کد خبر: 1194698
تاریخ انتشار: ۰۶ آبان ۱۴۰۲ - ۲۳:۰۱
به زودی منتشر می‌شود
خاطرات ۲۰۰ رجل سیاسی و فرهنگی از رهبر انقلاب در «یادستان دوست» خاطرات ۲۰۰ رجل سیاسی و فرهنگی از رهبر انقلاب خبر داد و گفت: خاطراتی از دوران‌های مختلف زندگی رهبری در این کتاب گردآوری شده است

جوان آنلاین: خاطرات ۲۰۰ رجل سیاسی و فرهنگی از رهبر انقلاب خبر داد و گفت: خاطراتی از دوران‌های مختلف زندگی رهبری در این کتاب گردآوری شده است.
حجت‌الاسلام والمسلمین علی شیرازی، نویسنده و جانشین سازمان عقیدتی سیاسی وزارت دفاع از انتشار ویراست تازه کتاب «یادستان دوست» خاطراتی از زندگی رهبر انقلاب خبر داد و به تسنیم گفت: این کتاب در حقیقیت ادامه‌ای بر کتاب «پرتوی از خورشید» است که چند سال پیش نسخه‌ای از آن منتشر شد، اما با توجه به حجم خاطرات موجود، تصمیم گرفتیم کتاب را تکمیل‌تر کنیم. بنابراین کتاب از ۴۰۰ صفحه به ۷۰۰ صفحه رسید و به زودی منتشر می‌شود. وی ادامه داد: «یادستان دوست» خاطرات شخصیت‌های مختلف سیاسی، فرهنگی و ورزشی از رهبر انقلاب است که به چند دوره پیش از انقلاب، پس از انقلاب، دوران جنگ و دوران رهبری تقسیم می‌شود. در این کتاب خاطراتی از ۲۰۰ رجل سیاسی، مذهبی، فرهنگی و حتی مردم عادی درباره رهبر انقلاب آمده که جالب توجه است.
برخی از خاطرات ذکر شده در این کتاب به شرح ذیل است:‌
حجت‌الاسلام والمسلمین احمد مروی: برخورد آقا با افراد بسیار صمیمی، راحت و بدون تکلف است و این طرز برخورد ایشان با پیش از انقلاب هیچ فرقی نکرده است. سال‌های ۱۳۵۳ یا ۱۳۵۴ در قم طلبه بودم. برادرم آقا شیخ هادی گفت: «نامه‌ای از آیت‌الله پسندیده هست. این نامه را بگیر و در مشهد به آقای خامنه‌ای بده.» نامه را گرفتم و عازم مشهد شدم. آقا را دیدم که در حال عبور از آنجا بود. سلام کردم و گفتم: «فلانی هستم از قم. نامه‌ای را آیت‌الله پسندیده داده‌اند که خدمتتان تقدیم کنم.» فرمود: «نامه را اینجا به من نده. عصر به خانه ما بیا و آنجا نامه را تحویل بده.» بعدازظهر به منزل ایشان رفتم. آنقدر برخورد اولیه ایشان با من صمیمی، گرم و متواضعانه بود که مرا تحت تأثیر قرار داد.
غلامعلی حدادعادل: چند روز پس از خواستگاری از دخترم خدمت آقا رسیدم. فرمود: «آقای دکتر! داریم خویش و قوم می‌شویم! شما دکتر و استاد دانشگاهید؛ خانمتان هم همین‌‏طور. وضع زندگی شما وضع مناسبی است، ولی زندگی ما اینجور نیست. ما اگر بخواهیم تمام زندگی‌مان را بار کنیم، غیر از کتاب‌ها‌یم، یک وانت‌بار می‌شود. من پول ندارم که خانه بخرم. یک خانه اجاره کرده‌ایم که یک طبقه را مصطفی و یک طبقه را هم مجتبی زندگی می‌کنند. شما با دخترت صحبت کن که خیال نکند عروس رهبر می‌شود، آیا دختر شما حاضر است با این وضع زندگی کند؟!» موضوع را به دخترم گفتم و او با روی گشاده استقبال کرد.»

نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار