کد خبر: 1331570
تاریخ انتشار: ۰۸ آذر ۱۴۰۴ - ۲۳:۰۰
از بازی مافیا تا سرقت خیابانی + گفت‌و‌گو با متهم آخر هفته‌ای که گذشت، شمال تهران شاهد ماجرایی بود که از یک بازی ساده شروع و به یک پرونده جنایی نوجوانانه تبدیل شد. چهار نوجوان – دو دختر و دو پسر – که به ظاهر فقط می‌خواستند سرگرم شوند، درگیر نقشه‌ای شدند که زندگی‌شان را به هم ریخت، اما این ماجرا چگونه رقم خورد؟
جلال مهرگان

جوان آنلاین: در گوشه‌ای دنج از شمال تهران، کافه‌ای نه‌چندان بزرگ میزبان جمعی از نوجوانان و جوانان مشتاق هیجان آخر هفته بود. شیما و لیلا، دو دوست نزدیک ۱۶ ساله، معمولاً در این مکان اوقات فراغت خود را با بازی و رقابت سپری می‌کردند، اما آن پنج‌شنبه، فضای آشنا با طوفانی از اتفاقات غیرمنتظره مواجه و شب به یادماندنی شد. 

آن شب، گروهی از نوجوانان در کافه‌ای خلوت گرد هم آمدند، اما سرگرمی معمولی به سرعت رنگ و بوی خطر گرفت. یکی از پسران جمع، برای بالا بردن هیجان، پیشنهادی وسوسه‌انگیز مطرح کرد؛ تجربه‌ای که مرز‌های عادی را رد می‌کرد. در عرض چند دقیقه، جو جمع با هیجانات مصنوعی آلوده شد و مرز بین بازی و واقعیت محو شد. 

بازی خطرناک
با بالا گرفتن تنش، «سرگروه» که در جمع اعتبار ویژه‌ای داشت، قوانینی عجیب وضع کرد؛ هر کسی که نقش «شهروند» را قبول کند، باید کاری بی‌پروا انجام دهد؛ دزدیدن چند تلفن همراه در شب. کسی فکر نمی‌کرد پیشنهاد به واقعیت تبدیل شود، اما چهار نوجوان- دو دختر و دو پسر - تصمیم گرفتند شجاعت خود را ثابت کنند. آنها تجهیزات خود را آماده کردند، از جمله موتور‌هایی با پلاک‌هایی مخدوش و در تاریکی خیابان‌های شمال تهران حرکت کردند؛ با هر پیچ و خم، هیجان و ترس در هم آمیخته شد و شب را تبدیل به یک تعقیب و گریز غیرمنتظره کرد. 

سرقت ناکام

چهار نوجوان در تاریکی خیابان‌های شمال تهران حرکت می‌کردند، هیجان و اضطراب در نگاه‌هایشان موج می‌زد. ناگهان چشم‌هایشان به زنی جوان افتاد که با آرامش تمام، گوشی آیفون ۱۷ خود را در دست داشت و سرگرم صحبت بود. ترانه، با صدایی پر از هیجان و جسارت، زمزمه نکرد؛ بلکه فریاد زد: این یکی عالیه، همین را می‌گیریم!»

شیما بی‌درنگ دستش را دراز کرد، اما زن جوان واکنشی سریع نشان داد و دست شیما را محکم گرفت. لحظه‌ای کوتاه، اما پرتنش، درگیری بین آنها رخ داد؛ صدای موتور، فریاد و تلاش برای فرار همه چیز را پیچیده‌تر کرد. ناگهان موتور از تعادل خارج شد و واژگون شد. صدای برخورد با زمین و جیغ‌های کوتاه، پلیس را به صحنه کشاند و همین حادثه باعث شد نوجوانان تازه‌کار گرفتار شوند. پرونده این سرقت به سرعت راهی میز دادیار دادسرای ویژه سرقت شد، اما با توجه به سن کم متهمان، رسیدگی اصلی به دادسرای اطفال ارجاع شد.

گفت‌و‌گو با متهم

چهار نوجوانی که تصورش را نمی‌کردند با یک بازی کودکانه کارشان به دادسرا بکشد، در راهروی دادسرا ایستاده‌اند و کاری جز گریه از دستشان ساخته نیست. تجربه‌ای سخت از لحظه‌هایی که تصویر آن را فقط در فیلم‌ها دیده بودند. 

شیما! چطور شد دستگیر شدی؟
ما فقط در حال بازی بودیم. کارمان فقط شوخی بود و برای شوخی این کار را کردیم. اصلاً فکرش را هم نمی‌کردیم این کار برایمان دردسرساز شود. 

به هر حال کار شما سرقت بود. پلاک موتور‌ها را هم مخدوش کرده بودید که این کار هم جرم است. 
بله، اما این فقط بخشی از بازی مان بود. با این حال قبول داریم که اشتباه بزرگی کردیم. 

می‌دانید امکان داشت آن زن به زمین سقوط کند و فوت شود؟
خدا به ما خیلی رحم کرد. ما هیجان‌زده بودیم و متوجه کارمان نبودیم. گفتم که اشتباه کردیم. اگر به عاقبت کارمان فکر کرده‌بودیم که این کار را نمی‌کردیم. به همان بازی‌مان ادامه می‌دادیم. 

چه شد که تو گوشی آن زن را سرقت کردی؟
آن پسر‌ها به من می‌گفتند ترسو هستم، اما من خواستم ثابت کنم که نمی‌ترسم. گفته‌بودند این کار هیجان هم دارد و می‌خواستم آن هیجان را هم تجربه کنم. آن شب ما گل کشیده بودیم و من اصلاً نمی‌توانستم فکر کنم. بیشتر هیجان‌زده بودم.

نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار