سالهاست که برنامه ریزان حوزه مسائل اجتماعی و تربیتی از گسست بین نسلی و فاصله به وجود آمده بین نسلهای مختلف در جامعه امروز ایران سخن میگویند. در تعریف علمی این روند از وضعیت جدید ایجادشده براثر دورشدن تدریجی دو یا سه نسل پیاپی از یکدیگر از حیث جغرافیایی، عاطفی، فکری و ارزشی سخن گفته میشود. در این وضعیت، اغلب، نوجوانان و جوانان میکوشند تا آخرین پیوندهای وابستگی خود را از والدین یا نسل بالغ بگسلند و در این راه به طغیانگری میپردازند. این روند البته فقط بین نسل پدران و پسران خونی اتفاق نمیافتد و روند گسست نسلی بین گروههای مختلف صنفی و تخصصی و... نیز رخ میدهد گسستی که نتیجه آن در فضاهای تخصصی از جمله هنر میتواند به نتایج ناخوشایندی از جمله قطع پیوندهای معنوی بین نسل دیروز و امروز و به تبع آن خالی شدن اندیشه نسل نو از هویت و اصالت و جریان نیافتن اندیشه و ناتمام ماندن فعالیت نسل دیروز منجر شود.
عاشورا تنها یک اتفاق درگذر زمان نیست و فراتر از این باور که هیچ روزی چونان روز عاشورا و هیچ زمینی چونان تربت کربلا و هیچ مصیبتی همچون مصیبت حضرت سیدالشهدا امام حسین (ع) نیست، اما عاشورا بهمثابه یک مکتب بیش از یک واقعه یا رخداد تاریخی در تاریخ و جامعه و اندیشه ما ایفای نقش کرده است.
دقیقاً به همین دلیل است که در تلاقی هنر و ادبیات ما ایرانیان با مقوله مذهب و آیینها و مناسک مذهبی، این عاشوراست که نقش محوری یافته و چه در طول زمان و چه در روزگار حاضر بیشترین سهم از تولید آثار مذهبی چه در عرصه ادبیات و چه در گستره سایر هنرها همیشه از آن عاشورا و ادبیات و هنر عاشورایی بوده است.
از جمله مهمترین ویژگیهای فرهنگ عاشورا در جامعه ما کمک به تسلسل ارتباط بین نسلها بوده است چنانکه هیئت بهعنوان هسته و گروهی مردم نهاد از دیرباز محل تلاقی و ارتباط اجتماعی نسلها بوده و با رعایت همه جوانب حفظ حرمت و جایگاه اشخاص ریشسفید و اصطلاحاً «پیرغلام»، باز هم این جوانان بودهاند که در طول تاریخ بدنه اصلی هیئتهای مذهبی را شکل دادهاند.
برگزاری اردوی آموزشی تربیتی بیرق در شیراز اتفاق مبارکی است که محصول همدلی و همراهی دو مجموعه است. نخست مجموعهای مردمنهاد هیئتی، یعنی ستاد برگزاری شبهای شعر عاشورا به عنوان قدیمیترین و مستمرترین حرکت مردمی، هیئتی و غیردولتی حوزه ادبیات مذهبی، بلکه حوزه فرهنگ و ادب کشورمان است که اکنون قریب چهار دهه مشغول به فعالیت است و در آستانه برگزاری سی و هشتمین برنامه سالانه خویش است و دیگری مجموعه حوزه هنری انقلاب اسلامی و نهادهای همسو که در برگزاری این برنامه مشارکت داشتهاند، اما اجرای آن را ساختاری نو و برآمده از اندیشه سالهای اخیر حوزه هنری برعهده داشته است، یعنی پردیس هنر و اندیشه انقلاب اسلامی «ره آوین» که به عنوان مرکزی برای رشد و توانمندسازی نسل آیندهساز انقلاب اسلامی در شیراز که به نوعی داعیهدار مرکزیت فرهنگ و هنر کشور است راهاندازی شده و در این سالها با همه فرازوفرودها و آزمون و خطاها معدلی بالاتر از توقع فعالان فرهنگی و صاحبنظران داشته و به عنوان برگی پرافتخار در کارنامه مدیریت فعلی حوزه هنری فارس خودنمایی میکند.
اما آنچه سبب تشخص بیرق شده روند و شیوه تربیتمحور دوره است که آن را فراتر از یک اردوی ادبی صرف و در جایگاه یک دوره پرورش نسل و البته نقطه آغازین چنین حرکتی قرار داده است. زیست اردویی و تفریحی اعضای دوره با همراهی مربیانی که از نظر سنی به اعضای دوره نزدیک بوده، اما در سطحی بالاتر قرار دارند زمینه ایجاد تفاهم بین برگزارکنندگان و شرکتکنندگان را فراهم ساخته بود.
در کنار آن بهرهمندی از اساتید طراز ملی و استانی که اکثریت آنها شاعران جوان، اما مطرح و پرافتخار کشور در حوزه ادبیات آیینی و انقلابی هستند، سبب شده بود که دوره به محلی برای همدلی و گفتوگوی بین نسلی تبدیل شود که در نوع خود قابلتوجه بود.
استفاده از تجربههای موفق دورههای مشابه که در دهههای پیشین صورت گرفته بود اعم از اردوهای آموزشوپرورش در دهه ۷۵، ۱۳۶۵- و دورههای دفتر شعر جوان در دهههای ۷۰ و ۸۰ و دورههای آفتابگردانهای مجموعه شهرستان ادب در دهه ۹۰ همه و همه سبب شده بود که برگزارکنندگان دوره با دستی پر به طراحی آن بپردازند و ترس چندانی از احتمال آزمون و خطا نداشته باشند که این مسئله خود نشاندهنده اهمیت بهرهمندی از تجربههای پیشین است. خصوصاً آنکه بسیاری از مربیان و اساتید دوره به مقتضای سن خویش در برخی از آن دورهها و تجربهها از دهه ۶۰ تا ۹۰ هجری خورشیدی شرکت کرده و آن تجربهها را یکجا به این دوره آورده بودند.
پایان سخن آنکه تجربه بیرق نشان داد که نسل جوان فارغ از دغدغههای موجود بهشدت علاقهمند به یادگیری است و حتی برای مباحثی، چون ادبیات آیینی باذوق و شوق پای میدان میآید به شرط آنکه بهجای ترس از تبعات گسست نسلی توان خویش را پای کار بیاوریم تا این شکاف را با مدد همدلی و زبان خوش ترمیم کنیم. یادمان نرود که نسل جدید با تحکم فرمانپذیر نمیشود و برای آنان زبانی دیگر لازم است یعنی زبان نسل فردا چنانکه جناب مولوی در گفتوگوی با کودکان توصیه کرده است که «پس زبان کودکی باید گشاد...!»