حجتالاسلام سید محمدرضا واحدی شاعر، نویسنده و استاد دانشگاه و حوزه سابقه اجرایی در عرصههای فرهنگی و دینی داشته است. حجتالاسلام سید محمدرضا واحدی شاعر، نویسنده و استاد دانشگاه و حوزه سابقه اجرایی در عرصههای فرهنگی و دینی داشته است. وی چند سال در سمت ریاست عقیدتی سیاسی نیروی هوایی و سالها در سمت معاونت فرهنگی ارتش مشغول به کار بود که منجر به اتفاقات خوبی در ارتش شد. جلسات هماندیشی برای ارتباط دوسویه با مخاطب در فرهنگسراها از ابداعات وی بودهاست. واحدی همچنین بیش از ۳۰ عنوان کتاب تألیف و ترجمه در کارنامه دارد. «جوان» با وی گفتگو کردهاست.
در دوران فعالیت شما در ارتش اولین بازی رایانهای این نیرو با نام «خلیج عدن» ساخته و با استقبال خوبی هم روبه رو شد. اولاً چرا خلیج عدن؟ ثانیاً چرا این دور موفقیت ادامه پیدا نکرد؟
بله، طبق آمار مرکز بازیهای رایانهای وزارت ارشاد، بازی خلیج عدن پرفروشترین بازی در کشور شد. موضوع بازی حماسه تکاوران دریایی در مقابله با دزدان دریایی در «خلیج عدن» و ایمنسازی خطوط کشتیرانی بینالمللی و کشتیهای تجاری ایران بود. قصه آب، دریا، هلیکوپتر و عملیات تکاوری برای جوانان جذاب است. بعد از آن، ساخت بازی دوم را با موضوع حماسه ارتش در ماجرای عبدالمالک ریگی پیگیری کردم که متأسفانه به دلایلی عملی نشد. واقعاً حماسه و عملیات ارتش در نشاندن هواپیمای ریگی کار راحتی نبود و مردم با ابعاد گوناگون آن آشنا نیستند که اگر آشنا بشوند، بیش از همیشه قدردان فداکاری بچههای ارتش خواهندبود. همینطور میخواستیم عملیاتهای دفاع مقدس را در محیط واقعیتهای مجازی با عینک سه بعدی برای بازدید عموم راهاندازی کنیم تا جنگ را احساس کنند و این هم به دلیل نبود حمایت و نبود بودجه عملی نشد.
پورتال ارتش «آجا» را هم شما راهاندازی کردید که اولین حضور ارتش در فضای مجازی محسوب میشد؟
ارتش به عنوان سازمان رسمی و مؤثر هیچ سایتی نداشت. با توجه به نیاز جامعه و اینکه باید ارتش خبرهای خودش را منتشر میکرد. خیلی با جدیت قضیه را دنبال کردم. میگفتند خطرناک است، احتمال نفوذ و هک وجود دارد. ولی با وجود مخالفتهای شدید معتقد بودم اگر از ترس هک و نفوذ کاری نکنیم، نمیتوانیم در فضای رسانه تأثیرگذار و به روز باشیم. باید یک مرجع خبری صریح از ارتش در این فضا وجود میداشت. خوشبختانه راه انداختیم و بهرغم حملات متعدد و وسیع هکرها، سایت «آجا» هیچوقت هک نشد و امروز به عنوان مرجع خبری مهم فعال است. به نظرم باید ارتش کنار جنگاوری و رشادتها در زمینه فعالیتهای مجازی و رسانهای هم فعال و به روز باشد، برای همین اولین مسابقات وبلاگ نویسی را راه انداختم. همچنین جشنواره اندیشه و قلم ارتش که آن هم با مخالفت مواجه شد که چه ارتباطی به قلم دارد؛ ولی گوش نکردیم و راه انداختیم و خروجیهای بسیار خوبی از آن داشتیم.
چرا تلاش داشتید همایشهای مختلفی در ارتش برگزار شود؟
اعتقاد دارم فرماندهان تأثیرگذار جنگ فرقی هم نمیکند ارتش یا سپاه باید در زمان حیاتشان تجلیل ومعرفی شوند و این عزیزان را به مردم بهخصوص جوانان شناساند. اینها الگوهای خوبی هستند و از این طریق محققان و نویسندگان بروند سراغشان و گنج درونشان را بازگشایی کنند و در حوزه تاریخ شفاهی بنویسند. تا قبل از بازنشستگی پنج دوره همایش برگزار شد، اما ظاهراً آن هم بعداً تعطیل شده است.
برویم سراغ فیلم و سریال؛ نظرتان درباره فیلم «چ» ساخته حاتمیکیا چیست؟
فیلم «چ» با وجود اینکه فیلم خوب و حماسی بود، اما متأسفانه در حق شهید فلاحی کملطفی کردهبود، چراکه نقش او در «چ» با واقعیت اختلاف زیادی داشت. من ارادت زیادی به شهید چمران داشتم و از زمان حضورم در لبنان با ایشان رفت و آمد داشتم. به خانه ما در سوریه میآمد، حتی من را با اسم کوچک صدا میزد، ولی باید بگویم که در این فیلم واقعیت به درستی منعکس نشد و شهید بزرگواری مثل شهید فلاحی را مثل یک پادو در اختیار چمران به نمایش گذاشتهبود و حقیقت حضور و حماسههای ارتش به تصویر کشیدهنشد، به نظر میرسد به خاطر تحقیقات کمی که برای تولید داشتند هم میتواند باشد.
«شوق پرواز» از مجموعههای موفقی بود که به معرفی یکی از اسطورههای ملی ارتش پرداخت، این اثر در دوران شما ساخته شد، آیا ایده مجموعه «شوق پرواز» با شما بود؟
ایده اولیه این سریال در دهه ۷۰ با معاون وقت فرهنگی نیروی هوایی ارتش سید اشرفی بود که تیم نویسندگانی این کار را به عهده گرفتند و نمیدانم چرا متوقف شد. در دهه ۸۰ و زمان حضور ما دوباره کار احیا شد و با تغییراتی در کادر نویسندگان بنیاد شهید آن را انجام داد. آن روزها من نیروی هوایی بودم و بعد هم که معاون فرهنگی کل ارتش شدم مراحل نهایی و تدوین را دنبال کردم.
آیا توانستید ماجراهای جالب شهید بابایی را به تصویر بکشید؟
تا حد امکان تلاش شد فرازهایی از زندگی شخصی و مدیریتی او را که جذابیت داشت مطرح کنیم. به نظرم سریال توانست عباس بابایی را معرفی کند، بیشتر از این هم نیاز نبود. میخواستیم بگوییم او شیرمردی متواضع، مؤمن و در عین حال با روحیات پراحساس بود که در قالب داستانهایی از زندگی او نشان دادهشد. نکتهای که مغفول ماندهبود و با سماجت من انجام شد، نماز بابایی در دفتر ژنرال امریکایی در امریکا بود. قبل از پخش سریال و هنگام تدوین با جواد نوروزبیگی و مرحوم صمدی به همراه چند نفر از دوستان در ماه رمضان جلساتی طولانی داشتیم تا جاهایی که نیاز به اصلاح دارد، انجام شود. آخر کار گفتم پس چرا صحنه نماز بابایی نیست. دلایلی آوردند، اما زیربار نرفتم. گفتند سه ماه است پروژه تمامشده و عوامل هم سر کارهای دیگر هستند. من قبول نکردم گفتم نقطه اوج، همان نماز در اتاق فرمانده امریکایی است که باید آوردهشود، حیف است نباشد. میگفتند شهاب حسینی الان سر فیلم جدید و بعید است قبول کند. سماجت کردم تا اینکه به شهاب حسینی گفتند و او که شیفته شخصیت بابایی شدهبود، پذیرفت و صحنه را گرفتند و در سریال قرار دادند. موقع فیلمبرداری آن سکانس خودم بودم، نظارت و گاهی در کارگردانی دخالت میکردم که البته مرحوم صمدی با محبت استقبال میکرد و گوش به حرفمان میداد.
سریال صیاد شیرازی چرا ساخته نشد؟
با وجودی که مجموعهای جذاب و تأثیرگذار هم میشد، ولی در نیمه راه متوقف ماند، این کارها باید با جدیت دنبال شود تا روی زمین نماند. من نزدیک به ۱۰ جلسه مفصل با هفت، هشت تا نویسنده، کارگردان و تهیهکننده داشتم. با بچههای معارف جنگ مانند امیر آراسته، امیرهاشمی و فرمانده کل آجا امیرصالحی و با خانواده شهید و پسر بزرگشان مهدی جلساتی داشتم و در نهایت هم بر آن شدیم تا جواد نوروزبیگی کار را شروع کند. فرماندهی ارتش ۱۰۰ میلیون تومان آن زمان برای کار تقبل کرد، خبر تولید هم منتشر شد، اما من دیگر بازنشسته شدم و نمیدانم چرا کار متوقف ماند. همه چیز فراهم بود، ولی ظاهراً در ارتش عزمی برای تولید نبود و کار انجام نشد.
سرنوشت سریال چه خواهد شد؟
نمیدانم. هر چند به خصوص در این دوران کنونی لازم است، ولی انگار عزم آن نیست یا حمایتی برای تولید آن نمیشود.
شخصیت صیاد شیرازی خیلی والا و عظیم بود، مثل سردار سلیمانی. به واقع یکی از اولیاءالله بود. مرحوم دوانی در کتاب مفاخر اسلام با اینکه به علما میپردازد، اما یک فصل از کتاب را به صیاد شیرازی اختصاص دادهاست. شنیدهام که روزی برخی طلاب از آیتالله بهاءالدینی خواستند به آنها توصیهای اخلاقی کنند، ایشان میفرماید مثل صیاد شیرازی باشید تا هم دنیا و هم آخرت داشته باشید. خود صیاد برای من داستان رفت و آمدش با بیت آیتالله بهاءالدینی را تعریف میکرد. یکبار آخر شب وقتی همه از منزل آیتالله بهاءالدینی رفتهبودند، خادم میخواست سماور را خاموش کند، ایشان فرمودند خاموش نکن مهمان دارم وقتی در زدند، خود آیتالله رفتند و در را برای صیاد باز کردند و فرمودند منتظر شما بودم.
شهید صیاد شیرازی که سازمان معارف جنگ را پیش از این راه انداختهبود تا کارهای فرهنگی و هنری در ارتش انجام بشود، پس چرا با وجود این در ارتش ارادهای برای به تصویر کشیدن حماسهها و اسطورهها نیست؟
ارتش از همان ابتدا به گونهای طراحیشده که اهل تبلیغات نیست، وقتی چنین خصلتی در ارتش باشد، چه انتظاری میتوان برای ساخت فیلم، سریال و مستند در ارتش داشت، البته من این را ضعف در سیستم ارتش میدانم و مخالف هستم همان زمان هم تابوشکنی میکردم. برای سریال صیاد شیرازی هم اگر به بازنشستگی من نمیخورد، قطعاً کوتاه نمیآمدم و تا آخر پای کار بودم. در روزهای آخر حضورم در ارتش اطراف تهران ۷۰ هکتار زمین از امیرصالحی برای ساخت شهرک سینمایی ارتش گرفتم و همه کارهایش را هم کردم، ولی نشد که خودم آن را راهاندازی کنم و بازنشسته شدم و بعد آن هم به دست فراموشی سپرده شد.