کد خبر: 1337799
تاریخ انتشار: ۱۱ دی ۱۴۰۴ - ۰۴:۴۰
مریم صیادشیرازی، فرزند شهید سپهبدعلی صیاد شیرازی:
پدرم حتی از جبهه با مدرسه فرزندانش در ارتباط بود یادم است در دورانی که ایشان درگیر جنگ بودند، من کلاس پنجم ابتدایی بودم. یکی از خاطراتی که همیشه در ذهنم مانده این است که پدری که فرمانده جنگ است، با آن حجم از مسئولیت و در آن بحبوحه و گرفتاری‌های دوران جنگ، مدیر مدرسه من را صدا می‌زند تا به من بگوید پدرت از جبهه تماس گرفته و پیگیر وضعیت درسی توست
نیره ساری

جوان آنلاین: شهیدسپهبد علی صیادشیرازی یکی از پدرانی بود که سایه‌اش، حتی در غیابش، آرامش و امنیت ایجاد می‌کرد. او فرمانده‌ای با مسئولیت‌های سنگین و دشوار نظامی بود، اما هیچ‌گاه وظیفه پدر بودن را تعطیل نکرد. این مصاحبه روایت رسمی یک فرمانده نیست، بلکه روایت صمیمانه مریم صیادشیرازی، فرزند شهید صیاد شیرازی با روزنامه «جوان» است. وی با بیانی ساده، اما پرقدرت از پدری سخن می‌گوید که حتی بعد از شهادت نیز راهنمای مسیر زندگی اوست؛ پدری که با رفتار، منش و آموزه‌هایش اثرش را در فرزندانش به جای گذاشته است. او تعریف می‌کند، چگونه در دورانی که پدرش در جبهه حضور داشت، حتی در میان مشغله‌های فراوان، مراقبت و پیگیری تحصیل فرزندانش را فراموش نمی‌کرد و حتی با تماس به مدرسه از وضعیت درس فرزندانش اطلاع می‌یافت. 
مشروح این گفت‌و‌گو را در ادامه بخوانید. 
 
روز پدر نزدیک است. شما که فرزند یک پدر شهید هستید، چگونه فکر می‌کنید روش و شخصیت پدرتان شهید صیاد شیرازی، حتی بعد از شهادت‌شان، در شکل‌گیری موفقیت‌ها و رشد شخصیتی شما و دیگر فرزندان شهید تأثیر گذاشته است؟
وقتی یک فرد در زندگی‌اش بسیار عمیق، درست و اصیل زندگی می‌کند، خواه‌ناخواه با رفتار و منش خود برای فرزندانش یک الگو می‌سازد و می‌تواند در عمق جان آنها اثر بگذارد. در مورد خودم به‌صورت شخصی می‌توانم اینطور بگویم که با وجود اینکه اکنون حدود ۲۶ یا ۲۷ سال از شهادت ایشان گذشته است، معمولاً برای بسیاری از افراد ممکن است این اتفاق بیفتد که به‌تدریج فراموش کنند آن شخص چگونه زندگی می‌کرد، چه منشی داشت و چه روشی را دنبال می‌کرد، اما در مورد پدر من، با اینکه کمیت روز‌هایی که کنار ما بود زیاد نبود، کیفیت حضورش بسیار بالا بود. آنچه من در کنار ایشان آموختم، بسیار عمیق و بسیار تأثیرگذار بود. حضور ایشان آنقدر عمق داشت که هنوز هم، همانطور که عرض کردم، با وجود گذشت ۲۶یا۲۷ سال از شهادت و نبودن‌شان، وقتی در دوراهی‌ها یا تنگنا‌های زندگی قرار می‌گیرم، اولین چیزی که به ذهنم می‌آید این است که اگر بابا بود، در این شرایط چه کار می‌کرد. وقتی خودم را در چنین موقعیتی قرار می‌دهم و فکر می‌کنم، او در این شرایط چه رفتاری داشت، چگونه فکر می‌کرد و چه تصمیمی می‌گرفت، مسیر برایم بسیار روشن می‌شود. انگار با قراردادن خودم جای او، یک معیار، یک شاخص و یک مقیاس روشن برای تصمیم‌گیری پیدا می‌کنم. به همین دلیل معتقدم پدرومادر‌ها می‌توانند در زمان حیات‌شان به گونه‌ای زندگی کنند و به شکلی بر فرزندان‌شان اثر بگذارند که این اثرگذاری حتی بعد از حیات‌شان هم ادامه داشته باشد و استمرار پیدا کند. 

شهید صیاد شیرازی، چگونه بین استاندارد‌های سخت‌نظامی و محبت خانوادگی تعادل برقرار می‌کرد؟
این موضوع، به‌نظر من، هنر انسان‌هایی است که می‌توانند شخصیت انعطاف‌پذیری داشته باشند؛ آدم‌هایی که شرایط سخت و زمخت کاری را به خانه نمی‌آورند و با همان مقیاس‌ها و شاخص‌های سختی که در محل کار با آنها دست‌وپنجه نرم می‌کنند، وارد فضای خانواده نمی‌شوند و در خانه، لطافت لازم را حفظ می‌کنند. البته این را هم بگویم که شهید صیاد از آن پدر‌ها بود که می‌توانم بگویم بسیار مقتدر بود. به این معنا که آنطور نبود که بیش از حد نرم باشد یا به اصطلاح «لیلی به لالای ما بگذارد» یا رفتاری کاملاً احساسی و بی‌مرز داشته باشد، اما درعین حال، اصلاً هم خشن نبود. ایشان جایگاه پدرانه‌ای بسیار قوی، قدرتمند و در عین حال همراه با تدبیر داشت. دقیقاً اگر بخواهم نقش یک پدر را در خانواده ترسیم کنم، تصویر پدرم برای من همان الگوست؛ پدری که در تنگناها، فشار‌ها و تصمیم‌گیری‌های سخت می‌توانی روی او حساب کنی و تکیه‌گاهی بسیار محکم برای خانواده باشد. می‌خواهم این را هم اضافه کنم که حتی امروز، هنوز هم در بسیاری از کار‌ها و موقعیت‌هایی که احساس می‌کنم به دعا و پشتوانه معنوی نیاز دارم، به ایشان متوسل می‌شوم و از ایشان، به‌عنوان یک پدر، می‌خواهم برایم دعا کند و مسیر را برایم روشن‌تر کند. 

پدرتان با وجود مشغله‌های فراوان، وقت می‌گذاشت تا با شما صحبت کند و رابطه‌ای صمیمی بسازد. به نظر شما این روش تربیتی خاص و توجه مداوم شهید چگونه می‌تواند بر رشد شخصیتی و موفقیت شما تأثیر بگذارد؟
 شهید صیاد آنقدر زمان و فرصت نداشت که بتواند به‌صورت مستمر با ما وقت بگذراند. به‌ویژه در دوران جنگ؛ هشت سال جنگی که واقعاً در آن سال‌ها عملاً حضور ایشان را در کنار خودمان نداشتیم. شاید اگر بخواهم دقیق بگویم، تعداد روز‌هایی که واقعاً کنار هم بودیم، حتی به تعداد انگشتان دست هم نمی‌رسید. اما با این حال، آنچه وجود داشت، دقیقاً مصداق همان چیزی بود که معمولاً می‌گویند «سایه بالای سر». پدر من واقعاً یک سایه بود، اما سایه‌ای که بسیار اثرگذار بود. سایه‌ای که می‌توانست در زندگی خانواده و به‌ویژه فرزندانش تأثیر عمیق بگذارد و این امکان را فراهم کند که در پناه آن، یک زندگی آرام و کم‌دغدغه شکل بگیرد. واقعاً فضای زندگی ما همینگونه بود؛ با وجود نبودن فیزیکی ایشان در بسیاری از مواقع، آن حضور معنوی، آن احساس تکیه‌گاه بودن و امنیت، به‌قدری پررنگ بود که اثرش در رشد شخصیتی و آرامش ما کاملاً محسوس و ماندگار شد. 

بعد از شهادت پدر، چه‌چیزی در رفتار یا گزاره‌های شما هست که مستقیم از آموزه‌های او می‌دانید؟
از ویژگی‌های اخلاقی پدرم آنچه برای من بسیار برجسته و پررنگ است، اخلاص ایشان در عمل بود. اگر تا آخر عمرم فقط همین یک ویژگی را بتوانم در خودم ایجاد و تقویت کنم، احساس می‌کنم در مسیر درستی قرار گرفته‌ام. اینکه انسان دست از طلب تأیید دیگران بردارد و تمام هم و غم و مسیر زندگی‌اش به‌گونه‌ای ترسیم شود که با خدا شکل بگیرد؛ اینکه خیلی به دنبال نظر آدم‌ها و تأیید آنها نباشیم و آنچه را درست می‌دانیم انجام بدهیم، بدون اینکه انتظار تقدیر، تشکر یا دیده‌شدن داشته باشیم. به نظر من، این یکی از بزرگ‌ترین موهبت‌هاست. می‌توانم بگویم این از بزرگ‌ترین درس‌هایی بود که از پدرم گرفتم. احساس می‌کنم بخش عظیمی از آرامشی که ایشان در زندگی تجربه می‌کرد، دقیقاً به همین نگاه برمی‌گشت؛ به آن نگاه توحیدی که به مسیر زندگی داشت و اخلاصی که به واسطه این نگاه در عملش شکل گرفته بود. همین اخلاص باعث شد به نظر من، حتی در ذهن مردم هم عمیق و ماندگار دیده شود و بسیاری از رفتار‌ها و خدماتی که شاید خیلی‌ها اصلاً نمی‌دانستند ایشان انجام داده، به واسطه همین اخلاص، خدا آنها را بزرگ کرد. این ویژگی واقعاً یکی از مهم‌ترین یادگار‌هایی است که پدرم برای من به جا گذاشت و همیشه سعی‌ام بر این است که ببینم تا چه اندازه می‌توانم به این صفت نزدیک شوم و آن را در وجود خودم به ظهور برسانم. 

زندگی روزمره و رفتار شهید پر از نمونه‌هایی بود که می‌تواند، نسل امروز را به ارزش‌های اصیل و واقعی نزدیک کند. چه مثال مشخصی از شیوه تربیتی او می‌توانید بزنید که امروز برای پدران سرزمین ما الگوی عملی قرار گیرد؟
آنچه بیش از هر چیز در رفتار پدرم به چشم می‌آید این است که با وجود همه مشغله‌ها و مسئولیت‌ها، هیچ‌وقت خودش را از وظایف و ویژگی‌های منتسب به پدری مبرا نمی‌دانست. هرگز اینطور فکر نمی‌کرد، چون مسئولیت‌های بزرگ و سنگینی دارد، پس مسئولیت‌های پدری از گردنش ساقط شده است. ایشان در طول زندگی چنین نگاهی نداشت. با تمام مشغله‌هایی که داشت، باز هم نقش پدر بودن را جدی می‌گرفت. شاید شنیده باشید، یا شاید هم برای اولین بار باشد که می‌شنوید؛ من یادم است در دورانی که ایشان درگیر جنگ بودند، من کلاس پنجم ابتدایی بودم. یکی از خاطراتی که همیشه در ذهنم مانده این است که پدری که فرمانده جنگ است، با آن حجم از مسئولیت و در آن بحبوحه و گرفتاری‌های دوران جنگ، مدیر مدرسه من را صدا می‌زند تا به من بگوید پدرت از جبهه تماس گرفته و پیگیر وضعیت درسی توست. این واقعاً نکته بسیار مهمی است. امروز بعضی از پدران فکر می‌کنند به واسطه مشکلات اقتصادی یا فشار‌های کاری و اینکه باید وقت زیادی را بیرون از خانه بگذرانند، عملاً همه مسئولیت‌های تربیتی را می‌توانند به گردن مادر خانواده بیندازند؛ درحالی که واقعاً پدر هم مسئولیت‌های مشخص و غیرقابل‌چشم‌پوشی خودش را دارد و این مسئولیت‌ها به هیچ دلیلی از گردنش ساقط نمی‌شود. پدر هم باید نقش مؤثر و فعال خود را در خانواده ایفا کند. در مورد پدر من اینگونه نبود. با تمام آن مشغله‌ها، شاید باورتان نشود، عضو انجمن اولیا و مربیان مدرسه من، مدرسه خواهرم و مدرسه برادرانم بود. نه اینکه عضوی صرفاً اسمی باشد، بلکه واقعاً حضور داشت. خودش می‌گفت خدا مقدار کمی آبرو به من داده و اگر بتوانم از این آبرو جایی استفاده کنم تا گره‌ای از کار مردم باز شود، باید این کار را انجام بدهم. به همین دلیل، از جایگاهی که در مدرسه داشت استفاده می‌کرد تا مسائل و مشکلات مدارس را تا جایی که از دستش برمی‌آمد، پیگیری و حل کند. این برای من یک درس بزرگ است؛ اینکه انسان خودش را از وظایفی که به گردنش است جدا نکند و برای خودش اینگونه استثنا قائل نشود که، چون فرمانده جنگ است یا مسئولیت‌های بالای نظامی و مدیریتی دارد، پس می‌تواند از انجام وظایف پدری شانه خالی کند. 
متأسفانه امروز نه همه پدران، اما تعداد قابل توجهی با بهانه‌ها و دلایل مختلف، از زیر بار مسئولیت‌های پدری در خانواده شانه خالی می‌کنند؛ به بهانه مشکلات اقتصادی، مشغله کاری، یا اینکه صبح می‌روند و شب برمی‌گردند. انگار مسئولیت پدری به‌کلی از دوش‌شان برداشته می‌شود و همه‌چیز به گردن مادر خانواده می‌افتد، در حالی که پدرومادر باید هر دو در تربیت فرزندان سهیم باشند و خداوند هم استثنائی در این زمینه قائل نشده است. تربیت قرار است ازسوی پدرومادر با هم انجام شود، نه فقط ازسوی مادر. البته اگر پدری حضور ندارد یا از دنیا رفته، آن بحث جداست؛ اما وقتی پدر در خانواده حضور دارد، اینکه با دلایل واهی خودش را از مسئولیت پدری کنار بکشد و هیچ‌گونه درگیری و حضوری در تربیت نداشته باشد، به نظر من یکی از آسیب‌های جدی امروز خانواده‌هاست. نتیجه این روند، در آینده، نسل‌هایی خواهد بود که با خلأ بزرگ نقش پدر در تربیت خود مواجه می‌شوند.

نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار