. تغییر نگرش والدین با وقت گذاشتن آگاهانه، گوش دادن بدون قضاوت، گفت‌وگوی محترمانه و پذیرش اشتباهات فضا را امن‌تر و صمیمی‌تر می‌کند، رابطه را بهبود می‌بخشد و وابستگی کودک به مجازی کاهش می‌یابد. 

 چه عادت‌ها یا مهارت‌هایی به فرزندان کمک می‌کند هم مستقل باشند و هم روابطی محبت‌آمیز و محترمانه با والدین خود داشته باشند؟
در پاسخ به این سؤال، باید تأکید کنیم که شکل‌گیری همزمان استقلال و رابطه محبت‌آمیز با والدین، قبل از هر چیز از شیوه والدگری آغاز می‌شود. یکی از مهم‌ترین عوامل در این مسیر، اقتدار والدینی سالم است. اقتدار والدینی یعنی ترکیب همزمان محبت و احترام با داشتن چارچوب‌ها و قوانین مشخص و قابل اجرا. والد مقتدر خواسته‌هایش را متناسب با توان فرزند مطرح می‌کند و در تعیین حد و مرز‌ها ثبات دارد، «نه» او با فشار و اصرار تغییر نمی‌کند و همین ثبات، به کودک احساس امنیت روانی می‌دهد و قانون را قابل اعتماد می‌سازد. آموزش احترام از رفتار والدین آغاز می‌شود، نه از نصیحت. کودک با دیدن گفت‌وگوی محترمانه، شنیده شدن نظرش و ارزش‌گذاری بر احساساتش، احترام را می‌آموزد و آن را در روابط خود به کار می‌گیرد. برای رشد استقلال، والدین باید به فرزند اعتماد کنند و متناسب با سن و توانایی‌اش به او فرصت تصمیم‌گیری، تجربه و حتی اشتباه کردن بدهند. محیطی عاری از سرزنش و تحقیر، مسئولیت‌پذیری و استقلال واقعی را تقویت می‌کند. در چنین فضایی، کودک هم احساس امنیت و حمایت دارد و هم آزادی رشد؛ ترکیبی که پایه روابط محترمانه و صمیمی است. تجربه نشان می‌دهد بی‌احترامی و تقابل شدید فرزندان، اغلب محصول روابط آمرانه و فاقد احترام متقابل است. در جمع‌بندی، روابط سالم خانوادگی زمانی شکل می‌گیرد که والدین ابتدا محبت و احترام را بدون قید و شرط در خانواده جاری کنند، در این بستر، استقلال فرزند نه تهدید، بلکه عامل تعمیق و سلامت رابطه خواهد بود. 

 در چه شرایطی فرزند یا خانواده باید به مشاور یا فردی کمک‌کننده مراجعه کنند تا رابطه با والدین بهبود پیدا کند؟
برای تشخیص ضرورت مراجعه به مشاور، سه شاخص مهم در نظر گرفته می‌شوند: فراوانی (تکرر مشکل)، شدت (اختلال در آرامش یا عملکرد خانواده) و مدت (ادامه بیش از پنج شش ماه). اگر این شرایط وجود داشته باشد یا فرزند خود درخواست مشاوره کند، کمک تخصصی ضروری است. بهتر است والدین پیش از فرزند، جلساتی داشته باشند تا الگو‌های ارتباطی و فضای خانواده بررسی شود. مراجعه به مشاور نشانه مسئولیت‌پذیری و توجه به سلامت روان خانواده است، نه ضعف.

برچسب ها: کودک ، تربیت ، سبک رفتار
نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار