یکی از ویژگیهای اصلی کار داستایوفسکی واکاوی درون و روان شخصیتهاست جوان آنلاین: یکی از ویژگیهای اصلی کار داستایوفسکی واکاوی درون و روان شخصیتهاست. او با مهارتِ یک جراح روحِ رنجدیده قهرمانش را میشکافد و تمام گرهها، عقدهها و ناکامیهایشان را پیش رویمان میگذارد و وادارمان میکند با آنها همدلی کنیم. از ما میخواهد حتی با بدترینشان مدارا کنیم و بدانیم، چنانکه خود او در رمان بزرگش، برادران کارامازوف میگوید: هرکس گناهکارتر است مستحق رحم و شفقت بیشتری است.»
کتاب نازنین هم از این قاعده مستثنی نیست و خواننده در این اثر با یکی از آثار خوب نویسنده طرف است که در آن به هنرمندانهترین شکل ممکن، شروع به تشریح روان آدمی میکند. اگر بخواهیم داستان کتاب را به خلاصهترین شکل ممکن بیان کنیم، باید بگوییم داستان کتاب واگویههای یک مرد برای زنی است که دیگر ندارد.
در قسمتی از متن پشت جلد کتاب آمده است: نازنین در کنار شبهای روشن ستودهترین و پختهترین رمانک داستایوفسکی به شمار میرود؛ شاهکاری که به قول سوزان سونتاگ همچون هر هنر والایی خود را در قامت یک راز جلوهگر میسازد.
راوی غیرقابلاعتماد این شاهکارکوچک را با راویان یادداشتهای زیرزمینی، جنایات و مکافات و ابله مقایسه میکنند؛ راویانی عاصی و سرگشته و در اینجا حقبهجانب و خودشیفته.
کتاب نازنین برعکس دیگر آثار داستایوفسکی، به شیوه سیال ذهن انجام و این خصوصیت باعث متمایز شدن آن از سایر آثار داستایوفسکی شده است. نخستین تفاوت این کتاب از سایر آثار این نویسنده در آغاز آن است که نویسنده کتابش را با مقدمه و توضیحاتی از خود شروع میکند. انگار که داستان زیادی پیچیده است و خواننده لازم دارد سرنخی از آن در دست داشته باشد، همچنین داستایوفسکی از انتخاب اسامی برای شخصیتهای اصلی خودداری و قهرمان اصلی داستان و دختری ۱۶ ساله را بدون اسم و تنها با صفت نازنین مشخص کرده است. این دختر به رغم سن جوان خود، (طبق گفتههای راوی داستان) شخصیتی پیچیده و متفاوت از خود نشان میدهد.
راوی به دلیل تجربه و سردی احساس، اعتقاد دارد انجام کارهایی که از روی پستی انجام داده، در واقع از روی درستی بوده است. او بر این باور است که یک فرد باتجربه میتواند بهتر از یک جوان بیتجربه تصمیمات درستی بگیرد. این عقیده او را به سمت تبرئه شدن میکشاند و او در حالی که با خودش حرف میزند، تلاش میکند اتهامات علیه خود را رد کند.
کتاب نازنین بعد از قمارباز، جنایت و مکافات، ابله، شیاطین و جوان خام در سال۱۸۷۶ در اوج پختگی نوشته شده است که شاید با توجه به حجم، در ابتدا ساده بهنظر برسد ولی از پیچیدگیها و ظرافتهای رفتاری شخصیتهای داستان برخوردار است که بیش از یکبار خواندنش را میطلبد.
این کتاب، داستانی است از حسرت، شرم، سرزنش، پشیمانی، قدرتطلبی، سرخوردگی، عشق، حسادت و تمامی وجوه انسانی که بسیار بهروز است و گویا برای همین عصر نوشته شده است.