علی فکری طی یادداشتی تلگرامی نوشت: در مقالات و نوشتههای برخی نخبگان و سیاستگذاران دولت قبل عامدانه اشتباهات راهبردی دوره برجام نادیده گرفته شده و سیاست کلی توسعه روابط همهجانبه با کشورهای همسایه و همسو برای ایجاد فضا جهت بازگرداندن کشور به مسیر اشتباهات راهبردی قدیمی، به چالش کشیده شده است. از اینرو لازم است با بازخوانی وقایع برخی اشتباهات راهبردی آن روزها مجدداً بازخوانی شود:
آن روزها مذاکرهکنندگان سیاسی و حقوقی به دنبال شکستن فضای امنیتی ایجاد شده پیرامون ایران از طریق مذاکرات برجام بودند، اما ترجمه این هدف در حوزه اقتصادی بهدرستی انجام نشد. دو مقوله تسهیل سرمایهگذاری و تسهیل تجارت با یکدیگر اشتباه گرفته شد و غرب توانست با ارائه یکسری امتیازات تجاری (موقتی)، ضمن حفظ پتانسیل امنیتیسازی ایران و بهطور کل حاشیه قدرتهای نوظهور، بدون ورود به حوزه سرمایهگذاری رضایت ایران را جلب نماید. ایران، (در بلندمدت آن روزها) مشکل صادرات نفت و گاز خود را نداشت، بلکه با یک مشکل فرعی یعنی بالا بودن هزینه تجارت در این حوزهها و البته یک مشکل اصلی یعنی کمبود سرمایهگذاری برای حفظ و افزایش سطح تولید مواجه بود. برجام و امتیازات آن مشکل سرمایهگذاری را در هیچ حوزهای بههیچوجه حل نمیکرد (آمارها گویای این واقعیت هستند)؛ به عبارت بهتر باید همان زمان باور میکردیم که با شرایط وقت تولید و مصرف، نفت و گاز، اضافه قابل ملاحظهای نداشتیم که حالا با تسهیل تجارت از طریق برجام قادر به بهبود شرایط (بیش از آنچه بود و با اتکای به توان مالی و توانمندی داخلی و نیز حفظ روابط با کشورهایی که در دوره تحریم همراه بودند، قابل حصول بود)، باشیم. چون چنین بود در همان سالها صرفاً به جایگزینی روی آوردیم، یعنی بهجای مذاکره با خریداران دوره تحریم برای فروش عادی و کمهزینه و سرمایهگذاران دوره تحریم، نقشه فروش را تغییر دادیم و بازیگران دوره قبل از تحریمها را دوباره به عرصه بازگرداندیم و با اخراج سرمایهگذاران قبل از برجام از میادین به مذاکرات بیثمر با بازیگران تصنعی غربی که قصدی یا توانی برای ورود به حوزه سرمایهگذاری نداشتند، روی آوردیم.
عدم توجه جدی به مقوله سرمایهگذاری و سرخوش شدن از ایجاد گشایشهای موقتی تجاری یک خطای راهبردی بود.
پروژه امنیتیسازی پیرامون ایران و قدرتهای نوظهور دو پروژه مجزا در نظر گرفته شد که در اولی اسرائیل و در دومی امریکا رهبری اجرای پروژه را در اختیار داشتند، درحالیکه فیالواقع یک پروژه با بازیگران کلیدی منطقهای و بینالمللی متفاوت در حال اجرا بوده و است: امنیتیسازی پیرامون قدرتهای نوظهور.
با این نگاه ایران باید رویکرد دولت اوباما و بعدها بایدن به خود را تاکتیکی ارزیابی میکرد و تلاش مینمود در همان تاکتیک بدون آسیب رساندن به روابط راهبردی خود با قدرتهای نوظهور، حداکثر بهرهبرداری ممکن را از شرایط انجام دهد.
اشتباه راهبردی دیگری هنگام ترجمه واقعیت برجام در زمستان ۱۳۹۴ صورت پذیرفت و اینگونه به فعالان خرد و کلان اقتصادی پیامرسانی شد که نگاه جهانی (منظور اردوگاه امریکا) به ایران تغییر کرده و باید بهسرعت با رها کردن روابط قابل اتکای خود با قدرتهای نوظهور، زمینه را برای بازیابی سریع روابط با غرب آماده نمایند. این ترجمه غلط در حالی انجام پذیرفت که خود طراحان و مجریان مذاکره به آن باور نداشتند. آنها میخواستند پروژه امنیتیسازی ایران را با توجه به شرایط جهانی به شکست بکشانند، اما در عمل اعتراضی هم به این برداشت غلط از مسیر آغاز شده خود نکردند و برای جلب پشتیبانی عمومی اجازه دادند این ترجمه غلط از رویکرد خود آنها در سطح خرد و کلان فعالان اقتصادی مستمراً انجام شود.
حتی اینگونه بیان میشد که راه اصلاح و کاهش هزینه روابط با پکن، مسکو، دهلینو و... از واشنگتن، لندن، پاریس و... میگذرد. این نگاه دومین اشتباه بزرگ راهبردی بود.
پاسخ دولت سیزدهم برای جبران این اشتباهات راهبردی توجه جدی به مقوله سرمایهگذاری در مذاکره با تمام طرفهای خارجی و پیگیری جدی سیاست توسعه روابط با کشورهای همسایه و همسو بوده است.